باربد مروزی کیست؟

باربد مروزی کیست؟

موسیقی نوای روح و دل هرشنونده ای است. مصّوت های هماهنگ و روح انگیزی که از انواع وسایل و حتّی از گلوی انسان ها بیرون می جهد و هارمونی دل نوازی از آن شکل می گیرد و به گوش شنونده می رسد. اما آیا به قدمت تاریخی آن فکر شده است؟ البتّه روایات مختلفی در این باره نقل شده است که در این کوتاه سخن نمی گنجد. تا آن جا که می دانیم این صنعت بدیع در دوره هایی از تاریخ ارزش معنوی خودرا بازیافته و در دوره هایی هم به سکوت واداشته شده است. چنان چه در زمان سلسله ی ساسانیان برای این صنعت ارزش خاصّی قا یل شده بودند. درروایات می آید :« نکیسا به آواز او حیران و سرگردان می شـد.» ” نظامی”
سرچشمه ی صنایع موسیقی خلق ترکمن از کدام دوره شروع می شود؟ آیا از دوره ای شروع می شود که عنوان «ترکمن» شکل گرفته است یا این که به نظر دگماتیستی و چشم بسته ی کسانی « اساس آن از ویران باغشئ یا قره دألی گؤکلنگ باید باشـد.» نه. از نظر ماموسیقی مردم ترکمن پیش تر از آن عصر به وجود آمده است . دلیلش نقل و قول آکادمیک “نامدار یاکوبُوفسکی” است که می گوید: ” نام خلق فراتراز خود خلق است ؛( خلق اؤز آدئندان اولئ دئر.)” در آن صورت درباره ی تاریخ موسیقی این خلق چه چیزهامی دانیم و کدام برجستگان را می شناسیم؟ آیا در باره ی آنها اطلاعات داریم؟ مسلّماًاگر لازم باشد و تحقیق شودمی توان در این زمینه آگاهی یافت. البتّه نسبت به این موضوع باید کنجکاو بود وآن را پی گیری کرد. در جستجوی تاریخ صنایع موسیقی خلق ترکمن شخصیّتی را که باید شناخت باربد یا فهلاباد (فهلبُد) مـروزی است.
در ماه آوریل سال ۱۹۹۰ میلادی در بین روزهای ۲۳-۳۰م در شهر دوشنـبه به مناسبت هزاروچهارصدمین سالگرد باربد مروزی سیمپوزیومی با عنوان «باربد و آداب و رسوم آسیای نزدیک و میانه، تاریخ و عصر حاضر» برگزار گردیدکه در آن به غیر از دانشمندان اتّحاد جماهیر شوروی شخصیّت های قریب به ۳۰ کشـور از سراسر جهان شرکت نمودند. در میان آنها کسانی چون ” پروفسور د. کریستینسین”، مدیر کلّ شورای موسیقی خلق ها در یونسکو،از ایران “محمّـد رجـبی”، “ساسان سیپانتا”، “مهری باقـری”، پروفسور دانشگاه دهلی “آقای عبیدی”، از لیبی “پروفسور حسن العربی” از لهسـتان “سن. ژرانسکایا- کومینه ک وس چاکانوفسکایا”، از آمریکا “گ. پاوِرِس” Пауерс و “یوزِرُف پاخوبچیک” که همگی دانشمندان و صاحب نظران برجسته ی علوم مربوطه بوده اند در این سیمپوزیوم حضور و سخنرانی داشته اند.
برگزاری باشکوه این جشن که خلاّقیّت را در معیار انترناسیونالیستی ارج می نهد خود خالی از هیجان نبوده است. موضوع اصلی آن بررسی این پرسش بود که “باربد مروزی کیست؟” و چه کرده است؟ در این میان به افکار و اندیشه های بعضی از دانشمندان و ادیبان قرون وسطی می پردازیم تا ببینیم که آنـها چه می گویند:
در آثار فردوسی به چنین جملاتی برخورد می کنیم:
« او به سرکیس می گوید : ” ای که تو بی عمل و فرتوت، اگر تو کدو باشی، باربد شربت آن است “.»
در قرن XI “شریف مجامینی گرگانی” چنین می گوید: « ساسانیان هم از اقوام و خویشان سامانیان هستند و عـود رودکی میراث سـاز باربد است.»
