خانه » آموزش موسیقی » آشنایی با موسیقی (صفحه ی 10)

آشنایی با موسیقی

کر ، ائر دوکور ، آنتم

کر ، ائر دوکور ، آنتم

کر

معمولا عنوان کر را برای تمام قطعات کرالی به کار می برند که به قطعه ای با فرم مشخص، مثل مادریگال، کرال یا شانسون پولی فونیک، اضافه می شود. اگر کر با مشخصه ای که دارد، به عنوان قطعه ای مستقل، نادر است، به این دلیل است که از قرن ۱۷ به بعد به عنوان قسمتی از کانتات، اوراتوریو و اپرا دیده می شود. کرال دارای ساختار و سبکی مشخص نیست. یکی از استادان این فرم، هندل، کرال را به شکل تناوب سبک فوگ و نوشتار سیلابیک قرار می دهد. کر کمتر به عنوان اثری آکاپلا مورد استفاده است.

ائر دو کور

که دوران حیاتش به پایان قرن ۱۶ و اواسط قرن ۱۷ می رسد، فرمی آوازی و کوچک است. در این دوران تمام آوازهایی که دارای روحیه آراستگی ، مغازله بودند ، و همچنین آوازهای روستایی ” پاستورال”، دنیوی و حتی مردمی ، به استثنای آوازهای شادی خواری ، رقص و مذهبی ، در این فرم قرار می گرفتند. این آوازها عمدتا تک صدایی بوده گستردگی آریا را نداشتند .

همراهی آواز محدود به یک عود می شد که بعدها باس کونتینو جای آن را گرفت . کارهای گه درور در این زمینه دارای روحیه ای دراماتیک و آثار بوزت روان و ساده اند . ائر دو کور عناصر باله دو کور را شکل می دهد که در زمان هنری ۴ و لوئی ۱۳ مقبولیت عامه داشته است . این فرم قبل از پایان قرن هفدهم فراموش شد و جای آن را طرح های هنرمندانه آریاهای سبک لولی و طرح عوامانه وودودیل یا ووآدوویل گرفت.

ساختار_ ائر دو کور بر اساس بند شعری ” بند اول ، بند دوم…” شکل می گیرد و اغلب شامل یک یا چند دوبل( سوئیت) است ، که در آن نوعی از واریاسیون تزیین یافته به کار گرفته می شود.با بداهه خوانی آن ، خواننده استادی خود را در کارش نشان می دهد . ریتورنل ” بخش سازی ” و مقدمه سازی در آن اختیاری است .

آنتم

( گرفته شده از آنتی هیمن یا آنتی ین )، یک فرم آوازی مذهبی است که ریشه انگلیسی دارد. معادل آن در زبان لاتین و ژرمنی “موتت” و “کانتات ” است.هنری ۸ که در ابتدای قرن ۱۶ ، مذهبی جدید بر مردمش تحمیل کرد ، اهمیت بسیاری برای آنتم قائل شد . متن آن عبارت است از بر گرداندن یا تفسیری از تورات به زبان انگلیسی . ابعاد آن متفاوت است فرم در آن شکل ثابتی ندارد و مثل موته ، در طول گذشت چند قرن ، تغییر شکل یافته است . تمامی استادان بزرگ انگلیسی در این فرم آثاری نوشته اند : بیرد و گیبون در سبک پولی فونیک ، ج. بلو و به خصوص پرسل و هندل ، در سبک دنیوی و کنسر تانت ، آثاری در این فرم دارند.

ساختار _ فرمول اصلی آنتم مثل آواز تغییر یافته است. در پایان قرن شانزدهم ، فرم آن بسیار شبیه به موتت پولی فونیک در شکل تقلیدی بود. قطعاتی با عنوان فول آنتم نیز مشخص شده که برای کر با همراهی یا بدون همراهی ساز می باشد . ساختار دیگری از آن با عنوان ورس آنتم قطعاتی دنیوی ست با یک ، دو و گاهی نیز سه خواننده تک خوان.

کاربرد موسیقی در فیزیوتراپی

کاربرد موسیقی در فیزیوتراپی

ارتباط بین سلامت انسان و موسیقی قرن ها مورد بحث بوده است. خاصیت های درمانی موسیقی نه تنها فرایند های فیزیولوژیکی، بلکه سیستم سایکو نورو-ایمونولوژیک را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. درد اخطاریست که میگوید بدن ما از بعضی صدمات رنج میبرد. پذیرفته شده ترین تعریف متعلق است به Melzack & Wall که درد را بعنوان یک تجربه عاطفی و حسی ناخوشایند مربوط به آسیب واقعی یا بالقوه بافت تعریف کرده اند. Honington & Kiff درد را با داشتن سه جزء فیزیکی، عاطفی و عقلی، توصیف کرده اند. در نظر گرفتن جزء حسی درد، به تنهایی، فقط قسمتی از مشکل را حل می کند. عوامل روانی نقش مهمی را در درد ایفا می کنند. عوامل مشارکت کننده عبارتند از: فاکتورهای فرهنگی، آستانه درد، تجربه های قبلی درد، اهمیت موقعیت ها، احساس تسلط بر درد، اضطراب و… مطالعات آزمایشگاهی، بطور پیوسته اشاره می کنند که وجود اضطراب اهمیت زیادی در بروز درد دارد. Lepanto دریافت که زمانی که فرد بر موقعیت تسلط دارد، درد راحت تر تحمل می شود و افزایش اضطراب آستانه درد را پایین میآورد. تحقیق روی موسیقی و دردRider بیان می کند که موسیقی هایی که باعث آرامش میشوند (موسیقی های آرام)، برای شرایط دردناک مفیدترند تا موسیقی های محرک. این می رساند که موسیقی با ریتم آرام می تواند به بدن و ذهن آرامش ببخشد. Bailey پیشنهاد می کند که موسیقی ممکن است از طریق تقویت آرامش، تغییر خلق و احساس تسلط بر موقعیت، درد و رنج را درمان کند.

ترکیب موسیقی و فیزیوتراپی:

اعمال فیزیوتراپی که باعث از بین رفتن درد می شوند، بطور اولیه تکنیک های modulation حسی هستند و روز درمان دیده شد ، گروه مورد آزمایش که هم فیزیوتراپی و هم موسیقی برای درمانشان استفاده شد ، در روز بعد از درمان ، درد خیلی کمی را گزارش کردند. بعلاوه گروه مورد آزمایش در روز چهارم شروع درمان ، بطور معنی داری شدت درد کمتری را حس می نمودند. با ناباوری دیده شد که بیماران نه تنها آرام می شوند ، بلکه رفتار منفی آنها کاهش یافته و در شرایط خاص ، رفتار مناسب و بهتری از خود نشان می دهند . موسیقی خاص، اثر ترکیبی بسیار بیشتری نسبت به سایر تکنیک های sensory – module دارند . ترکیب موسیقی با فیزیوتراپی ممکن است تمام انواع درد را تحت تاثیر قرار دهد که تغییر رفتار را در همان زمان ، ممکن و نتیجتا باعث ایجاد احساس بهبودی در بیمار می گردد . عمدتا جنبه فیزیکی درد را درمان می کنند . فیزیوتراپی مرسوم ، یک درمان فیزیکی است که هدفش بهبود کیفیت مراقبت های بهداشتی می باشد.

بهر حال ، ما باید بدنبال دستیابی به روش هایی کلی تر و همه جانبه برای درمان باشیم . ترویج موسیقی بعنوان جزئی از درمان ، نه تنها ابعاد روانشناختی درد را مورد توجه قرار می دهد ، بلکه ما را قادر می سازد که دیدگاهی جامع تر در مراقبت از بیمار داشته باشیم . مهار درد با رسیدن دو تحریک حسی بطور همزمان به مغز افزایش می یابد. Melzack &l Wal فكر می کردند که سلول های بینابینی Tدر سیستم عصبی مرکزی تحت تاثیرعوامل زیادی قرار می گیرند . استفاده از موسیقی ، همانگونه که منجر به آسودگی و کاهش میزان ترس و افسردگی می گردد ، مهار درد را نیز افزایش می دهد . بعلاوه ، تمرکز کاهش یافته و خاطره های ناخوشایند قبلی محو می شوند . در همین زمان ارتباط بین بیمار و درمانگر بهبود می یابد . مدل ترکیبی همچنین می تواند سیکل درد را قطع کند . سیکل درد با قرار گرفتن در فشارهای عصبی و ترس ، قویتر می گردد . علاوه بر این ، موسیقی موجب افزایش اندورفین ها در مغز شده که خود باعث تغییر خلق می شود و نهایتا در تقابل با رفتارهای منفی عمل می نماید . بنابر این موسیقی موانع و سدها را برمی دارد و اجازه می دهد که تکنیک های رفع درد در درمان فیزیوتراپی از اثر بیشتری برخوردار باشد .

