خانه » آرشیو برچسب: اساتید موسیقی

بایگانی برچسب ها: اساتید موسیقی

ناصر چشم‌آذر «دامون نوردین» را برگزید

ناصر چشم‌آذر «دامون نوردین» را برگزید

ناصر چشم‌آذر «دامون نوردین» را برگزید

«ناصر چشم‌آذر» موزیسین برجسته و باسابقه کشور که سال گذشته از تولید اثری برای صلح خبر داده بود، طی هفته‌های آتی این پروژه را به خوانندگی «دامون نوردین» منتشر خواهد کرد.

«معجزه صلح» عنوان اثری با مضمون دعوت به صلح و آرامش است که تهیه آن سال گذشته کلید خورد. تولید این قطعه با آهنگسازی و تنظیم «ناصر چشم‌آذر»، ترانه «مرجان تراب» و تهیه‌کنندگی «بهنام میراحمدی» صورت گرفت و بنا به اعلام تهیه‌کننده، با انتخاب «دامون نوردین» به عنوان خواننده اثر و پس از انجام آخرین مراحل تولید، به زودی منتشر خواهد شد.

چشم‌آذر پیش‌تر «وقوع متعدد جنگ و جدال در جهان و لزوم تلاش برای اشاعه صلح و آرامش و ارتقای معرفت انسانی» را انگیزه‌اش برای تولید «معجزه صلح» عنوان کرده بود.

این موزیسین صاحب‌نام درباره انتخاب «دامون نوردین» به عنوان خواننده این اثر گفت: «طبیعتاً وقتی یک آهنگساز بخواهد با خواننده‌ای کار کند، در وهله اول باید صدای خواننده مورد پسندش باشد. خوشبختانه در مورد دامون نوردین این مسئله وجود دارد و من صدا و شخصیت او را دوست دارم. از طرفی تفاهم و تعامل مثبت با تهیه‌کننده اثر نیز در پیشرفت کار بسیار موثر است که این مسئله در مورد «بهنام میراحمدی» صادق بوده و همکاری ما نتیجه خوبی داشته و امیدوارم این همکاری ادامه‌دار باشد.»

