آیپاز

آیپاز :: رسانه تخصصی موسیقی

ملک الشعرای موسیقی

ملک الشعرای موسیقی

آهنگساز لهستانی فردریك فرانسوا شوپن در سال ۱۸۴۹ در پاریس درگذشت اما او در واقع مصنف جاودانه موسیقی برای پیانو است. آثار او همواره در برنامه كنسرت پیانیست ها جای دارد.

البته نمی توان ادعا كرد كه اجراهای آثار او همیشه جانب اصالت را رعایت می كنند، اما در هر صورت حقیقت این است كه در كمتر رسیتالی شوپن غایب می ماند. شاید همین ازدیاد بی قید اجراها ما را از درك عمق موسیقی او محروم كند. چه اندكند اجراهای اصیل در این میان! با این وجود شوپن بزرگترین متخصص پیانو است و هرچه می گذرد اعتبار او تثبیت فراگیرتری پیدا می كند. پروفسور فردریك نیكز معتقد است كه شوپن یكی از سه ركن اساسی موسیقی قرن نوزدهمی است یعنی به ترتیب بتهوون، شوپن و بالاخره واگنر. می توان به طور اخص اشاره كرد كه در نیمه دوم سده نوزدهم دو شخصیت در قله امپراتوری موسیقی قرار داشتند: شوپن و واگنر. در حالی كه واگنر اركسترهای بزرگ و صحنه های موسیقی دراماتیك را تسخیر كرده بود، شوپن سلطان پیانو شد و از آنجا كه مردی به شدت ناسیونالیست بود همواره اركان موسیقی بومی وطنش را در شاهكارهای خود لحاظ می كرد. به راستی شباهت شوپن و واگنر در آن است كه هر دو نوای روزگار خود را عرضه كرده اند با این تفاوت كه شوپن كمی اصیل تر عمل می كرد.واگنر با ایجاد اصوات مخفف صحنه نمایش را به زانو درمی آورد و شوپن با نحیف ترین نماها به دوردست ها سفر می كند. این دو مرد در هر حال در اوج توان و شهامت هارمونیك قرار گرفته اند. شوپن برخلاف واگنر چندان رویكرد صحنه ای نداشت و متانت را به دراماتیسم ترجیح می داد. همه چیز در موسیقی او درونی است و هیچ گاه جار نمی زند بلكه حالات روحی به انحای مختلف را منعكس می كند. شوپن در رنگ آمیزی تولد دبوسی را پیش بینی می كند اما آیا به راستی دبوسی در رنگ آمیزی از شوپن پیشی گرفته است؟
شوپن را بحق شاعر پیانو نامیده اند اما آیا او را نمی توان به راستی ملك الشعرای موسیقی نامید؟
از میان آهنگسازان پیشین او شاید شوبرت بیش از باخ، بتهوون، شومان و موتسارت در طبع شاعری به او نزدیك شده باشد حتی شوپن در پرداخت ملودیك از شوبرت پیشتر رفته است. موسیقی شوپن تلفیقی است از موعظه، عشق، نقاشی و جنون. لهستان مظهر الهامات او و غایت اندیشه هایش را تشكیل می داد. موسیقی ای كه او می نویسد غالباً دارای فرمی آزاد هستند و تنها نام های مشخصی در عنوان قطعات توصیف موسیقی او را برعهده می گیرند، نام هایی نظیر والس، مازوركا، پولونز، نوكتورن، اتود، پرلود، روندو، شرزو امپرومتو، فانتزی، باركارول و حتی سونات و كنسرتو. شوپن به همان اندازه كه رومانتیك است به خانواده كلاسیسیسم نیز تعلق دارد. شاید بتوان از جهاتی عملكرد وی را با آثار باخ مقایسه كرد. او در رقص های لهستانی مانند مازوركا و پولونز، روح انقلابی و قهرمانی دمید. در لحظاتی خاص اشعار هاینریش هاینه و شوپن در جوار یكدیگر یك كلیت به راستی بی نظیر را تشكیل می دهند. شاید كلام او و كلام هاینه در اصل یك چیز باشند كه در دو مدیوم متمایز ابراز شده اند. كنترپوان نوین در تكامل یافته ترین شكل ممكن در شوپن یافت می شود كه او برحق جانشین كانتور – باخ است. از سوی دیگر شاید بتوان فرم شوپنی را در انحصار خصیصه های تم هایش دانست و در این میان می بایست به خصوصیات رقص های بومی وطنش اشاره كرد. او در جوانی علاوه بر پیانو برای سازهای دیگری نیز موسیقی ساخت اما به مرور دریافت كه تمام ایده های خود را در قالب منحصربه فردش برای پیانو تصنیف كند. او اصواتی از پیانو بیرون كشید كه تا آن هنگام هرگز شنیده نشده بودند و این كار به نوعی معجزه می مانست. او هر چه پیشتر می رفت، بیشتر به باخ پناه می برد و بیشتر از او فاصله می گرفت. بسیاری تاكنون شوپن و موسیقی اش را به واسطه داشتن نشانه هایی از زنانگی تحقیر كرده اند اما به عقیده من حتی با پذیرش این نكته می توان آن را وجه تمایز نبوغش با سایرین دانست. در اثر ممتازش یعنی «فانتزی» الهام در كار او به وحی بدل گشته است و در سونات شماره ۲ او بلندپروازی در سرحد غایت دیده می شود. شوپن همواره از ضعف سلامتی در رنج بود و گفته اند كه او عمری را در جان كندن سپری كرد. شیوه اجرای او از بعضی از آثار پرجوش و خروشش به هیچ شكلی با معیارهای امروزی یا حتی اجرای نوازندگانی نظیر لیست همخوانی نداشت. گاهی پیاتیسیمو در اجرایش به گوش نمی رسید و نوای فورتیسیمو از حد یك متسوفورته تجاوز نمی كرد. با تاكید بر كلاسیك بودن سبك شوپن نمی توان موسیقی اش را با ملاك های باخ یا موتسارت سنجید اما توفیقی كه او در این راه به دست آورده را به راستی نمی توان براساس چند ملاك ثابت و كهنه ابراز كرد. در مورد خصلت لهستانی موسیقی اش این نكته را نیز باید اضافه كرد و آن اینكه عظمت او جدا از ناسیونالیسم نهفته در آثارش قابل بحث و اثبات است. شوپن پیش از آنكه یك راوی موسیقی لهستانی باشد، یك شاعر تمام عیار موسیقی است. شوپن محبوب ما تنها مصنف نوكتورن های ملیح و والس های ملوس نیست، بلكه بالادها، پرلودها و شرزوها هستند كه جایگاه منحصر به فرد وی را تعیین نموده و او را تا سرحد یك معبود در برابر ستایش گرانش در اوج نهاده اند.شوپن راهنمای اذهان افسرده تنهای بی رمق و دل های مشتاق است كه از بی قراری در پناه شوپن به آسایش می رسند.

افلیا كمباجیان

افلیا كمباجیان

متولد تهران و فارغ التحصیل هنرستان موسیقی تهران است. وی تحصیلات تخصصی خود را در رشته پیانو به سال ۱۳۴۱ در اكول نرمال موسیقی پاریس به پایان رساند و به منظور تدریس در «هنرستان عالی موسیقی» به تهران بازگشت. در سال های تدریس، با همكاری علیرضا مشایخی گروه موسیقی قرن بیستم، اولین گروه موسیقی در اجرای موسیقی مرن را پایه گذاری كرد و همزمان با استفده از چند فرصت مطالعاتی، در فعالیت های هنری كنسرواتوار ناسیونال پاریس و اكول نرمال موسیقی پاریس شركت نمود. اقلیا كمباجیان از پیشكوستان تدریس پیانو در ایران می باشند و تعداد زیادی از نوازندگان برجسته ایرانی از ایشان بهره برده اند. وی در حال حاضر در اكول ناسیونال گشان فرانسه به تدریس مشغول می باشند.