نتیجه گیری و نتایج تحقیق:

روشن است که این شروع یک استفاده وسیع و بسیار مفید از موسیقی بعنوان یک وسیله در حوزه فیزیوتراپی می باشد؛ خصوصا در مواردی که مشکل بیمار درد و اضطراب است . موسیقی می تواند در میزان بهبودی کمک کننده بوده و بنابراین در ذخیره وقت و هزینه موثر باشد. تغییرات معنی داری در تجربه درد توسط بیمار در اولین درمان دیده شد. گروه مورد آزمایش که هم فیزیوتراپی و هم موسیقی برای درمانشان استفاده شد ، در روز بعد از درمان، درد خیلی کمی را گزارش کردند . بعلاوه گروه مورد آزمایش در روز چهارم شروع درمان ، بطور معنی داری شدت درد کمتری را حس می نمودند. با ناباوری دیده شد که بیماران نه تنها آرام می شوند ، بلکه رفتار منفی آنها کاهش یافته و در شرایط خاص، رفتار مناسب و بهتری از خود نشان می دهند . مدل ترکیبی فقط منحصر به یک جنبه از درد نیست، بلکه راه های مناسب تر دسترسی به درمان جامع را هم ممکن می سازد. صدا و موسیقی خاص ، اثر ترکیبی بسیار بیشتری نسبت به سایر تکنیک های sensory – module دارند. ترکیب موسیقی با فیزیوتراپی ممکن است تمام انواع درد را تحت تاثیر قرار دهد که تغییر رفتار را در همان زمان ، ممکن و نتیجتا باعث ایجاد احساس بهبودی در بیمار می گردد.

سرنوشت اینگونه به درب میکوبد

سرنوشت اینگونه به درب میکوبد

رای همه علاقمندان به موسیقی سه ضربه کوتاه روی نت سل و یک ضربه بلند روی نت می بمل یادآور جمله آشنایی است، جمله آغازین سمفونی شماره پنج بتهوون در دو مینور که طی سالهای ۱۸۰۴ تا ۱۸۰۷ نوشته شد و در کنار سایر کارهای او در اپوس ۶۷ قرار گرفت. اولین اجرا در ۲۲ دسامبر سال ۱۸۰۸ در ونیز انجام گرفت، یکی از بزرگترین اجراهای تاریخ موسیقی. برنامه شامل سمفونی شماره ۶، دو موومان از مس در دو ماژور، پیانو کنسرت شماره چهار، سمفونی شماره ۵ و بالآخره فانتزی کورال بود. تعجب نکنید چیزی حدود ۴ ساعت اجرای موسیقی از کارهای جدید بتهوون. دلیل طولانی بودن این کنسرت آن بود که بتهوون اصولا” علاقه داشت تا در آن واحد روی چند قطعه کار کند.

بعنوان مثال بتهوون سمفونی شماره پنج خود را هنگامی به اتمام رساند که سمفونی فا ماژور، پاستورال را به پایان رساند. جالب است بدانید که سمفونی دو مینور ابتدا شماره شش بود و سمفونی فا ماژور شماره پنج، اما پس از اجرای اول در ونیز و قبل از انتشار نت موسیقی آن، بتهوون تصمیم گرفت که سمفونی دو مینور را شماره پنج و فا ماژور را شماره شش نامگذاری کند. برخی نیز تغییر شماره های این دو سمفونی را به اشتباه چاپی در منوی برنامه در شب اولین اجرا نسبت می دهند.

ارکستر قبل از اجرا فقط یکبار تمرین کرده بود و به دلیل اجرای ضعیف، منتقدین پس از آن صحبت زیادی راجع به اینکار ننمودند. اما پس از گذشت حدود یکسال از تهیه سمفونی شماره پنج و انجام اجراهای زیباتر آن، بسیاری از منتقیدین موسیقی و حتی رمان نویسان نتوانستند برای تحسین این اثر زیبا دست به قلم نشوند. بطوریکه امروزه در میان ۹ سمفونی او، سمفونی شماره ۵ از معروفترین کارهای بتهوون می باشد.

علت شهرت این سمفونی:

علت شهرت بیش از حد این کار سادگی و وضوح زیاد موسیقی آن است. از ابتدا تا انتهای سمفونی شنونده بوضوح همه پیامهایی را که آهنگساز قصد ارائه آنرا دارد دریافت می کند. بدون شک بتهوون توانسته است با خلق جملاتی ساده، در همان ۱۰ ثانیه اول این سمفونی، برای همیشه در همه جا و برای مردم همه فرهنگ ها نام خود و این اثر با شکوه را زنده نگاه دارد. چهار میزان اول از سمفونی ۵ بتهوون به عقیده بسیاری از مورخین موسیقی، بتهوون بارها در گفته هایش بیان کرده بود که منظور وی از موتیف های ابتدایی – که هریک دو میزان هستند – این عبارت است : “سرنوشت اینگونه به درب میکوبد”، برخی نیز معتقد هستند که این بیانات ساخته و پرداخته طرفداران او برای بزرگتر نشان دادن شخصیت انسانی وی بوده است.

در هر صورت چه منظور سرنوشت باشد چه نباشد، باید اذعان کرد که موتیف های ابتدایی توانایی بسیار زیادی در القاء نوعی ترس و اضطراب در انسان را دارند. ترسی که اغلب از مشخص شدن حقایق ناگوار در زندگی انسان ها پدید می آید. این ترس شاید نمونه اضطرابی باشد که در روز جزا همه ما دچار آن خواهیم شد. تکرار و بسط این موتیف در طول موومان اول حالت وحشت را به سرتاسر این موومان حاکم می کند، وحشتی که در قسمتهای از موومان اول با انتقال موتیف به گامهای ماژور، تغییر ساز و نیز با ورود تم دیگری در دل شنونده جرقه های امید را شکوفا میکند. دست خط های باقی مانده از بتهوون نشان می دهد برای مدتها او در نظر داشته تا سرآغاز این قطعه را با ارکستر کامل شروع کند، اما همانگونه که مشاهده می کنید در نسخه نهایی تصمیم بر آن گرفته شد تا با سادگی هرچه تمامتر عقیده خود را به مخاطب انتقال دهد.

