خانه » بیوگرافی خوانندگان (صفحه ی 30)

بیوگرافی خوانندگان

استاد اردشیر کامکار

استاد اردشیر کامکار

اردشیر کامکار (زاده ۱۳۴۱، سنندج) نوازندهٔ ویولن و کمانچه و از اعضای گروه کامکارها است.

وی از کودکی، ویولن را نزد پدرش فرا گرفت. چندی بعد، وی به عنوان نوازندهٔ ویولن و کمانچه به عضویت ارکستر فرهنگ و هنر سنندج درآمد. او دارای استعداد موسیقایی شگرفی بود و قطعات دشوار ویلن ابوالحسن صبا را با کمانچه اجرا می‌کرد.وی جدا از نواختن کمانچه، ویلن و قیچک را به زیبایی تمام مینوازد حتی وی را جزء برترین نوازندگان ویولن هم دانسته اند.

اردشیر کامکار، در حدود سال ۱۳۶۰ به تهران آمد و همکاری خود را با گروه‌های عارف و شیدا وبا بسیاری از خوانندگان به نام ایران از جمله استاد شجریان و علیرضا افتخاری آغاز کرد. همچنین مطالب تکمیلی را نزد محمدرضا لطفی و پشنگ کامکار آموخت.

اردشیر کامکار همواره برای گسترش هر چه بیشتر قابلیّت‌های ساز کمانچه کوشیده‌است. وی با استفاده از تکنیک های خاص ویلن و پوزیسین های ویلن بروی ساز کمانچه توانست چهره ای دیگر از این ساز به نمایش بگذارد. در این راستا، قطعات استاد صبا را در دو اثر به یاد صبا و بر تارک سپیده، به کمک کمانچه و ارکستر به اجرا در آورده. وی در «بر تارک سپیده»، با تکیه بر توانایی‌های خود دست به ابتکارات بدیعی زده و از این رهگذر کمانچه را به سازی فوق‌العاده تأثیرگذار و وجدآور مبدل کرده‌است. بر اساس گفته بزرگان موسیقی ایران نوع وسبک نوازندگی استاد اردشیر کامکار و تلاش های وی برای شناساندن تکنیک های ناشناخته ی ساز کمانچه، سرمشق والهام بخش نوازندگان جوان کمانچه و ویلن در ایران شده است به طوری که ساز کمانچه در میان نوازندگان و مردم جایگاه ویژه ای پیدا کرده است.

درحدود یک قرن پیش بعد از ورود ویلن به ایران کمانچه مهجور ماند و مورد بی مهری قرار گرفت تا سال ۱۳۶۰ کمانچه مورد استقبال قرار نمیگرفت وبعد از ان به همت و تلاش استادانی چون اردشیر کامکار وشناساندن صدای گرم و دلنشین کمانچه، تعداد نوازندگان این ساز رو به افزایش قرار گرفت.

از شاخصه‌های مهم او در نوازندگی به لحن و بیان مستقل، صدای زیبا ی ساز وارشه کشی شفاف وبدون برخورد ارشه به سیم های دیگر (که در سبک دیگر نوازندگان مشهور هم این گونه نیست) و تکنیک فوق‌العاده و اجرای قوی و تمییز پوزیسین های ۷ به بالا واجرای صداهای هارمونیک که این تکنیک ها مختص ساز ویلن میباشد و تقریباً برای ساز کمانچه به سختی قابل اجرا است می‌توان اشاره کرد.

. کمانچهُ خوش صدا ، شفاف و مورد تاُیید ایشان که با آن می نوازند ساختهُ دستان هنرمند قدرت الله کردی است .

از آلبوم‌های مستقل او می‌توان ناشکیبا با خوانندگی همایون شجریان، راز نگاه و آلبوم بی غبار عادت که با همنوازی شاگردش، شروین مهاجر و عرضه شده را نام برد. از جمله شاگردان او می‌توان از همایون شجریان و مهدی باقری شروین مهاجر و بابک شهرکی و سینا جهان ابادی نام برد.

آقا حسینقلی فراهانی

آقا حسینقلی فراهانی

آقا حسینقلی (۱۲۳۰[نیازمند منبع]، تهران – ۱۲۹۴، تهران)، از نوازندگان سرشناس تار اواخر دوران قاجار بود. او فرزند کوچک‌تر آقاعلی‌اکبر خان فراهانی قدیمی‌ترین نوازنده معروف تار دوره ناصرالدین‌شاه بود. آقا حسینقلی شاگرد برادر بزرگ خود میرزا عبدالله بود. سپس شاگرد آقا غلامحسین شد.

سومین فرزند آقا علی اکبرخان فراهانی است. آقا حسینقلی نزد برادران خود آقا میرزا حسن و آقا میرزا عبدالله و سپس پیش پسرعموی خود آقا غلامحسین به نواختن تار مشغول شد. بعدها او و برادر او آقا عبدالله جزء نوازندگان درباری شدند. تخصص وی نواختن تار با پنج سیم بود. او در نواختن تار بسیار چابک و زبردست بود و همه از جمله عارف او را بزرگترین استاد این هنر دانسته‌اند. وی در مجلس درس موسیقی نیز داشت و در ردیف سبک مخصوصی به‌کار می‌برد. آقا حسینقلی اولین هنرمندی است که به اتفاق چند نوازنده و خواننده برای پر کردن صفحات گرامافون به پاریس رفت و آثاری از او ضبط شد و این نخستین‌بار بود که اروپائیان موسیقی ایرانی را در اروپا می‌شنیدند. در مراجعت هم در استانبول کنسرت داد و نصف درآمد خود را به رسم اعانه به مدرسهٔ ایرانیان واگذار کرد. از شاگردان وی: ارفع‌الملک، غلامحسین درویش، میرزا غلامرضا شیرازی، و مرتضی نی‌داوود، خلیل فهیمی، یوسف فروتن، سرور حضور ، ابراهیم آژنگ را می‌توان نام برد. استاد علی نقی وزیری نیز در مجلس او حاضر شد و قسمتی از ردیف او را با خط موسیقی نوشت. از جمله صفحاتی که استاد به‌تنهائی در آن تار نواخته است می‌توان از ماهور،

سه‌گاه، شور، همایون و رهاب مسیحی نام برد. همسر او، سکینه از بستگان سنهٔور خان-آوزاخوان و نوازنده بود و به ردیف‌های موسیقی ایران آشنا و آقا حسینقلی از اطلاعات او استفاده کرد. فرزندان آقا حسینقلی به شهنازی شهرت دارند. فرزندانش (محمد حسن، اکبر و عبدالحسین) موسیقی را ادامه ندادند. دامادهای وی باقر رامشگر و رضاخان، از نوازندگان معروف به‌شمار می‌آیند.

بیوگرافی حسین خواجه امیری (ایرج)

بیوگرافی حسین خواجه امیری (ایرج)

حسین خواجه امیری ۱۱دی ۱۳۱۱ در خالدآباد نطنز در خانواده‌ای هنرمند به دنیا آمد.
پدربزرگش از خوانندگان بنام زمان ناصرالدین شاه بود و پدرش که از صدایی خوش و رسا برخوردار بود و ردیف می‌دانست، مدت‌ها او را تحت تعلیم خویش قرار می‌دهد. حسین در همان زمان در مراسم تعزیه‌خوانی شرکت می‌کرد و نزد تعزیه‌خوانانی که ردیف و دستگاه می‌دانستند به یادگیری آواز پرداخت.

hhe1025

وی پس از پایان تحصیلات ابتدایی به تهران رفت و در سال ۱۳۲۶ به مکتب ابوالحسن صبا راه یافت و دو سال پیاپی در حضور او دانسته‌های خویش را تکمیل کرد و به وسیله وی به رادیو ایران معرفی شد. در آن جا به اجرای برنامه با ارکستر ابراهیم خان منصوری پرداخت. وی پس از مدتی به دانشکده افسری رفته و شب‌های جمعه که مرخصی داشته از ساعت ۳۰/۷ تا ۸ در برنامه ارتش شرکت و با ارکستر محمد بهارلو به اجرای برنامه می‌پرداخت.

در همان زمان به خاطر محدودیت‌های ارتش نام مستعار (ایرج) را که در اصل نام برادرش بود برای خود برگزید.

hhe1024

ایرج در سال ۱۳۳۶ به دعوت داوود پیرنیا به برنامه گل‌ها راه یافت و در اولین همکاری خود با این برنامه برگ سبز ۴۳ را در مایهٔ شور-ابوعطا و با همکاری علی تجویدی و فرهنگ شریف و امیر ناصر افتتاح خواند. از همان زمان همکاریش با برنامه گل‌ها ادامه یافت.

ایرج علاوه بر اجرای برنامه‌های مختلف رادیویی به اجرای ترانه و آواز برای فیلم‌های فارسی همت گماشت و بازیگران زیادی به لب‌خوانی ترانه‌های وی می‌پرداختند. اولین فیلمی که ایرج در آن ترانه خواند فیلم روزنه امید به کارگردانی سردار ساکر هندی و ترانه‌ها از ساخته‌های جواد لشکری است.

