خانه » آرشیو برچسب: کنسرت

بایگانی برچسب ها: کنسرت

نوروز امسال؛ پرکنسرت‌تر از هر سال!

نوروز امسال؛ پرکنسرت‌تر از هر سال!

نوروز امسال؛ پرکنسرت‌تر از هر سال!

در طول ایام نوروز ۹۶ کنسرت‌های متعددی در شهرهای توریستی کشور برگزار خواهد شد و خواننده‌های مطرح پاپ سال جدید را در کنار دوستدارانشان در شمال و جنوب ایران و پایتخت جشن می‌گیرند. یکی از نکات جالب توجه کنسرت‌های نوروزی امسال برگزاری دهها اجرای زنده مختلف در قالب جشنواره‌های نوروزی در شمال ایران است. این برنامه‌ها در شهرهایی نزدیک به هم برگزار می‌شود و برخی خواننده‌ها هر شب در یک شهر اجرا خواهند داشت. به این ترتیب قطعاً تمامی جشنواره‌های نوروزی کنسرت‌ها در شمال کشور با موفقیت همراه نخواهد بود و برنامه فشرده آنها روی کیفیت اجرای خواننده‌ها هم تأثیر خواهد گذاشت. اما به هرحال ما برای اولین روز نوروز مخاطبان موسیقی یک منو از کنسرت‌ها و جشنواره‌های نوروزی اجراهای زنده در شهرهای مختلف ایران تهیه کردیم تا اگر قصد سفر دارید با کنسرت‌هایی که در مقصد شما برگزار می‌شود آشنا شوید. این گزارش را در ادامه می‌خوانید:

*تهران خلوت اما موزیکال
دو سه سالی است که بر خلاف گذشته تهران هم در ایام نوروز پذیرای کنسرت‌های موسیقی است. امسال شلوغ‌ترین نوروز پایتخت از لحاظ تعداد کنسرت است چون در قالب جشنواره نوروزی برج میلاد چند خواننده و گروه مطرح با مخاطبان تهرانی خود دیدار می‌کنند. فرزاد فرزین روز دوم، گروه رستاک سوم و نهم، گروه پالت چهارم و پانزدهم، مازیار فلاحی پنجم، محسن یگانه ششم الی هشتم و رضا صادقی دهم فرودین در برج میلاد روی صحنه می‌روند. سالن برج آزادی هم پذیرای گروه‌های موسیقی تلفیقی است. گروه داماهی ۶ فروردین و گروه بمرانی ۹ و ۱۰ فروردین در این سالن برنامه نوروزی خود را برگزار می‌کنند.

*ترافیک کنسرت‌ها در کیش
محمد علیزاده اولین کنسرت سال ۹۶ جزیره را در ساعت ۱ بامداد اول فروردین برگزار می‌کند. میثم ابراهیمی سوم، اشوان پنجم، مازیار فلاحی هفتم سایر هنرمندانی هستند که همانند علیزاده در تالار شهر روی صحنه می‌روند.
حسن ریوندی از یک تا پنج، سیروان خسروی یک و دو، فرزاد فرزین سه و هشت، عماد طالب‌زاده چهار، گروه رستاک شش و کاکوبند هفت فروردین در جزیره کیش برنامه دارند. اجراهای این گروه‌ها و هنرمندان در آمفی تئاتر ساحلی جزیره کیش برگزار می‌شود. همچنین «فریان» هم هر شب در این مجموعه اجرا خواهد داشت.

*جشنواره جزیره قشم
سالن نمایشگاه بین‌المللی جزیره قشم به مدت هفت شب از هفت گروه و خواننده مختلف میزبانی می‌کند. محسن یگانه سوم، گروه سون چهارم، احسان خواجه‌امیری پنجم، رضا صادقی ششم، امید حاجیلی هفتم، گروه کاکوبند هشتم، بابک جهانبخش نهم و اشوان دهم فروردین در این جزیره برنامه دارند.

ادامه مطلب

سازها به صدا درمی‌آیند

سازها به صدا درمی‌آیند

سازها به صدا درمی‌آیند

با پایان یافتن ماه‌های محرم و صفر، طبق روال هر ساله اهالی موسیقی بار دیگر سازهایشان را کوک کردند تا دور جدید اجراهای زنده را برگزار کنند. در این دوره از اجراها، کنسرت‌هایی برای سلایق مختلف موسیقایی برگزار خواهد شد. اگر برای باخبر شدن از برنامه کنسرت‌های پیشِ رو، حوصله‌ی اینکه سایت‌های مختلف را چک کنید ندارید، این گزارش را بخوانید. همچنین در تمامی ایام سال می‌توانید با مراجعه به صفحه برنامه کنسرت‌های سایت «موسیقی ما» از آخرین جزئیات کنسرت‌های نقاط مختلف کشور باخبر شوید و با مراجعه به سایت‌های ایران‌کنسرت، ۸۴۲۰۰، اکسیرکنسرت، تیک۸، تیوال و… برای خرید بلیت به صورت اینترنتی اقدام کنید.

کنسرت‌های پس از ماه‌های محرم و صفر، ۱۱ آذرماه با دو سانس اجرای «زانیار خسروی» و گروهش در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی آغاز شد. ارکستر سمفونیک تهران به رهبری شهرداد روحانی (۱۱ آذر)، محسن یگانه (۱۲ و ۱۳ آذر)، کوارتت زهی رسپینا (۱۳ و ۱۴ آذر)، کیهان کلهر و اردال ارزنجان (۱۳ تا ۱۶ آذر)، گروه نوای هنگام (۱۵ آذر)، سالار عقیلی و گروه قمر (۱۵ آذر)، آرین کشیشی (۱۶ آذر)، امیر اثنی‌عشری (۱۶ آذر)، هنرمندان و گروه‌هایی بودند که در شب‌های گذشته روی صحنه رفتند. همچنین «علیرضا طلیسچی» که امسال پس از حدود ۱۰ سال توانست به عرصه موسیقی رسمی وارد شود، اولین کنسرت خود را ۱۴ آذرماه در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران و به همت شرکت «آوای فروهر» برگزار کرد.

کنسرت‌ها در تاریخ‌های ۱۷ و ۱۸ آذرماه به دلیل تقارن با سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع) تعطیل خواهند بود و مجدداً از ۱۹ آذر از سر گرفته می‌شوند. برنامه کنسرت‌های آینده به شرح ذیل است:

ادامه مطلب

۲۵ جولای، کنسرت بنیامین در نوکیا تیه‌تر

۲۵ جولای، کنسرت بنیامین در نوکیا تیه‌تر

25 جولای، کنسرت بنیامین در نوکیا تیه‌تر

این روزها بنیامین و گروهش روزهای پرکاری را پشت سر می گذارند. انگار قصد دارند سال ۹۴ را متفاوت تر از همیشه پی بگیرند.

پس از حضور در برنامه کلاه قرمزی در ایام عید و علاوه بر کار روی البوم چهارم که بنا به گفته اعضای گروه، سورپرایزهای فراوانی خواهد داشت، بنیامین و گروهش تابستان امسال،تور امریکای شمالی خود را برگزار خواهند کرد.

اولین شب اجرا که نهایی شده، کنسرت در نوکیا تیه تر در شب ۲۵ جولای است؛ نوکیا همان سالنی است که محسن یگانه سال گذشته، پر کرد. از طرفی این روزها کنسرت در کردستان و کرمانشاه هم بنیامین را شگفت زده کرده است.

ادامه مطلب

آخر اردیبهشت، جیپسی کینگز در ایران

آخر اردیبهشت، جیپسی کینگز در ایران

آخر اردیبهشت، جیپسی کینگز در ایران

«جیپسی‌کینگز» از آن گروه‌های خارجی است که میان ایرانی‌ها خیلی محبوب است. حتی شاید موزیسین‌های زیادی هم بوده باشند که از این گروه تأثیر گرفته‌اند. به‌ویژه در دهه ۶۰ و ۷۰ که موسیقی‌های پاپی که به دست ما می‌رسید، در همین چند گروه خلاصه می‌شد؛ گروه‌هایی مثل جیپسی کینگز، مدرن تاکینگ، کریس دی‌برگ، مایکل بولتون و…

حالا خبردار شده‌ایم که احتمالاً بعد از «کیتارو» نوبت اجرای «جیپسی کینگز» در ایران رسیده است. از اواخر سال گذشته صحبت‌های درگوشی درباره حضور این گروه در ایران به گوش می‌خورد اما آنقدر محو اجرای «کیتارو» و رویای حضور «یانی» در ایران بودیم که خیلی راحت از کنار این صحبت‌ها رد شدیم؛ بدون اینکه بدانیم تهیه‌کنندگان کنسرت «جیپسی‌کینگز» با جدیت مشغول‌اند و چیزی به اجرای این گروه در ایران نمانده است.

