خانه » آموزش موسیقی » آشنایی با موسیقی (صفحه ی 5)

آشنایی با موسیقی

شاکـــــــن بـــــــــــاخ … Chaconne

شاکـــــــن بـــــــــــاخ … Chaconne

سرآغازی با شکوه ، پدیدآورنده اثری است جاودانه. در لحظات نخستین شروع موسیقی با به تحریر درآمدن آکوردهای اوج گیرنده، وارستگی روح آهنگسازی را شاهدیم که در قالب مفهوم موسیقی و با بهره گیری از سازی تنها و مسحورکننده به نام ویولن بدیع ترین زیبایی ها را می آفریند.

درآخرین مومان از پارتیتای دوم باخ، روحانی ترین موسیقی ویولن سولوآفریده شده است، شاهکاری که پس از بارهاوبارها شنیده شدن، شنونده را به دنبال خود کشانده و ذره ای از طراوتش کاسته نمی شود. تِمها، یکی پس از دیگری نواخته شده وهریک پیوندی فناناپذیر با شنونده برقرار می سازند.

دراین سیر، شنونده مانند ذره ای میان موج لگاتوهای سرکش، به این سو و آن کشیده می شود و در هر فراز و فرود، واریاسیونی نغز، جای خود را به دیگری می دهد وجزنسیمی صمیمی ازخود حسی بجای نمی گذارد.

در سراسر موسیقی باگذشتن ازهر موتیف به طلوعی مجدد ازآکوردها می رسیم که درقله کمال قرارگرفته اند. لحظاتی کوچک شنونده شادی گذرایی هستیم که یادآورنده دوره خوش زندگی هنرمند در”کوتن” است. ناحیه ای که در آن این شاهکار آفرییده شد. اما بزودی تمی آرامش بخش آغازمی گردد که رفته رفته به نهایت احساس رسیده و لحظاتی فرا می رسد که به تحریردرآمدن آکوردهای پیاپی بیانگرعظمت اندیشه باخ می گردد.

باخ با استفاده از تنها چهارسیم زهی که توسط آرشه ای از موی اسب به صدا در می آید، توانسته اینگونه رنگ آمیزی غنی ای بیافریند.

ویولن در کمال زیبایی، بخوبی ازپس بجا آوردن ملکوت هر جمله بر می آید واین نشانگر دانش استاد بزرگ از توانایی های این ساز سرکش است.

درانتهای قطعه، آهنگساز، بنحوی هنرمندانه، شنونده را آماده خداحافظی می کند.تمی زیبا به آرامی گسترش یافته و ویولن سولو پدید آورنده نوایی می گردد که گویی از ارکستری از سازها بر می خیزد.

در پایان موسیقی، شاهد بازگشت به سر آغاز هستیم، سرآغازی با شکوه ، با به تحریر درآمدن آکوردهای اوج گیرنده….

از علی نوربخش

تئوری اطلاعــات، ترمودینامیــک و موسیقـــــی…قسمت دوم

تئوری اطلاعــات، ترمودینامیــک و موسیقـــــی…قسمت دوم

رادولف کلاسیوس فیزیک دان آلمانی
که آنتروپی را تعریف کرد

قبل از شروع به صحبت باید بگم امیدوارم که این مطالب برای دوستانی که موسیقی رو فقط از زاویه هنری میبینند خسته کننده نباشه، اما از جهتی دانستن این مطالب میتونه جای خوشحالی هم باشه چون نشون میده که چگونه میشه به موسیقی بصورت علمی نگاه کرد.

خب در قسمت قبل دیدیم که چگونه اطلاعات، گرما، الکتریسیته (در اصل هر وجودی که توانایی جریان داشتن داشته باشه) همواره از قطبی که پتانسیل بیشتر داره به سمت قطبی که پتانسیل کمتر داره جاری میشه، قوانین ریاضی و فیزیکی زیادی هم هست که این مطلب رو تائید میکنه. نکته ای که در صحبت قبل باید به اون اشاره میکردیم و متاسفانه فرصت نشد این بود که شدت جریان یافتن سیال (اطلاعات، الکتریسیته، گرما و …) بستگی به مقاوت اون پل ارتباطی بین دو قطب داره.

مثلا” در ارتباط با اطلاعات قدرت ذهنی و توان شنونده در گیرایی مشخص میکنه که یک موضوع چقدر باید توضیح داده بشه تا گوینده و شنونده به یک سطح اطلاعاتی در این زمینه برسند. یا در ارتباط با الکتریسیته میزان هادی بودن مدیای ارتباطی و در ترمودینامیک میزان قابلیت هدایت گرما این رو مشخص میکنه که بعد از چند وقت دو نقطه هم پتانسیل میشوند. نکته دیگه اینکه در حالت های غیر ایده آل، در تمام موارد مطرح شده ممکنه که افت انرژی داشته باشید. یک عالمه حرف بزنید طرف هیچ چی نفهمه، یا مقاومت سیم باعث به هدر رفتن انرژی بشه و بالاخره عایق نبودن محیط باعث بشه مقداری از انرژی گرمایی در مسیر انتقال هدر بره. آنچه مسلم هست اینکه در چه شرایط ایده آل و چه در شرایط طبیعی بالاخره دو قطب هم پتانسیل میشوند و دیگر جریانی بین این دو برقرار نخواهد بود دلیلش هم بسیار ساده است قانون دوم ترمودینامیک (و قانون های مشابه در سایر علوم)، صورت ساده شده این قانون بیان میکند که “امکان ندارد در یک سیستم ترمودینامیکی بطور مداوم گرما از جسمی به جسم دیگر منتقل شود.”