ایرج خواننده پرآوازه موسیقی با هنرمندان زیادی مانند:

پرویز یاحقی، اسدالله ملک، جلیل شهناز، فریدون حافظی، فرهنگ شریف، امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملک، حسن کسایی، لطف الله مجد، علی تجویدی، رضا ورزنده، منصور صارمی، محمد موسوی، احمد عبادی، حسن ناهید، انوشیروان روحانی، همایون خرم، حبیب الله بدیعی و بسیاری از نوازندگان و البته خوانندگان دیگر همکاری داشته و مورد تایید و تحسین آن‌ها بوده است.

hhe1023

ایرج در ۲۱۳ برنامه گل‌ها شامل برگ سبز،گلهای رنگارنگ، شاخه گل، گل‌های تازه، برنامه اجرا کرده است.
او علاوه بر این در برنامه‌های رادیو ارتش، ارکستر دانشجویان، ارکستر محمد بهارلو، ارکستر ابراهیم خان منصوری، ارکستر عبدالله جهان پناه، برنامه اجرا کرده است و برای ۱۰۵ فیلم فارسی خوانده است و در سال‌های بعد از انقلاب ، به خصوص دهه هفتاد و هشتاد، بیش از ده آلبوم به بازار موسیقی عرضه کرده است. آلبوم قصه زندگی از او در بهار سال ۹۱ به بازار موسیقی عرضه شد.

علاوه بر آن فیلم مستندی در قالب لوح فشرده (دی وی دی) از زندگی و کارهای هنری ایرج با عنوان پهلوان آواز اواخر سال ۹۱ به بازار موسیقی عرضه شد.
در اوایل شهریور ۱۳۹۲نیز مراسمی در تجلیل از سال ها زندگی هنری او با حضور بزرگانی چون محمدرضا شجریان و فرهنگ شریف در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.

مراسمی تجلیل از حسین خواجه امیری (ایرج)

ایرج از خواننده‌های صاحب سبک ایران است و صدایش از معدود صداهای شش دانگ است؛ صدایی که ارتفاع و حجم آن (طول و عرض) بسیار بالاست و خواننده امکان اجرای محدوده صوتی بالایی را در نت‌های بسیاری دارد که خوانندگان معمولی از پس آن بر نمی‌آیند.
او پدر احسان خواجه امیری (خواننده) و الیکا خواجه امیری (نوازنده و مدرس پیانو) است.

بیوگرافی سید عبدالحسين مختاباد

بیوگرافی سید عبدالحسين مختاباد

سید عبدالحسین مختاباد یکم فروردین ماه ۱۳۴۵ در روستای امره از توابع شهر ساری متولد شد

پدر بزرگ پدری‎اش نی‎نواز قهاری بود و پدرش نیز صدایی حماسی داشت. او ازکودکی و در دبستان به خواندن تصنیف‌های موسیقی ایرانی علاقه‌مند شد.

دوران دبستان و راهنمایی و دبیرستان را در شهر ساری گذراند وهمزمان به تعزیه‌خوانی در گروه‌های تعزیه محله‌اش هم پرداخت.

از سال‎های اولیه انقلاب با شنیدن آلبوم‌های گروه چاووش و صدای محمدرضا شجریان به موسیقی سنتی علاقه‌مند شد و تمرین و ردیف‌خوانی را با سرمشق قرار دادن کارهای شجریان پی گرفت.

سال ۱۳۶۳ با قبولی در رشته جامعه‌شناسی دانشگاه تهران به این شهر آمد و از همان زمان به کلاس درس استاد کریم صالح عظیمی در رادیو رفت و آموزش ردیف آوازی را نزد ایشان تا سال ۷۰ ادامه داد.

مختاباد از یک سال بعد به واحد موسیقی حوزه هنری پیوست و همراه حسام‌الدین سراج و محسن نفر در شکل دهی به این بخش نقشی جدی ایفا کرد.

آشنایی و نواختن سازهای سنتور و سه تار از دیگر تلاش‎های مختاباد در موسیقی سنتی بود.

اجرای کنسرت‌های متعدد در تالارهای اندیشه و وحدت با گروه صبا نخستین تحرکات صحنه‌ای مختاباد به شمار می‌آمد.

اواسط سال هفتاد او نخستین آلبوم خود باعنوان تمنای وصال را به بازار موسیقی عرضه کرد. در این آلبوم که با آهنگسازی زنده‌یاد حسین فرهاد‌پور ضبط شده بود، مختاباد برخی از ملودی‌های تصانیف را هم خود پرداخت کرد.

بعد از این آلبوم وی به عنوان یکی از خوانندگان خوش‌آتیه موسیقی ایرانی مطرح شد و با آلبوم بوی گل به آهنگسازی فریدون شهبازیان و آلبوم شکوه با آهنگسازی مهیار فیروز بخت جلوه های دیگری از موفقیت‌های خود را به تماشا نهاد.

مختاباد در فاصله سال‌های ۷۲ تا ۷۷ بیش از ۱۰ آلبوم موسیقی راخواند و آهنگسازی کرد و دراین مدت هم نزد محسن الهامیان، کامبیز روشن روان و برخی دیگر از اساتیدموسیقی با علومی چون سلفژ، هارمونی و آهنگسازی آشنا شد.

در میانه‌های سال ۷۷ مختاباد برای ادامه تحصیل به کانادا رفت و پس از اقامت دوساله در این کشور به دانشگاه گلد اسمیت انگلیس آمد و زیر نظر جان بیلی، موسیقی‌دان شهیر انگلیسی، دوره‌های فوق لیسانس و دکتری خود را گذراند.

اپایان‌نامه دکتری او موسیقی هنری ایران در بعد نظری و کار عملی‌اش سمفونی صبا بود.

مختاباد با گروه‌های باربد به سرپرستی محمد ساعد کنسرت های متعددی را اجرا کرد که یکی از این آثار اجرای تصنیفی با فرمی نو روی شعر معروف استاد محمد رضا شفیعی کدکنی( هزاره دوم آهوی کوهی) بود که همین تصنیف با ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخر الدینی در تالار وحدت و باصدای مختاباد اجرا شد.

آلبوم بهشت من که حاصل همکاری وی را سامان احتشامی ( نوازنده پیانو وآهگساز) است از جمله دیگر کارهای وی در زمینه موسیقی است.

ماه مجلس نیز از جمله کارهای اوست که با تنظیم محمد ساعد و سامان احتشامی و آهنگسازی مختاباد منتشر شده است.

وی همچنین ریاست نخستین نمایشگاه موسیقی و‌آثار شنیداری تهران را بر عهده داشت که سال گذشته به عنوان مهمترین رخداد موسیقی سال انتخاب شد.

مختاباد در سال ۸۶ به عضویت در هیئت مدیره کانون خوانندگان سنتی در آمد اما ، در انتقاد به وضعیت انفعالی این کانون در انتخابات دور بعدی شرکت نکرد.

مختاباد و شرکت در انتخابات کانون خوانندگان خانه موسیقی

او در سال ۱۳۹۰ آلبوم سایه دوست را روی اشعاری از هوشنگ ابتهاج سایه،عبدالجبار کاکایی و امام خمینی(ره) خواند. ویژگی این اثر در ای است که برای نخستین بار آهنگسازی، تنظیم و خوانندگی این اثر را مختاباد به تنهایی انجام داده است و به نوعی نخسین اثر او بعد تحصیلات آکادمیک به شمار می‌رود. او پیش از انتشار این آلبوم آن را درکنسرتی در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی اجرای صحنه‌ای کرد.

مختاباد هم اینک در دانشکده صدا و سیما در رشته موسیقی تدریس می‎کند.