ادامه مطلب

برگشت جشنواره به دامان پدر

برگشت جشنواره به دامان پدر

در نسل فعلی محققان موسیقی ایران كنار محمدرضا درویشی به سختی بتوان به جز ساسان فاطمی و جهانگیر نصری اشرفی كسی را از چهره های محقق با آثار بالقوه ماندگار در زمینه موسیقی مناطق دانست. وقتی امكانات برابر در دست درویشی و افراد دیگر قرار گرفت، بسیاری چوب نبود دانش نظری درباره روش تحقیق را خوردند. عده ای دیگر دل به حال و هوای موسیقیدان های نواحی دادند كه نوای سازهایشان گویی از صدها سال قبل برمی آمد و معدودی هم بودند كه وقت و بودجه را به رفتن و گشت و گذار در محیط های بكر محلی تخصیص دادند، اما محمدرضا درویشی كسی بود كه سالها با همراه و بی همراه برای بررسی گنجینه هایی كه باید كشف می شدند، روستا به روستا و قریه به قریه كشور پهناورمان را گشت تا ببیند و بپرسد و ضبط كند و عكس بیندازد و جمع كند و گوشه ای بگذارد تا در فرصتی منتشر كند وتا امروز چیزهایی منتشر شده اند و در راهند، آن نوشته ها و صداهایی كه باید منظم و طبقه بندی شوند تا قسمتی از میراث علم بشری محسوب شوند و به گوش علاقه مندان برسند و خود، علاقه مند به فرهنگ كشور تولید كنند. بارها پیمودن ۱۶۴۸۱۹۵ كیلومتر مربع زمین كه گاه فاقد آب مناسب شرب بود و كاركرد كبد درویشی را مختل كرد و مكرر شنیدن برای پیدا كردن بهترین نمونه ها و معرفی برخی از آن بهترین های كمیاب به جشنواره های داخلی و خارجی، توانی را می خواهد كه از یكی از این دو دلیل برمی آید: یا بودجه و سازمان و نظام مالی خاص باید پشتوانه چنین كاری در حفظ گنجینه هنری كشور باشد كه سازمان های متوالی ثابت كرده اند چنین نیست یا عشق و علاقه خاصی باید پشتوانه هر نوع فعالیت تحقیقی درباره هنر كشور قرار گیرد تا نتیجه ای حاصل شود. گرچه این عشق و علا قه كافی نیست و وجود افرادی كه سر از كار علمی و روش های علمی برای انجام دادن كارها درنمی آورند و مشتی اطلاعات طبقه بندی نشده كه محصول جست وجوها و هروله هاشان به این سمت وآن سمت است، نشانه ای است از لزوم شناخت علمی درباره تحقیق، درباره مقوله بكر دست نخورده ای به نام موسیقی مناطق و نواحی. این نكته به این معناست كه اگر فردی علاقه كافی به كار تحقیق داشته باشد و با دل كار كند، الزاما چیز دندانگیری نصیب استفاده كننده ها از تحقیق نخواهد شد و اگر فردی صرفا با دیدگاه عقلانی به سراغ موسیقی نواحی برود، به علت كاملا حسی بودن این نوع هنر، برون ده مناسبی نتیجه فعالیت او نخواهد بود. ضبط آثار نوازندگان و خوانندگان پیشكسوت موسیقی مناطق ایرانی نیاز به برقراری رابطه حسی مناسب با آنها دارد و فردی كه صرفا عقل محور باشد، لاجرم از پس این كار برنمی آید، همچنین تبعات ایجاد آن رابطه حسی آنقدر زیاد است كه بسیاری را یارای تحمل خواسته ها و توقعات این استادها نیست و درویشی توانسته است هر دو- حس و عقل را – برای تحقیق یا تحقیقاتی كه قسمتی از زندگی اش شده اند، به كار گیرد. معمولا اگر كسی باهوش باشد پس از اشعار پیدا كردن نسبت به این همه مشكل به كل چنین كار پرسختی ای را به كنار می گذارد و به صورت تفننی به تحقیق خود ادامه می دهد.روال در فعالیت جدی هنری در ایران همیشه بر این منوال بوده است كه مسوولان نهادهای دولتی در پی ارایه بیلان كاری بوده اند و تهیه كننده های بخش خصوصی، عمدتا دل در گروی برآورده كردن سطحی ترین نیازهای حسی قاطبه مردم داشته اند. به این ترتیب افرادی كه به سراغ فعالیت های هنری رفته اند یا عمده توان خود را در جهت برآورده كردن یكی از این دو نیازها به كار می گیرند یا اصولا بی خیال انجام كار حرفه ای در زمینه فرهنگ و هنر می شوند. خیل میان مایگان موسیقی مردمی ایران و نبود حتی یك ستاره كه همه آثارش بتواند مورد توجه مخاطبان خود آن فرد و نه همه مخاطبان تولیدات فرهنگی محسوب شود، مهمترین دلیل این مدعاست كه كار حرفه ای كردن فرد باهوش در زمینه موسیقی ایرانی، قربانی كردن خود اوست و درویشی هم، یك قربانی خودخواسته است.برگزاری دوره های اول تا سوم جشنواره موسیقی مناطق را محمدرضا درویشی به عهده داشت، اما او به دلیل اختلاف سلیقه ها و نبود هماهنگی با مدیریت های موسیقی كشور از این فعالیت استعفا داد. دو دوره بعدی جشنواره سالانه موسیقی مناطق را فردی دیگر برعهده گرفت كه انتقادات فراوانی را به ارمغان آورد و در راس این انتقادها، استفاده نشدن از علم و تجربه درویشی بود. اوایل همین امسال در گفت وگوی ایرانشهر با دبیر جشنواره نواحی قبلی، وی در پاسخ به این انتقادها صرفا اعلام كرد كه درست نیست همه ساله فقط یك نفر دبیر جشنواره باشد، اما امسال و با تغییر مدیریت مركز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جشنواره ای كه فرزند درویشی بود دوباره به دامان خود او بازگشت. امید كه مدیریت مركز موسیقی امسال كاری كند كه دیگر دستمزدهای ۵ رقمی به اهل موسیقی محلی و دستمزدهای ۷ رقمی به عكاسان جشنواره ها تخصیص نیابد.

