خانه » آرشیو برچسب: معرفی بزرگان موسیقی جهان

بایگانی برچسب ها: معرفی بزرگان موسیقی جهان

حسین علیزاده همراه با رامبرانت تریو می‌نوازد

حسین علیزاده همراه با رامبرانت تریو می‌نوازد

حسین علیزاده همراه با رامبرانت تریو می‌نوازد

تور کنسرت‌های حسین علیزاده به همراه رامبراند تریو که از ۳ دسامبر – دوازدهم آذرماه- در شهر آمستردام آغاز شده است در روزهای آتی در دیگر شهرهای هلند پی گرفته می‌شود. حسین علیزاده در ادامه کنسرت‌هایش با این گروه جز هلندی ۷ دسامبر در دن‌هاگ، ۸ دسامبر در روتردام و ۱۰ دسامبر در اوترخت اجرا خواهد داشت و با ساز شورانگیز آنها را همراهی خواهد کرد.

رامبرانت فرایش(نوازنده پیانو)، تونی اورواتر (نوازنده کنترباس) و وینسنت پلژر (نوازنده سازهای کوبه ای) اعضای تریو رامبراند را تشکیل می دهند و ۱۲ سال است که در کنار هم ساز زده اند. دست‌مایه اصلی رامبراند تریو موسیقی جز، کلاسیک و موسیقی خاورمیانه است و بر اساس قطعاتی در این سبک ها بداهه‌نوازی می‌کنند.

ادامه مطلب

«ژان»؛ به روایت اردشیر کامکار و زکریا یوسفی

«ژان»؛ به روایت اردشیر کامکار و زکریا یوسفی

«ژان»؛ به روایت اردشیر کامکار و زکریا یوسفی

قطعه «ژان» اثر مشترک اردشير كامكار و زكريا يوسفي كه در راستای همدردی با بازماندگان زلزله غرب كشور تهیه شده، منتشر شد.
ژان يک قطعه موسيقی بي‌كلام است كه با كمانچه  و به همراهي سازهاي كوبه‌ای اجرا شده است. اين دو هنرمند در يادداشتي كوتاه برای اين قطعه نوشته اند:«این نوا، مویه کردستان است؛ سرزمینی که زیر و بم موسیقی با لبخندها و رنج های مردمانش آمیخته است.

ادامه مطلب

محمدرضا گلزار: اسفندماه در تهران روی صحنه خواهم رفت

محمدرضا گلزار: اسفندماه در تهران روی صحنه خواهم رفت

محمدرضا گلزار: اسفندماه در تهران روی صحنه خواهم رفت

چندی پیش خبر شروع همکاری «محمدرضا گلزار» با شرکت «اکسیر نوین» به مدیریت «محمدرضا خانزاده» بازتاب‌های زیادی داشت. به دلیل اینکه طی ماه‌های اخیر شایعات زیادی درباره فعالیت‌های این بازیگر سینما در عرصه موسیقی مطرح می‌شد و تکلیف ادامه روند موسیقایی او مشخص نبود. اما همکاری محمدرضا گلزار با شرکت «اکسیر نوین» صرفاً شامل انتشار آلبوم نمی‌شود چون این مجموعه به نوعی مدیریت تمامی فعالیت‌های او را بر عهده گرفته است. اولین کنسرت رسمی گلزار هم قرار است روز ۲۱ دی‌ماه در تالار آوینی شهر بندرعباس برگزار می‌شود و فروش بلیت‌های این برنامه از طریق سایت «اکسیر کنسرت» آغاز شده است. برای اطلاع از جزئیات شروع فصل جدید فعالیت‌های بازیگر فیلم‌سینمایی «سلام بمبئی» به سراغ این هنرمند رفتیم و گفتگویی انجام دادیم که در ادامه می‌خوانید:

محمدرضا گلزار ابتدا درباره نحوه شروع همکاری‌اش با محمدرضا خانزاده و شرکت اکسیر نوین گفت: «من تقریباً با بیشتر تهیه‌کننده‌ها نشستی برای قرارداد داشتم ولی در گویش و لهجه کاری «محمدرضا خانزاده» رفاقت خاصی وجود دارد. همچنین یک رفاقت جداگانه‌ای بین ما به وجود آمده و همین موضوع دوستی و رفاقت برای من جذاب بود. باعث شد که چند جلسه بیشتری داشته باشیم و پس از تبادل نظر درباره مسائل مختلف تصمیم به امضای این قرارداد گرفتیم.»

ادامه مطلب

ريچارد جورج اشتروس

ريچارد جورج اشتروس

ریچارد جورج اشتروس ( ۱۱ ژوئن ۱۸۶۴- ۸ سپتامبر ۱۹۴۹) آهنگسازی آلمانی از اواخر دوره رمانتیک و اوایل دوره مدرن بود که به ویژه اپراها و موسیقی با کلامش برجسته بود، معروفترین آنها Also sprach Zarathustra ( بخش آغاز فیلم ادیسه فضایی :۲۰۰۱ از استنلی کوبریک). او همچنین به دلیل رهبریش نیز مشهور بود.

اوایل زندگی:
اشتروس در ۱۱ ژوئن ۱۸۶۴ در مونیخ متولد شد. او پسر فرانز اشتروس است، کسی که در اپرای کورت در مونیخ هورن اول بود.

او در سرتاسر جوانی، (اما بصورت سنتی) تحت تعلیم پدرش بود و اولین موسیقیش را در سن ۶ سالگی نوشت. او نوشتن موسیقی را تقریباً تا زمان مرگش ادامه داد.

در طول دوران بچگی اش او شانس خوبی برای حضور در تمرینات ارکستر کورت مونیخ داشت و او همچنین از راهنمایی هایی در زمینه تئوری موسیقی و ارکستراسیون از دستیاران رهبران در آنجا بهره مند می شد. در ۱۸۷۴ اشتروس اولین اپراهای واگنر (Wagner)، لوهنگرین (Lohengrin)، تنهاوسر (Tannhäuser) و سیگفرید (Siegfried) را شنید؛ تاثیر موسیقی واگنر بر سبک اشتروس بسیار عمیق بود، اما در ابتدا پدرش مطالعه آن را برایش ممنوع کرده بود! هنوز او به سن ۱۶ سالگی نرسیده بود که امتیاز Tristan und Isolde را کسب کرد. براستی، در خانواده موسیقی اشتروس، ریچارد واگنر سطح پایین محسوب می شد! بعده ها، ریچارد اشتروس هم گفت و هم نوشت که از آن عمیقاً پشیمان است.