برنامه ای بدون مشارکت کانونها

برنامه ای بدون مشارکت کانونها

اگر چه قصد ما از طرح این پرسش ها فروكوبیدن تلاشهای صرف شده خانه موسیقی و دبیر این جشن، جناب كامبیز روشن روان نیست، بلكه هدف اصلاح روندی است كه از شش سال گذشته شروع شده است و به رغم تمامی ناملایمتها و نیز فشارها و كاستی ها و كمبودها، گامهای موفقی را برداشته است. ما (جماعت اهل موسیقی و اصولا جماعت اهل هنر) كارهای گروهی و صنفی را كمتر تجربه كرده ایم، لذا باید تجربه های بیشتری داشته باشیم و از خطر كردن و تجربه ورزی نهراسیم.خانه موسیقی نیز می تواند ضمن برگزاری چنین برنامه هایی و پس از پایان آن این پرسش ها را طرح كند و اگر پاسخهای قانع كننده ای برای آن پیدا كرد و در اختیار كانونها و اعضای مختلف این خانه قرار داد، می تواند به خود ببالد كه برنامه ای مورد انتظار اكثر اعضا تدارك دیده است و اگر نه باید در برخی از برنامه ریزی ها تجدید نظر كند.از جمله این پرسش ها چگونگی مشاركت كانونها در برپایی این جشن است. با توجه به اینكه مجمع عمومی خانه موسیقی به عنوان بالاترین ركن تصمیم گیری در این نهاد صنفی _ هنری، اجتماعی شناخته شده است، و این مجمع خود از جمع بست هیات مدیره كانونهای ۸ گانه شكل گرفته است، تا چه میزان این كانونها و نیز مجمع عمومی ۲۴ نفره در برپایی این جشن نقش داشته اند ؟ اگر نقش داشته اند كه بسیاری از این افراد از چنین نقشی ابراز بی اطلاعی می كنند و اگر نه، چرا خانه موسیقی در یك كار صنفی و دو ماه قبل از برگزاری این گونه مراسمها، با یك اطلاعیه یا برگزاری یك مجمع عمومی فوق العاده برطلب مشاركت از كانونها تأكید نمی كند ؟ اگر قصد خانه موسیقی مشاركت دادن تمامی كانونها در این گونه برنامه هاست و ایجاد انگیزه در كانونها و هیات مدیره های تخصصی، این بهترین فرصت است و اگر نه كه باید به وجود ضعف تشكیلاتی و برنامه ریزی های صنفی در این زمینه در هیات مدیره خانه موسیقی اذعان كرد.
مراسم ویژه روز جهانی موسیقی، كه با نهم مهرماه وزادروز ابو نصر فارابی و ششمین سال فعالیت خانه موسیقی همزمان شده است، شنبه گذشته با حضور جمع كثیری از موسیقی دانان و نوازندگان و اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی در تالار وحدت برگزار شد.این مراسم آخرین شب از سلسله برنامه هایی بود كه تحت عنوان هفته موسیقی از سوی خانه موسیقی، مركز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بنیاد رودكی و انجمن موسیقی ایران تدارك دیده شده بود.در هفته موسیقی كه از شنبه گذشته آغاز شده بود، به مدت پنج شب اركستر سمفونیك تهران به رهبری علی رهبری، سمفونی نهم بتهوون و اثری از علیرضا مشایخی را اجرا كرد و اركستر ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی نیز دوشب برنامه داشت.
آغازگر برنامه های جشن خانه موسیقی اجرای گروه دولت محمد آزادی از گنبد كاووس بود كه تحت سرپرستی دكتر مجید تكه گوشه هایی از موسیقی تركمنی را اجرا كردند.دكتر تكه، شناخته شده ترین چهره موسیقی تركمن است كه ضمن كار نوازندگی و هدایت گروه، پژوهشهای موثری در موسیقی تركمن و سازشناسی موسیقی این ناحیه انجام داده است.پس از این اجرا داریوش پیرنیاكان، نوازنده تار و از اعضای هیات مدیره خانه موسیقی به خواندن بیانیه خانه موسیقی پرداخت.وی در این بیانیه ضمن تأكید بر جایگاه موسیقی در جهان و توجه كشورهای صاحب موسیقی به موسیقی و آیینهای موسیقایی و اختصاص روزی به عنوان روز ملی موسیقی، به ارائه گزارشی از تلاشهای خانه موسیقی برای ثبت روز تولد ابونصر فارابی (نهم مهر) به عنوان روز ملی موسیقی ایران در تقویم سالانه پرداخت و گفت:سال گذشته روز ۹مهرماه را به عنوان روز ملی موسیقی پیشنهاد كردیم كه در نامه ۳۰ فروردین امسال مورد تأیید اولیه (شورای فرهنگ عمومی) قرار گرفت و امیدواریم در آینده نزدیك به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی كشور برسد.
بر همین بنیان شورای فرهنگ عمومی در نشست مردادماه خود تأیید اولیه كمیته كارشناسی را رد كرده است و این نامه پیش از آنكه به شورای عالی انقلاب فرهنگی برود، از دور خارج شده است.
اینها نكاتی بود كه داریوش پیر نیاكان به آن اشاره ای نكرد.جالب توجه اینكه نامه تأیید اولیه كه گراور آن در بروشور مراسم ویژه آمده بود نیز بر همین نكته تأكید می كرد.در بخشی از این نامه آمده بود كه این پیشنهاد در كمیسیون نامگذاری روزهای خاص شورای فرهنگ عمومی (نهم اسفند ۱۳۸۳) مورد تأیید اولیه قرار گرفت و پس از تصویب در شورای فرهنگ عمومی و شورای انقلاب فرهنگی برای ثبت در تقویم سال ۱۳۸۵ قابل اجرا خواهد بود.اجرای گروه جوان به آهنگسازی و سرپرستی محمد علی كیانی نژاد دیگر برنامه این مراسم بود.پس از این اجرا علیرضا مشایخی، آهنگساز آوانگارد ایرانی به جایگاه رفت و گفت كه ۴۰ سال است كه كار و تلاش می كند تا جریان جدی ای را در موسیقی ایران جا بیندازد و در این مدت كمتر به وی كمكی شده است و اگر توجه مدیر سابق مركز موسیقی نبود وی باید همچنان در خانه های این و آن به تمرین می پرداخت.وی همچنین از نبود تعریفی برای موسیقی و موسیقی دان انتقاد كرد و گفت كه صدا وسیما نتوانسته هیچ گونه رابطه تعریف شده و منسجمی با موسیقی جدی بیابد.مشایخی سپس به جایگاه روزنامه نگاران و منتقدان موسیقی پرداخت و گفت كه این جایگاه بسیار مهم است و اگر كسی بضاعت علمی ندارد نباید در این زمینه اظهار نظر كند.در ادامه این مراسم داود گنجه ای، محمد سریر و شاهین فرهت تندیسی را به پاس عمری تلاش مشایخی به وی اهداء كردند. اجرای قطعه ای از آثار مشایخی به رهبری خودش دیگر بخش برنامه بود.وی دراین اجرا تلفیقی از اجرای ساز پیانو با سازهای كوبه ای سنتی و نیز اركسترال را به نمایش گذاشت.حضور محمد رضا شجریان كه در پیش بینی برنامه ها هم نبود، شور و ولوله ای به بخش بعدی برنامه داد.محمدرضا شجریان كه این روزها بخش اعظم وقتش را به گرد آوری كمك برای باغ هنر بم اختصاص داده بود، در این مراسم نیز به صحنه رفت و گفت كه این پروژه سه میلیارد تومان هزینه دارد و تنها ۳۵۰میلیون تومان از ناحیه فروش بلیت كنسرت بم و نیز دی وی دی این كنسرت و برخی كمكهای دیگر جمع شده است كه تا كنون ۳۲۵ میلیون تومان آن هزینه شده است.
شجریان همچنین به وعده هایی كه از سوی برخی از هنرمندان در كمك به این طرح داده شده بود اشاره كرد و گفت تاكنون كمكی دریافت نكرده است اما امیدوار است این سخنان به مرحله عمل درآید و در حد حرف باقی نماند.وی همچنین گفت كه مردم بم بیش از آنكه به كمك مادی نیاز داشته باشند به روحیه دادن نیاز دارند و ما همگی باید تلاش كنیم تا این مردم به گذشته با نشاط خویش بازگردند.به گفته شجریان باغ هنر بم در ۱۴هكتار و با زیربنای ۷هزارمتر مربع ساختمان ساخته خواهد شد و وی تمامی تلاشش را به كار خواهد بست كه با پول مردم و هنرمندان و بدون كمكهای دولتی این كار را به انجام برساند.وی در پایان وعده داد كه به زودی سایت این طرح راه اندازی خواهد شد و در آن گزارش كاملی از چگونگی دریافتی هاو نیز هزینه كرد پولها خواهد آمد.نكته جالب توجه در سخنان استاد شجریان نیاوردن نامی از خانه موسیقی بود.این البته ایرادی بر استاد نیست، اما بر برگزار كنندگان خانه ایرادی مهم وارد است و آن این كه چرا هیچ رایزنی با استاد نكردند كه اقلا یك ذكر خیری از تلاشهای خانه موسیقی، حتی درزمینه كمك به مشاركت خانه موسیقی در جمع آوری پول برای ساخت باغ هنر بم، نكرد.در پایان برنامه گروه ارغنون به خوانندگی حسام الدین سراج قطعاتی را برای حضار اجرا كردند.حضور حسام الدین سراج در جشن خانه موسیقی می تواند یك اتفاق باشد و حسن مطلعی برای حضور پربارتر خوانندگان و موزیسین های نسل انقلاب در خانه موسیقی.سراج كه در كانون خوانندگان ( دوره اول) عضو هیات مدیره بود، در دور دوم از نامزدی خودداری كرد و حضورش در این جشن می تواند بركت خیز و مبارك باشد.