“آرتور کریستین سن” در سال های ۱۹۴۵-۱۸۷۵ “کوپِن گاگِن” درباره ی باربد چنین می گوید :
” باربد جزو کسانی است که با خلّاقیّت و ابتکارات خود در عصر ساسانیان باعث شکوفایی بی نظیر در صنایع موسیقی گردیده و در این مورد این مطلب قابل ذکر است که برای عرب هایی که دین اسلام را به همراه آوردند نیز اساس خدمات شایانی بوده است. تأثیر خلّاقیّت های هنری او را در مقبولیّت دین اسلام برای تمامی خلق های مشرق زمین تا عصر کنونی نمی توان به هیچ وجه انکار نمود.”.
” پروفسور ت. س. وئـرزگو” Вырзго یکی دیگر از دانشمندان اهل تاشکند در باره ی باربد چنین می گوید: ” خسرو دوم بعد از مدّتی جنگ بر دشمن خود پیروز می شود و قصر خودرا باز می ستاند. پادشاه این پیروزی را مدیون باربد می داند .گویا او درآن هنگام استاد مقتدر زمانه بوده است . نباید فراموش کرد که باربد هنگامی که به این سرزمین آمده بود نه تنها آلات موسیقی خودرا به همراه خود داشته، بلکه مکتب موسیقی زادگاه خویش را نیز همراه خود آورده است.”.
بنا به قول محققان تاریخ،باربد که همان فهلاباد یا فهلبد مروزی است، در اواخر سلسله ی شاهان ساسانی در دوره ی پادشاهی خسرو دوم فیروز ( پرویز) در سال های ۶۲۸- ۵۱۸ میلادی می زیسته است. او متولّد مرو قدیم ( ماری) بود و در همان جا دوره ی جوانی خودرا سپری نمود و در حدود۲۵ تا ۳۰ سالگی یعنی بین سال های ۶۰۰-۵۹۰ م. به خدمت خسرو پرویز دوم یکی از پادشاهان سلسله ی ساسانیان که پایتخت آنها در کناره ی رودی قرار داشت و تیسفون ( سلوکیّه) نامیده می شد،درآمد . این شهر در اطراف بغداد کنونی واقع بوده است. او درآن جا به عنوان نوازنده ی مخصوص شاهان ساسانی ارج و منزلت خاصّی داشته است. با توّجه به اطلاعاتی که آثار فردوسی و الـجهیز از دوره ی ساسانیان به دست ما می دهد، هنگامی که در سال ۶۲۸ میلادی لشکر اعراب ساسانیان را شکست می دهد و خسرو دوم نابود می شود، باربد زنده بوده است. در هنگام تاراج کاخ تیسفون که آن را با خاک یکسان می کنند، باربد به سرزمین آبا و اجدادی خود، مرو باز می گردد. به روایت “ابن ابو رَ بّـیع ابوالفرّخ الاصفهـانی”: “سـرنوشت باربد به طور تراژیک خاتمه می یابد. هنگامی که در یک عروسی شرکت کرده بود، به او زهر خورانیده می شود”. در ادبیّات کلاسیک، درباره ی این که چه کسی به این عمل ناجوان مردانه دست زده است ، روایات قابل تأمّلی وجود دارد. در آثار فردوسی از شخصی به نام “سارکاش “یاد شده است. همچنین در آثار “ابو منصور صئول بیده” شخصی به نام “سرکیس” و در جاهای دیگر به نام “رُبوست” آمده است.
در صفحه ی ۱۶کتاب « حماسه ی باربد و آداب و رسوم فرهنگی» چاپ شهرستان دوشنبه، سال ۱۹۸۹ ، چنین آمده است:” در کاخ کسری مطرب خیلی خوش صدا و زیبارویی به نام فهلـبُد و نوازنده ای به نام رُبوست وجود داشت. همان رُبوست هم بالاخره به فهلـبُد زهر داد واو را کشت.”.