در ۱۸۸۲ او وارد دانشگاه مونیخ شد، جاییکه او فلسفه و تاریخ هنر خواند، نه موسیقی! با این وجود، او یک سال بعد به برلین رفت، جاییکه او برای مدت کوتاهی- قبل از اینکه پست دستیار رهبر BülowHans von شود- تحصیل کرد و بعد از کناره گرفتن von Bülow در مونیخ در سال ۱۸۸۵ جای او را گرفت. ساخته های او در این دوران کاملاً پیرو سنت قدیم بود؛ در سبک رابرت شومان یا فلیکس مندلسن و کاملاً طبق تعلیمات پدرش. کنسرتو هورن شماره ۱ او (۱۸۸۲–۱۸۸۳) نمایشگر این دوران است که هنوز هم مرتباً اجرا می شود.

ریچارد اشتروس در ۱۰ سپتامبر ۱۸۹۴ با سوپرانو Pauline de Ahna ازدواج کرد. او به دلیل علاقه به ریاست، پرحرفی و عجیب بودنش معروف بود اما ازدواج خوبی با هم داشتند و او یک سرچشمه بزرگ الهام برای او بود. در طول زندگیش، از اولین آوازها تا آخرین آنها “چهار آواز آخر” در ۱۹۴۸، او صدای سوپرانو را به بقیه ترجیح می داد. تقریباً همه نقشهای اصلی اپراهای نوشته شده توسط اشتروس برای سوپرانو نوشته شده بودند.

سبک اشتروس هنگامیکه با الکساندر ریتر ملاقات کرد، شروع به تغییر کرد، یک آهنگساز برجسته و ویولونیست و شوهر یکی از خواهر (برادر) زاده های ریچارد واگنر. او بود که اشتروس را ترغیب به ترک سبک سنتی دوران جوانی او و نوشتن موسیقی باکلام کرد؛ او همچنین اشتروس را با مقالات ریچارد واگنر و شوپنهاور آشنا کرد. اشتروس یکی از اپراهای ریتر را رهبری کرد و بعده ها ریتر یک ترانه بر اساس Tod und Verklärung از خود اشتروس نوشت.

این علاقه اخیر او در اولین قطعه ای که بلوغ شخصیتی اشتروس را نشان می داد، دیده شد، موسیقی باکلام “دون ژوان” (Don Juan). وقتیکه این برای اولین بار در ۱۱ نوامبر ۱۸۸۹ اجرا می شد، نیمی از تماشاگران تشویق می کردند، در حالیکه نیمی دیگر ابراز نارضایتی می کردند! اشتروس می دانست که او صدای موسیقی خودش را یافته است، می گفت: “من الان خودم به خودم دلداری می دهم با علم به اینکه من در میان راهی هستم که باید بپیمایم، کاملاً آگاهی دارم که هیچ گاه یک هنرمند وجود نداشته است که توسط هزاران نفر دیگر دیوانه تلقی شود.”

اشتروس شروع به نوشتن سری دیگری از موسیقیهای باکلام خود شد، که شامل این کارها می شد: Aus Italien (1886)، Tod und Verklärung ( مرگ و دگرگونی،۱۸۸۸–۱۸۸۹ )، Till Eulenspiegels lustige Streiche(1894–۹۵)، Also sprach Zarathustra(1896)، Don Quixote (1897)، Ein Heldenleben( زندگی یک قهرمان، ۱۸۹۷–۹۸)، Sinfonia Domestica( سمفونی بومی، ۰۳-۱۹۰۲) و Eine Alpensinfonie( یک سمفونی آلپی، ۱۹۱۵-۱۹۱۱).

در پایان قرن نوزدهم اشتراوس دیگر بار به اپرا جلب شد. گونترام (Guntram) در سال ۱۸۹۴ و فئورسنوت (Feuersnot) در سال ۱۹۰۱ را که از نظر منتقدان بسیار مورد ایراد قرار گرفت، ساخت. اگرچه در سال ۱۹۰۵ اپرای “سالمون” را بر اساس نمایشنامه ای از اسکار واید نوشت و عکس العملها نسبت به آن بسیار شدید بود، با اینحال اولین اجرای آن با ۳۸ خواننده، موفقیت فراوانی کسب کرد. زمانی که این اپرا در متروپولیتن نیویورک اجرا شد، آنچنان فریاد و خشم تماشاگران بلند شده بود که پس از آن شب، اجراهای دیگر متوقف شد!

بی شک بیشتر این اتفاق به دلیل موضوع اپرا بود، دیدگاه منفی و غلط عموم نسبت به اسکار واید، اگرچه شاید بخش دیگری از نارضایتیها به دلیل ساختار شکنی و استفاده اشتراوس از نوعی بی وزنی بود که امری نا متعارف برای آن تالار اپرا محسوب می شد.

در جاهای دیگر، اپرا موفقیت فراوانی کسب کرد. اپرای بعدی او “الکترا” بود که از بی وزنی خیلی بیشتری در آن استفاده نمود، همچنین اولین اپرای بود که اشتراوس آنرا به همراه شاعر؛ هوگو فُن هوفمانشتال (Hugo von Hofmannsthal) نوشت. این دو هنرمند در آثار بسیار زیادی با یکدیگر همکاری کردند.