ادامه مطلب

تشتت و چند گانگی

تشتت و چند گانگی

اگر یك نهاد مدنی – اجتماعی موسیقی بخواهد در حوزه های تصمیم گیری و مدیریتی حوزه خود نقشی ایفاء كند ، چه رفتاری باید داشته باشد و بر چه نقاطی باید انگشت نهد تا بتواند سهمی در این ماجرا ایفا كند ؟ آیا مدیریت موسیقی كشور این آمادگی را دارد كه بخشهایی از مسئولیت خود را به این نهادها و افراد اصلی آن واگذار كند ؟ و آیا دست اندركاران اصلی خانه موسیقی این تدبیر را دارند كه در ایفاگری این نقش از تمامی پتانسیل و ظرفیت نهادی با ۷ هزار عضو به قدر كافی بهره ببرند ؟
برای پاسخ به این پرسشها ابتدا باید به چگونگی حضور این نیروها در ساختار تصمیم گیری مدیریت موسیقی كشور نظری بیفكنیم. هم اكنون سه نهاد به شكل موازی در موسیقی كشور فعالند . مركز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، مركز موسیقی سازمان صدا و سیما و نیز مركز موسیقی حوزه هنری . جمع بست بودجه ای كه به این سه مركز اختصاص می یابد كمتر از ده میلیارد تومان است . نهاد خانه موسیقی ونیز دست اندركاران اصلی آن در دو مركز موسیقی صدا و سیما و نیز دفتر امور موسیقی وزارت ارشاد حضوری پررنگ دارند . در مركز موسیقی حوزه هنری هم اگر چه از بافت اصلی خانه موسیقی كمتر نشانی یافت می شود ، اما رئیس این مجموعه خود از اعضای اصلی هیات مدیره یكی از كانون های ۸ گانه خانه موسیقی است . تا به اینجا می توان مدعی شد خانه موسیقی در تمامی نهادها حضور و بروزی جدی دارد. بنا به اذعان دست اندركاران موسیقی صدا و سیما و نیز وزارت ارشاد ، كمتر تصمیمی است كه با مشورت شوراهای موسیقی صورت نگیرد . یادم نمی رود كه دو سال قبل دیداری بین مدیر وقت مركز موسیقی سازمان صدا وسیما و نیز چند تن از اعضای هیات مدیره خانه موسیقی صورت گرفته بود و برخی از اعضای هیات مدیره از موسیقی صدا و سیما گله مند بودند كه رئیس وقت چند تن از اعضای اصلی هیات مدیره را نام برد كه در ساختار تصمیم گیری موسیقی صدا و سیما نقشی اساسی ایفا می كنند و گفت ۹۵ درصد تصمیمات بر اساس نظر شورا اتخاذ می شود . این سخن یا درست است و یا خطا . اگر درست است ، نشان میدهد كه نحوه تصمیم گیری و نگاه اهل موسیقی به سیاستگزاری در موسیقی نه یكپارچه است و نه هماهنگ و از سلیقه ای بودن این گونه تصمیمات حكایت می كند . در واقع هر كدام از اهل موسیقی بر اساس تخصصی كه دارند ( از موسیقی سنتی تاكلاسیك غربی و پاپ و..) سعی می كنند نوع سیاستگزاریها را به نفع گونه موسیقایی مورد نظر خود تعریف كنند . برهمین بنیان است كه محمد رضا لطفی در نوشته ای به سیطره استادان موسیقی كلاسیك غربی در دانشگاه اشاره كرده ومی نویسدكه این غلبه سبب شده بود كه به موسیقی سنتی توجه آنچنانی صورت نگیرد.
با اینكه بخش موسیقی دانشكده هنرهای زیبا ی دانشگاه تهران بر آن بود تا به مركز تحقیقاتی موسیقی تبدیل شود و دكتر مهدی بركشلی بنیان گذار آن در این امر كوشید ، اما بنا به دلایلی راه رشد آن بیشتر به سمت آهنگسازی غربی كشیده شد ، تا جایی كه هم واحد موسیقی ایرانی و هم واحد اتنوموزیكولوژی را تضعیف كرد. قبل از سال ۵۷ بارها بحث این موضوع مهم در دستور هیئت مدیره گروه موسیقی قرار گرفت، اما از آنجا كه زمینه تحصیلی اكثر استادان موسیقی غربی بود، اقلیت قادر به هدایت این گروه به سمت این رشته نشدند. ( كتاب سال شیدا ، مقدمه ای بر تكست و كانتكست ، محمد رضا لطفی ،ص ۱۵۲ ، انتشارات كتاب خورشید ، چاپ اول ، ۱۳۸۴)
به گمان نگارنده همین نگاه خاص در بقیه بخشهای موسیقی نیز حضور و بروز دارد و شاید یكی از دلایل اینكه سیاستهای موسیقی در كشور ما چند پاره است ، نبود وحدت رویه ای در تصمیم گیریهای است كه اكثر اعضای آن را اهل موسیقی شكل می دهند . البته یكی از دلایل اصلی چنین تصمیم گیریها به نبود اشراف نظری در مدیری باز می گرددكه باید این تصمیمات را اجر كند. مدیران بخش موسیقی ما ، اگر اهل موسیقی باشند ، سعی می كنند بخش عمده بودجه وامكانات را به سمتی سوق دهند كه خود از آن بخش چیزی می فهمند.( نمونه آن بخش موسیقی حوزه هنری) و اگر هم از موسیقی و تحولات آن چندان چیزی دستگیرشان نشود ، به تصمیمات جمعی احترام می گذارند كه خود آن جمع در رسیدن به این تصمیمات مرامنامه و اساسنامه فكری ندارند و بیشتر بر اساس كار روزمره به جلو می روند. سخنان فریدون شهبازیان در باره موسیقی پاپ درصدا و سیما كه چند سال قبل در گفت و گو با همشهری مطرح كرد ونیز برخی از هواداران موسیقی سنتی درخانه موسیقی ، از جمله آقای داریوش پیرنیاكان درباره نحوه تصمیم گیری در شورای سیاستگزاری موسیقی ارشاد نمونه هایی از این رفتارهاست كه از نبود وحدت رویه در این گونه مراكز ، به رغم وجود چهره های شناخته شده موسیقی خبر می دهد. در یك كلام می توان نتیجه گیری كرد كه هنوز نگاه جامع در میان حتی قشر تحصیل كرده موسیقی ما به وجود نیامده است و همین امر سبب می شودكه بسیاری از امور هم در این حوزه از منظری عمومی وبا اولویتهای اصلی خود تعریف نشوند.

بهشت و زمین کیتارو

بهشت و زمین کیتارو

وی همچنین به هندوستان سفری انجام داد و به مطالعه عمیقی در موسیقی هند پرداخت. وی كم كم ساز تخصصی خود را به پیانو و سینتی سایزر تغییر داد و به صورت پراكنده به تصنیف و نوشتن موسیقی پرداخت كه یكی از آنها را به نام «بهشت» به كمپانی NHK ژاپن فروخت. این قطعه باعث شد تا چندی بعد كمپانی NHK برای ساخت موسیقی مجموعه مستند تاریخی «جاده ابریشم» با كیتارو قرارداد ببندد. وی این قطعه را در فضایی كه با طبیعت زنده به وجود آمده بود اجرا كرد. موسیقی این مجموعه یك موسیقی اتمسفریك و آرام بخش و سرشار از ملودی های آرام است. موفقیت این مجموعه و بالطبع موسیقی آن موجب شهرت ملی و جهانی كیتارو شد. در سال ۱۹۸۶ سال كوچ به آمریكا بود و همین سال آلبوم Tenko از كیتارو به بازار عرضه شد و از سال ۱۹۸۷ و با اثری به نام The light of the spirit تحولی بسیار بسیار بزرگ را در كارهایش رقم زد. و پس از آن در سال ۱۹۹۰ به آلبومی پرداخت به عنوان «كوجیكی» كه به داستان پیدایش سرزمین آفتاب تابان براساس افسانه های اساطیری ژاپن اختصاص داشت و پس از آن در سال ۱۹۹۱ كنسرتی در آمریكا اجرا كرد كه براساس آلبوم «كوجیكی» در سال ۱۹۹۲ با همراهی اركستر بزرگ و یك تكخوان با صدای جادویی به نام «جان اندرسن» خلق كرد. سال ۱۹۹۳ فعالیت هایش را با نوشتن موسیقی متن فیلم (بهشت و زمین) از ساخته های الیور استون كارگردان آمریكایی ادامه داد كه بر روی فیلم، موسیقی بسیار زیبایی به نظر آمد. سال ۱۹۹۴ آلبوم Mandala ضبط و عرضه شد كه اثری متفاوت و سرشار از ملودی های زیبا و شرقی است. وی برای ساختن آهنگ های خود مدتی را در دل طبیعت سپری كرد. آهنگ های آرامبخش كه در آن از صدای پرندگان و پدیده های جدی و طبیعی است نشان از الهام وی از طبیعت است. آهنگ های كیتارو حس كاملاً شرقی دارد و طرفداران شرقی اش را از شنیدن آهنگ هایش سیراب می كند.