در باره ی تبحر و استادی باربد مروزی ، منظومه ی “خسرو و شیرین” اثر معروف نظامی گنجوی اطلاعـات ذی قیمتی به دست ما می دهد که در آن به چنین جملاتی بر می خوریم :” او (باربد) تارهای دستگاه سی تار را کوک نمود و در مایه ی« زرافغاند» سازی نواخت که تمامی سیمای دشت و صحرا از رنگ چـمن سبزه زار گشت! “. در جای دیگر چنین آمده است:
” سر داد عجایب غزلی به ترکیب سـاز او، نکیسا سرگشته و حیران شد به آواز او .
همچنین آمده است که :
” گر چنان خـوش لـفظ بسراید باربد، کـس رقیبی نبـاشـد در رَجّ ِ او .”
چنان که در سطرهای بالا مشاهده می کنیم، نظامی گنجوی برای مهارت و استادی باربد مروزی ارزش بسیاری قایل بوده است. ترانه ها و آهنگ هایی که به باربد نسبت می دهند و تا به امروز در تفکرات خلق باقی مانده است عبارتند از : « آرایش خورشید یا تاج آفتاب»،« کاخ اورنج»،« باغ شیرین»،« تخت با سعادت»،« سلوک روح و روان»،« بازی کاووس»،« جام جمشید»؛ که هرکدام تبیین کننده ی صنایع بدیع آن دوران از روزگار بشریّت است. به همین دلیل لازم است نوازندگی با آلات موسیقی ،خلق آثار فوق العادّه و بی رقیب بودن باربد مروزی را خاطر نشان سازیم. به قول محقق تاریخ “ب. اشتاین پرسه” نکیسا که در این سطور به نام او برخورد می کنیم با توجّه به تحقیقات او ارمنی الاصل بوده است. همچنین به قول “م. برکِشلی” او یونانی الاصل است. باز در جای دیگر بنا به نقل مورّخ قرن XIXدوره ی قاجارّیه “رضاقلی خان هدایت” او اهل مرو بوده است .
محقق وآکادمسین ایرانشناس “ب. غفوراف” می نویسد: ” لازم به تذکر و یادآوری است که در دوره ی سلسله ی هخامنشیان، ایران را از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نه خلق های کنونی ایران بلکه تمامی اقالیم یعنی از ورای قفقاز گرفته تا خلق های آسیای مرکزی بویژه بخش هایی از تمدّن های موجود در صحاری شمال و آسیا مانند ترکستان اداره می کرده اند . [ تاریخ فرهنگی – اجتماعی دولت ایران، م. ۱۹۷۱ – ص.۵]”.
در این راستا وجود چنین حوادث تاریخی را در باره ی موسیقی نمی توان انکار کرد.از نظر ما در این جا یک موضوع اساسی نهفته است که توجه ما را به خود جلب می کند. از لحاظ تاریخی دلایل مستندی وجود دارد که در دوره هایی از تاریخ، هنگام حمله ی اعراب ، آنها گروهی از مردم را به عنوان برده یا غلام همراه خود می بردند. در میان آنها برجستگان موسیقی نیز وجود داشته اند. هنگامی که اعراب از اسیرانی که از خراسان می بردند، خواستند برایشان آواز بخوانند، چنین جوابی را به آنها داده بودند که : ” آوازهایی که ما اجـرا می کنیم از آن ِ فهلاباد است ، یعنی آواز باربد است. ( چ. د.)، امّا ریتم آنها از آن ِ فارس هاست. ” ( الاصفهانی، کتاب الاغانی، م.، ۱۹۸۰- ص. ۲۹۸ ).
با توجّه به این سطور و همچنین آنچه که از گزارش محققان برمی آید،می توانیم نتیجه بگیریم که اگر صنایع موسیقی ایران، فرهنگ و تمدّن عرب ها را تکامل بخشیده باشد، ما نباید فراموش کنیم هنگامی که باربد مروزی به کاخ خسرو دوم وارد شده بود ( ۶۰۰ سال قبل از استیلای عرب ها )، او ابتدا در مرو « یونگی یِـتِن سازاندا » نوازندگی را به کمال رسانیده و سپس همان مهارت و استادی کامل خودرا به کاخ می برد، و این موضوع باز هم به نوبه ی خود در راستای رشد موسیقی ایرانی در آینده کمک شایأنی نموده است. با توجّه به آثار نظامی و دیگر دانشمندان ، باربد در طول عمر کوتاه خود ۳۶۰ آواز سروده که بیشتر از ۳۰ تای آن را در اینسترومنتال ( لحن) خلق کرده است. امّا با وجود تمامی اینها در میان موسیقی و آواز خلق ترکمن در عصر کنونی هنوز بر کسی معلوم نیست که کدام یک از موسیقی و آوازها متعلّق به باربد است. به این دلیل که برای محققان علوم موسیقی و آواز، کیفیّت آهنگ آثار او نامعلوم است.