استرائوس بار دیگر هارمونی خود را سبک تر و ملایم تر کرد و نتیجه آن اپراهای: “شوالیه گل رُز” (Der Rosenkavalier)، “زنی بدون سایه” (Die Frau ohne Schatten)، ” هلنای مصری”(Die ägyptische Helena)،”آرابلا” بود(که این مجموعه را با مشارکت هوفمانشتال نوشت) نیز “اینترمزو” ۱۹۲۳، “زنی که حرف نمی زد” (Die schweigsame Frau) اشعار این اپرا از استیفان زویگ (Stefan Zweig)، “فردنستاگ”(Friedenstag) و دافنه ۱۹۳۷ با اشعار جوزف گرگور (Joseph Gregor) و زویگ، اپرای “عشق دانه” (Die Liebe der Danae) اشعار از گرگور، “کاپریچیو” اشعار از کلمنس کرائوس (Clemens Krauss) از دیگر اپراهای او بودند.

اشترائوس همچنین “پیانو نوازان” (player piano) را برای سیستم هوپفلد (Hupfeld system) اجرای زنده و ضبط نمود که تمام این آثار تا به امروز در دسترس هستند. آثار تک نوازی و گروه نوازی استرائوس شامل آهنگهایی برای پیانو می باشد که روش آن همراه با هارمونی محافظه کارانه ای است(که بسیاری از آن آثار گم شده است). بسیاری از آثار او چندان مورد توجه نیست؛ مثلا کوارتتهای زهی او به ندرت شنیده شده، سونات معروف ویولن E در سال ۱۸۸۷ و همچنین قطعات بسیار مشهور اواخر عمرش…

استرائوس در سراسر طول عمرش تنها شش اثر برای موسیقی مجلسی نوشته است که از ۴ تای آن بعدها برای تنظیم اپرا استفاده کرد. آخرین موسیقی مجلسی او در سال ۱۹۴۰ “آلگریتو در E” برای ویولن و پیانو است. او کنسرتو هایی نیز دارد که مشهورترین آن؛ کنسرتوی دوبل هورن است که همچنان به عنوان قطعه ای استاندارد برای تک نوازان این ساز استفاده می شود، پوئم سمفونیک “دون کوئکسیتو” برای ویولنسل، ویولا و ارکستر، کنسرتوی ابوا که به تشویق جان د-لانکی (John de Lancie) سرباز و نوازنده آمریکایی ابوا که او را بعد از جنگ ملاقات کرد، ساخته شد. دوئت کنسرتو برای باسون، کلارینت و ارکستر که از کارهای پایانی او می باشد. اشترائوس خود اعتراف می کند که این دوئت-کونسرتو قسمتی اضافه دارد که کلارینت نقش “پرنسس” و باسون “خرس” (دیو) را ایفا می کنند که هر دو با هم می رقصند و در پایان خرس به پرینس تبدیل می شود.

بعد از حاکمیت نازیها فضای حاکم بر آلمان محافظه کارانه تر شد. بسیاری گفته ها حاکی از آن است که اشتراوس کاملا غیر سیاسی بوده و هیچ گاه با نازیها مشارکت و همکاری نداشته اما گفته شده وی در قسمتی اداری برای نازی ها کار میکرده، به همین دلیل زمانی که نازی در قدرت بود چندین موسیقیدان رهبری آثارش را نپذیرفتند، در این میان “آرتور توسکانینی” (Arturo Toscanini) گفته است: “در مقابل اشترائوس آهنگساز کلاه را از سرم بر می دارم، در مقابل اشترائوس کلاه را بر روی سرم نگاه خواهم داشت.” در نوامبر ۱۹۳۳ ژوزف گوبلس (Joseph Goebbels) اشترائوس را به عنوان رئیس “مرکز فرهنگ و موسیقی آلمان” (Reichsmusikkammer) برگزید.

استرائوس برای آنکه بدرو از سیاست باقی بماند تصمیم داشت موقعیت خود را در این پست (رئیس مرکز فرهنگ و موسیقی آلمان)حفظ کند، تصمیمی بخاطر آن بسیار سرزنش شد. زمانی که در این پست بود “المپیک هامن” (Olympische Hymne) را برای المپیک تابستانی ۱۹۳۶ نوشت و توانست با چندین سرباز آلمانی ارتباط دوستانه ای برقرار کند. در حقیقت قصد اصلی او حفاظت از جان عروسش آلیس، بود (شخصی که یهودی و تحت تعقیب گشتاپو بود) در سال ۱۹۳۵ استرائوس به دلیل آنکه از حذف برنامه اجرای اپرای دوست یهودیش استفان زویک امتناع نمود، مجبور به استعفا از “مرکز فرهنگ و موسیقی آلمان” شد. وی به زویگ نامه ای حمایت آمیز نوشت و به نازیها توهین فراوان کرد که این نامه توسط گشتاپو از بین رفت.

تصمیم وی در تولید اپرای تک نفره “فردنستاگ” در سال ۱۹۳۶ در زمان جنگ، به ویژه به عنوان سرودی برای صلح و در زمانی که همه خود را برای جنگ آماده کرده بودند به عنوان حرکتی شجاعانه یاد می شود.

با تضاد بین آزادی و اسارت، جنگ و صلح، نور و تاریکی، این فکر از نظر بسیاری به فیدلو (Fidelio) تشبیه شد. این اپرا کمی پس از وقفه در جنگ در سال ۱۹۳۹ توقیف شد.

عروس وی آلیس در سال ۱۹۳۸ دستگیر شد، استرائوس سعی کرد با برلین ارتباط برقرار کند تا بتواند او را نجات دهد، او همچنین سعی کرد از موقعیت خود برای حفظ جان دوستان و همکاران یهودی خود استفاده کند. متاسفانه اشتراووس هیچ نوشته و اثر ضبط شده ای از خود مبنی بر تنفرش از نازی ها به جا نگذاشته. در سال ۱۹۴۲ استرائوس به همراه خانواده اش از گارمیش (Garmisch) به وین نقل مکان کرد (جایی که آلیس و فرزندانش در آنجا در امان باشند.) متاسفانه استرائوس نمی توانست به طور کامل از خانواده یهودی خود محافظت کند و در اوایل سالهای ۱۹۴۴ زمانی که اشترائوس در کنار خانواده اش نبود آلیس و پسرش توسط گشتاپو ربوده شدند و دو شب در زندان ماندند.