برگزاری کنسرت در ایران سودآورترین فعالیت موسیقایی است

برگزاری کنسرت در ایران سودآورترین فعالیت موسیقایی است

141824868

برگزاری كنسرت در ایران با وجود تمام موانع و افزایش چشمگیر هزینه‌های اجرا، سودآورترین فعالیت درحوزهء موسیقی به شمار می‌آید.
در نگاه اول با توجه به تعداد اندك كنسرت‌هایی كه در ایران برگزار می‌شود و قیمت بلیت‌هایی كه درمقایسه با كنسرت‌های مشابه در جهان بسیار كم‌تر است، به نظر می‌آید برگزاری كنسرت در ایران نسبت به انتشار سی دی، سود چندانی نداشته باشد، اما حقیقت این است كه دست‌اندركاران بازار موسیقی، بازهم بیش‌ترین درآمد خود را از محل برپایی اجراهای زندهء موسیقی و كنسرت‌ها كسب می‌كنند.
عموما قیمت بلیت كنسرت‌هایی كه در اروپا برگزار می‌شوند، حداقل ۱۰ و حداكثر ۱۰۰ یورو است. البته در بعضی از كنسرت‌ها بلیت‌های ۱۵۰ یورویی یا حتی بیش‌تر هم فروخته می‌شود. این قیمت در آمریكا از ۲۰ دلار آغاز می‌شود و تا ۱۵۰ دلار افزایش می‌یابد. كنسرت گروه‌های ایرانی مثل گروه آریان ۴۰ تا ۵۰ یورو و هنرمندانی مثل استاد شجریان بین ۵۰ تا ۱۰۰یورو متغیر است. به این ترتیب می‌توان گفت گران‌ترین بلیت‌های كنسرت تقریبا حدود ۱۰ برابر، ارزان‌ترین بلیت‌هاست. این نسبت در ایران هم چندان تفاوتی با آمریكا و اروپا نمی‌كند، یعنی ارزان‌ترین بلیت‌ها در ایران پنج هزار تومان و گران‌ترین بلیت ۳۰ تا ۳۵ هزار تومان است. با توجه به دستمزد هنرمندان اروپایی و آمریكایی و هزینه‌های برگزاری كنسرت در خارج از ایران، تا این مرحله باید بگوییم، قیمت‌های بلیت‌های كنسرت، چندان تفاوتی با هم ندارند، اما تفاوت این برنامه‌ها و سودهای كلان و میلیاردی كنسرت‌های اروپا و آمریكا وقتی خود را نشان می‌دهد كه تعداد مخاطبان كنسرت‌ها را با هم مقایسه كنیم.
رامین صدیقی، مدیر نشر موسیقی هرمس كه كنسرت‌های گروه موسیقی نور و حسین علیزاده (باهمكاری خانهء موسیقی) را در پیش دارد، در این باره می‌گوید: «تعداد مخاطبان هر كنسرت و در حقیقت تعداد بلیت صندلی‌هایی كه برای هر اجرا فروخته می‌شود، نقش موثری در سود سرانه دارد. مهم‌ترین هزینه‌های كنسرت به ترتیب دستمزد هنرمندان و گروه، دستمزد سالن و متعلقات آن و هزینه‌های نورپردازی و صدابرداری است. به این ترتیب هر چقدر تعداد بلیت‌ها بیش‌تر باشد، سود كنسرت‌ها بیش‌تر خواهد بود.»
بزرگ‌ترین كنسرت‌های ایرانی حداكثر با سه تا پنج هزار نفر برگزارمی‌شود. در حالی كه این رقم در اروپا و آمریكا رقم ناچیزی است. بارها و بارها شنیده‌ایم كه كنسرت ستارگان موسیقی جهان در بزرگ‌ترین سالن‌ها، استادیوم‌های ورزشی و یا حتی پارك‌ها و فضاهای باز برگزار شده است و جمعیت‌های چند ۱۰ هزار نفری و گاهی چندصدهزار نفری برای اجرا قیمت‌های گزافی داده‌اند.
بلیت آخرین كنسرت مدونا خوانندهء مشهور آمریكایی در لندن ۸۰ تا ۱۶۰ پوند به فروش رسید. علاوه بر این علاقه‌مندانی كه می‌خواستند اینترنتی یا تلفنی بلیت تهیه كنند، باید ۱۳ پوند نیز اضافه پرداخت می‌كردند. درآمد حاصل از فروش بلیت‌های این كنسرت، بالغ بر ۱۴۰ میلیون دلار بوده است. این در حالی است كه كنسرت هنرمندان بزرگی مثل محمدرضا لطفی در ایران با قیمت ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان بود و شش هزار نفر در سه شب به دیدن این اجرا رفتند. به این ترتیب كنسرتی كه به راحتی می‌توانست، در یك شب و با شش هزار نفر برگزار شود، در سه شب متوالی انجام شد و هزینه‌های نور، صدا، اجاره سالن و هزینه‌های دیگری از قبیل نیروی انسانی و تامین نیروی انتظامی ‌برای امنیت را سه برابر كرد.
تعداد مخاطبان كنسرت در جهان، تنوع موسیقی و همچنین تبلیغات و حمایت‌هایی كه از موسیقی و برگزاری موسیقی می‌شود، این هنر را به یك صنعت پولساز در جهان بدل كرده است. در حالی كه میان درآمدحاصل از كنسرت در ایران و سایر نقاط جهان تفاوت از زمین تا آسمان است. علاوه بر این بعضی از كنسرت‌های برگزار شده در اروپا و آمریكا پا را از این قیمت‌ها هم فراتر گذاشته و فروش‌های بالاتری داشته‌اند. اگرچه همهء آن‌ها كنسرت‌های موفقی نبوده‌اند.آن‌ها همچنین برای جذب مخاطب به راه‌ها‌ی دیگری هم متوسل می‌شوند، برای مثال تبلیغ برای تماشای یك كنسرت و دو شب اقامت در هتل فقط با ۱۹۹ یا ۲۵۰ پوند.
البته آن‌ها هم همیشه در برپایی كنسرت موفق نیستند، به طوری كه از آخرین كنسرت باربارا استرایسند، ستاره محبوب موسیقی و سینما در پاریس به دلیل قیمت گزاف بلیت استقبال چندانی نشد قیمت بلیت‌های این برنامه ۵۸۲ یورو بود .استرایسند از این كنسرت به عنوان یكی از تلخ ترین خاطراتش یاد می‌كند. او ناچار شد، برنامه‌اش را در حالی اجرا كند كه بیش از نیمی از صندلی‌های سالن ۳۰۰۰ نفره اجرا خالی بود.
آمار نشان می‌دهد، بهای بلیت در اروپا و آمریكا از سال ۱۹۸۲ تا سال ۱۹۹۶، _۴/۶ درصد افزایش داشته است. در حالی كه از سال ۱۹۹۶ تا سال ۲۰۰۳ این افزایش قیمت به ۹/۸ درصد رسیده و در سال‌های بعد رشد خود را ادامه داده است. در حالی كه قیمت بلیت‌های كنسرت در ایران در طول پنج، شش سال گذشته تغییر چشمگیری نداشته و ثابت مانده است.
صدیقی كه طی این سال‌ها كنسرت‌های متعددی برگزار كرده است، در این مورد توضیح می‌دهد: «به نسبت افزایش قیمتی كه در اروپا و آمریكا شاهد آن هستیم، رشدی در ایران نداشته‌ایم، اما در عوض هزینه‌های برگزاری به شدت افزایش داشته است. قیمت سالن‌های كنسرت دو برابر شده است، قیمت تجهیزات صوتی و نور چند برابر شده است و هزینه‌های دیگری از قبیل هزینهء مجوز نیروی انتظامی و ادارهء اماكن كه در گذشته خبری از آن نبود هم به هزینه‌های كنسرت‌های ما اضافه شده است.»
او ادامه می‌دهد: «ما برای این‌كه مخاطبان خودمان را از دست ندهیم میزان سودمان را پایین آورده‌ایم و سعی كردیم در این شرایط مخاطبمان را از دست ندهیم، اما با همهء این حرف‌ها در میان فعالیت‌های دست اندركاران موسیقی، هنوز هم اجرای كنسرت جزو سودآورترین برنامه‌های ماست و در حقیقت بقیهء فعالیت‌های ما از قبیل انتشار كتاب و سی‌دی‌های موسیقی را تضمین می‌كند.»
برای تعیین قیمت عموما تمام هزینه‌های كنسرت و دستمزد گروه بر تعداد صندلی‌ها تقسیم می‌شود. به این ترتیب قیمت متوسط هر بلیت مشخص می‌شود. البته در خارج از ایران و گاهی در بعضی از كنسرت‌های انگشت شمار در ایران، حضور شركت‌های اقتصادی _به عنوان اسپانسر بخش اعظمی‌از بازگشت مالی را بر عهده دارد. گاهی استقبال از كنسرت‌ها این‌قدر بالا نیست كه بتوان بلیت‌ها را با قیمتی فروخت كه پاسخگوی هزینه‌ها باشد. این امر در ایران بسیار اتفاق می‌افتد به خصوص كه برخی از گروه‌ها صرفا با حمایت‌های دولتی ادامهء حیات می‌دهند.
یكی از عواملی كه در سال‌های اخیر روی قیمت بلیت‌ها در ایران تاثیر داشته است، افزایش سال به سال اجارهء سالن و فضاهای باز كنسرت و هزینه‌های آماده‌سازی مكان است. این قیمت‌ها روی بلیت‌های موسیقی و درآمد برگزار‌كنندگان كنسرت تاثیر زیادی داشته است.
با همهء این مشكلات، صدیقی وضعیت برگزاری كنسرت را از انتشار آلبوم‌های موسیقی بهتر ارزیابی می‌كند: «در ایران به دلیل عدم رعایت قانون كپی رایت و همچنین فروش كم سی‌دی‌های موسیقی سود چندانی به هنرمندان و شركت‌های تولیدكننده نمی‌رسد. ضمن این‌كه ایران سهم زیادی هم در تجارت بزرگ بازار موسیقی در جهان ندارد. پس تنها چیزی كه باقی می‌ماند برگزاری كنسرت است. هنرمندان از این طریق هم به درآمدی دست پیدا می‌كنند و هم به لحاظ فرهنگی و هنری برنامهء زنده اجرا می‌كنند. با وجودی كه ما در سال‌های اخیر ۱۰ تا ۱۵درصد افت قیمت داشته‌ایم اما باز هم برگزاری كنسرت در ایران بهترین گزینه است.»