برای نزدیک شدن به هدف یعنی موسیقی باید با یک مفهوم دیگه هم آشنا بشیم و اون آنتروپی هست. که شخصا” معتقدم یکی از زیبا ترین و پر قابلیت ترین مفاهیم فیزیک هست که در سال ۱۸۵۴ توسط فیزیک دان آلمانی بنام Rudolph Clausius تعریف شد سپس در سال ۱۸۷۰ ریاضی دان اتریشی بنام Ludwig Boltzmann پی به اهمیت این متغییر فیزیکی برد و تعریفی از آن در نظریه احتمالات داد و به تدریج بحث آنتروپی به بسیاری دیگر از زمینه های علمی کشیده شد بطوری که امروزه میشه با کمک این کمیت بسیاری از سیستم ها حتی سیستم های اجتماعی رو مدل کرد. برای آنتروپی تعاریف زیادی کردند مثلا” در نظریه آمار و احتمال اونو اینگونه تعریف میکنند “آنتروپی میزان احتمال وقوع یک نتیجه خاص در یک تجربه آماری هست” یا در نظریه های سیستمی اونرو به اینگونه تعریف میکنند “آنتروپی میزان بی نظمی در یک سیستم هست” و …

boltzmann
لودویک بولتزمن ریاضیدان اتریشی

برای اینکه ایده بهتری از آنتروپی بگیریم سراغ چند مثال میریم. یک قوطی رو فرض کنید که چند مهره در اون هست اگر میزان بی نظمی مهرهای این قوطی عدد S1 باشه و قتی قوطی رو بر میگردونیم و مهره ها به روی زمین پخش میشن میزان بی نظمی به S2 میرسه که S2 از S1 بزرگتر خواهد بود. یا مثال دیگه مقایسه مولکول های گازها، مایعات و جامدات هست طبیعی هست که میزان بی نظمی در این اجسام از گاز به جامد کم میشه و برای همین هست که آنتروپی گازها بیش از مایعات و جامدات هست. باید دقت کنیم که آنتروپی با بی نظمی رابطه مستقیم دارد ولی با آن یکی نیست. اگه بخوایم کمی فنی صحبت کنیم تعریف اون میشه مجموع کل نسبت تغییرات گرما به تغییرات دما هست که چنانچه اون رو با S نمایش بدیم و بی نظمی رو با W این رابطه بین این دو برقرار هست S = k Ln(W) که در اون k ثابت بولتزمن هست که در بالا به ایشون اشاره ای کردیم، بنابر این با مسامحه میشه این دو متغییر رو اغلب جای هم در نظر گرفت.

از همین دو مثال میشه به یک قانون فیزیک نزدیک شد و اون اینکه اگر بخواهیم آنتروپی یک سیستم رو کاهش بدیم باید کار انجام بدیم. یک سطل آشغال با محیط اطراف رو در نظر بگیرید اگر آشغال ها را در محیط پخش کنیم بدون شک آنتروپی سیستم بالا میره و چنانچه بخواهیم آنتروپی رو کاهش بدیم باید شروع به جمع کردن آشغال ها کنیم، یعنی کار انجام بدیم. مثال جالب تر اینکه یک شرکت یا مدرسه رو در نظر بگیرید بصورت طبیعی اگر مدیر و معلم بالا سر این مجموعه ها نباشه پر از اغتشاش میشه. پس برای ایجاد نظم در اونها و هدایت این سیستم ها به سمت هدف مشخص باید مدیران و معلمانی باشند که با کار کردن، سعی کنند آنتروپی مجموعه رو در حد متعادل نگه دارند. قبل از سخن پایانی یک نکته هم بگم که اگر رفتار آنتروپی کلی در جهان را بررسی کنیم خواهیم دید که روز بروز در حال افزایش هست، افزایشی که میتونه برای ما خیلی هم مفید نباشه.

مطلب طولانی شد و فقط اشاره میکنم به بحث بعدی که چه چیزهایی میتوانند در مغز و روح انسان تغییر آنتروپی ایجاد کنند و به دنبال آن چه اتفاق هایی می افتد. جای هیچ تعجبی نیست که بدانید موسیقی یکی از قوی ترین عواملی است که میتونه در انسان تغییر آنتروپی ایجاد کنه، موفق باشد.