بیگرافی شهرام ناظری

بیگرافی شهرام ناظری

بیوگرافی شهرام ناظری
شهرام ناظری در سال ۱۳۲۹ در کرمانشاه و در خانواده‌ای ادیب، فرهنگ دوست و اهل موسیقی متولد شد.
وی از زمان کودکی مانند اکثر خوانندگان که صدای خوش در خانواده‌شان موروثی بوده، صدای خوش را از پدر و مادر خود به ارث می‌برد و پدرش که صدای لطیفی داشت و از سبک قدما و خوانندگان آن دیار به خصوص شیخ داوودی خواننده بزرگ بهره گرفته بود، فرزندش را تحت تعلیم قرار داد. قطب این خانواده، استاد حاجی خان ناظری (پرویز خان پورناظری) بوده که اکثر موسیقی‌دانان کرمانشاه را با نت و موسیقی اصیل ایران تعلیم داده و خود از شاگردان درویش خان و کلنل وزیری بوده‌است.
پدر شهرام ناظری ضمن آشنایی با گوشه‌ها و ردیف‌های آواز ایرانی با سه‌تار هم آشنایی داشت و مادر وی هم صوتی خوش و با آواز آشنایی داشته و شهرام در چنین محیطی پرورش یافت.
این محیط مناسب هنری موجب شد تا وی در سن ۹ سالگی اولین برنامه هنری خود را در رادیو کرمانشاه همراه با تار مرحوم درویشی، از نوازندگان معروف کرمانشاه، اجرا نماید.
وی سپس در سن ۱۱ سالگی در رادیو تلویزیون ایران چند برنامه در آواز ایرانی اجرا نمود و برای پر بارتر کردن درک موسیقی خود ارتباط بیشتری با پسر عمویش کیخسرو پورناظری و درویش نعمت علی خان خراباتی که تأثیر بزرگ و مهمی بر آشنایی او با موسیقی محلی و کردی و درک آن داشته‌اند برقرار کرد.
وی همواره در پی بهره‌بردن از مکاتب و استادان مختلف بوده‌است. در سال ۱۳۴۵ برای بهره‌گیری از محضر اساتیدی چون عبداله خان دوامی، نورعلی خان برومند، عبدالعلی وزیری و محمود کریمی، مقیم تهران شد و ضمن بهره‌گیری از محضر این اساتید، سه‌تار را نیز نزد استادان احمد عبادی، محمود تاج بخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمی فرا گرفت.
شهرام ناظری به مدت یک سال در تبریز با نوازندگان و موسیقی‌دانان آن دیار مانند غلامحسین بیگجه‌خانی و فرنام قیطانچیان که از شاگردان اقبال آذر بودند در زمینه موسیقی ایرانی کار کرد.
درسال ۱۳۵۴ بنا به پیشنهاد نورعلی برومند به استخدام رادیو تلویزیون در آمد و اولین برنامه خود را با گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی با مثنوی مولانا و ترانه‌ای از شیخ بهایی اجرا کرد و پس از آن با گروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان همکاریش را ادامه داد.
وی درسال ۱۳۵۵ در نخستین کنکور موسیقی سنتی ایران (باربد) مقام اول را به دست آورد. در سال ۱۳۵۶ همراه با گروه سماعی به سرپرستی اصغر بهاری و حسن ناهید برای اجرای کنسرت در جشنواره توس انتخاب شد. در سال ۱۳۵۸ همراه با گروه چاووش که خود از اعضای اصلی آن بود در سخت‌ترین شرایط صدای موسیقی سنتی و اصیل ایران را به گوش مردم هنردوست ایران رساند.
شهرام ناظری از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ با تلاش پی‌گیر و بی‌وقفه، آلبوم‌های چاووش ۲، ۳، ۴، ۷ و ۸ را با همکاری گروه چاووش، گروه شیدا و گروه عارف به سرپرستی محمد رضا لطفی، حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان، آلبوم مثنوی موسی و شبان را با همکاری جلال ذوالفنون و بهزاد فروهری، شعر و عرفان را با همکاری نوازندگان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی ایران و گروه مولانا به سرپرستی جلیل عندلیبی، آلبوم سخن عشق باهمکاری گروه تنبور شمس و مرا عاشق را با همکاری گروه عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان تهیه کرد.
او در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ از فعالیت خود کاست و به روش‌های مختلف مشغول تدریس موسیقی و ردیف‌های آوازی به علاقه‌مندان گردید.
از سال ۱۳۶۴ به بعد با همکاری گروه‌های موسیقی ایرانی کارهای زیبایی را به بازار موسیقی عرفانی و اصیل ایرانی عرضه ساخت که از درخشان‌ترین این آثار می‌توان شورانگیز با همکاری حسین علیزاده، گل صد برگ و آتش در نیستان با همکاری جلال ذوالفنون، کنسرت اساتید با همکاری گروه اساتید (گروه فرامرز پایور) و بی‌قرار با همکاری گروه جلیل عندلیبی را نام برد.
شهرام ناظری طی فعالیت هنری خود برای اجرای کنسرت‌های موسیقی اصیل ایرانی و عرفانی سفرهای بی‌شماری به کشورهای آسیایی، اروپایی و آمریکا داشته‌است و در فستیوال‌های جهانی نیز حضور یافته‌است.
وی درسال‌های اخیر در کنسرت‌های داخلی که زحمات اجرای آنها به دلیل کمبود امکانات و مشکلات پیش رو، زیاد است، حضور بیشتری داشته‌است. وی در جشنواره موسیقی فجر درسال ۱۳۸۰، به همراه فرزندش حافظ ناظری، شرکت کرد و جایزه اول این فستیوال را به عنوان بهترین خواننده موسیقی اصیل ایرانی را به دست آورد. وی جایزه مخصوص هیئت داوران را نیز از جشنواره مهر دریافت داشته‌است.

در خانه ما همیشه حرف شاهنامه و فردوسی بود
شهرام ناظری که سال‌ها به این فکر می‌کرده که چرا هیچ کس روی اشعار فردوسی کار نمی‌کند حالا بعد از سال‌ها تصمیم خود را عملی کرده و بالاخره روی شاهنامه کار کرده است.
چندسال پیش وقتی شهرام ناظری نشان لژیون دو نور را برای سمفونی رومی از آن خود کرد همه فکر می‌کردند که او حالا حالاها تصمیم دارد تا روی اشعار مولانا کار کند. اما ویژگی آدم‌های خلاق همیشه این بوده که در یک جا معطل نمانند و زودتر سراغ پروژه بعدی‌شان بروند. با اینحال کمتر کسی فکر می‌کرد که او کمتر از دوسال بعد از دریافت نشان شوالیه سراغ فردوسی برود.
ناظری که سال‌ها به این فکر می‌کرده که چرا هیچ کس روی اشعار فردوسی کار نمی‌کند و از سویی همیشه این حس را داشته که صدایش آن لحن حماسی لازم را برای اجرای اشعار فردوسی دارد حالا بعد از سال‌ها تصمیم خود را عملی کرده و بالاخره روی شاهنامه کار کرده است. این کار را از پاریس شروع کرده و این روزها به همراه پسرش حافظ همچنان در ایالت‌ها و شهرهای مختلف آمریکا مشغول برگزاری کنسرت است. او که حسابی خوشحال است که حافظ درس موسیقی خوانده و کار موسیقی را به عنوان کار اصلی اش انتخاب کرده آهنگسازی را نزدیک‌تر از او به خود حس نمی‌کند.
او در این باره گفته است: من یک نوع لحن و بیان آوازی را پیدا کرده‌ام چرا که هم ذهن محققی داشته‌ام و هم اینکه از بچگی آموزش موسیقی دیده بودم، آن هم آموزشی که به دور از جو حاکم بر موسیقی سنتی آوازی ایران بود، به دور از تقلیدها و روزمرگی‌ها بود. کسی نیامد دقیقا به من بگوید که تو هم باید عینا از این راه وارد موسیقی بشوی، چون اگر قرار بود که من وارد آن راه بشوم، بی‌شک مقلد می‌شدم. در نتیجه من از راه دیگری وارد موسیقی شدم و دریچه دیگری را در آواز دیدم که به ذهن هیچ خواننده دیگری نمی‌رسید و آن این بود که من از کودکی وارد موسیقی شده بودم و از همان دوران طفولیت، حس موسیقی و حس تشخیص در من وجود داشت. حالا در این بین هم شانس‌های زیادی آوردم، چرا که همه چیز موافق این بود که من در این راه بروم، خانواده‌ام بسیار همراه من بودند، مادر و پدرم عاشق شعر و موسیقی بودند، مدرسه‌ای که در شش سالگی به آنجا رفتم، عموهایم هم بسیار علاقه‌مند به موسیقی بودند و مرا تشویق می‌کردند و در نتیجه همه چیز موافق بود و همه هم دوست داشتند که چیزی یاد من بدهند. از شش سالگی هم که به مدرسه رفتم از خوش‌ شانسی که من داشتم، هم مدرسه‌ و هم ناظم آنجا هر دو اهل شعر و موسیقی بودند. وقتی شش سالم بود، صبح‌ها ناظم مدرسه آقای همتی سر صف مدرسه کوروش کرمانشاه ساز می‌زد و من آواز می‌خواندم و هر روز این جریان تکرار می‌شد و بعد از این مراسم بود که بچه‌ها سرکلاس می‌رفتند. یعنی این را می‌خواهم بگویم که همه چیز برای من در زندگی‌ام با موسیقی شروع شده است حتی یکی از بزرگان کرمانشاه که مردم برای او احترام ویژه‌ای قائل بودند، به مدت ۳۰ سال مرا در موسیقی راهنمایی می‌کرد، کسی که منبع موسیقی، شعر و تاریخ اجتماعی ایران بود.

دیگرنمی‌خواهم شهرام ناظری گذشته باشم
استاد آواز ایران تابستان سال گذشته در جریان تور آواز ایران درمحل خانه هنرمندان به گفتگو با خبرنگاران نشست.
در این نشست خبری شهرام ناظری ابتدا در مورد کنسرت اول این تور که قرار است روزهای ۲۵ و ۲۶ تیر ماه در قزوین برگزار شود گفت: این کنسرت با همراهی گروه مولوی خواهد بود و سعی کرده ام ترکیبی از قطعات جدید و قدیمی را ارائه کنم که در راستای همان مسیر حرکتی گذشته ام باشد. البته این طبیعی است که یکسری تغییرات در آن دیده شود.
وی همچنین افزود: بسیاری از مردم هنوز هم دوست دارند من همان شهرام ناظری ۲۰ سال قبل باشم و این را بارها به من گفته اند. اما به دلیل اینکه اولا من یک موزیسین هستم و بعد یک خواننده، و دوم اینکه چون من همواره در حال تحقیق و مطالعه هستم، همواره در کارهایم تغییر وجود خواهد داشت و اصلا دوست ندارم آن شهرام ناظری گذشته باشم.در این کنسرت نیز چنین تغییراتی وجود خواهد داشت.