به بهانه برگزاری کنسرت گروه شجریان در تهران

به بهانه برگزاری کنسرت گروه شجریان در تهران

یادداشت ذیل به بهانه این وعده نگاهی به ویژگی های این گروه انداخته است:
از سال ۱۳۸۰ به بعد، تقریباً عادت كرده ایم هر سال شاهد یك اثر جدید از تركیب چهار نفره حسین علیزاده، كیهان كلهر، محمدرضا و همایون شجریان باشیم! این آثار نه تنها از جهت حضور به اصطلاح متداول «شاخص ترین چهره های موسیقی معاصر ایران»، بلكه از آن جهت دارای اهمیت است كه در حیطه موسیقی آوازی و گروه نوازی، این آثار از موفق ترین آثار تولید شده از این دست است و همچنان مورد توجه ویژه قرار دارد. در سالیان اخیر، تمایل به موسیقی عامه پسند شهری، تلاش جهت فروش بیشتر، عدم حضور و فعالیت گروه های منسجم با پشتوانه قوی و مسائلی اینگونه سبب نزول كیفی آثار موسیقی كلاسیك ایران شده است. همه این مسائل نیز به توجه بیشتر به حضور شجریان و علیزاده و كلهر دامن زده است. در سال های اولیه پس از انقلاب دو گروه عارف و شیدا به سرپرستی و آهنگسازی هنرمندانی چون لطفی، علیزاده و مشكاتیان، آثار ارزشمند و قابل ارجاعی را در حیطه گروه نوازی موسیقی ایران، از خود به یادگار گذاشتند. در دهه هفتاد، شاهد كمرنگ شدن و به تدریج محو شدن این گروه ها بودیم. در این دهه از سوی دیگر علیزاده با تشكیل گروه هم آوایان، نوعی دیگر از تجربیات خود در موسیقی ایرانی را به نمایش گذارد. محمدرضا شجریان، به عنوان شاخص ترین خواننده آواز در موسیقی معاصر ایران كه آثار ارزشمندی در دهه شصت اجرا كرده بود، در دهه هفتاد با انتشار هر ساله یك اثر صوتی، آثار متعددی را ارائه كرد كه با وجود دارا بودن خصوصیات عمومی موسیقی ایرانی، آثاری در خور و شاخص و ممتاز محسوب نمی شدند. برخی شرایط اجتماعی دهه هفتاد را علت مهجوری موسیقی دستگاهی ایران قلمداد كردند و برخی دیگر پراكنده شدن گروه های منسجمی چون عارف و شیدا را علت می دانستند. با این حال در سال ،۱۳۷۹ با گردهمایی چهار موسیقیدان از چهار نسل، گروه بی عنوانی شكل گرفت كه عنوانش را مرهون حضور اعضای آن است.
«زمستان است»، «بی تو به سر نمی شود» و «فریاد» حاصل همكاری این گروه تاكنون بوده است. اسفندماه گذشته گروه كنسرت آثار جدید خود را در آمریكا و كانادا اجرا كرد. حس همدلی، دوستی و احترام متقابل، این گروه را در حال حاضر به عنوان منسجم ترین گروه اجراكننده موسیقی كلاسیك ایران، شناسانده است. اغلب آثار اجرا شده، از ساخته های حسین علیزاده، در بستری متفاوت تر از قبل اجرا می شود. با وجود حضور تنها دو ساز ملودیك و یك ساز كوبه ای، به دلیل نحوه اجرا، دانش و تسلط و خصوصیات اجرا، گروه از حجم صوتی قابل قبولی برخوردار است.
علیزاده و كلهر در این آثار، به یك تبادل و تفاهم اجرایی در گفت وگوی بین دو ساز دست یافته اند. با این حال چون فضای ذهنی و اجرایی این دو كاملاً متفاوت است، تولید تضاد جدی هم می كند. اما این تضاد به یك مرجع سوم شنیداری تن داده است كه الگوی جدیدی برای همنوازی سازهای ایرانی پیشنهاد می دهد. هر چند نقدهای اصولی و تكنیكی فراوانی هم بر اجرای این گروه وارد است با این حال در الگوی پیشنهادی آنان نه از سؤال و جواب های كشدار، طولانی و خسته كننده سازها خبری هست و نه از ریتم های معمولی و مرسوم (شش هشتم) و این تنها خصوصیت در خور توجه گروه است.
در سالیان دور پیشین، مثلاً یك ویلن با ملودی ساده و ریتم ساده تری جملاتی را می نواخت و پس از وقفه ای كه تنبك آن را پوشش می داد، تار، همان حالات را با اندكی تغییر تكرار می كرد. اما اكنون، جوش و خروش تار و كمانچه، لحظه ای آرام و قرار نمی گذارد. ریتم های تركیبی و چندوجهی، در هم تنیدگی نغمات و ملودی ها، فضاسازی های جالب توجه (و البته در خور نقد) یكی برای دیگری و تحرك از خصوصیات همنوازی های علیزاده و كلهر است. میزان تأثیر این الگوی اجرایی به گونه ای است كه گاه مخاطب فراموش می كند خواننده و آوازی نیز در كل اثر حضور دارد. نوسان و نبود وحدت موزیكالیته در اجرای این گروه نیز شاید حاصل همین برخورد باشد. هر چند به هنگام اجرای آواز و تصانیف تركیب مجموعه در بیان موسیقی ایرانی به اوج می رسد. بی تردید اجرای این گروه قابل نقد و بررسی است اما با توجه به خیل كثیر آثاری كه نه سخنی برای گفتن نه صوتی برای شنیدن و نه احساسی برای برانگیختن دارند اجرای شجریان ـ علیزاده _ كلهر، در خور توجه و تحسین است. باید به انتظار همنوایی دیگری نشست و آخرین اثر این گروه را هم شنید تا شاید دقیق تر بتوان به این نوشتار استناد كرد.