کاوه رهنما
تئوری اطلاعــات، ترمودینامیـــک و موسیقــــــــــــی …قسمت اول

تئوری اطلاعــات، ترمودینامیـــک و موسیقــــــــــــی …قسمت اول

Bill Evans نوازنده پیانو و آهنگساز Jazz عصر حاضر که سبک و طریقه خاصی در آهنگسازی برای خودش داره معتقد هست که موسیقی عامل اصلی غنای روح انسان بوده و باعث میشه که انسان توان شناخت قسمتی از وجود خودش رو که قبل از درگیری با موسیقی نشناخته بوده پیاده کنه. او معتقد است که تفکر و تعمق تنها باعث شناخت ابعادی از وجودی انسان هست که کم و بیش همه با اونها آشنا هستند اما هنر و بخصوص موسیقی ابعادی ناشناخته از وجود انسان رو برای هر کس هویدا میکند که این یکی از مهمترین رسالت های هنر و موسیقی هست.

قانون دوم ترمودینامیک نشون میده وقتی دو جسم
با دماهای Tc و Th کنار هم قرار میگریند،
آنتروپی مجموعه چگونه تغییر میکند.

حالا به این بهانه میخواهم چند کلمه ای راجع به اثر موسیقی بر روی روح و روان انسان صحبتی داشته باشیم، چراکه اگه نظر شخصی من رو بخواهید موسیقی وجودی است که بدور از تعریف های متفاوتی که بشر تحت عنوان زبان از اونها استفاده میکنه میتونه در روح انسان های مختلف در گوشه و کنار جهان نفوذ کنه و اثری رو که باید بگذاره، بگذاره. برای این منظور لازم هست که گریز مختصری به ترمودینامیک و شاید تئوری اطلاعات بزنیم. مطمئن باشید که به هیچ وجه وارد بحث های پیچیده فیزیک و ریاضی نخواهم شد.

بحث جالب در تئوری اطلاعات وجود داره که اینجا به اون اشاره میکنیم. اگر دقت کرده باشید دو نفر فقط و فقط وقتی با هم راجع به موضوع خاصی شروع به صحب و اظهار عقیده میکنند که اطلاعاتشون در این زمینه یکی نباشه و قاعدتا” اونقدر بحث رو ادامه میدهند که طرفین احساس کنند دیگه کافی هست و هر دو به اندازه کافی راجع به این موضوع اطلاعات لازم رو کسب کرده اند. این دو نفر اگر باز هم در روزهای آتی راجع به موضوع مورد نظرشون صحبت کنند نشان این هست که هنوز هردو به درک یا توافق مشترک از موضوع نرسیده اند. به هر حال آنچه مشخص است در پایان مذاکره چه یک روز، چه یکسال، هر دو به نتیجه واحدی و درکشون از موضوع به یک سطح خواهند رسید. نکته مهم همین هست که در پایان دوره مذاکره سطح دانش و اطلاعات این دو در باره موضوع فوق تقریبا” یکی خواهد شد. اصلا” اگر دو نفرراجع به موضوعی اطلاعات یکسان داشته باشند دلیلی نداره که در اون باره با هم صحبت کنند.

shannon

برای درک بهتر موضوع میشه سراغ فیزیک الکتریسیته بریم. دو نقطه با بار الکتریکی متفاوت رو در نظر بگیرید، وقتی این دو نقطه رو از لحاظ الکتریکی به هم متصل میکنیم بار الکتریکی از نقطه پرظرفیت به نقطه کم ظرفیت حرکت میکنه و اونقدر این حرکت ادامه پیدا میکنه تا اختلاف پتانسیل بار الکتریک بین دو نقطه به صفر برسه، این که دیگه واضح هست از ابتدایی ترین اصول فیزیک هست که قبلا” راجع به اون خوندیم. اگه به پارگراف قبلی که راجع به صحبت کردن بود برگردیم، دقیقا” همین موضوع رو خواهیم دید. چرا که اطلاعات هم مانند جریان بارهای الکتریکی از جایی که بیشتر هست به سمت جایی که کمتر هست حرکت میکنه. مثال ساده اینکه در کلاس درسی که استاد در حال صحبت کردن هست، جریان اطلاع از سمت او به سمت دانشجویان خواهد بود و انتظار میره که در پایان کلاس تا حد امکان معلومات دانش آموزان به سطح معلومات استاد در اون موضوع خاص برسه.

در مباحث ترمودینامیک هم همین موضوع مطرح هست شما وقتی یک جسم سرد و گرم را کنار هم قرار میدهید بدور از روشهای اثبات فیزیک و ریاضی، پر واضح هست که جسم گرم، گرمتر نمیشود و یا جسم سرد سردتر. یک مثال جالب که تو کتاب فیزیک هالیدی خونده بودیم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم و اون اینکه “امکان نداره در یک روز تابستان با گرمتر شدن دمای اطراف استخر، آب استخر یخ بزنه!” هیچ وقت این مثال رو فراموش نکردم.