افتخارات
شهرام ناظری، در سفری که مهرماه ۱۳۸۶ به فرانسه داشت، نشان شوالیه ادب و هنر (Chevalier des Arts et Lettres) را از سوی دولت فرانسه دریافت کرد. این نشان بالاترین نشان فرهنگی فرانسه‌است و پاس‌داشتی است از طرف دولت فرانسه به هنرمندانی که تلاش ویژه‌ای در اعتلای فرهنگ و هنر انجام می‌دهند. وی از طرف مجمع آسیاسوسیتی به عنوان هنرمند برتر آسیا انتخاب و از طرف بان کی‌مون دبیر کل سازمان ملل متحد تقدیر ویژه شد وی همچنین در سال ۱۹۹۸ میلادی جایزه بهترین موسیقی عرفانی جهان را در مراکش کسب نمود.

نشان طلایی بارگاه مولانا بر سینه‌ی شهرام ناظری نشست
آسین چلپی، نشان طلایی بارگاه مولانا جلال‌الدین محمد را در قونیه به سینه‌ی شهرام ناظری چسباند.
این خبری بود که ایسنا از مراسم تقدیر خانواده مولانا از صاحب صدای مولاناخوان شرق بر مزار عارف پارسی‌گوی ایران زمین منتشرکرد.
دراین مراسم آسین چلبی – نواده شانزدهم پسری مولانا از سلطان ولد – با تقدیر از فعالیت‌های شهرام ناظری درباره‌ی توسعه افکار و اندیشه مولانا گفته بود: از سوی خانواده چلپی مرکزی تاسیس شده است که خدمت و اشاعه‌ی اندیشه‌ حضرت مولانا در دنیا هدف قرار داده‌اند؛ این موسسه به ثبت رسیده و مرکز آن در قونیه است.
سپس چلبی با تقدیر ازفعالیتهای استاد آواز ایران ، شهرام ناظری راشایسته‌ترین کسی دانست که میتواند ریاست افتخاری این مرکز پژوهشی را در ایران برعهده داشته باشد.

آثار منتشر شده
•مثنوی موسی و شبان – مثنوی مولانا جلال الدین بلخی – ۱۳۵۸ •صدای سخن عشق (از صدای سخن عشق) – موسبقی عرفانی ایران – گروه نتبور شمس – سرپرست گروه: علی ناظری – ۱۳۵۸ •بهاران آبیدر – شهرام ناظری بیژن کامکار – آهنگساز: هوشنگ کامکار -بهمن ماه ۱۳۶۴
•باد صبا (باد صبا می‌آید) – جلال ذوالفنون
•شعروعرفان (بنمای رخ) – سرپرست: جلیل عندلیبی – اجرا: گروه مولانا – مرداد ۶۳
•یادگار دوست – اثری از کامبیز روشن روان – به مناسبت هشتصدمین سالگرد تولدمولانا جلال الدین محمد بلخی – ارکستر سمفونیک ۱۳۶۴
•ساقی نامه و صوفی نامه ۱ (سوته دلان) – موسیقی: کامبیز روشن روان – ۱۳۶۷
•ساقی نامه و صوفی نامه ۲ (نسیم صبحگاهی) – موسیقی: کامبیز روشن روان – ۱۳۶۷
•نجوا – آهنگساز: حسن یوسف زمانی – گروه سلمک – پاییز ۱۳۶۳
•بشنو از نی آهنگساز و سرپرست گروه: فریدون شهبازیان
•سخن تازه -آهنگساز و سرپرست اجرا: مهدی آذرسینا -اجرا و ضلط در سال ۱۳۶۷
•دیوان شمس – محمد رضا لطفی
•لاله بهار – گروه عارف – سرپرست گروه: پرویز مشکاتیان – ۱۳۶۵
•شورانگیز – آهنگساز و سرپرست گروه: حسین علیزاده – گروه شیدا و عارف – تالار وحدت تابستان ۱۳۶۷
•سروش پیروزی – گنجینه سروش -موسیقی دفاع مقدس – آهنگساز: جلیل عندلیبی محمدعلی کیانی نژاد خواننده: محمد گلریز شهرام ناظری
•درگلستانه -به مناسبت شصتمین سال تولد سهراب سپهری – آهنگساز: هوشنگ کامکار – زمستان ۱۳۶۶
•زمستان – موسیقی: محمدرضا درویشی – سروده مهدی اخوان ثالث
•کنسرت اساتید موسیقی ایران – سرپرست گروه: فرامرز پایور – پاییز ۱۳۶۸
•گل صدبرگ – به یاد هشتصدمین سال تولد مولانا – موسبقی عرفانی ایران – همنوازی سه تار – سرپرست گروه: جلال ذوالفنون – ۱۳۶۰
•آتش در نیستان (آتشی در نیستان) – همنوازی سه تار – سرپرست گروه: جلال ذوالفنون – سال انتشار ۱۳۶۷ – نوار و لوح فشرده این آلبوم کمی متفاوت است
•۲۰ سال با آثار پرویز مشکاتیان – شهرام ناظری – علیرضا افتخاری – علی رستمیان – حمیدرضا نوربخش -تابستان ۸۲
•چشم به راه – آهنگساز: عطا جنگوک – گروه شهرآشوب – اردیبشت ۱۳۷۰
•کنسرتی دیگر (ساز و آواز) – داریوش طلایی – سال انتشار بهار ۷۲
•دل شیدا (اصفهان) – گروه اساتید موسیقی ایران – سرپرست گروه: استاد فرامرز پایور – زمستان ۱۳۷۱
•کیش مهر – تصنیف‌های ایرانی – آهنگساز و سرپرست گروه: جلیل عندلیبی
•مهتاب رو (مطرب مهتاب رو) – گروه نتبور شمس – سرپرست گروه: کیخسرو پورناظری
•بی قرار – آهنگساز: جلیل عندلیبی
•حیرانی – موسبقی عرفانی ایران – گروه نتبور شمس – سرپرست گروه و آهنگساز: کیخسرو پورناظری
•لیلی و مجنون – موسبقی سنتی – گروه اساتید – سرپرست گروه: استاد فرامرز پایور – ضبط ۱۳۶۸
•ساز نو آواز نو – گروه دستان – حمید متبسم – راست پنجگاه
•کنسرت ۷۷ (۹۸s Concert) – کامکارها شهرام ناظری – گرامی‌داشت یادروز حافظ- شیراز ۲۰ مهر ۱۳۷۷
•کنسرت کامکارها – مجموعه ورزشی انقلاب – مدیر هنری گروه و سرپرست: هوشنگ کامکار – تابستان ۷۶
•آواز اساطیر – نغمه‌های ساسانی (شاهنامه کردی)-آهنگساز: علیرضا فیض بشی پور
•سفر به دیگر سو (خط سوم) – یادواره شمس تبریزی – گروه دستان – کنسرت واشینگتون ۱۹۹۸
•غم زیبا – آهنگساز و سرپرست ارکستر: مسعود شناسا – بهار ۸۲
•لولیان – گروه دستان – آهنگ سازی و تنظیم قطعات: حمید متبسم
•مولویه (شور رومی) – آهنگساز: حافظ ناطری ۲۰۰۷ – ضبط شده در سال ۲۰۰۱
یکسری نوار به نام چاووش از شماره ۱ تا ۱۰ که در اکثر آنها همکاری دارد حتب اگر نخوانده باشد نقشی داشته‌است
•چاوش ۲ – گروه شیدا – موسیقی: محمد رضا لطفی – خوانندگان: محمد رضا شجریان شهرام ناظری
•چاوش ۳ – گروه شیدا – سرپرست گروه: حسین علیزاده
•چاوش ۴ – گروه شیدا و عارف – موسبقی ملی ایران – کانون فرهنگی و هنری
•چاوش ۷ – گروه شیدا و عارف – به مناسبت سالگرد انقالب – محمد رضا شجریان شهرام ناظری
•چاوش ۸ (موسبقی اصیل ایرانی)- گروه شیدا – سرپرست: محمد رضا لطفی – کانون فرهنگی و هنری

استاد ایرج بسطامی

استاد ایرج بسطامی

وی از شاگردان محمدرضا شجریان بود و پس از پیگیری آواز نزد او با پرویز مشکاتیان آشنا شد و اولین آثارش را با آهنگ سازی پرویز مشکاتیان به بازار عرضه کرد. تصنیف گل پونه‌ها معروف ترین اثر ایرج بسطامی است که مربوط به آهنگی از حسین پرنیا بر روی شعری از هما میر افشار می‌باشد و پس از مرگ ایرج بسطامی آوازه ملی یافت. از دیگر آثار معروف او می‌توان به تصنیف وطن من اشاره کرد که مربوط به آهنگی از پرویز مشکاتیان بر روی شعری از ملک الشعرا بهار است و از طرف سازمان یونسکو سرود ملی اعلام شد.