امّا”مهدی برکیشلی” محقق ایرانی در اثر خود نام بعضی از آثار باربد را عنوان می کند و در رابطه با همبستگی به خسرو، روایاتی را بیان می دارد. امّا از نظر نام و سوژه درست همانند داستانی است که از طرف دستان باغشی معروف ترکمن به “نام قورت یعقوب” ساکن “یُول اؤتِن” با عنـوان « سروی آغاچ ( درختِ سرو ) » در بین مردم اجرا می شود. در نمونه ی روایتی که مهدی برکیشلی می آورد ، قهرمان اصلی در روایت باربد ،”خسرو شاه” واسب زیبای او “شبدیز” است. ولیکن در داستان قورت باغشی ،قهرمان اصلی “میر علی، سلطان حسین بایقرا” و همچنین همسر او “بناگُل” هستند.با توجّه به تحقیقات محقق ایرانی، باربد اثری به نام« گلـزار» نیز دارد. امّا آهنگ این اثر هنوز برکسی معلوم نیست. در آثار “مئللئ تاچ مرادف” و “پورلی ساریف” نیز می توان آثاری با این عناوین دید.
درسمپوزیومی که در سال ۱۹۹۰ در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان به مناسبت هزاروچهارصدمین سالگرد این موسیقی دان نامدار بر گزار گردیده بود، مبدا و بستر باربد مروزی از جانب قریب به اتفّاق محققان، شهر ماری ( مرو) قلمداد شده بود. از این رو از جانب محققان ترکمنستانی پیشنهادات جالبی ارا یه شده است . از جمله از جانب استاد ومحقق موسیقی ترکمن “جاریار جمایف” پیشنهاد شده که دانش سرای عالی موسیقی در شهر ماری را به نام « دانشسرای عالی موسیقی باربد مروزی » نام گذاری کنند. همچنین او از مجسمه سازان ترکمن خواسته بود که مجسمه ی باربد مروزی را در شهر ماری برپا کنند و آثار هنری اورا نیز در آموزشگاه های موسیقی ترکمنستان بررسی و تدریس نمایند، “…تا هنر موسیقی ملّی ترکمنی در جهت فورمیراتسیون و شکل گیری ،کارشود و به عنوان اوّلین شاخه و رساله ی موسیقی خلق ترکمن آموزش داده شود. چه بسا در پی چنین آموزشی ، بسیاری از ابهامات موسیقی خلق ترکمن برطرف می گردد.”[۱]
تاریخ ملت ترکمن از نظر اسطوره ای دارای وقایع جالب وروایات و حماسه های حیرت انگیز ی است که توجه انسان را به خود جلب می کند. تمامِ وقایعی که در روایات و حماسه های ترکمن ها درج شده اند، فلسفه ی خاص خودرا دارند. در متن یکی از روایات ِترکمن ها چنین می آید: ” در زمان های قدیم شخصی به نام “باباغمبر” می زیسته که در بین مردم به عنوان پیر موسیقی (ساز) معروف بوده است. این شخص تاریخی در قرن ششم و هفتم میلادی در استان مرو کنونی ترکمنستان زندگی می کرده است. وی هنرمندی چیره دست در ساز و آواز و موسیقی بوده است.ملت ترکمن برای موسیقی سنتی و باباغمبر که به عنوان پیر موسیقی آنان شناخته شده احترام خاصی قایل هستند . در زمان حاضر نیز هرهفته در روزهای سه شنبه و جمعه مردم برای زیارت به آرامگاه وی که در استان مرو واقع شده است می روند. آداب و رسوم به آستان افتادن را در روزگار ما نیز می توان مشاهد کرد که هنرمندان موسیقی ترکمن برای گرفتن دعای خیر و فاتحه به این محل می آیند.