این نوگرای نستوه

این نوگرای نستوه

علیرضا مشایخی اصفهان، آهنگساز و استاد دانشگاه /متولد ۱۵/۱۱/۱۳۱۸ تهران.
هنر‌آموخته نزد لطف‌الله مفخم پایان/ (موسیقی ایرانی)/ حسین ناصحی/ (آهنگسازی)، افلیا كمباجیان (پیانو)، ادامه تحصیل در سطح عالی نزد كارل شیسكه و هانس یلینك / مؤسس «گروه موسیقی تهران» و «اركستر موسیقی نو»
مجموعه آثار:
متجاوز از چهارصد اثر كه در ۱۷۰ شماره (اپوس) تقسیم‌بندی شده است: آثار پیانو سولو (دو ‍‍CD با اجرای فریماه قوام صدری) آثار پیانو و اركستر (CD با اجرای پری بركشلی و فریماه قوام صدری)
كنسرتو ویلن و اركستر (CD با اجرای مازیار ظهیرالدینی) مجموعه آثار سمفونیك (‍‍CD با رهبری منوچهر صهبائیان)
مجموعه آثار برای اركستر موسیقی نو (CD به رهبری علیرضا مشایخی)
كتابهای موسیقایی:
كنترپوان مدال/ سلفژ / موسیقی برای پیانو/ لحظه‌ها.
در زمینه فلسفه هنر جامعه‌شناسی هنر در شكل خاطرات: همهٔ آن سالهای بی‌خاطره.
درباره سبك‌شناسی مشایخی: به طرف شرق به قلم گلناز گل صباحی.
در دست انتشار:
كتب نگرشی بر نوگرایی در آثار و اندیشه‌های علیرضا مشایخی (مجموعه مقالات، مصاحبه‌ها و ‌آثار) به قلم مجید عسگری / انتشارات مركز موسیقی حوزه هنری.
سه حلقه CD اصوات خوشحال الكترونیك / تولید مركز موسیقی حوزه هنری
علیرضا مشایخی بیش از ده سال نیست كه در ایران اقامت دائم دارد، ولی در همین ده سال، بنایی را پایه‌ریزی كرده كه از هیچ‌كس دیگر این كار ساخته نبوده است. ایمان او به راه‌اندازی یك جریان «دنیاگیر» از موسیقی مدرن ایرانی به قدری است كه باور داشتن به آن مشكل به نظر می‌رسد. اما انرژی زندگی و شادابی همیشگی علیرضا مشایخی، تردیدهای بسیاری افراد را از بین می‌برد. فوران این نشاط و پیگیری را می‌توان در كلاسهای خصوصی او دید. گو اینكه مشایخی در دانشگاه نیز كلاسهای مرتب و منظمی دارد. اما، او بیش از هر چیز، بنیانگذار یك جریان آموزش خانگی (بخوانیم «كارگاهی») در زمینه موسیقی مدرن در ایران است كه شاگردان زیادی را تربیت كرده و نگاه منتقدان و مسئولین هنری را به سوی خود متوجه ساخته است.از این گذشته، علیرضا مشایخی یك آهنگساز صرفا‌ً تخصصی و یا یك استاد دانشگاه به معنی كلیشه‌ای آن نیست.او انرژی خود را به یك زمینه محدود نمی‌كند. چرا كه نقاشی باتجربه و سخنوری مسلط است و در نظریه‌پردازی نیز مثل اكثریت موسیقیدانان ایرانی، بیگانه و نام‌آشنا نیست.
وی در‌ مدت زمانی بیشتر از چهل سال، به دو زبان زنده دنیا درباره فلسفه، ادبیات وتاریخ هنر، كتاب خوانده و با شیوه‌های نقد هنری در جهان هنر امروز، آشنایی كامل دارد.از این گذشته، موسیقی مدرن علاقه اصلی او از دوره جوانی بوده و از اقبال خوش، دوره جوانی او در اروپا با دوره بزرگ‌ترین آهنگسازان جهان موسیقی مدرن مصادف شده است.خوش‌اقبالی، عنصر مشخصه علیرضا مشایخی در اكثر موارد زندگی‌اش بوده است ولی بی‌انصافی است اگر موفقیتهای او را صرفاً مرهون این عنصر بدانیم. تلاش و كوشش پیگیری كه دارد، او را شایسته احراز لقب «نوگرای نستوه» می‌سازد و این حقیقتی است كه شاگردانش می‌توانند بر آن گواهی دهند. اگرچه در بعضی موارد حساس هم این خوش‌اقبالی همیشه همراه او نبوده است. هنگامی كه علیرضا مشایخی تحصیلات و تجربه‌های خود را در اروپا تمام كرده بود و می‌خواست به ایران برگردد، مصادف بود با انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها (دانشكده هنرهای زیبا‌ ـ گروه موسیقی) و نیز بلاتكلیفی تمام ا‌مور مربوط به موسیقی در كشور.وقتی هم كه سیزده سال بعد از آن به ایران برگشت و به‌طور جد‌ی كارش را شروع كرد، تمام توجه بخش دولتی به احیای موسیقی سنتی و سنت موسیقایی (چه موسیقی ردیف دستگاهی و چه موسیقیهای بومی ایران) معطوف بود و با موسیقی مدرن همان‌طور برخورد می‌كردند كه با شعر و نقاشی و مجسمه‌سازی مدرن. (گو اینكه همان هنر كلاسیك غربی هم با همه سابقه آشنایی‌اش با ذائقه ایرانی، چندان جایی نداشت و از آن هم استقبال زیادی نمی‌شد.)