ایرج بسطامی در روز ۵ دی سال ۱۳۸۲ طی حادثه زمین‌لرزه بم در سن ۴۶ سالگی بدرود حیات گفت.
ایرج بسطامی در سال ۱۳۳۶ در شهرستان بم از خانواده‌ای هنرمند متولد شد. هر یک از اعضای خانواده او، از جد پدری گرفته تا پدربزرگ و پدر در زمینه خواندن آواز و نواختن سازهای مختلف تجربه داشتند. تولد و رشد ایرج در چنین خانواده‌ای به همراه استعداد ذاتی اش موجب گردید که او از پنج سالگی به خواندن آواز علاقه نشان دهد. این علاقه و پیگیری موجب شد که پدر بزرگ به استعداد شگرف وی در زمینه فراگیری آواز پی برده و بارها به دیگران تأکید کند «او در آینده خواننده بزرگی خواهد شد». از این رو، پدر ایرج کمر همت بست تا این کودک مستعد را در مسیر صحیح آموزش قرار دهد و اینگونه شد که ایرج نخستین معلم آواز خویش را در خانه و در هیئت پدر یافت. ایرج در این سال‌ها ردیف‌های آوازی در مکتب تهران سبک استاد عبدالله خان دوامی را نزد عمویش یدالله بسطامی فرا گرفت و در ادامه و در سن ۲۲ سالگی به جرگه شاگردان استادان آواز ایران پیوست.
فعالیت حرفه‌ای

وی در سنین نوجوانی مجذوب عمویش یداله بسطامی بود که مردی مهربان و از نوازندگان چیره‌دست بم و معلم موسیقی بود. در همین ایام گروهی با همکاری برادران بسطامی (ایرج، عباس و محمدعلی) و محمدجواد خداوردی (شوهر خواهر ایرج) و نادعلی بنی اسدی و با سرپرستی یداله بسطامی تشکیل شد که در رادیو و تلویزیون آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشتند.پس از آن ایرج با کمک زنده یاد حسین سالاری (از نوازندگان نامدار کرمانی) به کلاس آواز استاد محمدرضا شجریان راه پیدا کرده و به فراگیری آواز و ردیف‌های آوازی پرداخت. در آن زمان او علی‌رغم مشکلات راه و مسافت زیاد، هفته‌ای یک بار به عشق فراگیری آواز از بم به تهران می‌آمد.

ایرج بسطامی پس از چندی اتاقی در محله پامنار تهران اجاره کرد. به دلیل وقایع انقلاب تمرین‌های آواز برای او بسیار دشوار بود. اما وی تا آن جا که می‌توانست به این تمرین‌ها ادامه داد. بسطامی مدت‌ها بعد در منزل استاد شجریان با پرویز مشکاتیان (آهنگ ساز و نوازندهٔ نامی سنتور) آشنا شد و این آشنایی منجر به شروع همکاری‌های بسطامی و گروه عارف شد.

پرویز مشکاتیان درباره آشنایی خود با ایرج بسطامی گفته است: اولین بار ایرج بسطامی را در خانه محمدرضا شجریان دیدم. در آن زمان ما چاووش را داشتیم. به خاطر شرایط اجتماعی آن زمان به خواننده‌های بیش تری با صداهای متفاوت نیاز داشتیم. من پشت در کلاس آواز استاد شجریان نشسته بودم تا هنرجوها مرا نبینند. از آن جا بود که از صدای بسطامی خیلی خوشم آمد. ایشان صدای خوبی داشتند و مثل همه آدم‌های کویر نشین آدم خیلی مهربان و خوبی بود، بعد از کلاس مدتی با او صحبت کردم تا با نقطه نظراتش راجع به هنر و آواز و انگیزه خواندش آشنا شوم. ولی آن قدر ساده یافتمش که مصمم شدم تا با او یک سالی در مورد قضایای پیرامونی سوای موسیقی به گپ و گفت وگو بنشینم.

ایرج بسطامی پس از ۷ سال، کلاس‌های استاد شجریان را رها کرد و به فراگیری مبانی موسیقی نزد پرویز مشکاتیان پرداخت و کم‌کم نخستین آلبوم‌های خود را با مشکاتیان منتشر کرد. آلبوم‌های “افشاری مرکب “، “مژده بهار”، “افق مهر” و “وطن من” در همین دوره به بازار عرضه شدند. افشاری مرکب نخستین اثر ایرج بسطامی بود که در سال ۱۳۶۸ منتشر شد.

در واقع پرویز استاد مشکاتیان افشاری مرکب را ساخت و بسطامی در اوج آمادگی آن را اجرا کرد. قرار بود که این برنامه پنج شب در تالار رودکی اجرا شود اما به علت استقبال گسترده مردم، اجرا دو شب دیگر تمدید شد. بعد از آن نوار افشاری مرکب به بازار آمد. صدای بسطامی با استقبال مردم روبه رو شده بود. گروه عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان و آواز بسطامی برای اجرای کنسرت به اروپا رفت. در آن زمان بسطامی حدود ۳۳ سال داشت و اجرای این کنسرت‌ها شروعی برای موفقیت‌های بعدی او به شمار می‌آمد. بدین ترتیب محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان، بسطامی را به جامعه معرفی کردند و این گونه فعالیت حرفه‌ای ایرج بسطامی به صورت رسمی آغاز شد.

یکی دیگر از آثار ایرج بسطامی “بوی نوروز” است که حاصل همکاری او با گروه دستان و آهنگ سازی حمید متبسم می‌باشد و از کارهای به یادمادنی موسیقی ایران است.

ایرج بسطامی با همکاری کیوان ساکت “آلبوم فسانه” و بی کاروان کولی و با کورش متین، “سکوت” و با حسین پرنیا “خانه بوی گل گرفت”، “رقص آشفته” و حال آشفته را خلق کرد.

البته آلبوم حال آشفته شامل دو بخش می‌باشد: بخش اول مربوط به کنسرت ایرج بسطامی و گروه همایون در تابستان ۱۳۷۸ در ارگ بم می‌باشد و بخش دوم با صدای رضا رضایی پایور پس از درگذشت بسطامی اجرا شده است.

تصنیف گل پونه‌ها (که بسطامی آن را در آلبوم رقص آشفته منتشر کرد اما پس از مرگ بسطامی نسخه‌های دیگری از آن در آلبوم‌های حال آشفته و کنسرت بسطامی و گروه همایون منتشر شد) پس از مرگ وی در ایران آوازه ملی یافت. تصنیف گل پونه‌ها، معروف ترین اثر با صدای ایرج بسطامی است.

همچنین آلبوم “موسم گل” حاصل همکاری او با محمدرضا درویشی بود و در آن برخی از تصانیف قمرالملوک وزیری را بازخوانی کرد. این آلبوم تنهاترین اثر ایرج بسطامی است که در آن بیش تر سازهای استفاده شده سازهای غربی می‌باشند. در این مجموعه پرویز مشکاتیان کار نظارت بر اجرا و نوازندگی سه تار را بر عهده داشت.

ایرج بسطامی در سن ۴۰ سالگی به اوج فعالیت خود رسید و در طول ۱۴ سال فعالیت ۱۱ کاست ماندگار، به یادگار گذاشت. آوازهای ایرج بیش تر بر پایه سنتور بود و در گام‌های بلند هیچ کس به مهارت وی نرسید، همچنین آوازهای دشتی و محای او نیز در کرمان و کل ایران دارای شهرت بسیاری است.

به دلیل مشکلات معیشتی ایرج بسطامی از سال‌های پایانی دهه ۷۰ دیگر کار جدی نکرد. با این همه پرویز مشکاتیان یادآور می‌شود که او یکی از پرتیراژترین آلبوم‌های موسیقی را به بازار عرضه کرد، آلبومی که “وطن من” نام دارد و روی شعری از ملک الشعرا بهار ساخته شده است که چنین آغاز می‌شود: ای خطه ایران مهین ای وطن من

این مطلب هم ناگفته نماند که بیش تر آثار ایرج بسطامی (به عنوان مثال بی کاروان کولی، خزان و آرزو و بداهه خوانی و بداهه نوازی) پس از مرگ او انتشار یافتند. او بیش تر شهرتش را پس از مرگش به دست آورد و علت این موضوع همان چیزی است که در بخش ویژگی‌های شخصیتی او ذکر شده است، تواضع او. بسطامی تا جای امکان اجازهٔ این که تصویری از او روی آلبوم‌هایش چاپ شود را نمی‌داد.

برخی از آثار بسطامی که پس از مرگش انتشار یافته‌اند مربوط به اجراهای خصوصی و ضبط‌های خارج از استودیوی او هستند (مثل خزان و آرزو) و طبق آن چه روی جلد آلبوم خزان و آرزو نوشته شده است، نباید انتظار داشت که از کیفیت استاندارد برخوردار باشند. هر چند این آثار پیش از انتشار پالایش و تصحیح شده‌اند.
ویژگی‌های شخصیتی و زندگی شخصی

ایرج بسطامی در اوج فعالیت هنری خود با مرگ برادر رو به رو می‌شود و از این رو برای سرپرستی خانواده برادرش به بم بازمی گردد. او علاقه زیادی به برادر از دست رفته اش داشت. زمانی که برای تحصیل آواز به تهران رفته بود، برادر مخارج زندگیش را تقبل کرده بود و این بار نوبت ایرج بود که به بازماندگان برادرش ادای دین کند.