چهره‌ات‌ یادم‌ نمی‌آید

چهره‌ات‌ یادم‌ نمی‌آید

سال‌ ۱۹۶۹ است‌. كولی‌های‌ (كاروان‌ اسپانیایی‌) نمایش‌ رانده‌ شدن‌ آدم‌ از بهشت‌ را بازآفرینی‌ كرده‌اند. موسیقی‌ متن‌ به‌ چهار فصل‌ ویوالدی‌ می‌ماند. مثل‌ آنكه‌ در این‌ نمایش‌، جوانی‌ به‌ نام‌ جیمز داگلاس‌ موریسون‌، نقش‌ «آدم‌» را ایفا می‌كند. شایعه‌كرده‌اند ویلیام‌ بلیك‌ شاعر، نقش‌ مار را به‌ عهده‌ دارد. می‌گویند بلیك‌ نه‌ سیب‌ دارد و نه‌ گندم‌، اما شعری‌ گفته‌ است‌ كه‌ حتما این‌ آدم‌ بیست‌ و دو ساله‌ دانشجوی‌ تئاتر را گمراه‌ خواهد كرد. بلیك‌ به‌ جیمی‌ موریسون‌ لبخند می‌زند: «هان‌ ای‌ پسر آدم‌، اگر درهای‌ دانایی‌ تمیز شده‌ بودند، حقیقت‌ ازلی‌ بر چشمانت‌ گشوده‌ می‌شد.»و درها را به‌ او نشان‌ می‌دهد. دستگیره‌یی‌ آنجا؟ شبیه‌ یك‌ ساز شاید گیتار است‌. جیمی‌ آن‌ را فشار می‌دهد. در باز می‌شود و او به‌ زمین‌ هبوط‌ می‌كند.اینجا زمین‌ است‌. در سواحل‌ فلوریدا بوی‌ باروت‌ می‌آید. شاید اثر جنگ‌ ویتنام‌ است‌ كه‌ دست‌ از سر هیچ‌ كسی‌ بر نمی‌دارد. دستگیره‌ در هنوز در دستانش‌ است‌. خواب‌ نمی‌بیند این‌ یك‌ گیتار واقعی‌ است‌. نمی‌داند می‌تواند بنوازد یا نه‌، فعلا تنهای‌ تنها است‌، سعی‌ می‌كند نواختن‌ را یاد بگیرد. هوا كه‌ تاریك‌ می‌شود او می‌تواند مثل‌ یك‌ (بچه‌ وحشی‌) هم‌ ساز بزند و هم‌ آواز بخواند. چند نفر دورش‌ جمع‌ می‌شوند، كه‌ آنها هم‌ دستگیره‌ دستشان‌ است‌ شاید آنها نیز از بهشت‌ رانده‌ شده‌ باشند. همه‌ با هم‌ شروع‌ می‌كنند به‌ پیچاندن‌ دستگیره‌ها و اینچنین‌ كار شروع‌ می‌شود. جیمی‌ با آنها آهنگهای‌ زیادی‌ می‌سازد و گروه‌ «درها» آنجایی‌ كه‌ اعضای‌ گروه‌ در كنار اقیانوس‌ نشسته‌اند، بیشتر راجع‌ به‌ (فاتحان‌ طوفان‌( و )كشتی‌ بلورین‌( و )رودخانه‌یی‌ كه‌ می‌داند) آواز می‌سازند. در تاریكی‌ شب‌ جمعیت‌ به‌ دور آنها حلقه‌ می‌زند. برایشان‌ هورا می‌كشند. تشویقشان‌ می‌كنند. حتی‌ خیلی‌ها برای‌ جیمی‌ غش‌ می‌كنند. از آن‌ دسته‌ طرفدارانی‌ هستند كه‌ فقط‌ شبها پیدایشان‌ می‌شود. شاید همه‌ آنها نسبت‌ به‌ نور روز حساسیت‌ دارند كه‌ اینقدر به‌ «درها» احساسات‌ نشان‌ می‌دهند. پلیس‌ دخالت‌ می‌كند جیمی‌ حالا دیگر خیلی‌ آدم‌ خوبی‌ نیست‌ چون‌ در این‌ تاریكی‌ شب‌ راه‌ را گم‌ كرده‌ است‌. اما او هنوز هم‌ خیلی‌ محبوب‌ است‌. یكی‌ از طرفدارانش‌ كه‌ الیور استون‌ همان‌ كارگردان‌ معروف‌ است‌ درباره‌ او فیلم‌ «درها» را می‌سازد. اما جیمی‌ دلزده‌ می‌شود. از نظر او همه‌ ۹مردم‌ عجیب‌ هستند). این‌ غم‌ غربت‌ وحس‌ بیهودگی‌ او را آزار می‌دهد. همیشه‌ دلش‌ برای‌ بهشت‌ تنگ‌ می‌شود. مثل‌ اینكه‌ یادش‌ رفته‌ است‌ همه‌ اینها، فقط‌ یك‌ نمایش‌ تئاتر است‌. شب‌ است‌ و او (منتظر خورشید) است‌. (تابستان‌ تقریبا تمام‌ شده‌) و (روزهای‌ غریبی‌ است‌) و او می‌خواهد (مثل‌ یك‌ سرباز گمنام‌ به‌ طرف‌ دیگر زندگی‌) فرار كند.و برای‌ تو، تویی‌ كه‌ به‌ موسیقی‌ گروه‌ «درها» گوش‌ می‌كنی‌، همه‌ چیز از آن‌ جاده‌ مهتاب‌ شروع‌ می‌شود و تو فقط‌ یك‌ مفتی‌ سوار هستی‌. او را در یك‌ یكشنبه‌ غمگین‌ در خیابان‌ مهرورزی‌ می‌بینی‌. جیمی‌ ماشینش‌ را نگه‌ می‌دارد و به‌ تو می‌گوید: سلام‌، دوستت‌ دارم‌! سپس‌ تو را دعوت‌ به‌ یك‌ سواری‌ شاعرانه‌ در مهتاب‌ می‌كند. می‌دانی‌ كه‌ این‌ یك‌ دعوت‌ معمولی‌ نیست‌. در پس‌ این‌ دعوت‌ بی‌تكلف‌ معنای‌ او نهفته‌ است‌. هرچند جاده‌ مهتاب( در ابتدا به‌ گونه‌یی‌ ساده‌ و پیش‌ پا افتاده‌ به‌ نظر می‌رسد اما با سفر كردن‌ در امتداد آن‌ می‌توانی‌ چیزهایی‌ را كه‌ ماه‌ در این‌ شب‌ تاریك‌ روشن‌ كرده‌ است‌ بهتر ببینی‌. ماشین‌ را كنار اقیانوس‌ پارك‌ و تو را دعوت‌ می‌كند تا به‌ آب‌ بزنی‌. شنا در اقیانوس‌، جسورانه‌، وسوسه‌انگیز و خیلی‌ دور از حقیقت‌ می‌نماید.با شنا كردن‌ در اقیانوس‌ آگاهی‌، جیمی‌ تو را به‌ بالا رفتن‌ از موجهای‌ طوفان‌ تشویق‌ می‌كند. می‌خواهد تو و او فاتحان‌ طوفان‌ باشید. او می‌گوید: ما می‌توانیم‌ خیلی‌ به‌ هم‌ وفادار باشیم‌؟ انگار نمی‌داند آرزوهای‌ او همه‌ محال‌ هستند و انگار تو نمی‌دانی‌ كه‌ شنا در این‌ اقیانوس‌ خیالی‌، استعاره‌یی‌ است‌ از تلاش‌ آدمی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ رویاهای‌ دست‌نیافتنی‌. موریسون‌ سعی‌ می‌كند رویاهای‌ خود را، برای‌ تو به‌ عنوان‌ یك‌ شنونده‌ مفتی‌سوار در قالب‌ اشعارش‌ بیان‌ كند. او نسبت‌ به‌ شهر ترسو، كه‌ همیشه‌ خود را به‌ خواب‌ می‌زند، بی‌اعتنا است‌.جیمی‌ موریسون‌ یك‌ زنبور وحشی‌ است‌ كه‌ عاشق‌ جنگیدن‌ و دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كردن‌ با مشكلات‌ و شكستن‌ هنجارهای‌ پوسیده‌ اجتماع‌ منحط‌ امریكای‌ دهه‌ ۷۰ است‌. او اما، خود خوب‌ می‌داند كه‌ راهنمای‌ لایقی‌ نیست‌. دستت‌ را دراز می‌كنی‌ تا او را نگه‌ داری‌، اما او خسته‌ است‌. خود می‌گوید: من‌ راهنمای‌ خوبی‌ نیستم‌. او فقط‌ مثل‌ امیر كوچولوی‌ كتاب‌ سنت‌ اگزوپری‌ روی‌ زمین‌ گم‌ شده‌ است‌. سفر وی‌ اما سفری‌ است‌ به‌ درون‌، در كاویدن‌ راههایی‌ كه‌ همه‌ از خود او آغاز می‌شوند.
لحظه‌یی‌ بعد این‌ جوان‌ دم‌ دمی‌ مزاج‌ به‌ تو می‌گوید: تو دیگر كه‌ هستی‌؟ چهره‌ات‌ یادم‌ نمی‌آید، دیگر نه‌ من‌ و نه‌ تو! و بدون‌ خداحافظی‌ به‌ پاریس‌ می‌رود، تا در آنجا پس‌ از ۶ سال‌ متوالی‌ روی‌ صحنه‌ بردن‌ «نمایش‌ درها» بمیرد.
تو به‌ آسمان‌ نگاه‌ می‌كنی‌، مهتاب‌ رفته‌ و سپیده‌ دم‌ بزرگراه‌ بر فراز سرت‌ است‌. دیگر آخر خط‌ است‌، و این‌ یعنی‌ پایان‌.