پس تا اینجا جمع بندی اینکه چه در رابطه با اطلاعات، چه در رابطه با الکتریسیته و چه در رابطه با انرژی حرارتی، جریان همواره از سوی پتانسیل بیشتر به سوی پتانسیل کمتر جاری خواهد شد تا هر دو نقطه مورد نظر به سطح پتانسیل یکسان برسند. حالا اینها چه ربطی به موسیقی داره، بزودی خواهید فهمید، فقط این نکته رو اشاره کنم این حرفها همه نظریه هایی علمی هست و پشتش هزار و یک استدلال فیزیکی و ریاضی نهفته اگه کسی علاقه فنی داشت میشه بیشتر راجع به اون صحبت کرد.
کاوه رهنما

اکسپرسیونیســــــــــــــم در موسیقـــــــــــی

اکسپرسیونیســــــــــــــم در موسیقـــــــــــی

munchscream
تابلو جیع کاری از ادوارد مونچ

حرکت اکسپرسیونیسم (Expressionism) در هنر از اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ ام میلادی بدنبال محقق شدن ایده های امپرسیونیسم شروع شد و بر خلاف امپرسیونسیم که غرق در رویاها و تفکرات غیر واقعی بود سعی کرد که به واقعیات درونی هنرمند بپردازه، بخصوص قسمتهایی از درون انسان که افراد هموراه برای حفظ ظاهر و شخصیت، اونها رو از دیگران و اجتماع پنهان میکنند. این حرکت هنری اغلب به زشتی ها، تفکرات وحشی و خلاصه تمام واقعیت های تلخ ذهنی انسان میپردازه. برای درک حس این تفکر هنری شاید دیدن یک اثر بسیار زیبا و هنرمندانه از ادوارد مونچ نقاش نروژی خالی از فایده نباشه، نگاه کنید:

این سبک هنری سعی میکنه واقعیت ها رو برخلاف آنچه هستند و با توجه به دیدگاه های ذهنی هنرمند به تصویر بشکه. اگه به تابلو جیغ دقت کنید میبنید علارغم اینکه هنرمند میتونسته شخصی در حال جیغ کشیدن رو کاملا” بطور مشخص بکشه، سعی کرده که با ایجاد ناهنجاریها و فضاسازی های لازم این تصویر رو نه اونگونه که با چشم ممکنه ببینیم بلکه آنگونه که در ذهن میشه تصور کرد پدید آورده.

marchorses
تابلو اسبهای آبی از فرانس مارک نقاش آلمانی

علارغم اینکه پیروان این سبک به نوعی در کارهاشون سعی در مشخص کردن ناهنجاری دارند اما هیچ دلیلی نداره که هنرمند حتما” از این خط پیروی کنه و ممکنه فقط به تصورات ذهنی خودش که لزوما” ناهنجار هم نیست بپردازه. نمونه بارز کارهای نقاشی فرانس مارک نقاش آلمانی هست که در کشیدن حیوانات معروف هست. به تابلو اسبهای آبی از این هنرمند آلمانی نگاه کنید:

از ویژگیهای این حرکت هنری که در کارهای موسیقی هم بوضوح میشه اون رو حس کرد، تمایل هنرمند به کاووش در درون خودش بجای محیط بیرونی هست. اغلب این هنرمندان آلمانی واتریشی بودند که به نوعی بر علیه هنرمندان امپرسیونسم فرانسوی که فقط مضمون های دلنشین و زیبا را می آفریدند دست به طغیان زدند. آنها زیبایی و آراستگی ظاهری را به باد انتقاد گرفتند و برای اعلام وجود نارضایتی در اجتماع در جهتی دیگر به پرورش تفکرات وحشی و حتی کریه در هنر پرداختند.

deathlife
تابلو مرگ و زندگی از گوستاو کلیمنت

موسیقیدانان اکسپرسیونیسم مانند نقاشان و نویسندگان این سبک هنری برای بیان نازیبایی ها روشهای خاص خودشون رو دنبال کردند. تاکید اونها بر عناصر غیر موسیقی بود استفاده از اصوات، استفاده زیاد از فاصله های دیسونانس، تاکیدهای غیر موزون روی ضربها که قدرت پیش بینی رو از شنونده میگیره، تعویض سریع تونالیته و مشخص نبودن تونالیته اصلی قطعه و …. و بسیاری روشهای دیگه همه باعث این میشن که موسیقی بوجود آمده دقیقا” حال و هوای تابلوهای کشیده شده توسط نقاشان یا مطالب نوشته شده توسط نویسنده های این سبک هنری رو برای شنونده القا کنند. این ویژگی های نازیبا در موسیقی اونقدر پیش میره که آیوز موسیقیدان این سبک در سنفونی چهارم خودش با دو ارکستر بصورت همزمان دو قطعه در دو تنالیته مختلف رو اجرا میکنه، باید گفت که اینکار جسارت و جرات خاصی رو می طلبه که حتما” ایشون داشته.

حالا برای درک از موسیقی این سبک در حالی که به تابلو مرگ و زندگی از گوستاو کلیمنت هنرمند اتریشی نگاه میکیند به یکی از کارهای آرنولد شوئنبرگ به اپوس ۲۷ شماره ۱ گوش کنید و ببینید چقدر موسیقی توانایی القا همون چیزی رو داره که ما با چشم میبینیم. بخصوص دقت کنید که خواننده چه فاصله های بدصدایی رو میخونه و یا چه ضربه های غیر مترقبه ای به موسیقی وارد میکنه.