صیقل دادن طلا

صیقل دادن طلا

● عصر طلائی
”عصر طلائی“ یکی از آن اصطلاح‌هائی‌ست که سر زبان‌ها افتاده، بدون اینکه کسی واقعاً زحمت این را به‌خودش داده باشد که مفهوم آن‌را، این‌را که چه زمانی شروع شده و چه زمانی یا چرا به پایان رسیده، روشن کند. به‌نظر می‌رسد که این اصطلاح اغلب وسیله‌ای است برای سالخوردگان تا با آن به ما بگویند که همه چیز در دوره و زمانهٔ آنها خیلی خیلی قشنگ‌تر و امیدبخش‌تر بوده و از بداقبالی ماست که آنجا نبودیم تا تجربه‌اش کنیم. تا جائی‌که به موسیقی فیلم مربوط می‌شود، این اصطلاح به‌گونه‌ای رمانتیک به مفهوم دوره‌ای‌ست که کیفیت موسیقی فیلم‌ها هم‌تراز با خلاقیت و استادی به‌کار رفته در خود فیلم‌ها بود که هنوز منفعت‌طلبی یا تصمیم‌گیری‌های جمعی، آنها را نیالوده بود. این دوره به احتمال زیاد با موسیقی ماکس استاینر برای کینگ‌کونگ و شیوه‌های اندیشمندانه‌ای که در ساخت آن به‌کار رفته بود، آغاز می‌شود. این موسیقی تأثیر بی‌واسطهٔ آشکاری بر چگونگی ساخت موسیقی فیلم گذاشت. طبعاً همهٔ چیزهای پیش از آن‌را که در مقولهٔ سینمای صامت حای می‌گیرد، می‌باید از این تعریف کنار گذاشت، اما این‌کار به لحاظ گاه‌شماری باعث نادیده گرفته شدن چیزهای زیادی می‌شود که نباید از یاد بروند. نمونه‌های ارزشمند شامل فیلم‌های موسیقی‌داری هستند که قبلاً ذکرشان رفت، همین‌طور کار ادموند مایزل در رزمنا و پوتمکین (۱۹۲۵) و اکتبر (۱۹۲۷) و حتی نواهای جمع‌وجور و پرجنب‌وجوش چارلی‌چاپلین در فیلم‌هائی مثل روشنائی‌های شهر (۱۹۳۱) که چکیده‌ای بود از شوخ‌طبعی دل‌نشین آمریکائی به‌رغم روحیهٔ حاکم بر دورهٔ رکود اقتصادی. همهٔ اینها به سبک‌ها و رویکردهای آثار بعدی کمک کردند. با این‌حال اگر قرار باشد کینگ‌کونگ را به‌عنوان نقطهٔ آغاز در نظر بگیریم، آن‌گاه سبک به گونهٔ پرباری دراماتیک است که خود را از آنچه قبلاً عرضه شده بود، متمایز می‌سازد. با تمرکز بر این سبک، آسان‌تر می‌توان محدوده‌های عصرطلائی را مشخص کرد، زیرا این سبک هم مثل هر مد دیگری، مدت محدودی محبوب ماند.
استاینر در ادامه، برخی از به یادماندنی‌ترین موسیقی‌های فیلم در تاریخ سینما را ساخت. او به فیلم The Charge of the Light Brigade ـ (۱۹۳۶) شور و تحرک بخشید و به داستان زندگی اسکارلت در بربادرفته (۱۹۳۹) شعاعی طلائی از زیبائی عاطفی دمید. بعدها او بخش جدائی‌ناپذیری از بهترین آثار کارنامهٔ همفری بوگارت در دوران محبوبیت فیلم نوآر شد. موسیقی خواب بزرگ (۱۹۴۶)، گنج‌های سیرامادره (۱۹۴۸) و کی‌لارگو (۱۹۴۸) همگی موسیقی‌هائی هستند که تصویر کلاسیک بوگارت به‌عنوان گنگستر / کارآگاه محبوب همه را تداوم می‌بخشند. کار استاینر در کازابلانکا (۱۹۴۲) ثابت می‌کند که موسقی فیلم چه ابزار قدرتمندی می‌تواند باشد. ترانهٔ ”همچنان که زمان می‌گذارد“ را در واقع هرمن هوپفلد یک دهه قبل برای نمایشی در برادوی تصنیف کرده بود، ولی استاینر طوری ملودی آن را با موسیقی تلفیق و بر آن تأکید کرده که به بخشی جدائی‌ناپذیر از فیلم تبدیل شده است. حاصل کار، لایت موتیفی است که همچون عکسی در برگیرندهٔ زمان، مکان، شخصیت، حال‌وهوا و دامنهٔ عواطف عمل می‌کند، جوری‌که بلافاصله قابل تشخیص است و تا ابد مورد تقلید قرار می‌گیرد.
اگر بخواهیم جانب انصاف را نگه‌داریم، قطعاً خود استاینر هم مخالفتی با تأثیرپذیری نداشت. در موسیقی ماجراهای دن‌ژوان (۱۹۴۹)، هستهٔ اصلی آنچه را که موسیقی عصرطلائی قلمداد می‌شود، می‌یابیم. هالیوود در وجود ارول فلین، یکی از نخستین ابرستاره‌های خود را کشف کرد و توسعه داد. موسیقی فیلم و این مرد را در یک کلام می‌توان جمع‌بندی کرد: ”ماجراجویانه“. اغلب در مورد آهنگ‌سازان سینما در عصر طلائی چیزهائی می‌شنوید و در این موارد به ده دوازده نام اشاره می‌شود. به لطف فیلم‌های فلین می‌توان پی برد که استاینر در سبکی که آهنگساز هم‌وطنش اریک ولفگانگ کورنگلد بانی آن بود، چه تأثری گذاشته است. کاپیتن بلاد (۱۹۳۵) آغاز بود بر فعالیت حرفه‌ای کورنگلدوفلین، و در عین حال شروعی بود بر نسل تازه‌ای از فیلم‌های حماسی ماجراجویانه. از سبک کورنگلد که مشخصهٔ آن موسیقی پرتحرک و بی‌اندازه تندی بود که سازهای برنجی در آن تسلط داشتند، و تم‌های پرشور عاشقانهٔ تلخ و شیرینی که سازهای زهی در آنها مسلط بودند، همچنان اجراهای دوباره‌ای بدون آن‌که به پای اثر اصلی برسد، صورت می‌گیرد. این موسیقی، تلفیق قدرتمندی‌ست از شکوه شاهانه و عشق پرشور. ماجراهای رابین‌هود (۱۹۳۸)، زندگی خصوصی الیزابت و اسکس (۱۹۳۹) و شاهین دریا (۱۹۴۰) همه همین سبک را دنبال می‌کنند. در دههٔ ۱۹۷۰ لوکاس وقتی از جان ویلیامز خواست تا آوای خاصی را بیافریند، منبع الهامش همین فیلم‌ها بود. اگر قطعه‌های اصلی موسیقی فیلم صف شاهان (۱۹۴۲) و جنگ ستارگان (۱۹۷۷) را در کنار یکدیگر بگذارید، با یکی از آشکارترین و بارزترین نمونه‌های توارث سبکی مواجه خواهید شد. وقتی این‌را در نظر بگیرید که سه‌گانهٔ جنگ‌ستارگان به‌نوبهٔ خودش چه تأثیر عظیمی بر جریان‌های سینمائی گذاشته، اهمیت کورنگلد کاملاً آشکار می‌شود. نکتهٔ حیرت‌انگیز این‌جاست که او در مجموع تنها برای شانزده فیلم موسیقی ساخته، با این حال بر همهٔ آهنگ‌سازان پس از خودش تأثیر گذاشته است. چه در این مورد از آنها سؤال شده باشد و چه نشده باشد.
آلفرد نیومن در مسیر حرفه‌ای عظیمش که حدود ۲۵۰ موسیقی فیلم را دربرمی‌گیرد، بر روی فیلم‌های حماسی تاریخی بسیاری کار کرد. او درست هم‌زمان با آغاز محبوبیت فیلم‌های حماسی ماجرائی، موسیقی فیلم‌هائی مثل نشان زورو (۱۹۴۰)، ترانهٔ خشم و قوی سیاه (۱۹۴۲)، کاپیتان کاستیلی (۱۹۴۷) و شاهزادهٔ روباه‌ها (۱۹۴۹) را که فقط معدودی از آثار او هستند، ساخت. نیومن گذشته از زنده نگه‌داشتن آوای سمفونیک، کار دیگری هم انجام داد که جنگ‌ستارگان بابت آن بسیار به او مدیون است. موسیقی فانفاری که او در فیلم‌هایش برای کمپانی فاکس قرن بیستم آفرید، در این سه‌گانه بهتر از هر جای دیگری جا افتاده است. این موسیقی در دوره‌ای که او سرپرست بخش موسیقی این استودیو بود، ساخته شد. او در این جایگاه، همچون استاینر در RKO، آهنگ‌سازان، نوازندگان، رهبران ارکستر و تکنسین‌های مختلف همگی را زیر یک سقف گردآورده بود. علاوه بر آن، خودش هم موسیقی می‌ساخت. در آثار متوالی او عنصری وجود داشت که اغلب دربردارندهٔ روحیه‌ای مذهبی بود، هر چند که در واقع خودش به‌عنوان یک یهودی، فرایض مذهبی‌اش را انجام نمی‌داد. او در رهبری ارکستر، نوازندگان سازهای زهی را بسیار تشویق به بیان احساسات و ویبراتو (نوعی جلوهٔ صوتی در نوازندگی) ـ همراه با لرزش‌های مبالغه‌آمیز ـ می‌کرد. موسیقی او برای آهنگ برنادت (۱۹۴۳) پس از مجموعهٔ پرشماری از آثار موفق پیاپی آمد که در آنها می‌توان این آوای خاص را شنید؛ آثاری مانند: زندانی زندا و تندباد (۱۹۳۷)، بلندی‌های بادگیر و گوژپشت نتردام (۱۹۳۹) و درۀ من چه سرسبز بود (۱۹۴۱). با این‌حال آهنگ برنادت نقطهٔ عطفی بود که توأمان به بسیاری چیزها دست یافت.