عبارت‌های‌ درون‌ پرانتز، برگرفته‌ از عناوین‌ آهنگهای‌ این‌ گروه‌ هستند

صداهایی در پاییز

صداهایی در پاییز

اما مهرماه كه می شود، حال و هوای تازه ای با خود پدید می آورد. شاید رخوت و سستی گرمای تابستان در پاییز تعدیل می شود. حال سه ماه را پشت سر گذارده ایم و وارد اولین ماه زمستان شده ایم. به پشت سر نگاهی می كنیم تا گذری و نظری به فعالیت های موسیقی در این سه ماه بیندازیم: با یك نظر با وجود اجرا و برگزاری چند كنسرت مهم، اتفاق و رویداد ویژه ای در موسیقی مشاهده نمی شود. با این حال كنسرت ها آنقدر مهم بوده اند تا پیكره جامعه را به سوی خود معطوف كنند.
۱- از همان هفته اول مهر، اركستر سمفونیك تهران، همزمان با روز جهانی موسیقی و جشن سالیانه خانه موسیقی، به مدت ۵ شب سمفونی ۹ بتهون را برای نخستین بار پس ازانقلاب اجرا كرد.
آنچه این اجرا را مهم جلوه می دهد، نه تنها اجرای این سمفونی، كه حضور چهره ای برجسته چون علی رهبری به عنوان سكاندار اركستر بود.
علی رهبری كه حدود ۳۰ سال در خارج از كشور به سر برده و بسیاری از اركسترهای بزرگ دنیا را رهبری كرده است، به وطن مراجعت كرد تا جانی تازه در كالبد اركستر سمفونیك تهران بدمد، اجرای نسبتاً موفق سمفونی۹ توسط وی نوید تازه ای در این عرصه داد.
۲- هرساله خانه موسیقی، همزمان با روزجهانی موسیقی، جشن سالیانه خود را برگزارمی كند. امسال نیز روز ۹ مهرماه پس از ۵ اجرای اركستر سمفونیك و ۲ اجرای اركستر ملی، اهالی خانه گردهم آمدند تا یك جشن تشریفاتی دیگر را رقم زنند. خانه موسیقی كه برای اهالی موسیقی با پرسش های متعدد روبرو بوده است، اكنون پس از گذشت حدود ۶ سال از آغاز فعالیت، توانسته حدود ۸۰۰۰ نفر را جذب كند. شاید مهمترین دستاورد و فعالیت خانه موسیقی، بیمه هنرمندان موسیقی بوده كه به گفته مسؤولین پیگیری بیمه این تشكل _ به نقل از خبرنامه خانه موسیقی _ تاكنون حدود هزار نفر بیمه شده اند. این مسأله خود جای شكر بسیاردارد. هرچند موسیقیدانان بسیار دیرتر از سایر هنرمندان و تحت عنوان نویسندگان بیمه می شوند. البته بیمه از نوع اختیاری مشابه بیمه كارگرانی كه شغل ثابت ندارند و…
با این حال باز هم جای شكر دارد كه موسیقیدانان بالاخره به رسمیت شناخته شده اند تا بیمه شوند. اگر موسیقی به عنوان یك صنف یا شغل موردتأیید نظام بیمه كشور نبود، آن وقت همین دفترچه های بیمه اختیاری هم دراختیار اهل موسیقی قرارنمی گرفت. جشن خانه موسیقی، گزارش عملكرد یك ساله هیأت مدیره خانه موسیقی به همراه چند برنامه موسیقی است. با وجود آنكه هرساله گزارش های معمول و مرسوم ارائه می شود، اما هیأت مدیره خانه موسیقی، با جلسات پیگیر و هفتگی درحوزه كاری خود، تمام تلاش و كوشش خود را مصروف می كنند.
اگر جشن سالیانه شور و حال ندارد و موسیقی درخور و شایسته با كیفیت ممتازی هم اجرا نمی شود، تاحدودی، مسؤولیت آن از شانه برگزاركنندگان ساقط می شود. زیرا بسیاری از بزرگان موسیقی حاضر نیستند در این برنامه حضور یافته یا به اجرای برنامه بپردازند.
با همه اینها، اینكه سالی یكبار، اهالی موسیقی گردهم می آیند تا همزمان با روز جهانی موسیقی لحظاتی را با هم سپری كنند.
۳- كنسرت های موسیقی بخصوص موسیقی های جدی و هنری نظیر موسیقی كلاسیك ایران، آنقدر كم حضور است كه كنسرت آذرماه حسین علیزاده و كیهان كلهر به همراهی محمدرضا و همایون شجریان، یك اتفاق موسیقایی محسوب می شود.
به هر تقدیر، این كنسرت آنچنان مهم بوده است كه روزهای متمادی نقل محافل عام و خاص و حدود هجده هزارنفر را به دیدن و شنیدن این كنسرت كشاند.
تمام شدن بلیت این كنسرت در روز اول فروش بلیت و ازدحام جمعیت مشتاق و حضور این تعداد در این كنسرت شاید، این شائبه را ایجاد كند كه در كشور ما، هنوز موسیقی كلاسیك ایرانی _ به غلط موسوم به موسیقی سنتی _ این همه خواهان و طرفدار دارد، اما واقعیت چیز دیگری است. مردم ساعتها در صف ایستادند شاید بیش ازهزارنفر، هرشب تا صبح در شهر كتاب نیاوران گردهم می آمدند تا شاید بلیت تهیه كنند و سالن كنسرت نیز علاوه بر حضور آنهایی كه بلیت داشتند، شاهد حضور جمعیتی انبوه و بدون بلیت بود.
با همه این اوصاف، موسیقی رسمی و كلاسیك ایران فاقد مخاطب است و مردم دیگر نه چون گذشته خواهان شنیدن موسیقی كشور خود نیستند.
شاید این سخن قدری عجیب باشد. مگر می شود با وجود حضور ۱۸۰۰۰نفر در یك كنسرت موسیقی ایران، از عدم جایگاه این موسیقی در میان مردم سخن گفت؟ به موضوع دقیق تر می نگریم. اگر مردم هواخواه و مشتاق شنیدن موسیقی ایرانی بودند، باید درهمه كنسرت های این طیف از موسیقی، با حضور مخاطبان، ولو اندك روبرو شویم. مثلاً یك گروه موسیقی كلاسیك ایران كه چندان شناخته شده نیست، باید انتظار مثلاً دویست نفر مخاطب _ از جمعیت ۱۵میلیونی تهران _ را داشته باشد.
اما آیا چنین است؟ به استثنای افراد و گروههای مشهور هیچ موسیقیدان یا گروهی، امیدی به حضور مخاطبان حتی اندك هم ندارد. تجربه نشان داده در اجرای این گروهها اغلب دوستان، آشنایان و مهمانان حضور می یابند و درصد فروش بلیت، رقم قابل گفتاری نیست!
درواقع مردم به كنسرت «شجریان» رفتند. همان گونه كه به كنسرت «ناظری»، «علیرضا اعصار»، «محمد اصفهانی» و «مهران مدیری» هم می روند. موضوع آنها نه خود موسیقی و موسیقی ایرانی، بلكه تفریح و گذران وقت ناشی از حضور در این گونه جمع ها است. مردم با نام خواننده و میزان شهرت او در جامعه یك كنسرت را به رسمیت می شناسند. اگر برای موسیقیدانان حرفه ای، دانشجویان موسیقی و افراد فرهیخته و آشنا به موسیقی، حضور حسین علیزاده و كیهان كلهر مغتنم بود، شاید برای بسیاری از مردم عادی این مسأله چندان مهم هم نبود و اگر مهم هم بود باز به میزان شهرت و اعتبار این دو موسیقیدان ارتباط داشت.
بسیاری از آنها كه به این كنسرت آمدند به كنسرت های مشابه دیگر با هرنوع موسیقی هم رفته و می روند.
میزان استقبال از كنسرت _ از هرنوع موسیقی _ به میزان شهرت افراد بستگی دارد.
سالیان سال است اساتید برجسته موسیقی ایرانی، تمایلی به كنسرت بخصوص كنسرت تكنوازی و بداهه نوازی از خود نشان نمی دهند.اگر سری به سالن كنسرت هایی كه در زمینه موسیقی كلاسیك ایرانی اجرا می شود بزنیم، به خوبی درك خواهیم كرد كه دركجای جهان ایستاده ایم…
فصل پاییز با كنسرت های اركستر ملی با حضور رامین قلی اف و كنسرت گروه ارامنه آرمن باباخانیان در آخرین روز آذرماه به پایان رسید.حالا باید چشم به زمستان داشت.

برگشت جشنواره به دامان پدر

برگشت جشنواره به دامان پدر

در نسل فعلی محققان موسیقی ایران كنار محمدرضا درویشی به سختی بتوان به جز ساسان فاطمی و جهانگیر نصری اشرفی كسی را از چهره های محقق با آثار بالقوه ماندگار در زمینه موسیقی مناطق دانست. وقتی امكانات برابر در دست درویشی و افراد دیگر قرار گرفت، بسیاری چوب نبود دانش نظری درباره روش تحقیق را خوردند. عده ای دیگر دل به حال و هوای موسیقیدان های نواحی دادند كه نوای سازهایشان گویی از صدها سال قبل برمی آمد و معدودی هم بودند كه وقت و بودجه را به رفتن و گشت و گذار در محیط های بكر محلی تخصیص دادند، اما محمدرضا درویشی كسی بود كه سالها با همراه و بی همراه برای بررسی گنجینه هایی كه باید كشف می شدند، روستا به روستا و قریه به قریه كشور پهناورمان را گشت تا ببیند و بپرسد و ضبط كند و عكس بیندازد و جمع كند و گوشه ای بگذارد تا در فرصتی منتشر كند وتا امروز چیزهایی منتشر شده اند و در راهند، آن نوشته ها و صداهایی كه باید منظم و طبقه بندی شوند تا قسمتی از میراث علم بشری محسوب شوند و به گوش علاقه مندان برسند و خود، علاقه مند به فرهنگ كشور تولید كنند. بارها پیمودن ۱۶۴۸۱۹۵ كیلومتر مربع زمین كه گاه فاقد آب مناسب شرب بود و كاركرد كبد درویشی را مختل كرد و مكرر شنیدن برای پیدا كردن بهترین نمونه ها و معرفی برخی از آن بهترین های كمیاب به جشنواره های داخلی و خارجی، توانی را می خواهد كه از یكی از این دو دلیل برمی آید: یا بودجه و سازمان و نظام مالی خاص باید پشتوانه چنین كاری در حفظ گنجینه هنری كشور باشد كه سازمان های متوالی ثابت كرده اند چنین نیست یا عشق و علاقه خاصی باید پشتوانه هر نوع فعالیت تحقیقی درباره هنر كشور قرار گیرد تا نتیجه ای حاصل شود. گرچه این عشق و علا قه كافی نیست و وجود افرادی كه سر از كار علمی و روش های علمی برای انجام دادن كارها درنمی آورند و مشتی اطلاعات طبقه بندی نشده كه محصول جست وجوها و هروله هاشان به این سمت وآن سمت است، نشانه ای است از لزوم شناخت علمی درباره تحقیق، درباره مقوله بكر دست نخورده ای به نام موسیقی مناطق و نواحی. این نكته به این معناست كه اگر فردی علاقه كافی به كار تحقیق داشته باشد و با دل كار كند، الزاما چیز دندانگیری نصیب استفاده كننده ها از تحقیق نخواهد شد و اگر فردی صرفا با دیدگاه عقلانی به سراغ موسیقی نواحی برود، به علت كاملا حسی بودن این نوع هنر، برون ده مناسبی نتیجه فعالیت او نخواهد بود. ضبط آثار نوازندگان و خوانندگان پیشكسوت موسیقی مناطق ایرانی نیاز به برقراری رابطه حسی مناسب با آنها دارد و فردی كه صرفا عقل محور باشد، لاجرم از پس این كار برنمی آید، همچنین تبعات ایجاد آن رابطه حسی آنقدر زیاد است كه بسیاری را یارای تحمل خواسته ها و توقعات این استادها نیست و درویشی توانسته است هر دو- حس و عقل را – برای تحقیق یا تحقیقاتی كه قسمتی از زندگی اش شده اند، به كار گیرد. معمولا اگر كسی باهوش باشد پس از اشعار پیدا كردن نسبت به این همه مشكل به كل چنین كار پرسختی ای را به كنار می گذارد و به صورت تفننی به تحقیق خود ادامه می دهد.روال در فعالیت جدی هنری در ایران همیشه بر این منوال بوده است كه مسوولان نهادهای دولتی در پی ارایه بیلان كاری بوده اند و تهیه كننده های بخش خصوصی، عمدتا دل در گروی برآورده كردن سطحی ترین نیازهای حسی قاطبه مردم داشته اند. به این ترتیب افرادی كه به سراغ فعالیت های هنری رفته اند یا عمده توان خود را در جهت برآورده كردن یكی از این دو نیازها به كار می گیرند یا اصولا بی خیال انجام كار حرفه ای در زمینه فرهنگ و هنر می شوند. خیل میان مایگان موسیقی مردمی ایران و نبود حتی یك ستاره كه همه آثارش بتواند مورد توجه مخاطبان خود آن فرد و نه همه مخاطبان تولیدات فرهنگی محسوب شود، مهمترین دلیل این مدعاست كه كار حرفه ای كردن فرد باهوش در زمینه موسیقی ایرانی، قربانی كردن خود اوست و درویشی هم، یك قربانی خودخواسته است.برگزاری دوره های اول تا سوم جشنواره موسیقی مناطق را محمدرضا درویشی به عهده داشت، اما او به دلیل اختلاف سلیقه ها و نبود هماهنگی با مدیریت های موسیقی كشور از این فعالیت استعفا داد. دو دوره بعدی جشنواره سالانه موسیقی مناطق را فردی دیگر برعهده گرفت كه انتقادات فراوانی را به ارمغان آورد و در راس این انتقادها، استفاده نشدن از علم و تجربه درویشی بود. اوایل همین امسال در گفت وگوی ایرانشهر با دبیر جشنواره نواحی قبلی، وی در پاسخ به این انتقادها صرفا اعلام كرد كه درست نیست همه ساله فقط یك نفر دبیر جشنواره باشد، اما امسال و با تغییر مدیریت مركز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جشنواره ای كه فرزند درویشی بود دوباره به دامان خود او بازگشت. امید كه مدیریت مركز موسیقی امسال كاری كند كه دیگر دستمزدهای ۵ رقمی به اهل موسیقی محلی و دستمزدهای ۷ رقمی به عكاسان جشنواره ها تخصیص نیابد.