پیدایش ســازهای زهــــــــــــی در یونـــــان باستـــان

پیدایش ســازهای زهــــــــــــی در یونـــــان باستـــان

سازهای زهی قدمت بسیار زیادی دارند و به روایتی ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در تمدن بین النهرین برای اولین بار مشاهده شدند و به تدریج با شکل گیری تمدن یونان این سازها با سرعت بیشتری تکامل پیدا کردند. در ابتدا تارهای این سازها با ضربه زدن یا کشیدن سیم مرتعش می شد و سپس با پیشرفت فنون ساخت در قرون وسطی از ابزاری بنام آرشه مانند آنچه در ویلن امروزی بکار میره برای مرتعش کردن تارها استفاده شد.

lyre1

از نمونه های بسیار قدیمی ساز زهی

جعبه صدای سازهای زهی از قدیم الایام به دو صورت ساخته میشد، در ابتدا به دلیل نبود امکانات فنی ساخت، از جعبه مانند های طبیعی، مانند پوسته لاک پشت برای اینکار استفاده میشد. به این شکل دقت کنید که تصویر یکی از این سازها را نشون میده، این ساز در موزه بریتانیا نگهداری میشه. بعد از اون بشر با بدست آوردن مهارت های فنی لازم اقدام به ساخت جعبه های چوبی برای گرفتن صدای بهتر از ساز کرد.

راجع به پیدایش سازهای زهی افسانه ای از یونان باستان نقل میشه که اینجا اونو میارم. موضوع برمیگرده به هرمس یکی از خدایان یونان باستان پسر زئوس فرمانروای کوه Olympus و معبد خدایان. مادر هرمس مایا هفتمین دختر اطلس فرزند خدای خورشید بوده. او هنگامی که یک روز از تولدش میگذشته برای کشف دنیای اطراف خودش از گهواره بیرون میاد و به هنگام گشت زنی پوست یک لاک پشت رو پیدا میکنه و ایده ساخت یک ساز برای تولید صدایی آرامش دهنده به ذهنش میرسه، یکی از گاوهای آپولو (خدای موسیقی) رو میدزده و پوست اون رو به روی پوسته لاک پشت میکشه. همچنین شاخ های این گاو رو در محلی که دستهای لاک پشت از پوست بیرون می آمده سفت میکنه. سپس بوسلیه تکه چوبی ریسمانهایی را از بالای شاخ ها به داخل بدنه پوست لاک پشت سفت میکنه، درست مانند شکل و شروع به ساز زدن میکنه. آپولو صدای زیبای ساز رو میشنوه و با وجود اینکه هرمس گاو رو دزدیده بوده او رو تنبیه نمی کنه. توی پرانتز این مطلب را یادآوری کنم که هرمس خدای جهانگردی، بازرگانی، چوپانی ، ادبیات و … بوده و شاید برای همین در اولین روز تولدش از جای برخاسته و به کشف دنیا پرداخته!!!

بـــــاروک، کلاسیـــــک و رمانتــیـــک

بـــــاروک، کلاسیـــــک و رمانتــیـــک

در تقسیم بندی دوره های هنری – از جمله موسیقی – بعد از رونسانس چهار دوره اصلی در نظر گرفته میشه. اول از همه سبک باروک (Baroque) که بطور تقریبی بین سالهای ۱۶۰۰ تا ۱۷۵۰ میلادی بوده، دوم دوره کلاسیک بین سالهای ۱۷۵۰ تا ۱۸۲۰، سوم رمانتیک بین سالهای ۱۸۲۰ تا ۱۹۱۰ و بالآخره موسیقی مدرن یا همین موسیقی عصر حاضر از ۱۹۱۰ تا به امروز. طبیعی هستش که این تاریخ ها تقریبی هستند و انتقال سبک موسیقی از یک دوره به دوره بعد یک دوران گذری داشته که در اون مدت موسیقیدانانی بودند که با سبک هایی بینابین آثار هنری خودشون رو خلق میکردند. دوره رونسانس و قبل از اون هم برای خودش تقسیم بندی های خاص داره که در اینجا وارد اون مطالب نمیشیم و تنها به توضیح مختصر سه دوره باروک، کلاسیک و رمانتیک برای دادن پاسخ به سئوال مطرح شده میپردازیم.