بسطامی هرگز ازدواج نکرد و با وجود این که در فقر شدید به سر می‌برد، سرپرستی خانوادهٔ برادر مرحومش را بر عهده گرفت. بسطامی بسیار فروتن بود و شاید این تواضع یکی از علت‌های کم تر شناخته شدنش تا قبل از خاموشی بود. او اجازه نمی‌داد عکسش بر روی نوارهایش درج شود و یا مقاله‌ای در موردش نوشته شود.

او به دور از جنجال و هیاهوی هنری در شهرستان بم و استان کرمان، به تدریس آواز برای جوانان محروم و مستعد بم و سرپرستی خانواده برادر مرحومش پرداخت.

وی که در اواخر عمر کوتاهش، به زادگاهش بم پناه آورده بود و در خانهٔ کاهگلی پدر زندگی می‌کرد، سرانجام در سحرگاه پنجم دی ماه ۱۳۸۲، و در پی زلزله بم زیر آوار ماند و به زرق و برق جهان و تمام متعلقاتش وداعی بلند گفت. در طی این زمین لرزه، ایرج بسطامی به همراه تمام اعضاء خانواده برادرش (به جز خاطره، دختر برادر ایرج) درگذشتند.
پس از مرگ ایرج بسطامی

پس از زمین لرزه بم فاطمه بسطامی (خواهر ایرج) و محمدعلی بسطامی (برادر ایرج) بنیاد فرهنگی هنری ایرج بسطامی را تاسیس کردند و از فعالیت‌های این بنیاد می‌توان به برگزاری تلاش برای معرفی افراد به جامعه، برگزاری مراسم نکوداشت زنده یادان استاد پرویز مشکاتیان و ایرج بسطامی اشاره کرد.

محمدعلی بسطامی در گزارشی از نشست مطبوعاتی نخستین جایزه آوازی ایرج بسطامی درباره معرفی جوانان اهل موسیقی به جامعه با بیان این که شجریان و مشکاتیان، ایرج را به جامعه شناساندند، گفت: به یقین ما در تمام مراحل کاری مدیون این دو استاد بزرگ هستیم.

همچنین کتابی تحت عنوان سکوت گویا وجود دارد که در آن مجموعه نوشته‌های درباره ایرج بسطامی و تمامی آثار خوانده شده توسط وی گرد آمده و از سوی انتشارات آتنا به بازار کتاب عرضه شده است. مسعود زرگر این کتاب را از مقالات و نوشته‌های علی شیرازی گردآوری کرده است.
شهرام ناظری :

“اگر بنا باشد از بهترین خوانندگان پس از انقلاب مثالی بیاورم ایرج بسطامی را نام می‌برم. او از ذوق ذاتی خاصی بر خوردار بود و نقطه امیدی در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب می‌شد.”

پرویز مشکاتیان:

“تنها افتخارم در زندگی این است که ترانه وطن من با صدای ایرج، از طرف سازمان یونسکو سرود ملی اعلام شد.”

عبدالحسین مختاباد :

“وی تنها خواننده چپ کوک زمان خود بود (قدرت خواندن گام‌های بالا را داشت) و به لحاظ جنس و طعم ویژه‌ای که صدایش داشت در سه یا چهار دهه گذشته بی مانند بود.” مختاباد، معتقد است خواندن مجموعه “موسم گل” که عموماً شامل آهنگ‌های چپ کوک (گام بالا) است تنها از عهده بسطامی بر می‌آمد.

استاد غلامحسین بنان

استاد غلامحسین بنان

«استاد غلامحسین بنان» در اردیبهشت ماه سال ۱۲۹۰ خورشیدی در تهران خیابان زرگنده (قلهک)، در خانواده ای متمول و صاحب جاه، به دنیا آمد. پدرش «کریم خان بنان الدوله نوری» و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزارکنی (رکن الدله) برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد شاه قاجار بود. اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم “میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی” و سومین استادش مرحوم “ناصرسیف” بوده اند.

«مرتضی نی داوود» نخستین کسی بود که به استعداد او در پی برد، بنان به نواختن ارگ و خواندن تصنیف و گاهی آواز روی آورد. گاهی هم به تشویق مادرش از آموزشهای پسر خاله خود برخوردار می‌شد. در سال ۱۲۹۶ش در مهمانی بزرگی که بنان الدوله راه انداخته بود، غلامحسین شش ساله به پیشنهاد مادر پشت ارگ نشست و قطعه ای نواخت و تصنیفی خواند. کودک شش ساله خیلی مورد توجه تحسین مهمان‌ها قرار گرفت، ازآن شب به بعد،که پدر به استعداد پسر پی برده بود، او را پیش استادان بزرگ برای آموزش موسیقی و آواز فرستاد.

بنان موسیقی را از «مرتضی نی داوود» و آواز را از «میرزا ضیاء الدین رضایی» فرا گرفت و از آنها نکته‌ها آموخت و از ردیف‌های موسیقی ایرانی آگاهی کامل یافت. اگر چه در مدرسه ثروت مشغول تحصیل بود اما بیشتر توجه او به موسیقی و آواز بود. بعدها در انجمن موسیقی ملی با کلنل وزیری مشغول کار شد. بنان در این انجمن سالهای سال خواننده بود.

غلامحسین بنان در سال ۱۳۱۵ خورشیدی به سمت بایگان در اداره کل کشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شرکت «ایران بار» که مرکز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب شد. در سال ۱۳۲۱ به تهران آمد و بنا به پیشنهاد مرحوم «فرخ» که وزیر خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت.
بعد از تغییر کابینه، به اداره کل غله و نان منتقل شد و چندی کفالت اداره دفتر و کارگزینی و مدتی هم مسؤولیت تحویل کوپن نان تهران را بر عهده داشت.

بنان در سال ۱۳۲۱ خوانندگی را در رادیو آغاز کرد، درآن زمان، شادروان روح الله خالقی مسوولیت رادیو را بر عهده داشت، روزی که بنان با عبدالعلی وزیری جهت امتحان به رادیو می‌روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان می‌خواهند که برای ایشان قطعه ای بخواند و او «درآمد سه گاه» را آغاز می‌کند و صبا هم با ویلن او را همراهی می‌کند. هنوز «درآمد» تمام نشده بود که خالقی به صبا می‌گوید: «شما نواختن ویولن را قطع کنید» و به بنان اشاره می‌کند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مکثی، با چنان مهارت و استادی «درآمد حصار» را می‌خواند و به «سه گاه» فرود می‌آید که روح اله خالقی بی اختیار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می‌بوسد و آینده وی را در هنر آواز درخشان پیش بینی می‌کند.

صدای بنان، بسیار لطیف و شیرین، زیبا و خوش آهنگ بود، کوتاه می‌خواند ولی درهمین کوتاهی، ذوق و هنر بسیار نهفته است، غلت‌ها و تحریرهای او چون رشته مروارید غلطانی، به هم پیوسته و مانند آب روان است.

از سال۱۳۲۱ صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده ای از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد و شیفتگان فراوانی در سراسر کشور پیدا کرد. خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری خود را شروع کرد و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید «گلهای جاویدان» بنا به دعوت استاد ارجمند «داود پیرنیا» با آن همکاری داشت.

بنان مردی مبادی آداب، خوش لباس، خوش بیان و بذله گو و مجلس آرا بود. موقع آواز خواندن همیشه لبخندی روی لب‌های این هنرمند می‌شکفت. و می‌گفت: «این لبخند، قیافه مرا در هر حال برای بیننده و شنونده آوازم قابل تحمل‌تر می‌کند» خانه بنان در بلندی‌های جمال آباد شمیران، یادگارهای او را دارد. شاید هم اکنون نیز بتوان «حالا چرا» را در عشاق و بوسلیک، «امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم» را در ابوعطا، «به یاد صبا» را در سه گاه و «همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی» را در ماهور و هزاران اثر دیگر را را در آن سربالایی‌ها شنید و لذت برد و هنر سحرآفرین او را تحسین کرد.

بعدها از کلاس‌های «روح الله خالقی»، «ابوالحسن صبا» و «مرتضی محجوبی» و دیگر هنرمندان بهره‌ها برد. بنان خود بارها گفته بود که من پیشرفت خود را در موسیقی مرهون صبا و خالقی می‌دانم. می‌گویند بنان بم‌ترین صدای مردانه را داشت و صدای او در ردیف آواشناسی، صوت متوسط بود. اما لطافت و قدرت صدا از ویژگیهای آوای او بود.