یاد باد آن که سرکوی توام منزل بود

یاد باد آن که سرکوی توام منزل بود

هنوز پس از سال ها كه تغییرات كلی در روند زندگی ام رخ داده است، آن دو سال را كه تا پیش از رفتن به خدمت سربازی در موسسه شكوه اشتغال داشتم، از بهترین و دل انگیز ترین ایام زندگانی ام محسوب می دارم. محیط كاری كه هم دوستانه بود، هم فرهنگی و هم هنری. زندگی در جوار بزرگان فرهنگ و هنر این سرزمین كه یكی از آنان مرحوم دكتر حسین عمومی بود، از خاطره انگیزترین و لذت بخش ترین ایامی بود كه با وجود جوانی و جهالت ذاتی آن دوره زندگانی به خوبی قدرش را دانستم و در حد توانم از آن بهره كافی بردم. مرحوم دكترعمومی در موسسه شكوه سمت مدیریت مالی داشت و دفتر كارش در حیاط موسسه، جایی واقع شده بود كه احاطه و اشراف به همه جا داشت. بنابراین هیچ گاه بازیگوشی هایی كه از ما سر می زد، از نظرش پنهان نمی ماند. اما دكتر، جوانی ما را هیچ گاه فراموش نمی كرد، در اخلاق و ادب، ناصح مشفق بود و در امر كار؛ مدیر، مدبر و سخت گیر. یقیناً جایگاهش در هنر و ادب نیز همین گونه بود. در جایی نشسته بود كه گویی به همه چیز اشراف دارد. بازیگوشی ها و كج روی های هیچ هنرمند و ادیبی از دیده تیزبین او پنهان نمی ماند. در زمان انتقاد كردن، صریح و بی پرده سخن می گفت، اما هیچ گاه ندیدم رسم ادب را زیر پا بگذارد. همیشه جوانی هنرمندان را ملحوظ می داشت، حتی اگر سنی از آنان گذشته بود!
در جامعه هنری، دكتر حسین عمومی را بیشتر به دلیل احاطه ای كه به موسیقی آوازی و خصوصاً سبك اصفهان و شیوه آواز خوانی سیدرحیم داشت، می شناسند. اما این تنها یك وجه از وجوه چندگانه احاطه علمی و هنری دكتر عمومی بود. رشته تحصیلی اش حقوق و دكترایش نیز در همان رشته و سال ها در مسند قضاوت، بین حق و باطل را تفصیل داده بود. همیشه منطق خاص و دقیقی در فهم مطلب و بیان مافی الضمیرش حضور داشت كه به نظر می رسید محصول مداومت در دوستی با رشته حقوق بود و یقیناً صراحت در انتقاد و بیان عقیده اش نیز متاثر از همنشینی با مسند قضا. قضاوت بی تردید سخت ترین شغل دنیا است، نه تنها از نظر بیان حكم، بلكه در صدور حكم عادلانه. نشانه ای كه قضاوت دكتر را هیچ گاه خدشه دار نكرد، صداقت و درستكاری اش بود. امری كه بدون استثنا، تمام آشنایان و بستگانش بدان اقرار داشته و دارند و من نیز به چشم خود هر روز آن را مشاهده می كردم. در موضوع هنر دكتر خط شناسی فهیم نیز بود و البته خط تحریری را به سبك گذشتگان، بسیار موزون و منظم می نوشت. گویا این هنر را از پدر به ارث برده بود. چند سال پیش، روزی نامه ای از پدر را به من نشان داد. نوشته ای دلنشین با جوهر سبز و خط شكسته نستعلیق. آن خط لیاقت قاب گرفتن را داشت و دكتر نیز این كار را كرد. چون من در آن زمان مشق خط می كردم، به خوبی احساس غرور و افتخار را در پختگی خط پدر، در چشمان دكتر می توانستم ببینم. با آن كه دكتر درباره خطاطی كمتر سخن می گفت، اما احاطه اش به خط شناسی را از احترامی كه استاد امیرخانی و سایر شاگردانش (همچون استاد سبزه كار) به او می گذاشتند، هویدا می شد. سال ها باید می گذشت تا من در انس و همنشینی با خوشنویسی، بخشی از آنچه را او می گفت و احساس می كرد، دریابم.
تسلط دكتر بر شعر كهن فارسی، خصوصاً حافظ و سعدی مثال زدنی بود. ادبیات فارسی را بسیار خوب می دانست و چقدر خوب آن را فهمیده و حس كرده بود. گویی كه جوهر ادبیات فارسی را در ضمیر داشت. برای هر موضوعی شعری درخور و مناسب در آستین داشت. تمام دوستانش از بداهه گویی های او در ادبیات فارسی، محظوظ و به آن مفتون بودند. حتی شعر خواندن معمولی اش یك سر و گردن با دیگران تفاوت می كرد. شعر در هنر اصیل ایرانی، فصل مشترك خوشنویسی و موسیقی است و می توان گفت كه این دو هنر بدون آن یك، ناقص و ابتر. مقامی كه دكتر بر آن ایستاده بود، نشان از احاطه او به هر سه مقوله داشت.
از اینها مهم تر آن كه دكتر به مثابه خطیبی بلند مرتبه و بی همتا سخن می گفت. احاطه اش به فن بیان، تسلطش به لغت، شعر و حتی آشنایی اش با زبان عربی كه اقتضای تحصیلاتش در رشته حقوق بود، او را برای بیان مافی الضمیر و تحلیل پدیده های هنری، توانا می ساخت. تمام این مقدمات، در كنار موسیقی شناسی اش، او را در جایی قرار داد كه می توانم به جرات بگویم دكتر حسین عمومی بزرگترین تحلیلگر و موسیقی شناس معاصر و شاید تمام تاریخ موسیقی بوده است.
در تاریخ موسیقی، خواننده ها و همچنین انگشت شمار تحلیل گران موسیقی خوبی داشته ایم. در میان خوانندگان كسی كه شعر را خوب بشناسد و خوب بخواند، می توان یافت. در میان اهل موسیقی به سختی اگر بتوان سخنورانی پیدا كرد كه قادر باشند منویات درونی خود را در قالب الفاظ مناسب و دقیق بیان دارند، اما من كسی را ندیدم و نشناختم كه آنچه خوبان همه داشتند؛ در عالم موسیقی كسی چون او، یك جا داشته باشد. به راستی این خصوصیتی بود كه او را از همگان ممتاز كرد. بنا بر همین توانایی منحصر به فرد، او می توانست دقیق ترین و حقیقی ترین تحلیل مطابق با واقع را برای پدیده های هنری بیان كند، امری كه دیگران اگر می فهمیدند یا احساس می كردند، قدرت بیانش را نداشتند.
به موسسه شكوه و دوران خاطره انگیز آن باز گردم. با تاسف باید بگویم كه متولیان موسیقی ایران، دكتر را بسیار دیر پیدا كردند تا از دانش او بهره گیرند. در آن زمانی كه ما كارمندان او بودیم، ارتباط دكتر تنها با موسیقی دانان و بزرگان موسیقی بود. استادانی همچون كسایی، شهناز و شجریان. از رده های دوم به پایین در موسیقی سنتی ایرانی، كسی با دكتر رفت و آمدی نداشت. به یقین تنها مفلسانی كه در اطرافیان دكتر هوای می ومطرب داشتند، ما بودیم.اما ما با وجود همه جوانی مان به اهمیتی كه دكتر داشت، واقف بودیم. می توانم بگویم از لحظاتی كه دست می داد، استفاده می بردیم و در بهره گیری از این درخت پر بار دانش و هنر كوشا و ساعی بودیم. برخوردهای اهل هنر نیز در تلاش ما برای دانش اندوزی از خرمن علم دكتر، بی تاثیر نبود. یادم می آید روزی آقای صدیق تعریف برای اولین بار در سال ۱۳۶۷ به محضر دكتر آمد و پس از شنیدن تحلیل های موسیقایی دكتر، چنان مست و خرامان می رفت كه گویی در ابرها قدم بر می دارد. دكتر با طنز خاصی كه در مقابل ما آن را كتمان نمی كرد، گفت: خدا كند كه كار دست خودش ندهد!