حسین ناصحی

حسین ناصحی

حسین ناصحی ( زاده ۱۳۰۴ تهران – درگذشته ۶ مهر ۱۳۵۶ ) از آهنگسازان ایرانی در زمینه موسیقی سمفونیک ایرانی است.

زندگی هنری

از سال ۱۳۱۸ در هنرستان عالی موسیقی به تحصیل پرداخت. ساز تخصصی وی ترومبون بود و استاد او در تهران یکی از استادان چک به نام ژوزف اسلادک بود.

او در ارکستر رادیو به رهبری پرویز محمود نوازندگی می‌کرد. در سال ۱۳۲۲ جزو دانشجویانی بود که بنا به دعوت دولت ترکیه برای ادامه تحصیل روانه آنکارا شد و در کنسرواتور دولتی آنکارا در رشته آهنگسازی زیر نظر نجیل کاظم آکسس تحصیل کرد.

ناصحی در سال تحصیلی ۲۸-۱۳۲۷ دوره عالی کمپوزیسیون را به اتمام رساند. آثار اولیه خود را برای درک تکنیک کمپوزیسیون به سبک استادان بزرگ گذشته باخ، سکریابین و گابریل فوره نوشت و به تدریج به مطالعه در موسیقی مشرق‌زمینی و بخصوص موسیقی ایرانی پرداخت و کوشید تا در آثارش شخصیت موسیقی شوق را بنمایاند.

وی خود عقیده داشت که در کوارتت زهی می‌مینورش بدین منظور دست یافته، گفتنی است کوارتت مزبور هنگامی که در ترکیه اجرا شد مورد توجه پروفسور لودویک چاچکس از استادان آکادمی موسیقی وین فرا گرفت به حدی که وی به سفارت ایران در ترکیه مراجعه و درخواست کرد تا مصنف جوان این کوارتت را برای مطالعات فنی مدتی به وین اعزام دارند.

ناصحی بلافاصله پس از ورود به تهران در سال ۱۳۲۹ در هنرستان عالی موسیقی به تدریس هارمونی، کنترپوآن و فوگ و آهنگسازی پرداخت.

از جمله شاگردان او باید از حسین دهلوی، احمد پژمان و پرویز منصوری نام برد.

آثار

از آثار حسین ناصحی می‌توان به پوئم شور (برای ویلنسل و پیانو) – کوارتت زهی در می مینور – حرمان (برای آواز و پیانو، که به حسین سرشار تقدیم شده است) – آواز بیگفتار (برای ارکستر) – گدا (برای پیانو) – رقص در بارگاه شاه سمنگان (برای آواز و ارکستر) – ملودرام رستم و سهراب و قطعاتی دیگر که متأسفانه نت بسیاری از آنها مفقود شده است اشاره کرد.

درگذشت

ناصحی در ششم مهرماه سال ۱۳۵۶ درگذشت.

منابع

  • «یک هنرمند جوان ایرانی». نامه موسیقی، شماره ۳، اردیبهشت ۱۳۲۹.
  • دهلوی، حسین. «ناصحی، کمپوزیتور ایرانی و نظریات او». مجله موزیک ایران، سال پنجم، شماره ۳، مرداد ۱۳۳۵.
  • اکبرزاده، پژمان. «موسیقی دانان ایرانی» (جلد ۱). انتشارات نوید شیراز، ۱۳۷۹.
حبیب‌الله بدیعی

حبیب‌الله بدیعی

حبیب الله بدیعی (۱۳۱۲ سوادکوه – ۱۳۷۱ تهران) موسیقی دان و نوازنده ویلن ۴ فروردین ۱۳۱۲ در سوادکوه مازندران به دنیا آمد.

او از سال ۱۳۲۹ به عنوان تکنواز با برنامه موسیقی ارتش همکاری کرد و سال بعد بود که رسماً وارد ارکستر ابراهیم منصوری شد. حبیب الله بدیعی در سال ۱۳۳۱ در فیلم «ولگرد» صدای قوامی و شمس را با ویلن همراهی کرد. در سال‌های ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۴ ارکستر کوچکی تشکیل داد که خوانندهٔ آن بانو شمس بود.

این ارکستر تا پایان سال ۱۳۳۶ هر شب جمعه برنامهٔ رادیویی داشت. یک سال بعد وی وارد برنامه گلها شد و با خوانندگانی چون مرضیه، الهه، پوران، دلکش و رویا همکاری کرد. وی حدود ۲۰۰ آهنگ ساخته‌است که یکی از معروف ترین آن‌ها کعبه دل‌ها با صدای بانو الهه می‌باشد.

زندگی نامه

حبیب الله بدیعی در ۴ فروردین ۱۳۱۲ در مازندران در شهر سواد کوه تولد و پرورش یافت.

دو ساله بود که پدرش سواد کوه را ترک و در شهر ساری اقامت گزید و به کار فلاحت و تجارت پرداخت. هنوز هشت بهار از سن حبیب نگذشته بود که همراه خانوادهٔ خود به تهران آمد و مقیم این شهر شد.

در ساری برادر بزرگ حبیب برای خود ویولنی تهیه کرده و نزد یک نوازنده ارمنی به فراگرفتن ویولن مشغول می‌شود ولی بعد از دو سال از ادامهٔ کار خسته شده و نواختن ویولن را ترک می‌کند. در این زمان حبیب گهگاهی بدون اجازه و دور از چشم برادر مشتاقانه دستی به آرشهٔ ویلن برده و نغمات دلنشینی به گوش می‌رساند. این عمل از دید برادر مکتوم نماند و وقتی علاقهٔ شدید او را نسبت به موسیقی می‌بیند ویولن را به او هدیه می‌کند.

پدر و مادرش که به تعلیم و تربیت وی مانند سایر اولادان خود بی نهایت علاقه‌مند بودند بر تحصیلات او نظارت دقیق داشتند و او تا اخذ لیسانس از دانشکده علوم تمام مراحل تحصیلی را با موفقیت به پایان رسانید.

سال ۱۳۲۶ بود که حبیب نوجوان پس از مدتی تمرین نزد خود به کلاس آقای لطف‌الله مفخم پایان می‌رود و از ایشان کسب فیض می‌کند. دکتر لطف‌الله مفخم پایان یکی از شاگردان ابوالحسن صبا بود چنانکه اغلب ردیفهای استاد به خط و اهتمام این هنرمند نوشته و چاپ شده‌است. وی مدت سه سال حبیب الله بدیعی را در فراگیری ردیفهای صبا تعلیم می‌دهد. بدیعی رفته رفته چنان پیشرفتی در کار موسیقی حاصل می‌کند که در سال ۱۳۲۹ یعنی پس از چهار سال نوازندگی به عنوان سولیست در برنامهٔ رادیو ارتش به نواختن ویلن مشغول می‌شود. بعد از دو سال در واقع در سال ۱۳۳۱ به کلاس استاد ابوالحسن صبا می‌رود و مدت دو سال از محضر او کسب فیض کرده و دورهٔ تکمیلی آوازها را نزد او به پایان می‌رساند. در همین زمان که نزد استاد صبا به فراگیری مشغول بود مدت دو سال نیز نزد یکی از اساتید موسیقی کلاسیک خارجی به نام جینگوزیان که از ارامنه قفقاز بود دوره می‌بیند.

حبیب الله بدیعی در نواختن دستگاهها و گوشه‌های آواز قدرت و توانایی قابل ملاحظه یی دارد. او ابتدا در سال ۱۳۳۳ ارکستر کوچکی را رهبری می‌کرد که بعدها بنا به تجدید نظر تشکیلات ارکسترهای رادیو ارکستر شمارهٔ ۶ نام گذاری گردید. وی در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت داود پیرنیا سرپرست برنامه گلها کار خود را در این برنامه با خوانندگانی چون: غلامحسین بنان، حسین قوامی، اکبر گلپایگانی، محمودمحمودی خوانساری، حسین خواجه امیری، محمد رضا شجریان و غیره آغاز کرد.