بعدها به صلاحدید «کلنل وزیری» و «خالقی»، صدایش را پایین‌تر هم آورد و چنین بود که صدایش گرم و گیرا و دل‌انگیز شد. « صبا» می‌گفت: «بعضی تحریر‌ها را هیچ کس به جز بنان نمی‌تواند درست بخواند». تحریر در اصطلاح موسیقی به معنی پیچیدگی در آواز، کشش صدا، غلت دادن آواز و پیراستن آواز از خشونت و زواید است. «فرهاد فخرالدینی» می‌گوید: «بنان» به طرز عجیبی بر صدای خود مسلط بود و من هرگز ندیدم نتی را خارج، یا کم و زیاد بخواند. بنان در انتخاب شعر و درست ادا کردن آن، بیش از اندازه دقت می‌کرد و در نتیجه وقتی شعر را می‌خواند آنچنان را آنچنان‌تر می‌کرد.

بنان در انتخاب شعر و موسیقی، سخت خوش سلیقه بود.
«روح الله خالقی» می‌گوید: «صوت بنان لطیف ترین صدایی است که من در عمر خود شنیده ام» اگر به یکی از تصنیف‌های بنان گوش بسپاریم، خواهیم دید که در اجرای آواز بنان، شکستن کلمه، نابجا خواندن، درنگ یا شتاب بی جا در سرتاسر تصنیف حتی یک بار هم دیده نمی‌شود. اوج، جای خود را دارد و فرود هم. اینجاست که هنر تبلور پیدا می‌کند و بنان را در صدر می‌نشاند. نوع ادای کلمات، جدا از آواز و همراهی موسیقی هم آهنگ در بیان بنان، خود شعری جداگانه است.

«علی تجویدی» می‌گوید: «مرا عاشقی شیدا» را هیچ خواننده ای توان اجرا نداشت جز بنان، که آنرا به درستی خواند و اجرا کرد. بنان علاوه بر شعر‌هایی که از سروده‌های «رهی معیری» از سروده‌های «نواب صفا» نیز استفاده می‌کرد: یاد باد آن همدلی، آن همدمی، آن همرهی ساز محجوبی و آواز بنان، شعر رهی.

از کارهای به جا مانده بنان می‌توان به «بوی جوی مولیان» در بیات اصفهان که «روح الله خالقی» آنرا ساخته بود اشاره کرد. کار دیگری که نام بنان را بر سر زبان‌ها انداخت و تا امروز هم اعتبار خود را حفظ کرده است تصنیف زیبا و پر مفهوم «من از روز ازل» ساخته استاد «مرتضی محجوبی» در مایه سه گاه است.

در سال ۱۳۳۲ به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول شد و در سال ۱۳۳۴ ریئس شورای موسیقی رادیو شد.

بنان در ۲۷ آذر ماه ۱۳۳۶ با اتومبیل شخصی در جاده کرج با کامیونی که فاقد چراغ ایمنی عقب بود تصادف می‌کند و در این سانحه چشم راست خود را از دست می‌دهد و به همین خاطر همیشه از عینک دودی استفاده می‌کرده است، این اتفاق تاثیر شدیدی در روحیه او داشت. بنان پس از این ماجرا دچار افسردگی شد ولی همچنان با قدرت به کار خود ادامه می‌داد.

در سال ۱۳۴۶ نیز به عنوان اعتراض بر ابتذال خوانی در رادیو، خواندن را کنار گذاشت و زمان ریاست «قطبی» به طور کلی از رادیو قهر کرد و خانه نشین شد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه‌های گل‌های جاویدان و گل‌های رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته که رهاورد این همکاری‌ها ده‌ها برنامه گل‌های جاویدان، گل‌های رنگارنگ و برگ سبز است و برنامه‌های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است.

گفتنی است وی در آواز به مکتب علینقی وزیری و روح الله خالقی گرایش داشت و یکی از هنر آموزان آواز در هنرستان موسیقی ملی و عضو ارکسترهای مختلف رادیو تهران بود. از جمله آثار او می‌توان به صفحات گرامافون همراه با نوازندگان مختلف و برنامه‌های رادیویی همراه با ارکستر گل‌ها و تکنوازان آن اشاره کرد.
بهترین آثار او عبارتند از آواز دیلمان «تنها»، ماهور با پیانوی «رضا محجوبی»، همایون با «مرتضی محجوبی» و از دیگر تصانیف و قطعات این هنرمند برجسته می‌توان به کاروان، من از روز ازل، نوای نی، من بی دل، ساقی، آهنگ از «محجوبی»، دیدی ای مه آهنگ از «یاحقی»، مشتاق و پریشان، دیدار یار آهنگ از «وزیری»، حالا چرا آهنگ از «خالقی» اشاره کرد. «احمد ابراهیمی» و «کاوه دیلمی» از شناخته شده ترین شاگردان این هنرمند برجسته به حساب می‌آیند.

بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود ۴۵۰ آهنگ اجرا کرد و آنچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می‌آورد، زیر و بم‌ها و تحریرات صدای اوست که مخصوص به خودش است.
بنان نه تنها در آواز قدیمی ‌و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعاست.

بعد از انقلاب، چندین بار از ایشان برای اجرای برنامه در رادیو دعوت به عمل آمد اما بنان دیگر حوصله آن سال‌ها را نداشت. در سال‌های آخر عمر تنها سرگرمی ‌استاد خاطرات گذشته و گوش دادن به نوارهای زیبای خود بود. یاد و خاطره استاد بنان را می‌توانید در “نور و نوا” که به یاد او تدوین و پرداخته شده است زنده کنید و یاد تندیسی بیافتید که در خانه، جای او را پر کرده است.
وی عضو شورای موسیقی رادیو، استاد آواز هنرستان موسیقی تهران و بنیان‌گذار انجمن موسیقی ایران بوده‌است.

غلامحسین بنان مدت‌ها بود که مبتلا به ناراحتی جهاز ‌هاضمه شده بود و از طرف دیگر حنجره اش نیز آمادگی بیان نیازهای درونیش را نداشت و به همین دلیل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزید و از صحنه هنر کناره کشید و دیگر حدود بیست سال آخر عمر را تقریبا فعالیت چشم گیری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز‌ هاضمه او را بیشتر رنجور می‌کرد و متاسفانه کوشش‌های پزشکان و خاصه مراقبت‌ها و از خود گذشتگی‌های «پری بنان» همسر وفادار و مهربانش هم مؤثر نیفتاد و سرانجام غلامحسین بنان گنجینه آواز کلاسیک ایرانی درساعت ۷ بعدازظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال ۱۳۶۴ خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک جهان را بدرود گفت.

پری بنان همسروفادار و مهربانش به احترام او ساعت‌های خانه بنان را از آنروز تا کنون متوقف کرد. روی قبر بنان در امام زاده طاهر کرج نوشته شده الهه ناز …

کتاب “از نور تا نوا” به کوشش دکتر داریوش صبور در مورد زندگی این خواننده بزرگ موسیقی سنتی ایران منتشر شده است.
همچنین کتاب “رویای هستی” به کوشش شهرام آقایی پور که حاوی زندگینامه، اطلاعات متن ترانه‌ها، نام آهنگسازها، نت‌ها و عکسهای استاد بنان است توسط انتشارات پازینه تهران به زیور طبع آراسته گردیده است.

کارنامه هنری استاد غلامحسین بنان
گلهای جاویدان
گلهای جاویدان بدون شماره در «شور»
گلهای جاویدان بدون شماره در «سه گاه»
گلهای جاویدان بدون شماره در «همایون» با سنتور رضا ورزنده
گلهای جاویدان شماره ۹۲ در «بیات ترک و ابو عطا»
گلهای جاویدان شماره ۹۳ در «شور» با ویولون استاد مهدی خالدی
گلهای جاویدان شماره ۹۸ در «ابو عطا» با تار لطف اله مجد
گلهای جاویدان شماره ۱۱۸ در «ماهور» با ویولون استاد علی تجویدی و سنتور رضا ورزنده
گلهای جاویدان ۱۱۸مکرر در «ابو عطا» با ویولون استاد مهدی خالدی
گلهای جاویدان ۱۲۴ در «بیات ترک»
گلهای جاویدان شماره ۱۲۸ در«شوشتری»
گلهای جاویدان شماره ۱۲۹، گلهای جاویدان ۱۳۰
گلهای جاویدان ۱۳۱ در «سه گاه»، گلهای جاویدان شماره ۱۳۲ در «دشتی»
گلهای جاویدان شماره ۱۳۶
گلهای جاویدان شماره ۱۳۷ در «چهار گاه» با پیانو استادمرتضی محجوبی و استاد علی تجویدی
گلهای جاویدان شماره ۱۳۸
گلهای جاویدان شماره ۱۳۹ در «سه گاه» با استاد جلیل شهناز
گلهای جاویدان شماره ۱۴۳ در «شور»
گلهای جاویدان شماره ۱۴۵ در «شور» با سنتور رضا ورزنده
گلهای رنگارنگ
گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۳ در «دشتی»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۹ در «سه گاه»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۲۶ در «دشتی»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۳۴ در «افشاری»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۳۶ در «سه گاه»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۴۰ الف در «افشاری»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۴۰ ب در «افشاری»
گلهای رنگارنگ شماره ب مکرر
گلهای رنگارنگ شماره ۱۴۹ در «دشتی»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۱ در «شور»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۲ در «شور»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۴ در «سه گاه»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۶ در «دشتی»
گلهای رنگارنگ شماره ۱۹۰ در «سه گاه»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۰۱ در «ابو عطا»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۰۵ در «افشاری»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۱۰ در «بو سیلک»
گلهای رنگارنگ ۲۱۰ ب مکرر در «بوسیلک»
گلهای رنگارنگ ۲۱۱ در «سه گاه»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۲۸ در «افشاری»
گلهای رنگارنگ شماره ۳۳۰در «دشتی»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۲ در «دشتی»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۴ در «دشتی و ماهور»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۷ در «ماهور»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۴۲ در «شور»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۴۵ در«همایون»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۴۹ در «شور»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۰ در «دشتی»
گلهای رنگارنگ بختیاری (محلی)، شماره ۲۵۱
گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۲ در «همایون»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۴ در «اصفهان»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۶ در «شور»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۷ در «ماهور»
گلهای رنگارنگ شماره ۲۶۵ در «اصفهان»
برگ سبز
برگ سبز شماره ۲۷ در «سه گاه»
برگ سبز شماره ۳۱در «افشاری»
برگ سبز شماره ۴۶ در «سه گاه»
برگ سبز شماره ۶۳ در «اصفهان»
برگ سبز شماره ۸۳ در «سه گاه»
برگ سبز شماره ۱۰۷ در «اصفهان»
برگ سبز شماره ۱۴۵ در «همایون»
و برنامه‌های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده‌است.