روزهای سال ۱۳۶۶ شجریان در اوج اقتدار به سر می برد و بنابراین بازار موسیقی در متن كار مادی ما رونق بیشتری داشت. گر چه عشق و علاقه ما به موسیقی بی نهایت بود، اما از دانش موسیقی بهره ای چندان نداشتیم و می توانم بگویم كه هم صحبتی با این خردمند، رویه زندگی و نگاه ما را نسبت به هنر و خصوصاً موسیقی دگرگون كرد. گاهی كه فرصتی دست می داد با دكتر نواری گوش می كردیم. شاید بارها نوار بیداد را با هم شنیدیم و او، هم موسیقی و هم «ادبیات موسیقی» را كه مهم ترین تخصصش بود، به ما می آموخت، بدون هیچ اجر و مزدی، آن هم برای جوانان بازیگوشی كه به دلیل حضور در كلاس تكواندو، صبح های روز فرد دیرتر از معمول به سر كار می آمدند و به سختی از نگاه های آن مرد علم و حلم، پنهان می شدند!
چند سال گذشت تا من فهمیدم كه آن بزرگوار، در برابر كارهای ما و پرسش های كودكانه ما در دنیای موسیقی، چه صبر و حوصله ای به خرج داده است. اوایل كه آغاز به فراگیری موسیقی كرده بودم، یك روز به دفتر كارش رفتم و پرسیدم: آقای دكتر، این آهنگی كه استاد شجریان خوانده و همه اش دو بیتی است، چه دستگاهی است؟ دكتر نگاهی به من كرد و شاید ۱۰ ثانیه همین طور بدون این كه جوابی بگوید، نگاهش را به چشمان من دوخت. از آنجا كه من اخلاقش را می دانستم، دل در دلم نبود كه الان دكتر متلك آبداری نثارم خواهد كرد و من شرمسار از دفترش بیرون خواهم رفت. شاید سئوال من به حدی بد بود، كه دكتر تا به حال چنان سئوالی نشنیده بود تا بتواند جواب های همیشه آماده اش را بدهد. بعد از آن مكث پرسید: چه جوری خوانده؟ گفتم: من كه آقا می دانید صدایی ندارم كه بتوانم بخوانم. (البته آن قدر می توانستم بد بخوانم كه او متوجه بشود، اما هیچ وقت در طول این بیست سال این جسارت را نداشتم كه در مقابلش تفوه به خواندن یا زمزمه كنم، هر وقت سئوالی داشتم، با نوار و ضبط صوت به محضرش می رفتم). در همین لحظه یكی از درس های خوب موسیقی اش را به من داد. گفت: یك شعر را می توان هزار جور خواند و من هیچ وقت خواندن دیگران را حفظ نمی كنم. بعد از این كه این را گفت، خودش شروع كرد به خواندن:
نسیمی كز بن آن كاكل آیو
مرا خوشتر زبوی سنبل آیو
در واقع این یكی از روش های تعلیم دكتر بود. در قبال سئوال متعلم، به جای مبادرت به جواب، گاهی سئوالی می كرد كه متعلم بفهمد سئوالش غلط و یا چه مقدار بی ربط بوده است. همین نكته كوچكی كه گفت، طی سالیان درازی كه پس از آن در موسیقی زندگی كردم، به من آموخت كه موسیقی را باید فهمید و نباید آن را حفظ كرد. همان اشتباهی كه مداوم در اكثر كلاس های موسیقی صورت می گیرد و می توان گفت یكی از دلایل مهمی كه موسیقی سنتی را در راه ناكجاآباد قرار داده، همین حفظ كردن ها و نفهمیدن ها و به تبع آن انتقال دادن آن حافظه ها و باز نفهمیدن ها است.
اما ما با تمام ندانم كاری های جوانی، امروز بسیار خوشحالیم كه هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی، روی بزرگواری و بزرگی او را بر زمین نگذاشتیم. دكتر حتی در آن زمان كه شاگرد نوآموز موسیقی بودیم نیز واقعاً برای ما عزیز بود و خودش هم این را می دانست كه چقدر مورد توجه و احترام ماست و بالطبع به صداقت و احترام ما اعتماد داشت. بارها از زبانش شنیدم كه می گفت: من به اندازه ای كه به عابدیان (دوست بزرگوارم كه در حقیقت واسطه ای بود كه من در موسسه شكوه استخدام بشوم و از این منظر، حقی بزرگ بر گردن من دارد) اطمینان دارم، به هیچ كس دیگر اطمینان ندارم. دكتر این اطمینان را بارها نشان داد. درایام مسافرتش به كانادا، منزلش را به عابدیان می سپرد و به خاطر همین اعتماد، حسابرسی های مالی موسسه نیز گاهی با سرپرستی خودش و كار ما صورت انجام می گرفت. شاید برای دكتر با آن مقامی كه دارا بود، همین احترام و اعتقاد ما به او، كافی بود تا ما را در زیر پروبال موسیقایی خودش بگیرد. در طی سال هایی كه گذشت، می توانم بگویم كه ما محرم راز موسیقی اش شدیم. با ما همیشه بدون پرده پوشی سخن می گفت و گاهی اسرار مگوی هنرمندان قدیم را باز می گشود و تاكید می كرد كه ما جایی بازگو نكنیم. خودش نیز گهگاه اضافه می كرد كه این حرف ها را نمی توان همه جا عنوان كرد! اما همیشه، هر چه می خواست به ما عنوان می كرد.
شاید مهم ترین خاطره موسیقایی آن دوران؛ روزی بود كه در تابستان ۱۳۶۶ استاد شجریان به موسسه آمد تا مراتب آموزش زبان انگلیسی را برای دخترانش فراهم كند. در دفتر كارم مشغول بودم، دیدم استاد شجریان و فرزندانش، در حیاط موسسه هستند و به سمت دفتر دكتر می روند. طبیعی بود كه دیگر به كار نیندیشم. در آن شلوغی تابستان، تمام ارباب رجوع ها را رها كردم و با ادب و احترام به دفتر دكتر وارد شدم. دیدم مشتاقان دیگر نیز كارهایشان را رها كرده اند و چون من، به مأمن امن موسیقی آمده اند. در كنار این دو بزرگ موسیقی علاوه بر فرزندان استاد (فرزانه، مژگان و همایون)، من بودم، عابدیان بود و استاد بی بدیل و فرهیخته زبان انگلیسی، آقای محمود رضوانی كه می توان گفت به دلیل هم وطنی و سابقه آشنایی با دكتر، جلیس و انیس او نیز محسوب می گشت.
گر چه می دانستم دكتر فهم و دانشی ارزشمند در موسیقی و هنر دارد، اما در واقع، آن روز نقطه عطفی در تلمذ من شد چه كه به رتبه حقیقی و مقام واقعی آن وجود شریف در این وادی پی بردم. احترامی كه استاد شجریان برای دكتر قایل شد، برای من تكان دهنده بود. انصاف شجریان درباره دكتر عمومی همیشه برایم تحسین برانگیز بوده است. چند سال پیش از آن دیدار، زمانی كه شجریان نوار ماهور «سرعشق» را منتشر كرد، نسخه ای برای دكتر فرستاد و خاضعانه گفت كه تحریر مقطع گوشه رضوی را كه در حقیقت اوج زیبایی آن نوار نیز هست، از دكتر فرا گرفته و پس از آن نیز شجریان نام دكتر را در زمره كسانی آورد كه از ایشان مطلب آموخته است. ما كه با دكتر زندگی می كردیم، می فهمیدیم این احترام برای او ارزش بسیاری دارد.دكتر چه در حضور و چه در غیاب، احترام زایدالوصفی به شجریان می گذاشت. من در مجالس موسیقی بسیار دیده ام كه در حضور، خوب می گویند و در غیاب بد. اما دكتر مطلقاً این اخلاق را نداشت. اهل مداهنه و ریا نبود. شاید گاهی به ملاحظاتی نظری نمی داد اما وقتی می خواست نظرش را بگوید، رك و صریح نظر موافق یا مخالف خودش را می گفت و اگر نظرش مخالف بود، پس از ابراز نظر، از مخاطب به دلیل صراحت لهجه عذرخواهی می كرد. به اعتقاد من این بهترین روش تعلیم است. تمجیدهای بی معنی كه هنرمند جوان را از تلاش برای برطرف كردن كاستی هایش باز می دارد، در نحوه بیان دكتر وجود خارجی نداشت. اگر به نظرش اتفاقی قابل تمجید بود، حتماً به بهترین بیان، با یكی دو بیت شعر مناسب، مخاطب را مفتخر و متباهی می گردانید و اگر ایرادی وجود داشت، آن را پدرانه و استادانه مطرح می كرد.در نقد هنری، بسیار منصف بود. در طول این بیست سال آشنایی و ارادت من به آستان او، روزها و ماه ها در كنار او و با او زندگی كردم، اما ندیدم رسم انصاف را درباره هنرمندان از دست بدهد. بنابراین بحق، درباره شجریان نظر مثبت داشت. جامعیتی كه برای آثار شجریان قایل بود، برای دیگران قایل نبود. همیشه می گفت شجریان به سبك هر كس خوانده، خوب خوانده؛ مثل خودش هم كه می خواند، خوب می خواند. هم آواز را بهتر از همه می خواند، هم تصنیف را. هم حضورش عالی است و هم نوارش. هم در كنسرت مسلط است و هم در استودیو. این اواخر دكتر گاهی سخن از آهنگ سازی شجریان نیز به عنوان یكی از توانایی های او می كرد. این را نیز درباره شجریان می گفت كه خوانندگان قدیم، هر كدام در آواز و یا دستگاهی تسلط بیشتری داشتند، اما شجریان در تمام دستگاه ها و آوازها اثر نفیس و قابل توجه دارد.