وی در سال ۱۳۴۳ عضو شورای موسیقی رادیو در سال ۱۳۴۵ معاون ادارهٔ رادیو تهران و سپس معاون ادارهٔ موسیقی سال ۱۳۴۶ تا سال ۱۳۵۱ رئیس ادارهٔ موسیقی رادیو و از سال ۱۳۵۱ تا سال ۱۳۵۸ عضو شورای واحد موسیقی که اعضاء آن متشکل از آقایان: مرتضی حنانه، علی تجویدی و حسینعلی ملاح بود منتصب می‌گردد و ضمن رهبری ارکسترهای شمارهٔ ۲ و ۴ و ۶ سپس مدت ۶ سال رهبری ارکستر باربد را به عهده داشت.

همچنین علاوه بر تکنوازی، آهنگ‌های بسیاری ساخت که اکثر آن‌ها از آثار خوب و با ارزش موسیقی اصیل ایران می‌باشد و با اقبال روبرو شدند و حدود یکصد و پنجاه آهنگ ساخت که خودش میان آن‌ها از: کعبه دل‌ها، فریاد از این دل، افسانه عشق، دل بی گناه، الهی بمونی، افسانه زندگی، جاودانه، رفته بودم، افسانه کمتر، شعله سرکش، در آتشم، مهربان شو، سنگ صبور و زندگی من را بیشتر از همه می‌پسندد.

حبیب الله بدیعی در ۲۷ مهر ۱۳۷۱ در سن ۵۹ سالگی به دلیل بیماری قلبی در تهران درگذشت و پیکر وی را در جوار امامزاده طاهر (کرج) به خاک سپردند.

سایر فعالیتها و برنامه‌ها

حبیب الله بدیعی جهت شناساندن موسیقی سنتی و اصیل ایران، مسافرت‌های متعددی به کشورهای افغانستان، آلمان، آمریکا، بلژیک و انگلستان نموده که هنرمندانی نظیر جهانگیر ملک، فرهنگ شریف، مجید نجاهی، محمودی خوانساری، جمال وفایی و کورس سرهنگ زاده با وی همکاری داشته‌اند.

کماندار زرین‌دست

کتاب کماندار زرین‌دست دربارهٔ زندگی حبیب‌الله بدیعی نگاهی گذارا به زندگی و آثار او.[۱]

منابع

  1. خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا
لطف‌الله مفخم پایان

لطف‌الله مفخم پایان

لطف‌الله مفخم پایان (۱۲۹۴ – ۱۳۶۲) موسیقی‌دان و آهنگ‌ساز و نوازندهٔ ایرانی. او همچنین سالها در رشته جغرافیا در دانشگاه فردوسی مشهد به تدریس پرداخت.همچنین او اولين ناشر جدي آثار موسيقي است كه زندگي اش راوقف اين كاركرد. او بر آمده از خانداني اصيل و دانش آموخته در محضر ابوالحسن صبا و روح الله خالقي بود. بخش مهمي از رديف موسيقي ايران به روايت معروفي، به كوشش او نظم و سامان يافت وآثار بسياري از بهترين استادان موسيقي وقت به همت و سرمايه او به چاپ رسيد. خدمات فرهنگي مفخم پايان در اشاعه موسيقي ايراني نقشی ايفا كرد كه تاثیر هنوز هم پابرجاست و مجموعه آثار او به كوشش سيد عليرضا ميرعلي نقي در دست انتشار مجدد است.

ما فقط سطح یک راز بزرگ را خراش دادیم

ما فقط سطح یک راز بزرگ را خراش دادیم

این نوشته را با این شروع می‌کنم که من دربارهٔ هیچ چیز، چیزی نمی‌دانم.آهنگ‌های این آلبوم از ۱۳ سال پیش به این طرف هستند و منتخب خوبی است. چیز جالب دربارهٔ آنها این است که همه‌شان hit هستند (به‌جزء ”ترانهٔ جدید“ ولی چه می‌دانیم).وقتی این گروه را در سال ۸۳ راه انداختیم همچنین موفقیتی را برای یک دسته آدم مثل خودمان تصور نمی‌کردم. در LA سالن تئاتری وجود دارد به‌نام Perkins palace. وقتی بچه بودم می‌رفتم آنجا و کنسرت نگاه می‌کردم فکر کنم حدود ۱۵۰۰ نفر جا می‌گرفت. آنجا اجراهای خوبی دیدم، Echo، The English Beat و Bunnymen. با خودم فکر می‌کردم، پسر اگر روزی بتونم جائی به این اندازه بزنم و برای تماشاچیان همین قدر که این گروه‌ها برای من مهم‌اند، مهم باشم، دیگه چیزی نمی‌خوام، منظورم اینه که برایم اوج موفقیت بود. حالا بیست سال از اون زمان گذشته و ما در سالن‌های بزرگ و استودیوم‌ها در سرتاسر جهان اجرا کرده‌ایم. حدود ده ساله که تو چنین جاهائی اجراء می‌کنیم. معمولاً بعد از اجراء توی استودیوم خالی راه می‌رفتم تا زانو توی لیوان‌های پلاستیکی خالی کفش‌های لنگه به لنگه، به پنجاه نفری نگاه می‌کنم که ماشین‌های عجیب و غریب نورپردازی فلزی عظیم رو جابه‌جا می‌کنند و به ۸ و ۹ کامیون نظری می‌اندازم و فکر می‌کنم چقدر برای من عجیب است. همه این دنگ و فنگ‌ برای چهار تا آدم که آهنگ‌هاشون رو می‌زنند. کی فکرشو می‌کرد؟ علت این اتفاق، به‌جزء ۲۰ سال خون عرق کردن روی صحنه، این hitهای رادیوئی است.
علت‌های زیادی وجود داره که ما این ”هیت‌“‌هارو داریم. از اول، گروه ما نگاه تازه‌ای به موزیک راک داشت و حاضر بودیم هر کاری بکنیم تا سرگرم‌کننده باشیم. از اشتباهاتمون درس گرفتیم (سعی کردیم بهتر بشیم و درک شفاف‌تر و عمیق‌تری از کارمون داشته باشیم. دنیارو توی یک وَن گشتیم. توی لونه موش‌ها خوابیدیم و به حد Perkins Palace رسیدیم. نمی‌دانم که آنقدر که Echo و Bunnymen برای من اهمیت داشتند برای مردم مهم بودیم یا نه، ولی به هر حال راک زدیم و مردم آمدند.
سال ۱۹۸۸ بعد از مرگ Hillel Slorak دوست خوبمون و یکی از تشکیل دهندگان گروه (که نقش زیادی در به‌وجود آمدن صدای گروه داشت)، Frusciante, Chad Smith John آمدند. چَد که بسیار محکم و دینامیک می‌زد و جان با نوازندگی فوق‌العاده‌اش که دانش موسیقی، عمق احساسی و زمینی بودنی که تا ابد می‌رود را نیز با خود آورد. با این افراد، ما به چهار عنصرِ چیزی تبدیل شدیم که با همدیگر کاملاً فرق داشتیم ولی خواستی یکسان داشتیم. اگر چهار قطب مختلف در این جهان بود ما هر کدام از یکی می‌بودیم. به این علت، به صحت موسیقی‌ای توافق کردیم. آن موسیقی باید همه گروه‌های خونی، همه فصل‌ها و همه چهار‌گوشه جهان را پوشش دهد. آسان نیست ولی باعث می‌شود موسیقی‌مان برای افراد مختلفی خوشایند باشد. در هر کدام از آهنگ‌ها هر کدام‌مان چیزی متفاوت می‌آوریم، کیمیای ناآشکاری وجود دارد که مردم با آن ارتباط می‌گیرند. و ما تا جای ممکن براش جون می‌کنیم و این علت این است که چیزها اینطور اتفاق می‌افتاده‌اند.
وقتی جان از گروه جدا شد ۱۹۹۷-۱۹۹۲ جایش را Dave Navarro پر کرد، کار با دیو بسیار لذت‌بخش بود و افتخاری بزرگ بود. او انسانی زیبا و گیتاریستی عالی است. با هم بسیار خوش گذراندیم. وقتی او در گروه بود چیز کاملاً متفاوتی بودیم و می‌توانی با گوش دادن یک آهنگ از آن زمان My Friends بفهمی. مردم معمولاً از من می‌پرسند ”شماها چطور این کار را می‌کنین؟ از کجا انرژی‌اش را می‌آورین؟ چطور با این همه افرادی که در دوران کاری‌تان آمدند و رفتند هنوز گروه مطرحی هستید؟“ جواب این سؤال دو بخش دارد. اول اینکه ما چیزی نیستیم جز چند تکیه‌گَه بی‌ارزش، مهره‌های بی‌ارزش در حیطه الهی بسیار عظیمی که کهکشان ما در آن چیزی نیست جز یک تکه لجن. دوم اینکه ما کار می‌کنیم. ما مدت زیادی است که روی این کار تمرکز کرده‌ایم. وقتی می‌تونیم علاف بچرخیم و پول‌مون رو خرج کنیم، توی یک اتاق می‌نشینیم و دربارهٔ سی‌بِمُل و دو دیِز و تمپوها و ریتم‌ها و بافت‌ها فکر می‌کنیم، عقب می‌شینیم و هُل می‌دهیم و راه‌های جدیدی برای هماهنگی با هم پیدا می‌کنیم. موسیقی‌مان برای‌مان مهم است. نه نصفه نیمه، ما موسیقی را دوست داریم، برایمان اهمیت دارد. ما هنوز به سختی حتی سطح این راز عظیم را خراش داده‌ایم. احساس می‌کنیم کاری که می‌کنیم اهمیت دارد. ما اینجا هستیم تا به مردم خدمت کنیم، کاری را انجام دهیم که فکر می‌کنیم کمکی است به جهان، به آن باور داریم؛ راک. وقتی کسی در موقعیت بخشیدن می‌ماند در بهترین وضعیت است. و این جائی است که ما سعی می‌کنیم بمانیم.
یک چیز دیگر. می‌خواهم از نوازندگان گیتار باس نام ببرم که تأثیری شدیدی روی من داشتند و من مدام از آنها دزدیده‌ام…Wobble ,James Jemerson, John Paul Jones, jah Boostsy Collin ,Sr، در آگوست ۲۰۰۳ در یک وقفه در تور به هم رسیدیم و یک جلسه ضبط و ترانه‌نویسی پربار داشتیم. یکی از ثمربخش‌ترین‌ها در مدت زمانی کوتاه. دو تا از آهنگ‌هائی که ضبط کردیم در این CD هستند و مطمئن نیستم کدام آهنگ‌ها هستند. در هتلی در شیکاگو نشسته‌ام و باید سوار اتوبوسی به کلیولند شوم، یک روز دیگر در تور. روز دیگری برای تمرکز بر آنچه انجام می‌دهیم و سعی برای بهتر شدن.