نقاشی دوران باروک، Museo del Prado

دوران باروک : لغت باروک در عالم هنر (نه فقط موسیقی) تقریبا” معادل استادانه زینت دادن و یا ماهرانه درست کردن بکار میره که از خصایص هنر این سالها بوده. موسیقی این دوره همانند سایر هنر های هم عصر خودش یکسره بیانگر اشرافیت و قدرت حکومت های اروپایی بوده. اگه به کارهای رامبرانت نقاش معروف هلندی که متعلق به این دوره بود نگاه کنید یا حتی همین کاخ مشهور ورسای که مقر لویی چهاردهم در فرانسه بوده رو نگاه کنید میتونید حسی از هنر این دوران بگیرد. موسیقی باروک هم درست مانند سایر هنرها از این تزئینات بهره برده، شاخص بزرگ و مشهور این دوره، یوهان سباستین باخ بوده که راجع به ایشنو به کرات در همین سایت نوشته شده. از دیگر بزرگان موسیقی این دوره میشه به فردریک هندل، کلودیو مونتوردی، آرکانجلو کورلی یا حتی آنتونیو ویوالدی آهنگسازقطعه مشهور چهار فصل نام برد.

از ویژگیهای موسیقی این دوره بطور قطع میشه از یگانگی حالت موسیقی نام برد. موسیقی دوران باروک اگر شاد شروع بشه تا آخر شاد هست یا اگه آروم و ملایم باشه تا به انتها اینگونه هست. ریتم موسیقی باروک نیز اغلب یگانه است و بندرت پیش میاد که جایی ریتم موسیقی تغییر کند. ساختار ملودی نیز از همین قانون پیروی میکنه و معمولا” تم اولیه بارها در طول موسیقی به صور مختلف در سطوح مختلف، مثلا” حالتهای سئوال و جوابی تکرارمیشه. موسیقی این دوره اغلب بافت پلی فنیک داره و اقلا” دو یا چند خط ملودی همواره توجه شنونده رو بخودش جلب میکنه. لذا اغلب اگر شنوده حرفه ای نباشید اغلب این موسیقی ها رو شبیه به هم خواهید یافت

دوران کلاسیک : اگه کارهای فرانسیسکو گویا نقاش اسپانیایی رو دیده باشید میتونید یک ایده ای از دوران هنر کلاسیک بدست بیارید. هنر در این دوران بیشتر متوجه سادگی و وضوح بود تا تزئینات ماهرانه، فکر نمی کنم درعالم هنر موسیقی بشه کارهایی به سادگی اما در عین حال زیبایی و درخشش موتزارت پیدا کرد. موتزارت نمونه بارز و شاخص این سبک هنر در موسیقی هست. برخلاف دوران باروک که یک قطعه موسیقی حسی یگانه را القا میکرد در دوران کلاسیک حالت های متضاد در ارائه احساس در موسیقی پدید آمد. نه تنها در یک قطعه ممکن بود طی چند موومان احساس القا شونده موسیقی تغییر پیدا کنه بلکه ممکن بود حتی در یک موومان نیز حالت یگانه ای وجود نداشته باشه و تم های متضاد موسیقی رو تشکیل بدهند. انعطاف ریتمیک هم از دیگر خصیصه های این سبک موسیقی هست. شما در آثار باروک حس پیوستگی دارید ولی در کلاسیک اینگونه نیست، فراوانی سکوت ها و ضربه های غیر منتظره، چیزی است که به ندرت در موسیقی باروک دیده میشه!

بافت موسیقی کلاسیک بیشتر هموفون هست تا پلی فن یعنی شنونده مجبور نسیت که هواس خودش رو جمع و تیز کنه تا بیش از یک موضوع رو بتونه در موسیقی دنبال کنه. البته این موضوع صد در صد نیست اما بیشتر فضای حاکم بر یک قطعه کلاسیک اینگونه هست. شاید بشه گفت از شاخص ترین، تکرار میکنم شاخص ترین ویژگی های این سبک، سادگی، زیبایی ملودی های اون هست. ملودیهایی که همگی بیاد ماندی و ماندگار هستند حتی در میان افراد عامی جامعه که موسیقی نمیدانند. آهنگسازان کلاسیک حتی پی به اهمیت نغمه های ساده محلی برده بودند و از آنها در کارهایشان استفاده میکردند. به غیر از موتزارت از سایر موسیقیدان های این دوره میشه به هایدن و بتهوون نام برد. البته بتهوون به نوعی از هنرمندان کلاسیک رمانتیک هم شمرده میشه چون بسیاری از کارهای آخر وی فضای رمانتیک دارند.