تنها دخالت شخصی خود اشترائوس باعث آزادی آنان شد و آنان را به گارمیش باز گرداند که در پایان جنگ به نوعی در خانه زندانی بودند. اشترائوس آهنگ متامورفوزن (Metamorphosen) را برای ۲۳ ساز زهی (۱۰ ویولن، ۵ ویولا، ۵ ویولنسل و ۳ کنترباس) در سال ۱۹۴۵ کامل کرد. این اثر را اشترائوس به نشانه عزاداری و اندوهش از بمباران عمارت اپرای محبوبش “هوفت تئاتر” در مونیخ، نوشت. در آوریل ۱۹۴۵ اشترائوس توسط سربازان امریکایی در گارمیش دستگیر شد!

او به ستوان آمریکایی میلتون ویس (Lieutenant Milton Weiss) گفت: “من ریچارد اشترائوس، ْآهنگساز شوالیه گل رُز و سالمون هستم.” و س بر حسب تصادف خود نیز موسیقیدان بود و سرش را به نشان تایید پائین انداخت! افسر امریکایی که او نیز موسیقیدان بود اشترائوس را در مکانی امن و تحت حمایت خودش قرار داد.

اشتراوس در سال ۱۹۴۸ آخرین اثر خود را نوشت؛ “آخرین چهار شعر” برای صدای سوپرانو و ارکستر. برای این نقش سوپرانو کریستن فلاگستاد (Kirsten Flagstad) را در ذهن داشت. کریستن آنرا برای اولین بار اجرا کرد و ضبط شد اما کیفیت ضبط خیلی پائینی دارد. از بهترین اشعار وی می توان Zueignung ، Cäcilie، Morgen و Allerseelen را نام برد.

اگرچه در مقایسه با آهنگسازان جوانتر آثار ریچارد اشترائوس ممکن است قدیمی و غیر متداول به نظر آید اما همچنان اشعار و آهنگهای او در دید تماشاگران و اجرا کنندگان، محبوب و مشهور است. اشترائوس در سال ۱۹۴۷ گفته: “ممکن است من آهنگساز درجه یک نباشم، اما آهنگساز رده اول درجه دوم هستم!” ریچارد جرج اشترائوس در ۸ سپتامبر ۱۹۴۹ در گارمیش آلمان در سن ۸۵ سالگی درگذشت.جورج سولتي که جشن تولد ۸۵ سالگی استرائوس را برگزار کرده بود در طی مراسم تدفین او، ارکستر را نیز رهبری کرد.

ریچارد اشترائوس ضبطهای فراوانی را از آثارش انجام داده، همانند اجرای موسیقی از آهنگساز آلمانی – اتریشی هارولد شوئنبرگ (Harold C. Schonberg). با آنکه اشترائوس رهبر بسیار توانایی بود اما دقت فراوانی را برای ضبطهایش به خرج نمی داد. در سال ۱۹۲۹ اپراهای تیل النسپیشل و دون خوان را به همراه ارکستر اپرای برلین اجرا کرد که به عنوان یکی از بهترین آثار اولیه ضبط از نوع الکتریکی شناخته شده، اگرچه اصل آن بر روی دیسکت ۷۸ rpm ضبط شده بود، صدای عالی نیز داشت و برای آن دوره و نوازندگان و اجرا کنندگان بسیار فوق العاده و هیجان انگیز بود، (علی رغم اشتباه فاحش یکی از سولیستها در اجرای بسیار معروفی ازتیل النسپیشل!)

شوئنبرگ در ضبطهای استرائوس از سمفونی شماره ۴۰ موتسارت و سمفونی شماره ۷ در بتهوون، نقدی نوشته است: “هیچ گاه هیچ تغییر یا آهستگی در بیان یا نوانسها وجود ندارد. حرکت کند به همان اندازه حرکت تند سرزندگی را دنبال می کنند و آخرین حرکت با قطع شدیدی در چهار دقیقه و بیست و پنج ثانیه به پایان می رسد. در حالی که باید ۷ تا ۸ دقیقه به طول انجامد.”

تحلیلهای سال ۱۹۹۴ پیتر گوتمان در این ارتباط، در سایت classicalnotes.com بیان داشته: “اجراهای سمفونیهای هفتم و پنجم بتهوون، همچنین اجراهای سه سمفونی آخر موتسارت با آنکه تا حدی خلاف عرف اجرا شده اند اما بسیار خوب هستند. از بهترین آثار ضبط شده استرائوس پوئم سمفونیکهای خود او است. درست است که بر اساس پیشنهادات منتقدان در هنگام خواندن یک قطعه موسیقی و نتها باید از احساسات چشم پوشید و به جای آن حالتی خشک و تنها بر اساس ساختار کار داشت، اما به جای اینها چرا نگذاریم موسیقی خودش زبان بگشاید و ما را هدایت کند. درست است که سرعت آثار اشترائوس به طور کل بالا است، اما به درستی با موسیقی مدرن و معاصر همگام و همکلام است و امروزه بیشتر برای کلیپهای کانال موسیقی MTV مناسب است تا برنامه های شبانه اپرا و یا رمانهای حجیم ۱۰۰ صفحه ای.”

بعد از جنگ جهانی اول اجرای آثار آهنگسازان آلمانی- اتریشی متداول شده بود. اشتراووس به عنوان آهنگساز بزرگ آلمانی زبان، افتخار ملتش بود. یکی از نکات بسیار جالب درباره ضبطهای او شاید اولین اجرای کامل از سمفونی آلپین باشد که در سال ۱۹۴۱ با برچسب  عرضه شد که در آن اشترائوس از سری کامل سازهای ضربی استفاده کرده بود. شدت و شکوه بالای آن اجرا، در رقابت با ضبط دیجیتال هربرت فُن کارایان قرار گرفت که چندین سال پس از اثر ضبط شده استرائوس، آنرا با فیلارمونیک برلین اجرا و ضبط کرد.