باربد مروزی کیست؟

باربد مروزی کیست؟

موسیقی نوای روح و دل هرشنونده ای است. مصّوت های هماهنگ و روح انگیزی که از انواع وسایل و حتّی از گلوی انسان ها بیرون می جهد و هارمونی دل نوازی از آن شکل می گیرد و به گوش شنونده می رسد. اما آیا به قدمت تاریخی آن فکر شده است؟ البتّه روایات مختلفی در این باره نقل شده است که در این کوتاه سخن نمی گنجد. تا آن جا که می دانیم این صنعت بدیع در دوره هایی از تاریخ ارزش معنوی خودرا بازیافته و در دوره هایی هم به سکوت واداشته شده است. چنان چه در زمان سلسله ی ساسانیان برای این صنعت ارزش خاصّی قا یل شده بودند. درروایات می آید :« نکیسا به آواز او حیران و سرگردان می شـد.» ” نظامی”
سرچشمه ی صنایع موسیقی خلق ترکمن از کدام دوره شروع می شود؟ آیا از دوره ای شروع می شود که عنوان «ترکمن» شکل گرفته است یا این که به نظر دگماتیستی و چشم بسته ی کسانی « اساس آن از ویران باغشئ یا قره دألی گؤکلنگ باید باشـد.» نه. از نظر ماموسیقی مردم ترکمن پیش تر از آن عصر به وجود آمده است . دلیلش نقل و قول آکادمیک “نامدار یاکوبُوفسکی” است که می گوید: ” نام خلق فراتراز خود خلق است ؛( خلق اؤز آدئندان اولئ دئر.)” در آن صورت درباره ی تاریخ موسیقی این خلق چه چیزهامی دانیم و کدام برجستگان را می شناسیم؟ آیا در باره ی آنها اطلاعات داریم؟ مسلّماًاگر لازم باشد و تحقیق شودمی توان در این زمینه آگاهی یافت. البتّه نسبت به این موضوع باید کنجکاو بود وآن را پی گیری کرد. در جستجوی تاریخ صنایع موسیقی خلق ترکمن شخصیّتی را که باید شناخت باربد یا فهلاباد (فهلبُد) مـروزی است.
در ماه آوریل سال ۱۹۹۰ میلادی در بین روزهای ۲۳-۳۰م در شهر دوشنـبه به مناسبت هزاروچهارصدمین سالگرد باربد مروزی سیمپوزیومی با عنوان «باربد و آداب و رسوم آسیای نزدیک و میانه، تاریخ و عصر حاضر» برگزار گردیدکه در آن به غیر از دانشمندان اتّحاد جماهیر شوروی شخصیّت های قریب به ۳۰ کشـور از سراسر جهان شرکت نمودند. در میان آنها کسانی چون ” پروفسور د. کریستینسین”، مدیر کلّ شورای موسیقی خلق ها در یونسکو،از ایران “محمّـد رجـبی”، “ساسان سیپانتا”، “مهری باقـری”، پروفسور دانشگاه دهلی “آقای عبیدی”، از لیبی “پروفسور حسن العربی” از لهسـتان “سن. ژرانسکایا- کومینه ک وس چاکانوفسکایا”، از آمریکا “گ. پاوِرِس” Пауерс و “یوزِرُف پاخوبچیک” که همگی دانشمندان و صاحب نظران برجسته ی علوم مربوطه بوده اند در این سیمپوزیوم حضور و سخنرانی داشته اند.
برگزاری باشکوه این جشن که خلاّقیّت را در معیار انترناسیونالیستی ارج می نهد خود خالی از هیجان نبوده است. موضوع اصلی آن بررسی این پرسش بود که “باربد مروزی کیست؟” و چه کرده است؟ در این میان به افکار و اندیشه های بعضی از دانشمندان و ادیبان قرون وسطی می پردازیم تا ببینیم که آنـها چه می گویند:
در آثار فردوسی به چنین جملاتی برخورد می کنیم:
« او به سرکیس می گوید : ” ای که تو بی عمل و فرتوت، اگر تو کدو باشی، باربد شربت آن است “.»
در قرن XI “شریف مجامینی گرگانی” چنین می گوید: « ساسانیان هم از اقوام و خویشان سامانیان هستند و عـود رودکی میراث سـاز باربد است.»
“آرتور کریستین سن” در سال های ۱۹۴۵-۱۸۷۵ “کوپِن گاگِن” درباره ی باربد چنین می گوید :
” باربد جزو کسانی است که با خلّاقیّت و ابتکارات خود در عصر ساسانیان باعث شکوفایی بی نظیر در صنایع موسیقی گردیده و در این مورد این مطلب قابل ذکر است که برای عرب هایی که دین اسلام را به همراه آوردند نیز اساس خدمات شایانی بوده است. تأثیر خلّاقیّت های هنری او را در مقبولیّت دین اسلام برای تمامی خلق های مشرق زمین تا عصر کنونی نمی توان به هیچ وجه انکار نمود.”.
” پروفسور ت. س. وئـرزگو” Вырзго یکی دیگر از دانشمندان اهل تاشکند در باره ی باربد چنین می گوید: ” خسرو دوم بعد از مدّتی جنگ بر دشمن خود پیروز می شود و قصر خودرا باز می ستاند. پادشاه این پیروزی را مدیون باربد می داند .گویا او درآن هنگام استاد مقتدر زمانه بوده است . نباید فراموش کرد که باربد هنگامی که به این سرزمین آمده بود نه تنها آلات موسیقی خودرا به همراه خود داشته، بلکه مکتب موسیقی زادگاه خویش را نیز همراه خود آورده است.”.
بنا به قول محققان تاریخ،باربد که همان فهلاباد یا فهلبد مروزی است، در اواخر سلسله ی شاهان ساسانی در دوره ی پادشاهی خسرو دوم فیروز ( پرویز) در سال های ۶۲۸- ۵۱۸ میلادی می زیسته است. او متولّد مرو قدیم ( ماری) بود و در همان جا دوره ی جوانی خودرا سپری نمود و در حدود۲۵ تا ۳۰ سالگی یعنی بین سال های ۶۰۰-۵۹۰ م. به خدمت خسرو پرویز دوم یکی از پادشاهان سلسله ی ساسانیان که پایتخت آنها در کناره ی رودی قرار داشت و تیسفون ( سلوکیّه) نامیده می شد،درآمد . این شهر در اطراف بغداد کنونی واقع بوده است. او درآن جا به عنوان نوازنده ی مخصوص شاهان ساسانی ارج و منزلت خاصّی داشته است. با توّجه به اطلاعاتی که آثار فردوسی و الـجهیز از دوره ی ساسانیان به دست ما می دهد، هنگامی که در سال ۶۲۸ میلادی لشکر اعراب ساسانیان را شکست می دهد و خسرو دوم نابود می شود، باربد زنده بوده است. در هنگام تاراج کاخ تیسفون که آن را با خاک یکسان می کنند، باربد به سرزمین آبا و اجدادی خود، مرو باز می گردد. به روایت “ابن ابو رَ بّـیع ابوالفرّخ الاصفهـانی”: “سـرنوشت باربد به طور تراژیک خاتمه می یابد. هنگامی که در یک عروسی شرکت کرده بود، به او زهر خورانیده می شود”. در ادبیّات کلاسیک، درباره ی این که چه کسی به این عمل ناجوان مردانه دست زده است ، روایات قابل تأمّلی وجود دارد. در آثار فردوسی از شخصی به نام “سارکاش “یاد شده است. همچنین در آثار “ابو منصور صئول بیده” شخصی به نام “سرکیس” و در جاهای دیگر به نام “رُبوست” آمده است.