دوره، دورهٔ سنت‌گرایی بود و جماعت اهل كنسرت و نوار، با موسیقی‌ای كه نمی‌توانستند بعد از خروج از سالن كنسرت یا خاموش‌كردن دستگاه ضبط، بلافاصله آن را با سوت بزنند، بی‌اعتنایی و حتی دشمنی می‌كردند. موسیقی مدرن، یك نوع پ‍ُز‌روشنفكری قلمداد می‌شد، نه یك نیاز جدی و هنری. شاید به خاطر آنكه زمینه فرهنگی لازم برای آن مهیا نبود. گذشته از اینكه بعد از انقلاب، حدود ۱۵ سال بود كه كسی از بلندگوی رسانه‌ها و یا سالنهای كنسرت، موسیقی مدرن نشنیده بود.مشایخی در سالهای پیش از انقلاب، خیلی زود نزد خود به این نتیجه رسید كه روی همنسلها و بزرگ‌ترها نمی‌تواند حساب كند، مگر چند نفر آدم استثنایی: اولی، غلامحسین غریب، نوازنده كلارینت، مدرس موسیقی، نویسنده، شاعر، نظریه‌پرداز و از اعضای جنبش هنری «خروس جنگی» در سالهای ۱۳۳۰ بود كه خیلی زود، از همان سالهای قبل از انقلاب، از ایده‌های مشایخی جوان استقبال كرد و با جرئتی بی‌نظیر، كلاسهای او را در هنرستان عالی موسیقی به راه انداخت. (غریب تا‌ آخرین روزهای عمر نیز دوست و مشو‌ّق علیرضا مشایخی بود.)
دومی، استاد قدیمی او در پیانو، خانم افلیا كمباجیان بود كه انگیزه‌های هنری شاگرد جوان و با‌استعداد خود را درك می‌كرد.در آن روزها، علیرضا مشایخی با همكاری خانم كمباجیان، گروه موسیقی قرن بیستم را تأسیس كرد كه درواقع محلی برای معرفی استعدادهای جوان بود.
این گروه اجراهای موفقی داشت. (آیا تا به‌حال نواری از اجراهای خاطره‌انگیز آن زمان ضبط شده است؟) همكاران این گروه از موسیقیدانان تحصیل‌كرده و پرتجربه بودند. از جمله شهره جلالی‌قاجار و فریماه قوام صدری (پیانو)، اكبر محمدی (كلارینت)، حسین سمیعیان و كامبیز روشن‌روان (فلوت)، محسن افتاده (فاگوت)‌ و هنرمندان دیگری همچون اسماعیل واثقی، اسماعیل تهرانی، محمد اهتمام، واهان آنانیان و مرلین سویندلر.در همان زمان كه دولت شاهنشاهی و سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به سرپرستی رضا قطبی، بودجه‌های هنگفت صرف می‌كردند تا اركسترهای گران‌قیمت غربی در تهران، آثار موتسارت و بتهوون را برای هزارمین بار اجرا كنند، راهی برای عرضه و شنیدن آثار آهنگسازان تحصیل‌كرده ایرانی نبود و به ندرت قطعه‌ای شانس اجرا پیدا می‌كرد. مشایخی از آن دوران به عنوان «عقده حقارت» یاد می‌كند و معتقد است كه دولت نه تنها توجهی به آهنگسازان خوب ایران نداشت، بلكه در مقابل مشكلات خیلی آشكارتر نظیر كمبود‌ِ ساز در هنرستانهای تهران نیز بی‌توجه بود و در عوض، بودجه‌های كلان، صرف جشنها و فستیوالهای چشمگیر و «خارجی جذب‌كن» می‌شد. در آن روزگار، تمام تشكیلات هنری و دانشگاهی تهران، (بخوانید ایران!) با بودجه و امكاناتشان، نتوانستند و یا نخواستند كه به اندازه گروه موسیقی تهران، آثار آهنگسازان ایرانی را معرفی كنند. هنگامی كه مشایخی به ایران برگشت. دید كه از گروه قدیمی خود، تنها فریماه قوام‌صدری (پیانیست) در تهران زندگی می‌كند.در ملاقات با ایشان، قرار بر این شد تا گروه، مجددا‌ً احیا شود. سال ۱۳۷۲ بود و در دانشگاه تهران، گروه موسیقی هنوز درگیر این مانده بود كه ردیف میرزا عبدا… تدریس شود، یا ردیف موسی معروفی!! و از موسیقی مدرن ایرانی، در عمل، نشانی نبود.