بسیاری از آثار اشترائوس از همان صدای نحیف رادیو نیز، توانایی فوق العاده و شور رهبر خود را فریاد می زنند. در سال ۱۹۴۴ اشترائوس ۸۰ سالگی خود را جشن گرفت و فیلارمونیک وین را رهبری نمود و بیشتر آثار خود با این ارکستر را ضبط کرد، وی همچنین موسیقی برای باله Schlagobers نوشت که به همراه این ارکستر اجرا و ضبط کرده اما به ندرت شنیده شده

استرائوس برای ضبطهای بعدی خود به نسبت آثار اولیه اش نیروی بیشتری گذاشت که بر روی نوارهای دستگاه ضبط مگنتفون (Magnetophon) ضبط می شدند. آثار بعدی با ضبطهای وانگارد (Vanguard Records) بر روی LP ضبط شدند که بعضی از این آثار بر روی CD ضبط شده که به اصلشان وفادار بوده اند و در میان دیگر اجراها ارزش شنیده شدن را دارند.

کنی جی

کنی جی

 

kenny-g-discography-3

Kenneth Bruce Gorelickمعروف به کنی جی نوازنده چیره دست سازهای بادی نظیر ساکسیفون و فلوت در سبک جاز میباشد.
او در ۵ ژوئن ۱۹۵۶ در شهر سیاتل امریکا از پدر مادری یهودی به دنیا آمد . کنی جی بزرگترین هنرمند در فروش آثار بی کلام موسیقی در دوران معاصر میباشد.
او اولین کار حرفه ایش را در سال ۱۹۷۶ همراه با بری وایت و با آهنگ Love Unlimited Orchestra اجرا کرد در همین دوران هم اسم کنی جی را برای خودش انتخاب کرد. بعد از اتمام درسش از Central Washington University دو آلبوم دیگر با گروه Jeff Lorber Fusion بیرون داد و پس از آن دیگر به صورت یک سلوئیست به کارش ادامه داد.

اولین موفقیتش را با آلبوم چهارمش یعنی Duotones در سال ۱۹۸۶ که یکی از معروف ترین قطعات خودش را به اسم Songbird را هم در همین آلبوم نوازندگی میکند به دست آورد.
کنی جی در سال ۱۹۹۴ جایزه معروف گرمی را به خاطر تصنیف کردن قطعه Forever in Love از آن خودش کرد.
او در کارنامه هنری خود سابقه همکاری با هنرمندان بزرگی نظیر آندره بوچلی ، ویتنی هاستون ، سلن دیون ، ارثا فرانکلین و… را دارد.

در سال ۱۹۹۷ کنی جی موفق شد اسم خود را در کتاب رکوردهای گینس به خاطر اجرای طولانی ترین نُت تاریخ بوسیله ی ساکسیفون به ثبت برساند.

در فوریه ۲۰۰۰ کنی جی به کاخ سفید دعوت شد و به اجرای زنده برای بیل کلینتون و اعضای کابینه ش پرداخت .

آلبوم های کنی جی عبارتند از :

۱۹۸۲ Kenny G
۱۹۸۳ G Force
۱۹۸۵ Gravity
۱۹۸۶ Duotones
۱۹۸۸ Silhouette
۱۹۹۲ Breathless
۱۹۹۴ Miracles: The Holiday Album
۱۹۹۶ The Moment
۱۹۹۷ Six of Hearts
۱۹۹۹ Classics In The Key Of G
۲۰۰۰ Faith: A Holiday Album
۲۰۰۲ Paradise
۲۰۰۲ Wishes: A Holiday Album
۲۰۰۳ Ultimate Kenny G
۲۰۰۴ At Last…The Duets Album
۲۰۰۵ The Greatest Holiday Classics
۲۰۰۶ The Holiday Collection
۲۰۱۲ The Christmas Classic Album

مایک اولدفیلد

مایک اولدفیلد

میکائیل گوردن اولدفیلد ، در ریدینگ در بریتانیا بتاریخ ۱۵ می ۱۹۵۳ بدنیا آمد. پسر دکتر هانری اولدفیلد و مورین برنادین لیستون (ایرلندی تبار) او آخرین فرزند از سه فرزند خانواده می باشد که هر سه در کار موسیقی فعال بوده اند .

کودکی مایک اولدفیلد قویا متأثر از بیماری مادرش است که بارها در بیمارستان روانپزشکی بستری می شود و سرانجام در اوایل ۱۹۷۵ فوت می کند. در رابطه با بحرانهای روانی مادرش، مایک اولدفیلد از نظر شخصیتی به درونگرایی بیمارناکی مبتلا می شود و از سن هفت سالگی به گیتار رو می آورد. خیلی زود او با تقلید از گیتاریستهای موسیقی فولکلور بریتانیایی که از سالهای ۶۰ رایج شده بود، روش شخصی خود را ابداع می کند. از گیتاریستهای شاخص این دوره می توانیم به بطور مشخص از John Renbourn و Bert Jansh نام ببریم.