نیومن در جریان تحقیق روی صحنهٔ مهمی از فیلم که تصویری ذهنی از مریم‌مقدس بود، به جوهرهٔ سبک امپرسیونیستی‌اش دست یافت. نیومن برخلاف استاینر و لایت‌موتیف‌عای مشخص‌ترش، از حال‌وهوا و مقتضیات صحنه بهره‌برداری می‌کرد. نتیجهٔ تأثیرهائی که برای خلق این موسیقی گرد هم آمده بودند، یک جایزهٔ اسکار بود و اتفاقی که حتی تا اواخر دههٔ ۱۹۴۰ تقریباً به کلی بی‌سابقه بود: انتشار آلبومی متشکل از بخش‌های دراماتیک موسیقی فیلم. تا آن‌موقع کسی به موسیقی فیلم‌ها دسترسی نداشت. صفحه‌های ساخته شده از وینیل و جدول‌های رده‌بندی موسیقی‌های محبوب از چند سال پیش از آن از راه رسیده بودند، ولی خیلی به‌ندرت موسیقی‌ای سینمائی در آنها دیده شده بود. با موفقیت سفیدبرفی و هفت‌کوتوله (۱۹۳۸) که آلبومی از آوازهای دسته‌جمعی آن‌هم عرضه شده بود، این قضیه رونقی گرفت. دیزنی در عین حال اولین کمپانی‌ای بود که با پینوکیو (۱۹۴۰) آلبومی را Original Soundtrack نام‌گذاری کرد. با این‌حال تا آن موقع هیچ موسیقی‌ای که واقعاً شایستگی این عنوان را داشته باشد عرضه نشده بود، چون همهٔ آنها مجدداً ضبط شده بودند و آن چیزی نبودند که در خود فیلم به‌کار رفته بود. آهنگ برنادت نشانهٔ مهمی بود از وجود تقاضا برای صفحه‌های موسیقی فیلم‌ها نزد عامه. یکی دیگر از میراث‌های نیومن، خانواده‌ای بود که او از خود به‌جا گذاشت تا کار خوب او را ادامه دهند. برادرانش امیل و لایونل آهنگ‌سازان هالیوودی هستند و دومی پس از رفتن آلفرد، سرپرست بخش موسیقی فوکس شد. پسران او دیوید (ماجرای فوق‌العادهٔ بیل و تد و جست‌وجوی کهکشانی) و تامس (رستگاری در شاوشنک و زیبای آمریکائی) نیز آهنگ‌ساز هستند. همین‌طور برادرزاده‌اش رندی (طبیعی و داستان اسباب‌بازی).● دیگرانی که طلا را صیقل دادند
گرچه به لحاظ سبک‌شناختی اغلب ویکتور یانگ را تنها در حاشیهٔ بزرگان عصرطلائی قرار می‌دهند، ولی این‌کار به قیمت نادیده گرفته شدن فردی با استعداد عظیم در ملودی و درکی والا از امکانات تجاری تمام می‌شود. او یکی دیگر از کسانی بود که با ضبط موسیقی دراماتیکش برای زنگ‌ها برای که به‌صدا درمی‌آیند بر روی صفحه، در زمینهٔ عرضهٔ موسیقی فیلم بر صفحه‌های وینیل پیشگام شد. مسیر حرفه‌ای یانگ از وقتی استودیوهای پارمونت او را بعد از ضبط قطعه‌هائی برای فیلم‌های صامت قاپیدند، اوج گرفت. او در سراسر عمرش در پارامونت ماند. برجسته‌ترین آثار او در آنجا شامل ناخوانده (۱۹۴۴) و سامسون و دلیله (۱۹۴۹) است و در جاهای دیگر ریوگرانده (۱۹۵۰) و به‌خصوص شین (۱۹۵۲) که در زمان خودش بر تارک ژانر واسترن قرار داشت.
آهنگ‌سازی که مرتبه‌اش کمی پائین‌تر از نیومن است، هوگو فریدهوفر است که برتری تکنیکی‌اش متقاضیان زیادی داشت ـ آلفرد نیومن برای ساختن موسیقی‌های کمپانی فاکس و کورنگلد و استاینر در تنظیم کارهایشان برای ارکستر از همکاری او بهره می‌گرفتند. خوشبختانه او در میانهٔ این تکالیف و وظایف فرصت یافت تا قابلیت شگف‌انگیزش در نوآوری‌های هارمونیک و رنگ‌آمیزی‌های سردش را در آثار خودش هم به‌کار ببندد. برخی از آثار شاخص او که کارش را از ۱۹۳۷ با موسیقی ماجراهای مارکوپولو آغاز کرد، از این قرار است: مستأجر (۱۹۴۴)، تیرشکسته (۱۹۵۰)، هفت شهر طلا (۱۹۵۵)، خورشید همچنان می‌دمد (۱۹۵۷) و این زمین مال من است (۱۹۵۹). بدون تردید بهترین سال‌های زندگی ما (۱۹۴۶) بزرگ‌ترین دستاورد فریدهوفر است. موسیقی این فیلم، علاوه بر محبوبیتش در میان مردم و گرفتن جایزهٔ اسکار، باعث شد برای اولین‌بار منتقدان عمومی موسیقی به ستایش موسیقی یک فیلم بپردازند. البته این بدان معنا نیست که دیدگاه‌های نخبه‌گرایانهٔ آنها را برای همیشه دگرگون کرد، ولی نشانهٔ دیگری است حاکی از این‌که سبک عصرطلائی این قدرت را داشت که تأثیر و نفوذ زیادی در پیرامون خویش به‌جا گذارد.
آهنگ‌ساز آلمانی فرانتس واکسمن، پس از وقوع جنگ‌جهانی دوم، متقاعد شد تا پناهگاه امن‌تری را در هالیوود بجوید؛ یعنی همان‌کاری که پیش از او کورنگلد انجام داده بود. او با موسیقی باشکوهش برای عروس فرانکنستین (۱۹۳۵) تقریباً بلافاصله پس از آمدنش تأثیر عظیمی بر صنعت سینما گذاشت. تفکر شهودی واکسمن از ابتدا تا انتهای این موسیقی در پس آن می‌درخشد. او با به‌کارگیری ساز Ondes martenot، فضای بدیع و نامتعارفی به این ماجرای عشقی بدفرجام بخشید. ارکستر، موسیقی را به شیوه‌ای امپرسیونیستی اجراء کرد تا تأثیر مضاعفی به صداهای تجهیزات عجیب و غریب آزمایشگاهی در فیلم ببخشد. پیش از آن‌هم فیلم‌ها و موسیقی‌هائی در دنبالهٔ آثار قدیمی‌تر ساخته شده بود (استاینر در ۱۹۳۳ موسیقی پسر کونگ را ساخته بود)، ولی هیچ‌کدام به چنین مرتبه‌ای از موفقیت و اقبال نرسیده بودند. کمپانی یونیورسال قرارداد دوساله‌ای با واکسمن به‌عنوان کارگردان موسیقی بست که در حکم پاداش او بود. پس از آن او با قراردادی هفت‌ساله به مترو گلدوین مه‌یر (و بعداً کمپانی برادران وارنر) رفت و یکی از چند آهنگ‌ساز ثابت آنجا شد.
آوای موسیقی واکسمن، طنین عصرطلائی را در خود دارد زیرا آکنده از قطعه‌های فانفاری است که با سازهای برنجی اجراء می‌شوند، و تم‌های رمانتیک آن لطافت آرامش‌بخشی دارند. او با سانست بولوار (۱۹۵۰)، مکانی در آفتاب (۱۹۵۱)، با کاوش در عنصر پهلوانی در شاهزاده والیانت (۱۹۵۴) و واپس‌زدگی جنسی در محلهٔ پیتن (۱۹۵۷) به موفقیت‌های عظیمی دست یافت. نشانهٔ قدرتمندی که از توانائی او حکایت دارد این است که او موسیقی دو فیلم کلاسیک ربکا و داستان فیلادلفیا را هم‌زمان در ۱۹۴۰ تصنیف کرد که اولی نخستین فیلم از میان چهار موسیقی‌ای بود که برای هیچکاک، فیلم‌سازی با نفوذ منحصربه‌فرد، کار کرد. سوءظن (۱۹۴۱)، پروندهٔ پارادین (۱۹۴۷) و پنجرهٔ رو به حیاط (۱۹۵۴) پس از آن آمدند. هیچکاک شعور موسیقائی فوق‌العاده‌ای در دوران حرفه‌ای‌اش از خود نشان داد و آهنگ‌سازی را به‌کار می‌گرفت که تقریباً همیشه بی‌عیب‌ونقص‌ترین انتخاب ممکن برای کار بودند.
به رسمیت شناختن و تصدیق دستاوردهای آهنگ‌ساز مجار، میکلوش روژا، با اسکاری‌که به خاطر طلسم شده (۱۹۴۵) به او تعلق گرفت، آغاز نشد. ساختن موسیقی برای فیلمی که نام هیچکاک، گریگوری پک و اینگرید برگمن را بر تارک خود داشت، با دست‌مایه‌ای که با روان‌کاوی فرویدی سروکار داشت و سکانس‌های رؤیائی با طراحی سالوادور دالی را در خود جا داده بود، قطعاً چالش عظیمی بوده است. با وجود این، روژا با موسیقی آزمایشی که برای سکانسی از فیلم ساخت و در آن برای توصیف گرایش‌های پارانویائی‌پک از ساز ترمین (Theremin) استفاده کرده بود، شایستگی خود را به همهٔ دست‌اندرکاران فیلم ثابت کرد. صدای مخوف و ضجه‌وار ساز الکترونیک بعدها با روان‌پریشی‌های مختلف سینمائی (در فیلم‌هایش) همراه شد.