در صفحه ی ۱۶کتاب « حماسه ی باربد و آداب و رسوم فرهنگی» چاپ شهرستان دوشنبه، سال ۱۹۸۹ ، چنین آمده است:” در کاخ کسری مطرب خیلی خوش صدا و زیبارویی به نام فهلـبُد و نوازنده ای به نام رُبوست وجود داشت. همان رُبوست هم بالاخره به فهلـبُد زهر داد واو را کشت.”.
در باره ی تبحر و استادی باربد مروزی ، منظومه ی “خسرو و شیرین” اثر معروف نظامی گنجوی اطلاعـات ذی قیمتی به دست ما می دهد که در آن به چنین جملاتی بر می خوریم :” او (باربد) تارهای دستگاه سی تار را کوک نمود و در مایه ی« زرافغاند» سازی نواخت که تمامی سیمای دشت و صحرا از رنگ چـمن سبزه زار گشت! “. در جای دیگر چنین آمده است:
” سر داد عجایب غزلی به ترکیب سـاز او، نکیسا سرگشته و حیران شد به آواز او .
همچنین آمده است که :
” گر چنان خـوش لـفظ بسراید باربد، کـس رقیبی نبـاشـد در رَجّ ِ او .”
چنان که در سطرهای بالا مشاهده می کنیم، نظامی گنجوی برای مهارت و استادی باربد مروزی ارزش بسیاری قایل بوده است. ترانه ها و آهنگ هایی که به باربد نسبت می دهند و تا به امروز در تفکرات خلق باقی مانده است عبارتند از : « آرایش خورشید یا تاج آفتاب»،« کاخ اورنج»،« باغ شیرین»،« تخت با سعادت»،« سلوک روح و روان»،« بازی کاووس»،« جام جمشید»؛ که هرکدام تبیین کننده ی صنایع بدیع آن دوران از روزگار بشریّت است. به همین دلیل لازم است نوازندگی با آلات موسیقی ،خلق آثار فوق العادّه و بی رقیب بودن باربد مروزی را خاطر نشان سازیم. به قول محقق تاریخ “ب. اشتاین پرسه” نکیسا که در این سطور به نام او برخورد می کنیم با توجّه به تحقیقات او ارمنی الاصل بوده است. همچنین به قول “م. برکِشلی” او یونانی الاصل است. باز در جای دیگر بنا به نقل مورّخ قرن XIXدوره ی قاجارّیه “رضاقلی خان هدایت” او اهل مرو بوده است .
محقق وآکادمسین ایرانشناس “ب. غفوراف” می نویسد: ” لازم به تذکر و یادآوری است که در دوره ی سلسله ی هخامنشیان، ایران را از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نه خلق های کنونی ایران بلکه تمامی اقالیم یعنی از ورای قفقاز گرفته تا خلق های آسیای مرکزی بویژه بخش هایی از تمدّن های موجود در صحاری شمال و آسیا مانند ترکستان اداره می کرده اند . [ تاریخ فرهنگی – اجتماعی دولت ایران، م. ۱۹۷۱ – ص.۵]”.
در این راستا وجود چنین حوادث تاریخی را در باره ی موسیقی نمی توان انکار کرد.از نظر ما در این جا یک موضوع اساسی نهفته است که توجه ما را به خود جلب می کند. از لحاظ تاریخی دلایل مستندی وجود دارد که در دوره هایی از تاریخ، هنگام حمله ی اعراب ، آنها گروهی از مردم را به عنوان برده یا غلام همراه خود می بردند. در میان آنها برجستگان موسیقی نیز وجود داشته اند. هنگامی که اعراب از اسیرانی که از خراسان می بردند، خواستند برایشان آواز بخوانند، چنین جوابی را به آنها داده بودند که : ” آوازهایی که ما اجـرا می کنیم از آن ِ فهلاباد است ، یعنی آواز باربد است. ( چ. د.)، امّا ریتم آنها از آن ِ فارس هاست. ” ( الاصفهانی، کتاب الاغانی، م.، ۱۹۸۰- ص. ۲۹۸ ).
با توجّه به این سطور و همچنین آنچه که از گزارش محققان برمی آید،می توانیم نتیجه بگیریم که اگر صنایع موسیقی ایران، فرهنگ و تمدّن عرب ها را تکامل بخشیده باشد، ما نباید فراموش کنیم هنگامی که باربد مروزی به کاخ خسرو دوم وارد شده بود ( ۶۰۰ سال قبل از استیلای عرب ها )، او ابتدا در مرو « یونگی یِـتِن سازاندا » نوازندگی را به کمال رسانیده و سپس همان مهارت و استادی کامل خودرا به کاخ می برد، و این موضوع باز هم به نوبه ی خود در راستای رشد موسیقی ایرانی در آینده کمک شایأنی نموده است. با توجّه به آثار نظامی و دیگر دانشمندان ، باربد در طول عمر کوتاه خود ۳۶۰ آواز سروده که بیشتر از ۳۰ تای آن را در اینسترومنتال ( لحن) خلق کرده است. امّا با وجود تمامی اینها در میان موسیقی و آواز خلق ترکمن در عصر کنونی هنوز بر کسی معلوم نیست که کدام یک از موسیقی و آوازها متعلّق به باربد است. به این دلیل که برای محققان علوم موسیقی و آواز، کیفیّت آهنگ آثار او نامعلوم است.
امّا”مهدی برکیشلی” محقق ایرانی در اثر خود نام بعضی از آثار باربد را عنوان می کند و در رابطه با همبستگی به خسرو، روایاتی را بیان می دارد. امّا از نظر نام و سوژه درست همانند داستانی است که از طرف دستان باغشی معروف ترکمن به “نام قورت یعقوب” ساکن “یُول اؤتِن” با عنـوان « سروی آغاچ ( درختِ سرو ) » در بین مردم اجرا می شود. در نمونه ی روایتی که مهدی برکیشلی می آورد ، قهرمان اصلی در روایت باربد ،”خسرو شاه” واسب زیبای او “شبدیز” است. ولیکن در داستان قورت باغشی ،قهرمان اصلی “میر علی، سلطان حسین بایقرا” و همچنین همسر او “بناگُل” هستند.با توجّه به تحقیقات محقق ایرانی، باربد اثری به نام« گلـزار» نیز دارد. امّا آهنگ این اثر هنوز برکسی معلوم نیست. در آثار “مئللئ تاچ مرادف” و “پورلی ساریف” نیز می توان آثاری با این عناوین دید.