هر گاه در باره ی تاریخ موسیقی، سخنی به میان می آید یکی از روایات خاصّی که در بین مردم در ارتباط با باباغمبر مشهور است، مورد توجه قرار می گیرد. “رحمان نوری اف” کدخدای روستای باباغمبر در بخش یوُل اؤتن استان مرو، روایتی را که تا روزگار ما به یادگار مانده است، به منظور انتقال میراث هنری به نسل ِآینده برای زایرانی که به این محل به زیارت می آیند، به طور مفصل و جالب توجه تعریف می کند. در زیرمصاحبت او با زوّار با بیان خود درج می گردد:
” شخصی به اسم غمبر، چوپان اسب حضرت علی بوده است که بعدها لقب “بابا” به وی داده می شود.غمبر اسب حضرت علی را می چرانده و به آن خیلی خوب رسیدگی می کرده، به همین دلیل حضرت علی او را دوست می داشته است. باباغمبر در طول چراندن اسب برای خود دوتاری ساخته بود. او با این دوتارآهنگی را می نواخت که در هنگام نواختن دوتار، اسب حضرت علی که به نام ” دولدول” معروف بود، به آواز دوتار گوش فراداده و اشک از چشمان دولدول می ریخته و علف نمی خورده است. به این دلیل ” دولدول” روز به روز لاغرو لاغرتر می شد.حضرت علی متوجه لاغری اسب خود می شود. ازبابا غمبر پرس و جو می کند: ” غمبر چرا دولدول لاغر می شود؟” غمبر پاسخ می دهد:” من نمی دانم. بعد از این روزی حضرت علی پنهان از بابا غمبر ، آنها را تعقیب و تماشا می کند. غمبر آهسته آهسته از ساحل رودخانه می رفته و دوتارمی نواخته است .دولدول نیز به آواز دوتار گوش فرامی داده وعلف چریدن خود را قطع می کرده است. حضرت علی این واقعه را از نزدیک می بیند وبه آهستگی به بابا غمبر نزدیک می شود.غمبر آمدن حضرت علی را احساس نمی کند. وقتی که خیلی به غمبر نزدیک می شود اورا به اسم صدا می زند، غمبر با دیدن حضرت علی، بسیارخجول از جای خود برمی خیزد و می دود و فریاد می زند که: ” ای زمین بشکاف! مرا در خودفرو ببر!”. غمبر به آن فرو می رود. در این فرصت گوشه ی پرده ی دوتار وی به زمین افتاده بود. در این موقع حضرت علی از غمبر می پرسد: ” تو را کی خواهم دید؟” غمبر پاسخ می دهد:” در روز قیامت. در مکّه با تو دیدار خواهیم کرد.” به این ترتیب بابا غمبر به طور زنده غایب می شود و در محلی که گوشه ی پرده ی دوتار غمبر افتاده است، درختی می روید که این درخت، درخت پسته بوده است. شباهت این درخت به گوشه ی پرده ی دوتار از همین جا سرچشمه می گیرد.
و هر قسمت آن درخت را بکنی ، آن قسمت برای گوشه ی پرده ی دوتار مناسب است . بله روایت گوشه ی پرده ی دوتار از آن زمان باقی مانده است. باباغمبر به طور زنده به زمین فرو رفته وغایب شده است. محلی که ما ایستاده ایم بنا به روایات تاریخی، در این محل مستقر نیست ولی به عنوان محل وقوع و محل بروز آن حادثه و به حرمت و عزّت باباغمبر در این محل دو گنبد بنا گردیده است که باخشی های ترکمن به این محل می آیند و آواز و ترانه می خوانند. بدین ترتیب هنرمندان جوان ترکمن نیز با نیّت دعای خیر و فاتحه برای باباغمبر، شروع به فعّالیت هایی یر زمینه ی هنر موسیقی سنتی وفرا گیری آن می کنند. این گونه از هنرمندان بعدها هنرمندان معروفی می گردند. آری! تا زمان حاضر نیز باخشی های نوازنده و خواننده به این مکان می آیند و می نوازند و آواز می خوانند. صدای موسیقی سنتی درمنزل باباغمبر هرگزخامـوش نمی شود. باخشی ها و هنرمندان همیشه در فعالیّت هستند.

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است