روژا با صفحهٔ کتاب جنگل عملاً هم‌آهنگ برنادت نیومن را پشت‌سر گذاشت و هم زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند یانگ را. موسیقی کتاب جنگل در ۱۹۴۲ برای عرضه به بازار به‌طور آزمایشی مجدداً ضبط شد. گرچه حاصل کار، قطعه‌های اصلی توی فیلم را نداشت، ولی تجربه‌ای بود که بدون آن، تجربه‌های مشابه پس از آن با کندی بیشتری صورت می‌گرفت. او با نخستین آلبوم کامل موسیقی فیلم در دنیا ـ موسیقی مادام بواری (۱۹۴۹) نشان خود را بر پایان دهه نیز گذاشت. او در جریان و حول‌وحوش خلق این آثار شاخص، به‌تدریج پژوهش و تحقیق موسیقائی و سبک پرهزینه و جسورانه را با این آثار در ارجحیت قرار داد: دزد بغداد (۱۹۴۰)، That Hamilton Woman ـ (۱۹۴۱)، غرامت مضاعف (۱۹۴۴)، تعطیلات از دست‌رفته (۱۹۴۵) و خانهٔ سرخ (۱۹۴۷). این به مفهوم دو دهه موفقیت‌های ستودنی و چشمگیر بود، اما تحت‌الشعاع آثار او برای فیلم‌های حماسی تاریخی و مذهبی در ده سال بعدی قرار گرفت.
● آکادمی اسکار و معماران عصرطلائی
در سال ۱۹۴۴ لحظهٔ محبوب‌تری در تاریخ صنعت ضبط موسیقی پیش آمد. کمپانی فاکس با سیلی از تقاضاها برای موسیقی فیلم معمائی جنائی شیک لورا اثر دیوید راسکین مواجه شدند. سال بعد پنج اجراء از ترانهٔ فیلم با اشعاری که به تازگی روی آن گذاشته شده بود، در فهرست ده ترانهٔ روز آمریکا جای گرفت. اینکه تماشاگران متوجه یک موسیقی متن شده و آن‌را ستوده بودند، نشانهٔ خوش‌آیندی بود، ولی نتیجهٔ ناخوشایند، تداوم یافتن همان تفکر سازمانی بود مبنی بر این‌که چنین دست‌مایه‌ای فقط در قالب ترانه فروش خواهد کرد.
شرم‌آورتر اینکه دیوید راسکین که همیشه آدم صریح و رک‌گوئی هم بود، کاملاً مخالف به‌کارگرفتن اشعار روی تم اصلی موسیقی‌اش بود. حکایت معروفی هست که سرشت فلسفی و اخلاقی او را روشن می‌کند. راسکین قرارداد ساخت موسیقی فیلم قایق نجات (هیچکاک، ۱۹۴۴) را بسته بود، ولی پیش از آنکه کارش را شروع کند، پیغامی از هیچکاک که در آن اعلام شده بود فیلم موسیقی نخواهد داشت، کار را متوقف کرد. کارگردان احساس می‌کرد در فیلمی که کلاً روی یک قایق کوچک می‌گذرد، هیچ‌کس نمی‌فهمد که موسیقی از کجا می‌آید. راسکین پاسخی برای او فرستاد و گفت که به این سئوال موقعی جواب می‌دهد که یک‌نفر برای او توضیح دهد که در چنین فیلمی دوربین از کجا آمده است. در نتیجه، وظیفهٔ ساخت موسیقی به هوگو فریدهوفر واگذار شد. شاید سبک کار راسکین لزوماً آن‌قدر ماجراجویانه نباشد که بتوان آن را متعلق به عصر طلائی به حساب آورد. با این حال لورا، ماجراهای شرلوک‌هولمز (۱۹۳۹)، همیشه عنبر (۱۹۴۷) و بد و زیبا (۱۹۵۲) همگی دربردارندهٔ برخی از به یادماندنی‌ترین ملودی‌های دلپذیر زمانهٔ خود هستند.
از آنجا که این‌روزها جایگاه بسیار والائی برای آکادمی اسکار قائل‌اند، ارزش ذکر کردن دارد که نخستین مراسم اسکار در سال ۱۹۳۵ برگزار شد. جایزهٔ بهترین موسیقی متن به ویکتور شرتزینگر و گاس کان به خاطر موسیقی یک شب عشق اهدا شد. شرتزینگر کارگردان فیلم هم بود و استعدادش در زمینهٔ ترانه‌سازی، با ترانهٔ Ciri-Biri-Bin، گریس مور را تبدیل به یک ستاره کرد. موسیقی فیلم عمدتاً تجربه‌ای‌ست در محبوب ساختن دنیای خاص‌پسند اپرا، بنابراین جالب است که خاطرنشان کنیم آکادمی از همان ابتدا، تأکیدهای دراماتیک را نادیده می‌گرفته است. مکس استاینر به خاطر موسیقی فیلم نگهبان گم‌شده، یکی از تقریباً سی فیلمی که در همان سال کارکرد، نامزد اسکار شد و آلفرد نیومن را که او هم همان‌قدر فعال بود، پشت‌سر گذاشت. آکادمی که ظاهراً چندسالی روی پای خودش ایستاده بود، به تدریج به جبران مافات پرداخت و در ۱۹۳۶ استاینر (به خاطر خبرچین)، در ۱۹۳۷ کورنگلد (Anthony Adverse) و در ۱۹۳۹ که رشتهٔ موسیقی به سه بخش بهترین موسیقی اریژینال، موسیقی اقتباسی و ترانه تقسیم شده بود نیومن (گروه رگتایم الکساندر) را انتخاب کرد.
اسکار که یک اقدام هالیوودی بود، در آن‌زمان چاره‌ای نداشت جزء نادیده گرفتن آن‌چه در جاهای دیگر دنیا می‌گذشت. در انگلستان، سرآرتور بلیس با موسیقی چیزهائی که می‌آیند (۱۹۳۶) موسیقی‌ای را خلق کرد که نقطهٔ عطف بزرگی در موسیقی فیلم به حساب می‌آید. این فیلم نخستین اثر سینمائی علمی خیالی به مفهوم واقعی کلمه بود (براساس رمانی از اچ.جی.ولز) و موسیقی جاه‌طلبانهٔ آن‌هم عمدتاً پیش از ساخته شدن فیلم نوشته شد. به‌همین دلیل هم نمی‌توان موسیقی آن‌را نخستین قطعهٔ دراماتیک در نوع خودش که پخش شده تلقی کرد. به‌هرحال ”مارش“ محوری آن تقریباً بلافاصله از فیلم جدا شد و به‌صورت یکی از قطعه‌های محبوب تالارهای کنسرت درآمد.قطعه‌های موسیقی دیگر آهنگ‌سازان کلاسیک هم که، به‌طور گذرا و کوتاه‌مدت هم که شده، سر از کار در سینما در می‌آوردند، دچار چنین سرنوشتی می‌شد. دو موسیقی‌دان انگلیسی دیگری که در عصر طلائی، حضور گذرائی در عرصهٔ موسیقی فیلم یافتند، عبارت بودند از رالف ون ویلیامز که موسیقی‌اش برای فیلم اسکات قطب‌جنوب (۱۹۴۸) بیشتر به‌عنوان ”سمفونی ششم‌“ او شناخته می‌شود، و سرویلیام والتن که اقتباس‌های موسیقائی شکسپیری‌اش از هنری پنجم (۱۹۴۳) و هملت (۱۹۴۷) بیشتر به‌عنوان قطعه‌هائی برای کنتسرت ضبط و اجراء شده‌اند. در آمریکا، بی‌واسطگی و مایه‌های فولک نواهای آرون کاپلند به ساخت چندتائی موسیقی فیلم انجامید که بیش از هر کار دیگری آن حس آمریکائی بودن را در خود داشتند. شهر ما (۱۹۴۰) که تصویری نمونه‌ای از شهرهای کوچک آمریکائی به‌دست می‌دهد، از آن پس بارها تقلید شده است. فانفارهائی با سازهای برنجی، هارمونی‌های ساده و غرور میهن‌پرستانه، انگ موسیقی او، چه برای صحنهٔ کنسرت و چه برای سینما، بودند و سوختی بی‌نقص برای ملتی که وارد عرصهٔ جنگ‌جهانی دوم می‌شد (به‌خصوص قطعهٔ غیرسینمائی‌اش ”فانفار برای آدم‌های معمولی“). موسیقی به طرزی حیرت‌انگیز قدرتمند سرگی پروکوفیف برای الکساندر نوسکی (۱۹۳۸) نمونهٔ دیگری بود که تبلیغات جنگی الهام‌بخش فیلم بزرگی شد. هر چند که این حماسهٔ روسی هم، مثل فیلم‌هائی که رفیق شوستاکوویچ برای‌شان موسیقی ساخته بود، در آن‌زمان نمایش گسترده‌ای در آمریکا نیافت. در عرصهٔ بین‌المللی با این موسیقی بیشتر در قالب مدون‌شده‌اش به‌عنوان یک کانتات (قطعهٔ موسیقی عمدتاً آوازی) برای اجراء در کنسرت آشنا شدند، یعنی در نقطهٔ متضاد جایگاه اولیه‌اش بر روی تصویرهای خیره‌کنندهٔ سرگی ایزنشتین. این دو مرد بزرگ در ۱۹۴۲ در فیلم ایوان مخوف که تقریباً همان‌قدر نفس‌گیر بود، دوباره به یکدیگر پیوستند. تلفیق تمپوهای بی‌اندازه پرتحرک پروکوفیف با استفادهٔ شورانگیز از آواهای بی‌کلام شاید در زمان خودش ارج نهاده نشد. با این‌حال قطعاً در آثار آهنگ‌سازان درجه یک هالیوود معاصر از نو کشف و ستایش‌شده و به‌عنوان مثال باعث غنای بیشتر برخی از آثار دنی‌الفمن و جیمز هورنر شده است. همان‌طور که بعداً خواهیم دید، آنها نیز از آن نوع همکاری‌های درخشان با کارگردانی خاص داشته‌اند، اما مورد پروکوفیف و آیزنشیتن نخستین نمونهٔ این شیوهٔ کاری روی هم‌رفته کمیاب بود. این شیوهٔ همکاری همواره به خلق بهترین آثار در عرصهٔ موسیقی فیلم انجامیده و آشکارترین نتایج درخشان آن‌را می‌توان در کارنامهٔ یکی از بزرگ‌ترین معماران عصرطلائی سینما یافت؛ برنارد هرمان.