در دوران نوجوانی مایک اولدفیلد گیتاریست تمام عیاری ست که در چند انجمن فولکلور عضویت دارد. ولی فعالیتهای خلاق او در واقع از سن پانزده سالگی با همکاری خواهرش «سالی» آغاز می شود. محصول این همکاری به روش(( سالا نژی)) موسیقی با دو ابزار موسیقی رایج درفولکلور بریتانیا، آلبومی ست بنام Children of the sun که در نوامبر ۱۹۶۸ در کمپانی ترانس آتلانتیک منتشر شد.
سپس مایک با برادرش تیری اولد فیلد گروه تازه ای تشکیل می دهد که چندان دوام نمی آورد. در این دوران گیتار الکترونیکی را در اختیار می گیرد که در اصل به مارک بولان Marc Bolan کمپوزیتور بریتانیایی تعلق داشت.
در فوریه سال ۱۹۷۱ بعنوان باسیست و سپس گیتاریست به کوین آیرس (Kevin Ayres ) و گروه او می پیوندد. در این گروه با کوپوزیتور آوان گاردیست داوید بدفورد آشنا می شود که او را به ادامه و گسترش کمپوزیسیونهای اولیه اش تشویق می کند.
در ۱۷ سالگی قطعاتی می سازد که بعدها به آغاز سیر تکوینی قطعاتی ست که مایک اولد فیلد در سن ۱۷ سالگی ساخته بود و ماکت آنرا نیز Tubular belles بوسیلۀ ضبط صوت Bang and Olufsen ضبط می کند که کوین آیرس به او قرض داده بود. این ضبط صوت محصول یک شرکت دانمارکی ست که ابزارآلات سمعی و بصری می سازد. او دستگاه ضبط را بنحوی دستکاری می کند که ضبط اصوات روی ضبطهای پیشین را امکانپذیر می سازد یعنی کاری که در استودیوهای موسیقی انجام میگرفت.
در تابستان ۱۹۷۱با ماکتی که تهیه کرده بود به تمام خانه های دیسک مراجعه می کند ولی هیچکس کار او را قبول نمی کند. ولی ناشناخته مورد توجه تام نیومن قرار می گیرد که خودش نیز موسیقیدان و در عین حال شرکت تولیدی داشت که در استودیوی The manor کار می کرد که به ریچارد برانسون تعلق داشت که یکی از تجار جوان بزرگ بریتانیایی ست و مارک ویرجین او شهرت بسیار زیادی پیدا کرد.
در سال ۱۹۷۱ ریچارد برانسون هنوز در حال طرح ریزی شبکۀ گسترده ای از فروشگاههای دیسک است و تلاش می کند تا برای منتشر کردن گیتاریست جوان جایی پیدا کند، ولی موفقیتی بدست نمی آورد. با اینحال ریچارد برانسوندر سال ۱۹۷۲ تصمیم می گیرد مارک خودش را ایجاد کند و به مایک اولدفیلد پیشنهاد می کند که در لیست نخستین هنرمندان برای مارک ویرجین Virgin ثبت نام کند و با او برای شش آلبوم قرارداد می بندد که بعدها به منشأ اختلاف نظر و دعوای حقوقی بین مایک اولد فیلد و ویرجین تبدیل می شود.

توبولار بلز بتاریخ ۲۵ می ۱۹۷۳ با شمارۀ کاتالوگ V2001 چند روز پس از ۲۰ امین سالگرد تولد مایک اولدفیلد منتشر می شود. این آهنگ شامل قطعۀ بلند موسیقی راک سمفونیک می باشد که روی هر دو طرف دیسک ۳۳ دور ضبط شده است. تمام یا تقریبا تمام ابزارهای موسیقی حاضر در این قطعه توسط خود مایک اولد فیلد بکار برده شده است و یکی از نکات قابل توجه از نظر تکنیکی برای ضبط موسیقی در آن دوران است. ریچارد برانسون این آلبوم را به رسانه های انگلیسی معرفی می کند و جان پیل دی جی معروف نیز هر دو طرف آلبوم را در برنامۀ بخش راک رادیو بی بی سی پخش می کند. آلبوم مایک اولدفیلد بشکل بی سابقه ای در تاریخ موسیقی بفروش می رسد، حادثه ای که برای قطعۀ موسیقی برای ابزار شگفت آور بود.
چند ماه بعد بازپرداخت تم این آهنگ برای تم اصلی فیلم “جن گیر ” این موفقیت را بیش از پیش در ابعاد گسترده تری بخصوص در ایالات متحدۀ آمریکا افزایش داد .

فهرست کامل آلبوم های مایک اولد فیلد:

Tubular Bells ….1973
Hergest Ridge ….1974
Ommadawn ….1975
Incantations ….1978
Platinum ….1979
QE2 ….1980
Five Miles Out ….1982
Crises ….1983
Discovery ….1984
The Killing Fields ….1984
Islands ….1987
Earth Moving ….1989
Amarok ….1990
Heaven’s Open ….1991
Tubular Bells II ….1992
The Songs of Distant Earth ….1994
Voyager ….1996
Tubular Bells III ….1998
Guitars ….1999
The Millennium Bell ….1999
Tr3s Lunas ….2002
Tubular Bells 2003 ….2003
Light + Shade ….2005
Music of the Spheres ….2008

پیتر گابریل

پیتر گابریل

پیتر گابریل ۱۳ فوریه ۱۹۵۰ در انگلستان متولد شد ، گبریل به عنوان سردسته گروه مشهورGenesis از سال ۱۹۶۷ تا اوایل ۷۰، موسیقی راک را به سطوح جدیدی هدایت کرد. گبریل در شیوه كار خود دقت زیادی به خرج می داد و بسیار خلاق بود. او در دوران دبیرستان گروه Genesis را تشكیل داده بود، اما در سال ۱۹۷۵ جنسیس را ترك کرد تا افكار و ایده هایش را در آلبوم های شخصی خودش اجرا کند. وقتی درامر اول هم گروه را ترک کرد و درامر جوانی به نام فیل کالینز به جنسیس پیوست، هیچکس فکر نمی کرد کالینز بتواند به عنوان رهبر و خواننده گروه، شهرت و محبوبیت آن ها را تا امروز حفظ کند.

گبریل پس از جدایی، اولین آلبوم سولوی خود را در سال ۱۹۷۷ با تاثیر از سبك موسیقی الكترونیك به بازار داد. این آلبوم و دو آلبوم بعدی او را به عنوان هنرمندی مشهور و در عین حال خاص و آوانگارد معرفی كردند تا به دور از نام پر آوازه Genesis، به شهرت برسد. آهنگ Biko در آلبوم سوم پیتر گبریل ، ترانه ای بود در مورد مبارزات تبعیض نژادی كه به یكی از بزرگترین ترانه های اعتراض آمیز دهه ۸۰ تبدیل شد
.

در سال ۸۶ آلبوم So كه یكی از برترین آلبومهای تاریخ پاپ است همراه با یك سری كلیپ های ویدئویی ارایه شد كه به دلیل ویژگی های روشنفكرانه آن، هنوز هم جزو كلیپهای پر طرفدار است. در این ویدئوها، موسیقی با جلوه های بصری و مضامین سمبولیك و نشانه شناسی و طرحی نو تهیه و اجرا شد. در كلیپ Sledgehammer گبریل با ایده ای خلاقانه برای اولین بار از تركیب انیمیشن با اكشن زنده استفاده كرد. بعد از این آلبوم پیتر گبریل به عنوان یکی از بزرگترین اساتید موسیقی راک و یك ستاره جهانی تبدیل شد و طرفدارانی خاص برای خود دست و پا کرد.