مشایخی در فكر ایده «هزار آهنگساز ایرانی» بود. گفته‌اند این اصطلاح نمادین است و به كمبود آهنگساز در ایران اشاره دارد. البته بهتر بود می‌گفتند در كشوری كه تعداد موزیكولوگهایش از تعداد آهنگسازانش بیشتر است و تعداد نوازندگانش از عده آهنگسازانش هم كمتر است، موسیقی چه ‌وضعی می‌تواند داشته باشد!! اما مشایخی در متن پروژه خود برای تربیت آهنگسازان جوان ایرانی به تربیت نوازندگان مخصوص اركسترهای خود نیز توجه داشت و «اركستر موسیقی نو» در پاسخ به این نیاز تأسیس گردید. در بروشورهای این اركستر كه به انگلیسی نوشته شده، عنوان آن «اركستر ایرانی موسیقی نو» است. زیرا در آن از سازهای موسیقی اصیل ایرانی نظیر تار و كمانچه و تنبك استفاده شده است. استفاده‌ای مغایر و متفاوت با آن نوع برخوردی كه در موسیقی دستگاهی با این سازها می‌شود.اركستر موسیقی نو، محملی شد برای نواندیشی؛ چه از نظر تكنیك و چه تفكر موسیقایی. كنسرتهای این اركستر در محافل دانشگاهی و عمومی استقبال فراوانی را در پی داشت.حوزه فعالیتهای علیرضا مشایخی بسیار گسترده‌تر از آن است كه در یك مقاله نیم‌صفحه‌ای بگنجد.زمینه كلی مطالعات او را به دو بخش می‌توان تقسیم كرد:
جست‌وجوی تكنیكها و تركیبات سازهای ایرانی بدون بهره‌گیری از ابزار الكترونیك و كامپیوتر و بهره‌گیری از مدولاتورهای الكترونیك و كامپیوتر در زمینه تغییر شكل الكترونیكی در اصوات سازهای ایرانی.
مشایخی اولین موسیقیدان نوگرای ایرانی است كه با ذهنیت گرافیكی به موسیقی توجه كرده است. از نظر او فرایند انتقال موسیقی توسط نمادها، مجری نوعی گرافیك است و او بعد از مدتی بر این باور رسید كه نت‌نویسی موسیقی كلاسیك دیگر قادر به بیان كامل افكار او نیست.
او به سبكی در نگارش موسیقی دست یافت كه خود آن را «موسیقی روی بوم» نامیده است و آن، نگارش پارتیتورهایی است كه از تابلوهای نقاشی تشكیل شده و مخصوص «كنسرتهای نمایشگاهی» است.
تابلوها در مجموع، نماینده یك پارتیتور موسیقایی هستند و در سالنهای متفاوت به نمایش گذاشته می‌شوند و نوازندگان بر اساس نقشه‌ای از پیش طراحی شده، موسیقی را از روی تابلوها به اجرا درمی‌آورند و شنوندگان، مثل بازدیدكنندگان از یك نمایشگاه نقاشی، سالنهای متفاوت را بازدید می‌كنند و در حال تماشای نقاشی، «تابلو را می‌شنوند».مجموعه «شهرزاد» كه در گالری هفت ثمر در سال ۱۳۷۸ نمایش داده شد، تجلی این ایده نوین مشایخی است. ابداع عنوان نمادین متا‌ایكس نیز منسوب به این آهنگساز نوگرای ایرانی است. شرح جالب این ایده را باید در سایت اختصاصی او خواند.مشایخی این فرایند را «جریان موسیقی هم‌زمان» نامیده است و متاایكس، تفكری است كه همچون چتری مجموعه آثار او را دربرمی‌گیرد.
مشایخی، صراحتا‌ً عنوان می‌كند كه موسیقی از نظر او یك «زبان» است و بلافاصله مسأله حضور مخاطب را تداعی می‌كند.او با ظرافت توجه ما را به این نكته معطوف می‌كند كه موسیقی را به عنوان تفكر مورد توجه قرار دهیم و خود را از این منظر برای شنیدن آن آماده كنیم.بنابراین توجه به مخاطب به معنای ساده‌‌اندیشی آهنگساز نیست و درواقع، آگاهی نسبت به ساده‌ نیندیشیدن اوست.علیرضا مشایخی در طی ده سال به اندازه یك مؤسسه فرهنگی كار كرده و به نیروی ایمان خود و شاگردانش متكی بوده است.
نقش استادی او در ایام آموزش خانگی موسیقی و تدریس آهنگسازان به شاگردانی بااستعداد (كه ایمان وزیری از برجستگان آنهاست)، فراموش‌نشدنی است.بحث‌انگیزترین كتاب او شاید «همه آن سالهای بی‌خاطره» است كه گردش سیال در افكار، ایده‌ها و خاطره‌های اوست.علیرضا مشایخی در این كتاب، آن حرفهایی را گفته كه با موسیقی قابل بیان نیست. او با تلاش زیاد، م‍ُهری را بر لوح محفوظ تاریخ موسیقی ما زده كه قابل حذف و فراموشی نیست.

