خانه » آرشیو برچسب: محمدرضا فروتن

بایگانی برچسب ها: محمدرضا فروتن

فروتن: باورم نمی‌شد که شاعر بزرگی مثل دکتر یداللهی چنین جمله‌ای به من بگوید

فروتن: باورم نمی‌شد که شاعر بزرگی مثل دکتر یداللهی چنین جمله‌ای به من بگوید

فروتن: باورم نمی‌شد که شاعر بزرگی مثل دکتر یداللهی چنین جمله‌ای به من بگوید

حمیدرضا منبتی، خسرو خسروپرویز، آرتین ولیالهی: «سال کبیسه پرمسافر». چهارشنبه‌سوری شوم. شبی و روزی که با بهت همه همراه بود. آن خبر تلخ اما برای بچه‌های «موسیقی ما» از جهت دیگری تلخ‌تر شد. تنها هشت شب پیش از آن شبِ سنگین بود که میزگرد آلبوم «می‌فهممت» با حضور شاعر، خواننده و آهنگساز آن در دفتر «موسیقی ما» برگزار شد. دکتر یداللهی تا ساعت ۹ شب مطب بود؛ بنابراین قرارمان را برای ساعت ۹:۳۰ شب در دفتر سایت هماهنگ کردیم. دوشنبه شانزدهم اسفندماه سال ۹۵ لعنتی.

دکتر به همراه بابک زرین حوالی نه‌ونیم شب رسیدند و تا ساعتی بعد که محمدرضا فروتن هم به ما بپیوندد، از هر دری سخن گفتیم. یداللهی کمی خسته به نظر می‌رسید اما طنزِ در لفافه‌ی همیشگی‌اش سر جا بود. کمی درباره جشنواره سلامت وزارت بهداشت توضیح داد که دبیر قسمت هنری‌اش بود و گلایه‌ای از پوشش کم‌رنگ جلسات خانه ترانه در «موسیقی ما» داشت که قرار شد پس از آن پررنگ‌تر شود.

محمدرضا فروتن که به جمع ملحق شد، گفت‌وگو را شروع کردیم و تا حوالی ساعت ۱ بامداد به طول انجامید. پس از آن نوبت به عکاسی رسید. تا سعید عبداللهی عکس‌های فروتن را بگیرد، از دکتر خواستیم که به مناسبت عید نوروز، کنار شومینه بنشیند و غزلی از حافظ بخواند و فیلم بگیریم تا لحظه تحویل سال، آن را از «موسیقی ما» پخش کنیم. ابتدا کمی بهانه خستگی و وضعیت نامرتب موها و… را آورد و گفت که همین روزها دوباره به دفتر سایت می‌آید تا در وضعیتی بهتر این ویدئو را ضبط کنیم. توضیح دادیم که در شلوغیهای شب عید، فرصتی دیگر پیش نمیآید و قانع شد که این کار را انجام دهیم. سوال بعدی‌اش این بود: هر غزلی باشد، ایرادی ندارد؟ گفتیم نه. گفت پس من غزل «واعظان…» را می‌خوانم.

در همین لحظه، عکاسی از محمدرضا فروتن به پایان رسید و قرار شد عکس‌های دونفره و سه‌نفره را بگیریم و سعید عبداللهی، دکتر را صدا زد. فروتن در حالت‌هایی دوستانه و بیش از حد صمیمی -که مخصوص سینمایی‌ها است و اهالی موسیقی به عکس‌های رسمی‌تر عادت دارند- عکس‌های سه‌نفره را بازی کرد و دستانش را دور گردن زرین و یداللهی می‌انداخت و فضای بامزه‌ای به وجود آمده بود که دکتر -با آن منش خاص و متشخص‌اش- در آن خیلی احساس راحتی نمی‌کرد و البته اعتراضی هم نداشت. این عکس‌ها در این گفت‌وگو منتشر می‌شوند تا خاطره‌ای باشند از آن شب به یاد ماندنی.

ادامه مطلب


خرید وی پی ان
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است