امروز نام برنارد هرمان تقریباً از نام آلفرد هیچکاک جدائی‌ناپذیر است، با این‌حال هرمان پیش از همکاری با هیچکاک بیش از یک‌دهه کار سینمائی را پشت‌سر گذاشته بود. این همکاری از همان ابتدا عمیق‌ترین تأثیر را بر صنعت سینما گذاشت. هرمان پیش از مدتی در رادیو با اورسن ولز کار کرده بود (در جنگ دنیاها)، تا این‌که هالیوود متوجه آنها شد. آن‌دو به اتفاق همشهری کین (۱۹۴۱) را که شاهکاری با مقبولیت جهانی است، خلق کردند. هرمان آهنگ‌سازی بود که بیش از همهٔ آهنگ‌سازان دیگر، از عصر خودش فراتر رفت. هیچ ژانری به‌روی او بسته نبود. در ابتدای دههٔ ۱۹۴۰، او در رویاروئی با صنعتی که رویکردی یکسان و واحد به موسیقی فیلم در آن تقریباً تثبیت شده بود، تصمیم به روی برگرداندن از عرف و فراتر از رفتن از محدودهٔ سنت‌ها گرفت. موسقی همشهری کین، فیلم‌های خبری مختلف، قطعه‌ای اپرائی و تلاطم فکری‌ای را که به‌نحوی موجز شخصیت چارلز فاسترکین را معرفی می‌کند، پوشش می‌دهد. فیلم با سفری کاوشگرانه در دوروبر عمارت قصرمانند زانادو آغاز می‌شود. این قطعه گرچه نورپردازی تیره و تاری دارد، ولی اگر به خاطر تلفیق ضجهٔ سازهای برنجی با نوای آه و ناله مانند سازهای بادی چوبی نبودند، می‌توانست صرفاً یک آگهی فروش خانه باشد. هرمان در جهشی عظیم، سبک عصرطلائی را گرفت و آن‌را به شیوه‌ای که به طرز تکان‌دهنده‌ای تازه بود، به‌کار گرفت. موسیقی او موسیقی فضاپردازانه‌ای بود. از همان ابتدای مسیر حرفه‌ای‌اش تیرگی‌ای بر آثار او چیرگی داشت. در بسیاری از فیلم‌هائی که بیشتر به خاطر آنها شهرت یافته، این تیرگی به کمک فضا و حال‌وهوای محصور اثر می‌آمد. نمونهٔ عالی آن تنگهٔ وحشت (۱۹۶۲) است که نسخهٔ سال ۱۹۹۱ مارتین اسکورسیزی، برداشت غریزی‌تری از آن را در اختیار مخاطب مدرن گذاشت. المر برنستین برای این نسخهٔ جدید، از موسیقی اصلی اقتباس کرد. در هر دو نسخه، همان موسیقی عنوان‌بندی فیلم‌ها به تنهائی تماشاگر را آمادهٔ سفری هولناک در دل ترس و وحشت می‌کند. این رنگ‌وبوی تیره و تار، خاص هرمان بود، ولی آهنگ‌سازان دیگر برای نشان دادن حالت‌های روانی ناگفتهٔ شخصیت‌ها آن‌را به کار گرفتند (و واژهٔ ”هرمانسک“ را رقم زدند). سادگی و صرفه‌جوئی در آثار او آشکار بود و بسیاری از صفحه‌های نت آثار او جلوهٔ سلول‌های کوچکی از موسیقی را داشتند که به‌گونه‌ای بی‌انتها بر روی یکدیگر می‌لغزیدند. هیچ‌یک از اینها به آن مفهوم نیست که او انقلابی در عرصهٔ موسیقی پدید آورد، ولی او در نسبت میان موسیقی و پرده، انقلابی را رقم زد.
در خلال بقیهٔ سال‌های دههٔ ۴۰ هرمان در فیلم‌هائی کارکرد که نهایت استفاده را هم از شخصیت موسیقائی او و هم از شخصیت فردی‌اش می‌بردند. اسکار سال ۱۹۴۲ او برای همهٔ چیزهائی که با پول می‌توان خرید (همان شیطان و دانیل وبستر) تنها جایزهٔ آکادمی به او بود و در واقع یک معذرت‌خواهی بابت این‌که نتوانسته بود فیلم به لحاظ سیاسی مخالف خوان همشهری کین را بستاید. این فیلم برداشتی از داستان معاملهٔ فاوست با شیطان بود که در قرن نوزدهم می‌گذشت، و تلفیق آن از پیچیدگی روان‌شناسانه در فضائی تاریخی کاملاً با کار آهنگ‌ساز جور درمی‌آمد. خانوادهٔ اشرافی آمبرسن (۱۹۴۲)، جین آیر (۱۹۴۳)، آنا و پادشاه سیام (۱۹۴۶) و سیمای جنی (۱۹۴۸) همگی همان‌قدر تأثیرگذار از کار درآمدند. با این‌حال موسیقی شبح و خانم موئیر (۱۹۴۷) محبوب‌ترین کار او شد و به‌راستی همهٔ چیزهائی را که هرمان قصد گفتن‌شان را داشت، جمع‌بندی کرد. پیش از او با فیلم جین‌ایر به‌نحوی بسیار شخصی با زمان و مکانی دیگر هم‌ذات‌پنداری کرده بود. این فیلم الهام‌بخش او در نوشتن تنها اپرایش (ودرینگ هایتز / بلندی‌های بادگیر) شد و این شوق را در او ایجاد کرد تا افراط‌های گوتیک و مایه‌های شاعرانهٔ مخوفش را در موسیقی فیلم به‌طرز گسترده‌تری به‌کار بگیرد. حکایت‌های افسانه‌ای دربارهٔ رفتار خشن و تندخویانهٔ هرمان وجود دارد، ولی هیچ‌یک به این پروژه مربوط نمی‌شود. دل‌مشغولی او با انزوا و مرگ در پس‌زمینهٔ شعری ماجرای عاشقانهٔ میان جن تیرنی و رکس هریسن ـ ناخدائی که از گور برگشته ـ به‌خوبی درک و دریافت شده است. هرمان در موسیقی این فیلم بیش از همهٔ کارهای دیگرش از لایت موتیف استفاده می‌کند. او با استفاده از سازهای بادی چوبی، کلارینت و سازهای زهی، ابعاد مختلف این داستان عاشقانهٔ نافرجام را منتقل می‌کند. خود او با شوخ‌طبعی موسیقی این فیلم را ”موسیقی ماکس استاینری“ می‌خواند و با این‌کار، سبک عصر طلائی را در پیرامونش تصدیق می‌کرد.
● از طلا به نقره
نقش هرمان در فهم اینکه چرا چنین تلقی می‌شود که عصرطلائی به پایان رسید و جای خود را به چیز دیگری داد، بسیار حساس است. او شخصیت کلی‌اش را در قالب یک فرم هنری ترجمان کرد که در غیر این‌صورت به نظامی استودیوئی که به راه و روش‌های خودش می‌گشت، تن می‌داد. تغییری که او در این تفکر پدید آورد، آن‌قدر بزرگ بود که تغییرهای بزرگ‌تری را از پی بیاورد.
در ۱۹۴۹ کلمبیا رکوردز، صفحه‌های ۳۳ دور را وارد بازار کرد و پس از آن‌هم RCA Victor صفحه‌های ۴۵ دور را معرفی کرد. البته پیش از آن، عرضهٔ صفحه‌های ۷۵ دور، پخش قطعه‌های پروپیمان‌تری از موسیقی یک فیلم بر روی صفحه را دچار محدودیت کرده بود. سال بعد ”تم هری لایم“ از موسیقی مرد سوم (۱۹۴۹) یازده هفته در ردهٔ اول جدول ماند و این نشانه‌ای بارز از ایجاد تحول در فکر مردم و استودیوها در زمینهٔ موسیقی فیلم بود. این‌که این قطعه را یک نوازندهٔ کاملاً گمنام وینی اجراء کرده بود، آن‌هم با سازی همان‌قدر ناشناخته (زیتر)، نشانهٔ بزرگ‌تری بود حاکی از این‌که طرز تفکر استودیوها (بریتیش لاین / لاندن فیلمز) در باب چگونگی به‌کارگیری موسیقی دچار تحول شده است. اینکه اورسن‌ولز هم در این فیلم حضور داشت، تصادفی بود، ولی آیا این‌را که چنین تحول رادیکالی در سبک، یک‌دهه به‌کارگیری و تلفیق


خرید vpn ساکس پیش بینی فوتبال
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است