پیتر گبریل در سال ۱۹۹۲ با ترانه “Us” به سمت تجاری موسیقی پاپ رفت و بسیاری از مخاطبان خود را از دست داد. این آلبوم متاثر از درد و رنج ناشی از جدایی از همسر اول و دخترش است كه غم و اندوه ناشی از تمایل به بازگشت به ابدیت، در ترانه River تجلی می کند. این آلبوم یك میلیون نسخه فروش كرد.

گبریل در سال ۱۹۸۲ در لندن یك فستیوال عظیم موسیقی ملل World Music با نام Womad را افتتاح كرد و با همكاری بزرگانی چون نصرت فاتح علی خان و یوسو نُدور ، رابرت پلنت و تونی بنت در سالهای بعد در نیوزلند، اسپانیا، ایتالیا، سنگاپور، سریلانكا و جزایر قناری به اجرای برنامه های موسیقی ملل پرداخت كه بزرگترین و جاه طلبانه ترین آنها در ۱۹۹۳ در آمریكا اجرا شد و تبدیل به یكی از ماندگارترین اجراهای زنده موسیقی ملل گردید. گبریل را می توان بعنوان یکی از مطرح ترین شرق شناسان در عرصه موسیقی معرفی کرد . تحقیقات گسترده، سفر به کشورهای مختلف، مطالعه و ارائه آثار و مقالات گوناگون در رابطه با موسیقی شرقی، آفریقایی و تلفیق خلاق آن با سازهای غربی از جمله تاثیرات این هنرمند در ژانر موسیقی ملل است .

گبریل علاوه بر فعالیت های خیریه اجتماعی و سیاسی، آهنگسازی موسیقی فیلم های موفقی را انجام داده است.در سال ۲۰۰۲ آلبوم Up تنها توانست مدت کوتاهی مقام نهم در جدول پرفروش ترین های آمریکا بدست آورد. یكی از آثار زیبا و به یاد ماندنی او، موسیقی متن فیلم The Last Temptation Of Christ به كارگردانی مارتین اسكورسیزی به عقیده بعضی نهایت تبلور تلاش او در ژانر World music است.

پس از گذشت شانزده سال تلاش و زحمت، سرانجام آلبوم Big Blue Ball اثر پیتر گبریل در سال ۲۰۰۸ در بازار موسیقی جهانی منتشر شد. خواننده اصلی در چندین آهنگ، خود پیتر گبریل است، همچنین خوانندگانی از جمله کارل والینگر، تیم فین و شنید اُکانر در اجرا ها حضور دارند،و هنرمندان دیگری مانند پرکاشنیست ژاپنی جوجی هیروتا، خواننده معروف عرب ناتاشا اطلس با سازهای زهی ارکسر حُسام رمزی همکاری می کنند. برادران هولمز به اتفاق درامر معروف بیلی کوبهام و صدای فوق العاده پاپا وِمبا به همراهی گیتار فلامینگو خوان مانوئل کانیزارس…و موسیقی دانان شهیر دیگری از غرب، آفریقا و آسیا در این پروژه هنرنمایی کردند.

جو ستریانی

جو ستریانی

جو ، “سچ”، ستریانی، متولد ۱۵ جولای ۱۹۵۶ ، متولد وستبوری نیویورک، بزرگ شده کارل پلیس نیویورک، استاد و گیتاریست راک اینسترومنتال
بوده ، و یکی از نوازندگان چیره دست گیتار راک می باشد.

به جو ستریانی در سن چهارده سالگی ، وقتی شنید که جیمی هندریکس از دنیا رفته است ، الهام شد که گیتاریست شود. ستریانی در حال گذراندن یک دوره آموزشی فوتبال بود که این خبر به گوشش رسید و ناگهان به مربی خود گفت که فوتبال را ترک می کند تا گیتاریست شود. او در سال ۱۹۷۴ تحصیل موسیقی را نزد گیتاریست جز بیلی باور و پیانیست گوشه گیر جز لنی تریستانو آغاز نمود. تریستانوی تکنیک طلب، به مقدار زیادی نوازندگی ستریانی را تحت تاثیر قرار داد. جو همچنین در طول دهه هفتاد شروع به یاد دادن گیتار ، به شاگرد برجسته اش استیو وای ، شخصی از لانگ آیلند ، نمود. در ۱۹۷۸ او به برکلی کالیفرنیا رفت تا حرفه موسیقی را دنبال کند. او در کالیفرنیا به آموزش گیتار ادامه داد که از جمله شاگردانش دیوید برایسون (Counting Crows )، کرک همت (Metallica ) ، فیل کتنر (Laaz Rockit ) ، و چارلی هانتر بودند.

در سال ۱۹۸۶ وقتی که دوست و شاگرد اولش استیو وای بخاطر نواختن با دیوید لی روت معروف شد ، در مصاحبه با چندین مجله گیتار شروع به جار و جنجال در باره ستریانی کرد. آلبوم دوم ستریانی به نام Surfing With The Alien در سال ۱۹۸۷ ، آثار موفق (hit ) رادیویی را بوجود آورد ، و اولین آلبوم بدون کلامی(instrumental ) بود که سالهای زیادی در صدر چارت باقی ماند. ستریانی همچنین برای پشتیبانی از آلبوم سولوی میک جگر خواننده گروه رولینگ استونز ،در تورهای استرالیا و نیوزلند او را همراهی نمود.

در سال ۱۹۸۹ ستریانی آلبوم Flying In A Blue Dream را منتشر کرد. آلبوم فروش خوبی داشت مخصوصا در تگزاس. این آلبوم در ایستگاه رادیویی KLBJ-FM در آوستین شدیدا مورد تشویق قرار گرفت. از آهنگ One Big Rush در موسیقی فیلم هر چه می خواهی بگو اثر کامرون کرو استفاده شده است. از آهنگ The Forgotten Part2 نیز در آگهی تجاری شرکت Labatt Blue در کانادا در سال ۱۹۹۳ استفاده شده است. آهنگ Big Bad Moon که یکی از تک آهنگهایی است که ستریانی شخصا در آن خوانده است نیز جزو آثار موفق ۱۹۹۱-۱۹۹۲ بوده است.