دوران رمانتیک : راجع به رمانتیک هم قبلا” نوشتم و میشه به اونها هم مراجعه کنید، مثلا” این مطلب رمانتیك و ناسیونالیسم . هنرمندان این دوره هنری اغلب در درگیریهای زندگی خصوصی خودشون غرق میشدند و به جایی میرسیدند که به رویا و خیال پناه میآوردند و در این میان هنری که از اونها خلق میشد هنری بود که واقعی نبود و به دنیای رویاها تعلق داشت. شاید براتون جالب باشه بشنوید که داستان معروف فرانکشتاین از جمله هنرهای داستان نویسی در دوره رمانتیک بوده، داستانی غیر واقعی و کاملا” خیالی. امپرسیونسیم به نوعی اوج هنر رمانتیک هست که میتونید مقاله ای در این مورد رو اینجا بخونید Impressionism in music . ونگوگ از نقاشان معروف دوران رمانتیک بوده و کارهای او کاملا” ویژگی های این سبک رو داراست. شوپن نمونه بارز از موسیقیدانان این دوره هستش و از دیگر بزرگان موسیقی این دوره میشه به فرانتس شوبرت، روبرت شومان، فرانتس لیست، یوهان برامس و یا چایکفسکی اشاره کرد. هنر این دوره خیلی زیاد به روحیات شخصی هنرمندان مرتبط بود، هنرمندی ریتم های روان و در تلاطم دوست داشت و دیگری ریتم هایی استوار و محکم. هارمونی رنگارنگ و صد البته پر رنگ از دیگر ویژگی های این دوره بود به این مطلب هم اگه رجوع کنید خصوصیت موسیقی این دوره رو بیشتر متوجه میشید. راجع به سبک موسیقی شوپن از دیگر ویژگیهای این دوره استفاده بیش از حد از دینامیسم در موسیقی بود بطوریکه در یک قطعه شما ازppp تا fff تغییرات دینامیکی داشتید بدون هیچ برنامه یا نظم خاصی. اگه به این قطعه بسیار زیبا از دورژاک گوش کنید کاملا” این حرف رو تصدیق میکنید : Audio File قسمتهایی از سمفونی ۹ دورژاک

البته میدونم با این توضیحات خیلی مختصر نمیشه درک کاملی از این سبکها داشت باید بیشتر مطالعه کرد و بخصوص موسیقی این دوره ها رو گوش کرد تا دقیقا” به تفاوت ها پی برد. اما نکته مهم این که مشاهده سایر هنر های این دوره ها خیلی به ما کمک میکنه که بتونیم شناخت بهتری حتی از موسیقی این دوره ها داشته باشیم.

نقش یونـــان باستـــان در موسیقــــــــــی

نقش یونـــان باستـــان در موسیقــــــــــی

واقعیت اینه که هیچکس نسبت به چگونگی موسیقی اولیه انسان آگاهی کامل نداره. درحقیقت حتی ما بدرستی نمی دونیم که مثلا” ارکستر زمان باخ چگونه ساز میزده! اما بسیاری از محققین موسیقی در این موضوع اشتراک نظر دارند که بشر اولیه ریتم را از حرکات بدن و طبیعت و ملودی رو از تغییرات صدای خودش و یا محیط کشف کرده. پس از کشف این دو موضوع انسان اولیه از اونها بعنوان ابزاری برای سحر و جادو استفاده می کرد. بتدریج بشر تونست اولین الگوی ریتمیک رو شناسایی کنه که همان میزانهای دو ضربی که حالت مارش داره بود. این الگویی بود که از راه رفتن اقتباس شد و کمی بعد الگوی پیچیده تری بنام سه ضربی که همون والس هستش.

بله بتدریج شناخت بشر نسبت به ملودی نیز بیشتر شد. او فهمید که اگر در قطعه ای موسیقایی نتی رو تکرار کنه به اون اهمیت میده و به نوعی حالت مرکزیت موسیقی رو پیدا میکنه. او یاد گرفت که نت های بالاتر به خاتر فشاری که هنگام خوندن به خواننده وارد میکنند تاثیر گذار تر هستند تا نت های بم، همچنین یاد گرفت که برخی پرشهای ملودی (فاصله ها) به گوش خوشایند و برخی ناخوشایند هستند. اما در یونان باساتان.

قرنها پس از شکل گیری اولیه موسیقی در نظر یونانی ها موسیقی بخشی از زندگی روزانه و ذکر خدایان آنها بود. شاید شنیده باشید که در یونان باستان برای خدایان تندیس هایی درست میکردند، در این میان هیچکدام از این تندیس ها در رده تندیس Apollo که خدای موسیقی بود و Orpheus که خدای چنگ بود نبودند.

در یونان باستان المپیاد های سالانه موسیقی برپا میشد که جنبه جهانی داشت و موسیقی آنقدر اهمیت داشت که یک نوازنده نی یا چنگ همتراز فرماندار یک شهر امروزی ما بود. امکان نداشت تئاتری بدون وجود موسیقی اجرا بشه و جالب بدونید که برای احترام گذاشتن به افراد مهم از کلمه ای که معنی “شخصی با ذوق و هنر موسیقی” استفاده میشد.

اولین موسیقی شناخته شده بفرم آن چه که به موسیقی امروز ما نزدیک است به سال ۵۸۵ قبل از میلاد (بیشتر از ۲۵۰۰ سال پیش) ثبت شده. این موسیقی که ۵ موومان داره از صدای نی لبک و انسان درست شده بود و بیان کننده نبرد میان آپولو و اژدها بوده. اگه این موسیقی رو امروز گوش کنید خسته میشد چون شامل تنها یک خط ملودی بوده و هارمونی در اون نقشی نداشته.