درسمپوزیومی که در سال ۱۹۹۰ در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان به مناسبت هزاروچهارصدمین سالگرد این موسیقی دان نامدار بر گزار گردیده بود، مبدا و بستر باربد مروزی از جانب قریب به اتفّاق محققان، شهر ماری ( مرو) قلمداد شده بود. از این رو از جانب محققان ترکمنستانی پیشنهادات جالبی ارا یه شده است . از جمله از جانب استاد ومحقق موسیقی ترکمن “جاریار جمایف” پیشنهاد شده که دانش سرای عالی موسیقی در شهر ماری را به نام « دانشسرای عالی موسیقی باربد مروزی » نام گذاری کنند. همچنین او از مجسمه سازان ترکمن خواسته بود که مجسمه ی باربد مروزی را در شهر ماری برپا کنند و آثار هنری اورا نیز در آموزشگاه های موسیقی ترکمنستان بررسی و تدریس نمایند، “…تا هنر موسیقی ملّی ترکمنی در جهت فورمیراتسیون و شکل گیری ،کارشود و به عنوان اوّلین شاخه و رساله ی موسیقی خلق ترکمن آموزش داده شود. چه بسا در پی چنین آموزشی ، بسیاری از ابهامات موسیقی خلق ترکمن برطرف می گردد.”[۱]
تاریخ ملت ترکمن از نظر اسطوره ای دارای وقایع جالب وروایات و حماسه های حیرت انگیز ی است که توجه انسان را به خود جلب می کند. تمامِ وقایعی که در روایات و حماسه های ترکمن ها درج شده اند، فلسفه ی خاص خودرا دارند. در متن یکی از روایات ِترکمن ها چنین می آید: ” در زمان های قدیم شخصی به نام “باباغمبر” می زیسته که در بین مردم به عنوان پیر موسیقی (ساز) معروف بوده است. این شخص تاریخی در قرن ششم و هفتم میلادی در استان مرو کنونی ترکمنستان زندگی می کرده است. وی هنرمندی چیره دست در ساز و آواز و موسیقی بوده است.ملت ترکمن برای موسیقی سنتی و باباغمبر که به عنوان پیر موسیقی آنان شناخته شده احترام خاصی قایل هستند . در زمان حاضر نیز هرهفته در روزهای سه شنبه و جمعه مردم برای زیارت به آرامگاه وی که در استان مرو واقع شده است می روند. آداب و رسوم به آستان افتادن را در روزگار ما نیز می توان مشاهد کرد که هنرمندان موسیقی ترکمن برای گرفتن دعای خیر و فاتحه به این محل می آیند.
هر گاه در باره ی تاریخ موسیقی، سخنی به میان می آید یکی از روایات خاصّی که در بین مردم در ارتباط با باباغمبر مشهور است، مورد توجه قرار می گیرد. “رحمان نوری اف” کدخدای روستای باباغمبر در بخش یوُل اؤتن استان مرو، روایتی را که تا روزگار ما به یادگار مانده است، به منظور انتقال میراث هنری به نسل ِآینده برای زایرانی که به این محل به زیارت می آیند، به طور مفصل و جالب توجه تعریف می کند. در زیرمصاحبت او با زوّار با بیان خود درج می گردد:
” شخصی به اسم غمبر، چوپان اسب حضرت علی بوده است که بعدها لقب “بابا” به وی داده می شود.غمبر اسب حضرت علی را می چرانده و به آن خیلی خوب رسیدگی می کرده، به همین دلیل حضرت علی او را دوست می داشته است. باباغمبر در طول چراندن اسب برای خود دوتاری ساخته بود. او با این دوتارآهنگی را می نواخت که در هنگام نواختن دوتار، اسب حضرت علی که به نام ” دولدول” معروف بود، به آواز دوتار گوش فراداده و اشک از چشمان دولدول می ریخته و علف نمی خورده است. به این دلیل ” دولدول” روز به روز لاغرو لاغرتر می شد.حضرت علی متوجه لاغری اسب خود می شود. ازبابا غمبر پرس و جو می کند: ” غمبر چرا دولدول لاغر می شود؟” غمبر پاسخ می دهد:” من نمی دانم. بعد از این روزی حضرت علی پنهان از بابا غمبر ، آنها را تعقیب و تماشا می کند. غمبر آهسته آهسته از ساحل رودخانه می رفته و دوتارمی نواخته است .دولدول نیز به آواز دوتار گوش فرامی داده وعلف چریدن خود را قطع می کرده است. حضرت علی این واقعه را از نزدیک می بیند وبه آهستگی به بابا غمبر نزدیک می شود.غمبر آمدن حضرت علی را احساس نمی کند. وقتی که خیلی به غمبر نزدیک می شود اورا به اسم صدا می زند، غمبر با دیدن حضرت علی، بسیارخجول از جای خود برمی خیزد و می دود و فریاد می زند که: ” ای زمین بشکاف! مرا در خودفرو ببر!”. غمبر به آن فرو می رود. در این فرصت گوشه ی پرده ی دوتار وی به زمین افتاده بود. در این موقع حضرت علی از غمبر می پرسد: ” تو را کی خواهم دید؟” غمبر پاسخ می دهد:” در روز قیامت. در مکّه با تو دیدار خواهیم کرد.” به این ترتیب بابا غمبر به طور زنده غایب می شود و در محلی که گوشه ی پرده ی دوتار غمبر افتاده است، درختی می روید که این درخت، درخت پسته بوده است. شباهت این درخت به گوشه ی پرده ی دوتار از همین جا سرچشمه می گیرد.
و هر قسمت آن درخت را بکنی ، آن قسمت برای گوشه ی پرده ی دوتار مناسب است . بله روایت گوشه ی پرده ی دوتار از آن زمان باقی مانده است. باباغمبر به طور زنده به زمین فرو رفته وغایب شده است. محلی که ما ایستاده ایم بنا به روایات تاریخی، در این محل مستقر نیست ولی به عنوان محل وقوع و محل بروز آن حادثه و به حرمت و عزّت باباغمبر در این محل دو گنبد بنا گردیده است که باخشی های ترکمن به این محل می آیند و آواز و ترانه می خوانند. بدین ترتیب هنرمندان جوان ترکمن نیز با نیّت دعای خیر و فاتحه برای باباغمبر، شروع به فعّالیت هایی یر زمینه ی هنر موسیقی سنتی وفرا گیری آن می کنند. این گونه از هنرمندان بعدها هنرمندان معروفی می گردند. آری! تا زمان حاضر نیز باخشی های نوازنده و خواننده به این مکان می آیند و می نوازند و آواز می خوانند. صدای موسیقی سنتی درمنزل باباغمبر هرگزخامـوش نمی شود. باخشی ها و هنرمندان همیشه در فعالیّت هستند.