برای این كه انصاف و علاقه دكتر را به شجریان بیان كنم و همچنین ثابت كنم كه آن چه درباره مسند قضاوت دكتر گفتم درست بوده است، ناگزیرم كه ماجرایی را بنویسم. یك روز دكتر ما را خبر كرد و گفت: یك نوار خصوصی از آقای شجریان شنیده ام، خواب را از چشم من گرفته است. ما را نشاند و آن نوار را با هم گوش كردیم. تار فرهنگ شریف و آواز شور با درآمدی بسیار متین و سلمك قرچه ای به سبك سیدرحیم: خفته خبر ندارد سر بر كنار جانان/ كاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان.
گمان نمی كنم هیچ گاه وصفی كه دكتر از آن نوار كرد، از یادم بیرون برود. گاهی نوار را قطع می كرد و از شدت هیجان، خودش كه صدایی مخملی داشت، بیت ها را تكرار می كرد. شاید چند بار آن نوار را با تحلیل های جانفزای دكتر شنیدیم.
چند هفته گذشت و به مناسبت این كه فرزندان استاد شجریان در موسسه شكوه، زبان انگلیسی می آموختند، استاد شجریان دكتر را به منزل خود دعوت كرد و ما نیز به واسطه بزرگواری آن دو، از آن دریا بهره ای نصیبمان شد. شجریان در آن شب به یاد ماندنی به عنوان پذیرایی شایان از میهمان عزیزش، خواست یكی از آثار خوب و منتشر نشده اش را به سمع دكتر برساند. نوار كه شروع به خواندن كرد، با یكی دو مضراب اول تاری كه از فرهنگ شریف به گوش رسید، بیقراری دكتر در چهره اش نمودار شد. نوار، همان نوار بود كه ما چند هفته قبل آن را با آب و تاب و بارها شنیده بودیم! نیمه شب كه به خانه باز می گشتیم، اولین سخن دكتر به ما این بود كه به هیچ وجه حق ندارید این نوار را برای كسی تكثیر كنید و بارها تاكید كرد كه اگر می دانست شجریان آن را برای انتشار برای سال ها بعد گذاشته است، به هیچ وجه نه خودش می شنید و نه می گذاشت كه ما بشنویم.
می خواهم از دكتر وجهی دیگر را نیز بنویسم و سخن را با آن كه می دانم ناقص خواهد ماند، به پایان ببرم. چگونه می توان با قطره ای، حق دریا را به جا آورد؟ اما گریزی نیست و باید كلام را در جایی به انتها رسانید. شاید مجالی بیابم و در آینده بیشتر بنویسم.
دكتر به هیچ وجه علاقه به این نداشت كه مركز توجه همگان باشد و یا آن كه بخواهد شهرت ژورنالیستی كسب كند. به راستی مستغنی از این حرف ها بود. سال ۱۳۷۹ كه مجله هنر موسیقی به واسطه یكی از آشنایان دكتر، سئوالاتی را كتباً از او پرسیده بودند تا جواب دهد، دكتر به من تلفن زد و گفت كه مجال نوشتن ندارد و از من خواست تا بروم و گفته های او را تقریر كنم. این كار كه انجام شد، دیدم در مجله هنر موسیقی نوشته اند كه روزی آقای دكتر عمومی به دفتر مجله آمدند و به سئوالات ما پاسخ گفتند و… بر من خیلی گران آمد كه رسم احترام آن بزرگوار را چرا چنین به جا آورده اند. وقتی به دكتر احساس ناخوشایندم را از این كار مجله ابراز داشتم و گفتم در شأن شما نبود كه این چنین بنویسند، تنها كمی لب هایش را كج كرد و گفت: مهم نیست!
نمی دانم چرا و هیچ گاه جسارت نكردم بپرسم كه چرا دكتر با آن كه خود ادیب و سخن شناس بود، چرا مجال نوشتن نداشت. این فرار از نوشتن در سابقه ذهن من به همان سال ۱۳۶۶ باز می گشت، روزی كه به من گفت بیا تا خاطرات بزرگان موسیقی را من بگویم و تو بنویس. اما پس از چندی این كار را نیز رها كرد. شاید به آن دلیل كه بسیاری از آن حرف ها را نمی شد جایی عنوان نمود! پس از آن من چند بار جسارت كردم و گفتم كه آقای دكتر در هفته یكی دو ساعت هم ما را كفایت می كند كه این مهم را به انجام برسانیم، ولی جوابش همان بود.
بر اساس اعتقادش در موضوع مشهور شدن، با آن كه توانایی آن را داشت كه در جوانی به پیشنهاد استاد كسایی، نواری تهیه و منتشر سازد، هیچ گاه مبادرت به آن كار ننمود. تئوری اش در باب هنر این بود كه هنر باید در كنار زندگی باشد، نه خود زندگی. برای اثبات ادعایش به اندازه هنرمندانی كه زندگی شان را وقف هنر كرده و از زندگی باز مانده بودند، شاهد و نمونه داشت. ماه پیش كه برای عیادت به دیدارش رفته بودیم، به جوانی ۱۷ ساله كه آمده بود تا دكتر در آغاز راه هنرجویی اش، نصیحتی به او بكند، به صراحت گفت كه اگر می خواهی زندگی كنی، به دنبال حرفه ای شدن در موسیقی نرو. چند مثال از شاگردان و اطرافیانش زد و این را اضافه كرد كه خیلی كم پیدا می شود كه كسی مثل كسایی بشود كه در اوج هنر، زندگی خوبی داشته باشد. بعد گفت: من اگر حرفه ام را موسیقی قرار می دادم، این زندگی را نداشتم.
معلوم بود كه در این روزها وقتی به گذشته نگاه می كرد، از آن كه خانواده ای چنان صمیمی را توانسته بود حفظ كند و نگاه دارد، لذت می برد. بارها و بارها از او شنیدم كه با احساس غرور و افتخار از فرزندانش سخن می گفت. از حمید و این كه در تربیتش چه نكته هایی را به كار برده، از هایده؛ انصاف و فهمش، از لیلی كه او را می شناختم تحصیلات و موفقیتش و این روزهای آخر از همسرش به این دلیل كه در كنار او بوده و آن زندگی پررفت و آمد را تحمل كرده است.دكتر بسیار بزرگوار بود. او بر خلاف گفته سهراب، دیگر از اهالی امروز نبود. او متعلق به همه زمان ها است. رفتنش مصیبت و درد بزرگی برای فرهنگ ایرانی است. رفتنش تنها رفتن روح از یك جسد نیست، بلكه رفتن یك دنیایی از فهم و فرهنگ موسیقی است. این داغ بر جبین تاریخ موسیقی ایران ابدی است.
او از زمره بزرگترین هنرشناسان و ادیبانی است كه در تاریخ معاصر، نه تنها وجود داشت، بلكه وجودش با همه دیرآشنایی مشتاقان موسیقی، تاثیر خود را گذاشت. در این چند سال اخیر كه اهل موسیقی به او توجهی كردند و گروهی كوچك پروانه وار بر گرد او جمع شدند تا از نور رویش بهره گیرند، پرده هایی كه شاید او خود عامداً بر وجه هنری اش می كشید، یك یك كنار می رفت. گر چه برای مشتاقان دیرآشنا خیلی دیر بود، اما در واقع دكتر تاثیرش را از سال ها پیش بر آواز بزرگان و نخبگان موسیقی گذاشته بود. در این دو دهه هر گاه شجریان سلمك و قرچه را خوب خواند، رایحه صدای دكتر حسین عمومی بود كه از حنجره اش مشام جان ما را می آكند. روحش شاد.


خرید وی پی ان
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است