یونان باستان مهد علم بود و موسیقی هم از این امر مستثنا نبود. فیثاغورث تونست ارتباط میان طول یک سیم مرتعش با فرکانس اونرو کشف که این نقطه شروع علم صدا شناسی بود. به احتمال زیاد او اولین کسی بود که به رابطه میان یک نت و نت اکتاو بالاترش پی برد. او و مریدانش توانستد به اهمیت فاصله های چهارم و پنجم (که قبلا” در مصالحه فیزیک و موسیقی ۱ و مصالحه فیزیک و موسیقی ۲ راجع به آن صحبت کردیم) پی ببرند و اصطلاح اکتاو امروزی هم که کلمه ای لاتین هست از یونان باستان رایج شده. جای هیچ اغراقی نیست اگه گفته بشه که مقوله های چهارم ، پنجم و اکتاو پایه و اساس همه موسیقی امروزی هستش از یونان باستان آمده و پیشرفت موسیقی امروز مدیون تمدن یونان هستش

مصالحــــه فیزیـــک و موسیقـــــی …قسمت دوم

مصالحــــه فیزیـــک و موسیقـــــی …قسمت دوم

bet1

خب گفتیم که مشکل از اینجا پیش اومد که در یک گام ماژور نسبت فرکانس نتها به نت پایه بصورت یکنواخت بالا نمیرفت یعنی برای هر فاصله نسبت فرکانس نت به فرکانس نت پایه اینطوری بود :

فاصله : اول دوم کوچک دوم بزرگ سوم کوچک سوم بزرگ چهارم درست
نسبت : ۱/۱ ۲۵/۲۴ ۹/۸ ۶/۵ ۵/۴ ۴/۳
مقدار : ۱٫۰۰۰۰ ۱٫۰۴۱۷ ۱٫۱۲۵۰ ۱٫۲۰۰۰ ۱٫۲۵۰۰ ۱٫۳۳۳۳

 

فاصله : پنجم کاسته پنجم درست ششم کوچک ششم بزرگ هفتم کوچک هفتم بزرگ هشتم اکتاو
نسبت : ۴۵/۳۲ ۳/۲ ۸/۵۰۰ ۵/۳ ۹/۵ ۱۵/۸ ۲/۱
مقدار : ۱٫۴۰۶۳ ۱٫۵۰۰۰ ۱٫۶۰۰۰ ۱٫۶۶۶۷ ۱٫۸۰۰۰ ۱٫۸۷۵۰ ۲٫۰۰۰۰

حالا میشه خیلی ساده از روی این جدول نسبت فرکانس هر نت رو به نت نیم پرده قبلیش حساب کنیم.

که نتیجه اعداد غیر مساوی بدست میاد که همه اونها بین ۱٫۰۴ تا ۱٫۰۸ هستند. اگه همین الان یه کمی دقت کنید میشه به مشکل این گام ماژور پی برد گامی که در اون فاصله نیم پرده های بین نتها یکسان نیست. اگر چه ممکنه که برای گوش خیلی محسوس نباشه و اصلا” به این گام عادت کنه ولی پیاده سازی اون برای سازهایی مثل پیانو و گیتار غیر قابل تحمله!

راه حل خیلی ساده بود اینکه بیایم و فاصله یک اکتاو رو که میخواهیم ۱۲ نیم پرده باشه، به گونه ای تقسیم کنیم که نسبت نتها یکی از آب در بیاد. کافیه یه تصاعد هندسی در نظر بگیرم و قدر نسبت رو حساب کنیم مثلا” برای نت C4 با فرکانس ۲۶۱٫۶۳ هرتز که همون دو وسط هست و C5 با فرکانس ۵۲۳٫۲۵ هرتز، نتیجه قدر نسبتی معادل ۱٫۰۵۹۴۶ در میاد. اختلافی که بدست میاد معادل حداکثر ۵ هرتز بالا یا پایین تر از فرکانس اصلی نت هست. البته این مقدار کم نیست چون گوش حساس کاملا” میتونه اونو تشخیص بده اما به مرور زمان که استفاده از گام های غیر معتدل منسوخ شده گوش مردم و موسیقیدانان به گام معتدل آشنا شده و دیگه احساس بد صدایی از این گام ها بروز نمیکنه.

ما در این بحث از چند نکته خیلی ساده گذشتیم، اول اینکه این نسبت ها مثل ۹ به ۸ برای دوم بزرگ یا ۳ به ۲ برای پنجم درست و … از کجا آمده اند؟ حداقل برای الان این موضوع خارج از مقوله هستش اما اگه خیلی مختصر بخوام اشاره کنم وقتی شما تاری رو مرتعش میکنید یا درون یک لوله صوتی میدمید این دو، علاوه بر فرکانس تشدید خودشون یک سری هارمونی هایی از فرکانس اصلی رو هم تولید میکنند. از قویترین هارمونی ها میشه به فاصله اکتاو و پنجم درست نام برد که خودشون رو خوب نشون میدند و ….. خلاصه اینطوری بگم که تمام این فواصل موسیقی که بوجود اومده پشتش محاسبات و قوانین فیزیک خوابیده یعنی این نسبت ها از روی هوا نیومده. حتما” یه روز راجع به اونها هم خواهم نوشت.


خرید vpn ساکس پیش بینی فوتبال
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است