این نوگرای نستوه

این نوگرای نستوه

علیرضا مشایخی اصفهان، آهنگساز و استاد دانشگاه /متولد ۱۵/۱۱/۱۳۱۸ تهران.
هنر‌آموخته نزد لطف‌الله مفخم پایان/ (موسیقی ایرانی)/ حسین ناصحی/ (آهنگسازی)، افلیا كمباجیان (پیانو)، ادامه تحصیل در سطح عالی نزد كارل شیسكه و هانس یلینك / مؤسس «گروه موسیقی تهران» و «اركستر موسیقی نو»
مجموعه آثار:
متجاوز از چهارصد اثر كه در ۱۷۰ شماره (اپوس) تقسیم‌بندی شده است: آثار پیانو سولو (دو ‍‍CD با اجرای فریماه قوام صدری) آثار پیانو و اركستر (CD با اجرای پری بركشلی و فریماه قوام صدری)
كنسرتو ویلن و اركستر (CD با اجرای مازیار ظهیرالدینی) مجموعه آثار سمفونیك (‍‍CD با رهبری منوچهر صهبائیان)
مجموعه آثار برای اركستر موسیقی نو (CD به رهبری علیرضا مشایخی)
كتابهای موسیقایی:
كنترپوان مدال/ سلفژ / موسیقی برای پیانو/ لحظه‌ها.
در زمینه فلسفه هنر جامعه‌شناسی هنر در شكل خاطرات: همهٔ آن سالهای بی‌خاطره.
درباره سبك‌شناسی مشایخی: به طرف شرق به قلم گلناز گل صباحی.
در دست انتشار:
كتب نگرشی بر نوگرایی در آثار و اندیشه‌های علیرضا مشایخی (مجموعه مقالات، مصاحبه‌ها و ‌آثار) به قلم مجید عسگری / انتشارات مركز موسیقی حوزه هنری.
سه حلقه CD اصوات خوشحال الكترونیك / تولید مركز موسیقی حوزه هنری
علیرضا مشایخی بیش از ده سال نیست كه در ایران اقامت دائم دارد، ولی در همین ده سال، بنایی را پایه‌ریزی كرده كه از هیچ‌كس دیگر این كار ساخته نبوده است. ایمان او به راه‌اندازی یك جریان «دنیاگیر» از موسیقی مدرن ایرانی به قدری است كه باور داشتن به آن مشكل به نظر می‌رسد. اما انرژی زندگی و شادابی همیشگی علیرضا مشایخی، تردیدهای بسیاری افراد را از بین می‌برد. فوران این نشاط و پیگیری را می‌توان در كلاسهای خصوصی او دید. گو اینكه مشایخی در دانشگاه نیز كلاسهای مرتب و منظمی دارد. اما، او بیش از هر چیز، بنیانگذار یك جریان آموزش خانگی (بخوانیم «كارگاهی») در زمینه موسیقی مدرن در ایران است كه شاگردان زیادی را تربیت كرده و نگاه منتقدان و مسئولین هنری را به سوی خود متوجه ساخته است.از این گذشته، علیرضا مشایخی یك آهنگساز صرفا‌ً تخصصی و یا یك استاد دانشگاه به معنی كلیشه‌ای آن نیست.او انرژی خود را به یك زمینه محدود نمی‌كند. چرا كه نقاشی باتجربه و سخنوری مسلط است و در نظریه‌پردازی نیز مثل اكثریت موسیقیدانان ایرانی، بیگانه و نام‌آشنا نیست.
وی در‌ مدت زمانی بیشتر از چهل سال، به دو زبان زنده دنیا درباره فلسفه، ادبیات وتاریخ هنر، كتاب خوانده و با شیوه‌های نقد هنری در جهان هنر امروز، آشنایی كامل دارد.از این گذشته، موسیقی مدرن علاقه اصلی او از دوره جوانی بوده و از اقبال خوش، دوره جوانی او در اروپا با دوره بزرگ‌ترین آهنگسازان جهان موسیقی مدرن مصادف شده است.خوش‌اقبالی، عنصر مشخصه علیرضا مشایخی در اكثر موارد زندگی‌اش بوده است ولی بی‌انصافی است اگر موفقیتهای او را صرفاً مرهون این عنصر بدانیم. تلاش و كوشش پیگیری كه دارد، او را شایسته احراز لقب «نوگرای نستوه» می‌سازد و این حقیقتی است كه شاگردانش می‌توانند بر آن گواهی دهند. اگرچه در بعضی موارد حساس هم این خوش‌اقبالی همیشه همراه او نبوده است. هنگامی كه علیرضا مشایخی تحصیلات و تجربه‌های خود را در اروپا تمام كرده بود و می‌خواست به ایران برگردد، مصادف بود با انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها (دانشكده هنرهای زیبا‌ ـ گروه موسیقی) و نیز بلاتكلیفی تمام ا‌مور مربوط به موسیقی در كشور.وقتی هم كه سیزده سال بعد از آن به ایران برگشت و به‌طور جد‌ی كارش را شروع كرد، تمام توجه بخش دولتی به احیای موسیقی سنتی و سنت موسیقایی (چه موسیقی ردیف دستگاهی و چه موسیقیهای بومی ایران) معطوف بود و با موسیقی مدرن همان‌طور برخورد می‌كردند كه با شعر و نقاشی و مجسمه‌سازی مدرن. (گو اینكه همان هنر كلاسیك غربی هم با همه سابقه آشنایی‌اش با ذائقه ایرانی، چندان جایی نداشت و از آن هم استقبال زیادی نمی‌شد.)
دوره، دورهٔ سنت‌گرایی بود و جماعت اهل كنسرت و نوار، با موسیقی‌ای كه نمی‌توانستند بعد از خروج از سالن كنسرت یا خاموش‌كردن دستگاه ضبط، بلافاصله آن را با سوت بزنند، بی‌اعتنایی و حتی دشمنی می‌كردند. موسیقی مدرن، یك نوع پ‍ُز‌روشنفكری قلمداد می‌شد، نه یك نیاز جدی و هنری. شاید به خاطر آنكه زمینه فرهنگی لازم برای آن مهیا نبود. گذشته از اینكه بعد از انقلاب، حدود ۱۵ سال بود كه كسی از بلندگوی رسانه‌ها و یا سالنهای كنسرت، موسیقی مدرن نشنیده بود.مشایخی در سالهای پیش از انقلاب، خیلی زود نزد خود به این نتیجه رسید كه روی همنسلها و بزرگ‌ترها نمی‌تواند حساب كند، مگر چند نفر آدم استثنایی: اولی، غلامحسین غریب، نوازنده كلارینت، مدرس موسیقی، نویسنده، شاعر، نظریه‌پرداز و از اعضای جنبش هنری «خروس جنگی» در سالهای ۱۳۳۰ بود كه خیلی زود، از همان سالهای قبل از انقلاب، از ایده‌های مشایخی جوان استقبال كرد و با جرئتی بی‌نظیر، كلاسهای او را در هنرستان عالی موسیقی به راه انداخت. (غریب تا‌ آخرین روزهای عمر نیز دوست و مشو‌ّق علیرضا مشایخی بود.)
دومی، استاد قدیمی او در پیانو، خانم افلیا كمباجیان بود كه انگیزه‌های هنری شاگرد جوان و با‌استعداد خود را درك می‌كرد.در آن روزها، علیرضا مشایخی با همكاری خانم كمباجیان، گروه موسیقی قرن بیستم را تأسیس كرد كه درواقع محلی برای معرفی استعدادهای جوان بود.