ستریانی در سال ۱۹۹۲ آلبوم The Extrimist را منتشر کرد ، آلبومی که تحسین برانگیزترین و از نظر اقتصادی موفقترین سی دی او تا به امروز بوده است. ایستگاههای رادیویی سراسر کشور به سرعت summer song را برداشتند در حالیکه Crying ، Friends، The Extrimist به آثار موفق منطقه ای تبدیل شدند. سی دی آن در حال حاضر جزو کلاسیک های راک محسوب می شود.

در اواخر ۱۹۹۳ ستریانی به عنوان جانشین کوتاه مدت گیتاریست جداشده گروه Deep Purple ، ریچی بلک مور ، در تور ژاپن این گروه به آنها پیوست. آن کنسرتها چنان موفق بودند که از ستریانی خواستند تا برای همیشه به گروه بپیوندد ولی قرارداد بلندمدت ستریانی با سونیSony مانع از تحقق این امر شد.
در سال ۱۹۹۶ او G3 را تشکیل داد که از سه گیتاریست اینسترومنتال راک تشکیل میشد: ستریانی ، استیو وای و اریک جانسون. G3 همچنان از هنگام افتتاحش تا به امروز متناوبا به اجرا درآمده است که در آن ستریانی و استیو وای به عنوان عضو ثابت، و اعضای سوم غیر ثابت مانند اریک جانسون، اینگوی مالمستین ، رابرت فریپ، وین شفرد ،جان پتروچی و بسیاری دیگر نوازندگی کرده اند.
ستریانی همچنین در بسیاری از آلبومهای دیگر نقش داشته از جمله کارهای گیتار در آلبوم Hey Stoopid از آلیس کوپر، Break Like The Wind از گروه Spinal Tap ، و Imaginos از گروه
Blue Oyster Cult ، و آلبومهای سولوی اعضای گروهش استو هم و گرگ بیسونت ، و بسیاری دیگر از آلبومهایی که سبک گیتار-محور دارند. جالب توجه اینکه خوانندگی زمینه (back vocal ) اولین آلبوم گروه Crowded House نیز به ستریانی نسبت داده می شود. در سال ۲۰۰۳ او درسی دی گروه Yard Birds به نام Birdland لید گیتار زد. در سال ۲۰۰۶ در چند آهنگ از سی دی-دی وی دی دو دیسک یان گیلان خواننده گروه Deep Purple به نام Gilan`s Inn مهمان بوده است.

تکنیک و توانایی

ستریانی از نظر تکنیکی به عنوان یکی از چیره دست ترین گیتاریست ها در سبک راک شناخته شده است. او تقریبا بر تمام تکنیکهای اجرایی بر روی ساز تسلط دارد از جمله Tapping دو دستی ، Sweep Picking ، Volume Swells ، harmonics ، و افکتهای گسترده Whammy Bar . یکی از ویژگیهای مشخصه آهنگسازی او استفاده از تئوری تن محور (Pitch Axes ) میبا شد که او در سبکهای گوناگونی آنرا به کار می برد. ستریانی به گامها و تکنوازی جور دیگری نگاه می کند. او به جای اینکه گام ها را در پوزیسین خودشان تمرین کند در هر زمان گامهایش را روی یک سیم تمرین می کند.
او این تکنیک را ” گامهای خطی” می نامد. در هنگام پاساژهای شدیدا تکنیکی از پوزیسین استفاده می کند. او همچنین یک استاد گیتار بسیار مشهور است .

ستریانی (مانند استیو وای، مالمستین، پتروچی، استیو مورس و گیتاریستهای دیگری که تکنیک و دقت در نوازندگی در دستور کارشان قرار دارد) توسط آنهایی که سبکهای ساده تر موسیقی را ترجیح می دهند به باد انتقاد گرفته شده است. چند تا از معاصرهای او هستند که به ستریانی دلگرم طعنه میزنند. مثلا یک بار گری مور گفت که او موسیقی ستریانی را “مغزی” میداند و افزود : ” آن مایه دلسردی من است”. اگرچه شاگرد درخشان او استیو وای توجه بیشتری را به خود جلب کرده است ، اکثر نویسندگان و موزیسینها به خاطر منش موسیقایی ، فروتنی و شخصیت جذاب ستریانی به او احترام می گذارند.
طرفداران موسیقی اینسترومنتال الکتریک گیتار ، او را به عنوان هنرمند احساساتی و پر روح معاصر راک، که دارای چشم و گوشی باز برای خلق نغمه های زیبا ، و اخیرا، تاکید بیشتر بر احساس در کنار تکنیک، مورد ستایش قرار می دهند. اگر از نظر سبک بخواهیم صحبت کنیم از سال ۱۹۹۸ آلبومهای او از سبک قبلیش فاصله گرفته و به سمت انواع ساده و دست یافتنی تر در حرکت است. ستریانی بخاطر تاثیر پاینده آلبوم های اولش ، طرفداران بیشماری را در سراسر جهان برای خود حفظ کرده است.

موفقیت او در میان دسته ای که نظر چندان مساعدی به موزیسینهای اینسترومنتال ندارند نیز قابل توجه است. ستریانی نامزد ۱۳ جایزه گرمی شده و بیش از هفت میلیون آلبوم در سراسر جهان فروخته است. بسیاری از طرفداران او را سچ Satch خطاب می کنند ، همانگونه که سالها دوستانش این کار را می کردند ، که مخففی است از Satriani . آهنگ Satch Boogie از آلبوم Surfing With The Alien یکی از چند صد آهنگی است که اسم ندارند بلکه شماره گذاری شده اند (…Satch Boogie1 ، Satch Boogie143 ) . گیتاریستهای دیگر او را جو مقدس (Saint Joe ) صدا می کنند که تی شرتهای بیشماری هم در این رابطه تولید شده است.
سند سری گیتارهای ایبانز JS و آمپلیفایرهای پی وی JSX به نام ستریانی خورده است. هر دوی آنها به عنوان محصولات امضا دار برای ستریانی طراحی شده اند.


خرید وی پی ان
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است