سید علیرضا میر علی نقی

جلال قانونی

جلال قانونی

جلال قانونی (متولد ۱۲۸۵ در شیراز) نوازنده قانون و موسیقی‌دان ایرانی است.
زندگی

قانون را از پدرش، رحیم قانونی که او را اولین نوازندۀ قانون در ایران می‌دانند، آموخت و چنان در این امر مهارت یافت که او را بعد از پدر، دومین نوازنده قانون در ایران می‌شناسند چندی در تهران در برنامه رادیو تهران (ایران) برنامه اجرا کرد، سپس به شیراز بازگشت و تا پایان عمر در آن شهر به سر برد. علی‌اکبر صدیف از شاگردان اوست.

داریوش پیرنیاکان

داریوش پیرنیاکان

داریوش پیر نیاکان، (۲۳ فروردین ۱۳۳۴، گرگر[۱] – )، نوازندهٔ تار و سه‌تار، استاد دانشگاه و پژوهشگر موسیقی است. او دبیر و سخنگوی هیأت مدیره خانه موسیقی ایران بود[۲] و در روز ۳۰ مهر ۱۳۹۲ از سمت خود استعفا داد.[۳]

زندگی‌نامه

داریوش پیرنیاکان گرگری در سال ۱۳۳۴ در شهر گرگر (هادی‌شهر) از توابع شهرستان جلفا در استان آذربایجان شرقی متولد شد.[۱] او آموختن تار را از ۱۲ سالگی در شهر تبریز و نزد محمدحسن عذاری (از شاگردان درویش‌خان) آغاز کرد. پیرنیاکان از سال ۱۳۵۳، در رشتهٔ موسیقی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد و همزمان فراگیری دوره عالی ردیف موسیقی ایرانی را زیر نظر استاد علی‌اکبر خان شهنازی آغاز کرد. او در دانشکده هنرهای زیبا با استاد داریوش صفوت آشنا شد و از طریق او به مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی راه یافت. در این مرکز با استادانی چون یوسف فروتن، سعید هرمزی و محمود کریمی آشنا شد و از آموزش‌های آنان بهره برد. پیرنیاکان، پی از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه تهران، همچنان تا سال ۱۳۶۷ در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به تدریس و کار با گروه‌های موسیقی ادامه داد.[۱]

داریوش پیرنیاکان، همکاری خود را با محمدرضا شجریان از سال ۱۳۵۸ آغاز کرد. حاصل این همکاری، کنسرت‌هایی در کشورهای آمریکا، کانادا، انگلستان، فرانسه، سوئیس، سوئد و نروژ و انتشار آلبوم‌های یاد ایام، پیام نسیم، سرو چمان، رسوای دل، آسمان عشق، جان عشاق و آرام جان بود.[۱]

پیرنیاکان در سال ۱۳۸۰، گروه موسیقی شهنازی را بنیان گذاشت. او در همان سال نشان درجه یک هنری را از وزارت فرهنگ و ارشاد دریافت کرد.[۱] پیرنیاکان استاد دانشگاه تهران، عضو هیأت مدیره خانه موسیقی و سرپرست گروه شهنازی بوده و هم‌اینک در کانون فرهنگی عارف و آموزشگاه چاووش به تدریس تار و سه‌تار مشغول است.

پیرنیاکان در نوازندگی تار از شیوه فاخر علی اکبر شهنازی بهره می‌جوید اما در نوانس، صدادهی و رنگ‌آمیزی صوتی به تجربیاتی نو دست یافته‌است. او همچنین نت نگاری ردیف آقا حسینقلی را به روایت علی‌اکبر شهنازی انجام داده و توسط موسسه فرهنگی هنری ماهور به چاپ رسانیده‌است. مجموعه قطعاتی از ساخته‌های پیرنیاکان نیز با نام جلوه یار توسط همین موسسه منتشر شده‌است.

درخواست آزادی پخش صدای‌ زنان

در جشن چهاردهمین سال تاسیس “خانه موسیقی ایران” که شامگاه دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۲ در تالار وحدت برگزار شد، داریوش پیرنیاکان خواستار پخش صدای زنانِ خواننده شد. داریوش پیرنیاکان در این آیین و در حضور معاون وزیر ارشاد گفت: «خواست مهم خانه موسیقی آزادی پخش صدای زنان است». پیرنیاکان با اشاره به این نکته که در فقه اسلامی هیچ اثری از “حرام بودن موسیقی” نیافته است گفت: «۳۴ سال است که در عرصه موسیقی زمستان است. هنوز موسیقی را این‌جا حرام می‌دانند. هیچ روایتی نیست که نشان دهد موسیقی حرام است و درست نیست که این خیل عظیم جمعیت شنوندگان موسیقی را نادیده بگیریم. از فقها می‌خواهم توضیح دهند در کجای دین موسیقی حرام اعلام شده است؟ به علاوه خواسته‌ی مهم خانه موسیقی پخش شدن صدای زنان است». وی در سخنرانی خود بی‌پروا از سیاست‌ جمهوری‌اسلامی در قبال موسیقی انتقاد کرد.[۴][۵]

به گفته داریوش پیرنیاکان نیمی از هنرمندان موسیقی، زنان هستند که در ایران اجازه خواندن ندارند. وی “اصلاح شیوه ممیزی در حوزه موسیقی”، “صدور مجوز‌ها”، “تامین سالن اجرای کنسرت” و ” نمایش سازها در تلویزیون” را خواسته‌های اهالی موسیقی ایران معرفی کرد.[۶]

علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، نیز روز سه‌شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۲ در حاشیه رونمایی از نخستین و بزرگ‌ترین نهج‌البلاغه مطلا در محل دفتر وزارت‌خانه، در پاسخ به پرسشی درباره ایراد شرعی به صدای خوانندگان زن گفت: «طبق نظر مراجع اگر صدای تک‌خوان‌ها موجب مفسده نباشد ایرادی ندارد و برخی از مراجع در این باره چنین نظری دارند».[۷]

رسانه‌های نزدیک به حکومت هم به اظهارات پیرنیاکان واکنش نشان دادند و آن‌ها را “حرف‌های منافی اعتقادات و ارزش‌های اسلامی” و “خلاف شرع” خواندند.

کناره‌گیری از هیأت مدیره خانه موسیقی ایران

داریوش پیرنیاکان هشت‌ روز بعد از طرح مشکل پخش صدای زنان، روز ۳۰ مهر ۱۳۹۲ از سمت خود استعفا داد. او که از بنیان‌گذاران خانه موسیقی است و چند دوره دبیر وسخنگوی این مرکز هنری بوده، در رابطه با استعفا از این سمت گفت: «به دلایلی از جمله برای استراحت کناره‌گیری کردم». وی همچنین گفت: «موسیقی باید به رسمیت شناخته شود و فقها باید پاسخ‌گو باشند که چرا می‌گویند موسیقی حرام است؟ دکتر شریعتی هم گفته است که در قرآن آیه‌ای درباره حرام بودن موسیقی وجود ندارد».[۸][۹]

آثار

  • آسمان عشق، به همراهی محمدرضا شجریان
  • سرو چمان، به همراهی آواز محمدرضا شجریان
  • پیام نسیم، به همراهی آواز محمدرضا شجریان
  • دل مجنون، به همراهی آواز محمدرضا شجریان
  • یاد ایام، همراه با محمدرضا شجریان
  • رسوای دل، همراه با محمد رضا شجریان
  • آرام جان، همراه با محمدرضا شجریان
  • آسمان، به همراهی آواز حمیدرضا نوربخش و گروه شهنازی

پانویس

  1. «زندگینامه: داریوش پیرنیاکان (۱۳۳۴-)». همشهری آنلاین، ۲ تیر ۱۳۸۷. بازبینی‌شده در شهریور ۱۳۹۰.
  2. «دربارهٔ خانه موسیقی». وب‌گاه رسمی خانهٔ موسیقی ایران. بازبینی‌شده در مهر ۱۳۹۰.
  3. استعفای پیرنیاکان از سخنگویی خانه موسیقی ایران بی‌بی‌سی فارسی
  4. سخنگوی خانه موسیقی خواستار آزادی پخش صدای‌ زنان شد دویچه‌وله فارسی
  5. استعفای پیرنیاکان از سخنگویی خانه موسیقی ایران بی‌بی‌سی فارسی
  6. سخنگوی خانه موسیقی خواستار آزادی پخش صدای‌ زنان شد دویچه‌وله فارسی
  7. وزیر ارشاد: پخش صدای زن اگر مفسده نباشد اشکالی ندارد دویچه‌وله فارسی
  8. وزیر ارشاد: پخش صدای زن اگر مفسده نباشد اشکالی ندارد دویچه‌وله فارسی
  9. استعفای پیرنیاکان از سخنگویی خانه موسیقی ایران بی‌بی‌سی فارسی

منابع

  • صد سال تار، موسسه فرهنگی هنری ماهور
حمیدرضا نوربخش

حمیدرضا نوربخش

حمیدرضا نوربخش زاده سال ۱۳۴۴ در شهر قم[۱] ، خواننده موسیقی ایرانی است. او هم‌اکنون مدیر عامل خانه موسیقی ایران و از اعضای هیأت مدیره این نهاد است.[۲]

زندگی

حمیدرضا نوربخش در آبان سال ۱۳۴۴ در شهر قم به دنیا آمد. پدر او با مکاتب آوازی پیشینیان آشنایی کامل داشت و با آخرین بازماندهٔ آنان، استاد تاج اصفهانی دوستی پایدار داشت. حمیدرضا نوربخش، از محضراحمد عبادی بهره برد. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته حقوق انجام داد.[۳]

هم‌زمان با تحصیلات دانشگاهی، توفیق شاگردی در محضر استاد بزرگ آواز ایران، محمدرضا شجریان را بدست آورد.[۳]

فعالیت هنری

وی آلبوم «پرده عشاق» را با همکاری استاد فرامرز پایور ارائه کرده و همچنین در کنسرت گروه عارف با آهنگسازی استاد پرویز مشکاتیان به عنوان خواننده همکاری کرده‌است.[۳] از او آثاری چون آسمان با گروه شهنازی و سرپرستی داریوش پیر نیاکان و پنهان چو دل با گروه شمس و به سرپرستی کیخسرو پورناظری منتشر شده‌است.