این گروه اجراهای موفقی داشت. (آیا تا به‌حال نواری از اجراهای خاطره‌انگیز آن زمان ضبط شده است؟) همكاران این گروه از موسیقیدانان تحصیل‌كرده و پرتجربه بودند. از جمله شهره جلالی‌قاجار و فریماه قوام صدری (پیانو)، اكبر محمدی (كلارینت)، حسین سمیعیان و كامبیز روشن‌روان (فلوت)، محسن افتاده (فاگوت)‌ و هنرمندان دیگری همچون اسماعیل واثقی، اسماعیل تهرانی، محمد اهتمام، واهان آنانیان و مرلین سویندلر.در همان زمان كه دولت شاهنشاهی و سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به سرپرستی رضا قطبی، بودجه‌های هنگفت صرف می‌كردند تا اركسترهای گران‌قیمت غربی در تهران، آثار موتسارت و بتهوون را برای هزارمین بار اجرا كنند، راهی برای عرضه و شنیدن آثار آهنگسازان تحصیل‌كرده ایرانی نبود و به ندرت قطعه‌ای شانس اجرا پیدا می‌كرد. مشایخی از آن دوران به عنوان «عقده حقارت» یاد می‌كند و معتقد است كه دولت نه تنها توجهی به آهنگسازان خوب ایران نداشت، بلكه در مقابل مشكلات خیلی آشكارتر نظیر كمبود‌ِ ساز در هنرستانهای تهران نیز بی‌توجه بود و در عوض، بودجه‌های كلان، صرف جشنها و فستیوالهای چشمگیر و «خارجی جذب‌كن» می‌شد. در آن روزگار، تمام تشكیلات هنری و دانشگاهی تهران، (بخوانید ایران!) با بودجه و امكاناتشان، نتوانستند و یا نخواستند كه به اندازه گروه موسیقی تهران، آثار آهنگسازان ایرانی را معرفی كنند. هنگامی كه مشایخی به ایران برگشت. دید كه از گروه قدیمی خود، تنها فریماه قوام‌صدری (پیانیست) در تهران زندگی می‌كند.در ملاقات با ایشان، قرار بر این شد تا گروه، مجددا‌ً احیا شود. سال ۱۳۷۲ بود و در دانشگاه تهران، گروه موسیقی هنوز درگیر این مانده بود كه ردیف میرزا عبدا… تدریس شود، یا ردیف موسی معروفی!! و از موسیقی مدرن ایرانی، در عمل، نشانی نبود.
مشایخی در فكر ایده «هزار آهنگساز ایرانی» بود. گفته‌اند این اصطلاح نمادین است و به كمبود آهنگساز در ایران اشاره دارد. البته بهتر بود می‌گفتند در كشوری كه تعداد موزیكولوگهایش از تعداد آهنگسازانش بیشتر است و تعداد نوازندگانش از عده آهنگسازانش هم كمتر است، موسیقی چه ‌وضعی می‌تواند داشته باشد!! اما مشایخی در متن پروژه خود برای تربیت آهنگسازان جوان ایرانی به تربیت نوازندگان مخصوص اركسترهای خود نیز توجه داشت و «اركستر موسیقی نو» در پاسخ به این نیاز تأسیس گردید. در بروشورهای این اركستر كه به انگلیسی نوشته شده، عنوان آن «اركستر ایرانی موسیقی نو» است. زیرا در آن از سازهای موسیقی اصیل ایرانی نظیر تار و كمانچه و تنبك استفاده شده است. استفاده‌ای مغایر و متفاوت با آن نوع برخوردی كه در موسیقی دستگاهی با این سازها می‌شود.اركستر موسیقی نو، محملی شد برای نواندیشی؛ چه از نظر تكنیك و چه تفكر موسیقایی. كنسرتهای این اركستر در محافل دانشگاهی و عمومی استقبال فراوانی را در پی داشت.حوزه فعالیتهای علیرضا مشایخی بسیار گسترده‌تر از آن است كه در یك مقاله نیم‌صفحه‌ای بگنجد.زمینه كلی مطالعات او را به دو بخش می‌توان تقسیم كرد:
جست‌وجوی تكنیكها و تركیبات سازهای ایرانی بدون بهره‌گیری از ابزار الكترونیك و كامپیوتر و بهره‌گیری از مدولاتورهای الكترونیك و كامپیوتر در زمینه تغییر شكل الكترونیكی در اصوات سازهای ایرانی.
مشایخی اولین موسیقیدان نوگرای ایرانی است كه با ذهنیت گرافیكی به موسیقی توجه كرده است. از نظر او فرایند انتقال موسیقی توسط نمادها، مجری نوعی گرافیك است و او بعد از مدتی بر این باور رسید كه نت‌نویسی موسیقی كلاسیك دیگر قادر به بیان كامل افكار او نیست.
او به سبكی در نگارش موسیقی دست یافت كه خود آن را «موسیقی روی بوم» نامیده است و آن، نگارش پارتیتورهایی است كه از تابلوهای نقاشی تشكیل شده و مخصوص «كنسرتهای نمایشگاهی» است.
تابلوها در مجموع، نماینده یك پارتیتور موسیقایی هستند و در سالنهای متفاوت به نمایش گذاشته می‌شوند و نوازندگان بر اساس نقشه‌ای از پیش طراحی شده، موسیقی را از روی تابلوها به اجرا درمی‌آورند و شنوندگان، مثل بازدیدكنندگان از یك نمایشگاه نقاشی، سالنهای متفاوت را بازدید می‌كنند و در حال تماشای نقاشی، «تابلو را می‌شنوند».مجموعه «شهرزاد» كه در گالری هفت ثمر در سال ۱۳۷۸ نمایش داده شد، تجلی این ایده نوین مشایخی است. ابداع عنوان نمادین متا‌ایكس نیز منسوب به این آهنگساز نوگرای ایرانی است. شرح جالب این ایده را باید در سایت اختصاصی او خواند.مشایخی این فرایند را «جریان موسیقی هم‌زمان» نامیده است و متاایكس، تفكری است كه همچون چتری مجموعه آثار او را دربرمی‌گیرد.
مشایخی، صراحتا‌ً عنوان می‌كند كه موسیقی از نظر او یك «زبان» است و بلافاصله مسأله حضور مخاطب را تداعی می‌كند.او با ظرافت توجه ما را به این نكته معطوف می‌كند كه موسیقی را به عنوان تفكر مورد توجه قرار دهیم و خود را از این منظر برای شنیدن آن آماده كنیم.بنابراین توجه به مخاطب به معنای ساده‌‌اندیشی آهنگساز نیست و درواقع، آگاهی نسبت به ساده‌ نیندیشیدن اوست.علیرضا مشایخی در طی ده سال به اندازه یك مؤسسه فرهنگی كار كرده و به نیروی ایمان خود و شاگردانش متكی بوده است.
نقش استادی او در ایام آموزش خانگی موسیقی و تدریس آهنگسازان به شاگردانی بااستعداد (كه ایمان وزیری از برجستگان آنهاست)، فراموش‌نشدنی است.بحث‌انگیزترین كتاب او شاید «همه آن سالهای بی‌خاطره» است كه گردش سیال در افكار، ایده‌ها و خاطره‌های اوست.علیرضا مشایخی در این كتاب، آن حرفهایی را گفته كه با موسیقی قابل بیان نیست. او با تلاش زیاد، م‍ُهری را بر لوح محفوظ تاریخ موسیقی ما زده كه قابل حذف و فراموشی نیست.

سید علیرضا میر علی نقی


خرید vpn ساکس پیش بینی فوتبال
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است