نوربخش، در سال ۱۳۸۶ به همراه کیهان کلهر در تئاتر شهر پاریس به اجرای کنسرت پرداخت.او در زمستان ۸۸ هم به اتفاق کیهان کلهر کنسرتی را در چند کشور اروپایی وآمریکایی برگزار کرد.[۱] نوربخش در سال ۸۶ نیز کنسرتی را با پرویز مشکاتیان در تالار وزارت کشور برگزار کرد.[۱]

حمیدرضا نوربخش، سمت‌هایی چون عضویت در هیأت مدیره خانه موسیقی، عضویت در کانون خوانندگان سنتی خانه موسیقی، عضویت در شورای راهبردی معاونت هنری وزارت فرهنگ و هنر ارشاد اسلامی و عضویت در شورای عالی خانه هنرمندان را بر عهده داشته‌است. وی مدیر عامل کنونی خانه موسیقی ایران است. [۱]

 

منبع

  1. «زندگینامه‌: حمیدرضا نوربخش (۱۳۴۴-)». همشهری آنلاین، ۲۵ بهمن ۱۳۸۹. بازبینی‌شده در مرداد ۱۳۹۰.
  2. «دربارهٔ خانه موسیقی». وب‌گاه رسمی خانهٔ موسیقی ایران. بازبینی‌شده در مهر ۱۳۹۰.
  3. «همه شاگردان شجریان (۲)». وب‌گاه آفتاب، ۱۴ تیر ۱۳۸۶. بازبینی‌شده در مرداد ۱۳۹۰.
جلال‌الدین تاج

جلال‌الدین تاج

جلال‌الدین تاج اصفهانی ( ۱۲۸۲ اصفهان – ۱۳ آذر ۱۳۶۰) از خوانندگان ایرانی بود.

زندگینامه

تاج اصفهانی در سال ۱۲۸۲در اصفهان‏ متولد شد. پدرش شیخ اسماعیل معروف به تاج‌الواعظین بود که تا حدی با دستگاه‌های‏ موسیقی سنتی ایرانی‏ آشنایی داشت. تاج در ده سالگی نزد پدر و استادانی چون سید عبدالرحیم اصفهانی، نایب اسدالله، میرزا حسین ساعت ساز(خضوعی)، میرزا حسین عندلیب، حبیب شاطرحاجیبه دانش اندوزی پرداخت.[۱]وی به اشعار سعدی علاقه زیادی داشت و گزیده‌هایی از اشعار سعدی و دیگر شاعران را حفظ بود و در هنگام اجرای آواز به تناسب زمان و محیط از آن اشعار استفاده می‌کرد.

فعالیت هنری

او از همان سال ۱۳۱۹ همکاری با رادیو را آغاز کرد و از ۱۳۲۸ به همکاری با رادیو اصفهان پرداخت.[۱] تاج ضمن خوانندگی، سرپرست نوازنندگان رادیو اصفهان گردید. وی در رادیو اصفهان به اجرای برنامه‌هایی با تار اکبرخان نوروزی و برنامه آموزش گوشه‌های دستگاه‌های موسیقی ایرانی پرداخت.[نیازمند منبع] او چندی بنا به ارشاد قطب السادات، نزد شیخ خزعل راه یافت و پس از فروپاشی دستگاه شیخ، به رشت، تهران و اصفهان سفر نمود و در اصفهان ساکن گردید.[۱] از ماندگارترین آثارش می‌توان به آتش دل اشاره کرد.

شاگردان تاج اصفهانی

از جمله شاگردان او محمدرضا شجریان،حسین خواجه امیری، علی‌اصغر شاهزیدی، سید رضا طباطبایی کربکندی، علی‌رضا افتخاری، مرتضی شریف[۱]، ناصر یزدخواستی, رضا قرنیان اصفهانی و حمیدرضا نوربخش و نصر الله معین و محمد تقی سعیدی ولاشانی را می‌توان نام برد.[۲]

زندگی شخصی

محمدرضا شجریان تاج اصفهانی را اینگونه توصیف می کند:

«… شادروان تاج مردی بود سلیم النفس و با مناعت طبع هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و مسائل مادی به کسی کرنش نکرد و به این خاطر مدح کسی را نگفت و از همه تعریف و تمجید میکرد و همه را با نام خیر یاد میکرد، شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یک بار از کسی گلایه کند و یا از کسی بد بگوید او حتی اگر از کسی رنجشی میدید و خاطرش آزرده میشد،این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل میکرد. تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد میکرد. با دوستانش با مهربانی و عطوفت رفتار میکرد و حتی تا آخرین روز های عمرش به اغلب دوستانش سرکشی و احوال پرسی میکرد. او با شاگردانش نیز عطوف و مهربان بود و مانند پدری خود را موظف به غمخواری آنان می دانست. شادروان تاج در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان یک کدبانوی خانه دار مهربان و دلسوز که موجب و موجد گرمی کانون خانوادگی اوست نام می برد. خداوند به تاج از این همسر شش فرزند عطا کرد؛چهار دختر به نام های: تاجی، پروین، هما،پروانه و دو پسر به نام های: همایون و جمشید …».[۳]

وفات

تاج اصفهانی در ۱۳ آذر ماه ۱۳۶۰ بدرود حیات گفت. آرامگاه او در تخت فولاد اصفهان قرار دارد.[۱]

پانویس‌ها

  1. ستایشگر، ۱۲۶-۱۲۵
  2. اصفهان محمد تقی سعیدی از شاگردان برجسته تاج اصفهانی
  3. «استاد تاج اصفهانی به قلم استاد شجریان».

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است