زندگی نامه استاد مرتضی حنانه

زندگی نامه استاد مرتضی حنانه

«مرتضی حنانه» در یازدهم اسفند ماه سال ۱۳۰۱ خورشیدی در شهر تهران متولد شده و از همان كودكی علاقه ی زیادی نسبت به موسیقی نشان داد. وی از كودكی هر چیزی كه تولید صدا می كرد به كار می گرفت و ابزارهایی می ساخت كه از خود تولید صداهایی مختلف و گوناگون كنند. وی دراین باره گفته است:« شاید در آن زمان توانایی من در این حد كه آلات ساده و مبتدی موسیقی را بسازم نبوده. ولی به هر حال چیزهایی می ساختم كه صداهایی همانند: صدای باد، زوزه، صدای حیوانات و صدای عجیب و غریب تولید كنند.»
علاقه ی وی تا به حدی بود كه معلم چهارم دبستانش «فلوتی» به او هدیه داد و راهنمایی هایی برای آموختن نیز به او ارائه كرد.
پس از پایان دوره ی دبستان در هنرستان موسیقی مشغول به تحصیل شد. دیری نگذشت كه نام حنانه در سطح هنرستان پیچید، در همین مقطع ِ زمانی حنانه «هورن» را به عنوان ساز تخصصی خویش انتخاب كرد.
«غلامحسین مین باشیان» كه ریاست هنرستان را بر عهده داشت در سال ۱۳۱۷ شمسی موفق به آوردن گروهی ده نفره برای تدریس در هنرستان از شهر پراگ به ایران شد، كه عبارت بودند :
كارل كوگلر، خواننده؛
كارن یان، ویلن؛
رودلف اوربانتس، موسیقی نظامی؛
واتسلاو كوتاس، كلارینت؛
یاروسلاوبیزا، باسون؛
ماریا گروتفلدوا، هارپ؛
ژوزف اسلاویك، ویولنسل؛
فرانسوا هلنسل، كنتراباس؛
ژوزف اسلاویك، ترومپت؛
رودلف اوربانتس كه شیفته ی استعداد و علاقه ی حنانه شده بود، او را به آرزوی خود رساند و توانست «كُریست» اول اركستر سمفونیك هنرستان عالی تهران شود.
او همچنان به دنبال كسی بود تا اصول موسیقی غرب را به او بیاموزد و درهمین حین با «پرویز محمود» آشنا شد كه در بلژیك تحصیل كرده بود و بعدها اركستر سمفونیك تهران را بنیان نهاد. استاد محمود، بی دریغ معلوماتش را در اختیار حنانه گذاشت.
پس از مدتی «وزیری» ریاست هنرستان را بر عهده گرفت و پایه ی آموزش هنرستان را بر مبنای موسیقی سنتی ایران قرار داد. وی گروه ده نفری پراگی را اخراج كرد. هنرجویانی از جمله حنانه نسبت به این عمل اعتراض كردند ولی نتیجه ای نداشت و روند آموزش وزیری در هنرستان آغاز شد.
حنانه در سال ۱۳۲۱ خورشیدی؛ دیپلم خود را از هنرستان گرفت. «روبیك گریگوریان» نخستین كسی بود كه ترانه های محلی را جمع آوری كرده و پس از رفتن پرویز محمود به آمریكا در سال ۱۳۲۹ خورشیدی؛ به سمت رهبری اركستر سمفونیك و ریاست هنرستان رسید، در سال ۱۳۳۱ خورشیدی؛ او نیز به امریكا عازم شد و مرتضی حنانه رهبری اركستر سمفونی را بر عهده گرفت. او در شرایطی اركستر سمفونی را اداره می كرد كه دارای سه امتیاز بزرگ بود:
«دیپلم هنرستان موسیقی» ، «تعلیمات پرویز محمود» و «ذوق استعدادی زیادی كه همه به آن معترف بودند».
ولی او همچنان تشنه بود، تشنه ی یادگیری بیشتر موسیقی. در سال ۱۳۳۲ خورشیدی كه جشن هزاره ی بوعلی سینا برگزار شد، حنانه توانست آثار خود را در حضور شرق شناسانی كه برای شركت در جشن دعوت شده بودند با هم سرایی و اركستر سمفونیك اجرا نماید و این اجرا چنان مورد توجه حضار قرار گرفت كه «چرولی» سفیر وقت ایتالیا، بورس هنری آن كشور را در اختیار وی قرار داد و حنانه برای تكمیل تحصیلات و مطالعات خود به كنسرواتور واتیكان عزیمت نمود. این همان كنسرواتور قدیمی بود كه باخ در آن ارگ می زد.

به طور كلی مرتضی حنانه در محل موسیقی مذهبی و مقدس ایتالیا به تحصیل پرداخت. او در سال ۱۳۴۲ خورشیدی به ایران بازگشت و گفت: «هنگامی كه از ایتالیا به ایران آمدم، زیاد فكر كردم. حال زمانی بود كه آن دانشی كه آرزویش را داشتم به دست آورده بودم و فقط مانده بود تصمیم بگیرم با آن دانش چه كار كنم و چه نوع موسیقی ای ارائه دهم.
اول گفتم «دوده كافونیك» كار كنم. ولی این چه معنایی داشت؟ با خودم گفتم اگر خیلی خوب بنویسم، تازه بهتر از «شوتنبرگ» كه نمی توانم بنویسم، او صاحب مكتب به شمار می رود، و مكتبش یكی از بزرگترین های آلمان است كه همه جهان آن را پذیرفته اند. ولی اگر كار من را یك ایرانی گوش كند چه خواهد گفت؟ می گوید این كار اگر هم خیلی با ارزش باشد، باز هم ربطی به ایران ندارد و چیزی به فرهنگ غرب افزوده است. در حالی كه ما می خواهیم آهنگسازان ایرانی با آثاری كه ارزش دارند به فرهنگ كشورشان چیزی بیفزایند.»
موسیقی حنانه را بطور كلی می توان «موسیقی اصیل سنفونیك» نامید. حنانه نسبت به موسیقی سنتی بی اعتنا بود و هرگز در اركستر از سازهای اصیل استفاده نكرد.

وی پس از انقلاب اوقات خود را بیش از پیش به پژوهش درباره ی موسیقی قدیم ایران اختصاص داد و در زمینه ی موسیقی فیلم كه خود از پایه گذاران آن در ایران بود، فعالیت خود را ادامه داد.

حنانه مدعی بود كه برای هماهنگی موسیقی ایرانی به اصول هارمونی كه در غرب معمول است، معتقد نیست و بیشتر از تلفیق ملودی ها، فوگ و كنتروان كه در هر یك از مقام های ایرانی كاری است بس دشوار، اما چه می توان كرد؟ آنچه كه می تواند حاوی ابتكار، اصالت، اندیشه و احساس هنرمند ایرانی باشد، درست همان چیزی است كه بین مكتب موسیقی فرانسه، مكتب موسیقی روس، آلمان، ایتالیا، و اسپانیا تفاوت ایجاد می كند.

پولیفونی، تكنیك و پدیده ای است كه در اندیشه ی موسیقی دان هر قومی ممكن است نضج گیرد. مگر ما از تمدن و به ویژه موسیقی قدیم خودمان چه می دانستیم و می دانیم؟ آنچه كه جزو مكشوفات است و در آثار خطی از استادان پیشین به جای مانده است همگی دلیل بر آگاهی و دانش آنان به پدیده های اكوستیكی و چند صدایی است. از اینها گذشته هم اكنون در موسیقی فولكوریك و محل نژادهای گوناگون این سرزمین، خصوصاً گرگان و خراسان، پولیفونی در ابعاد بسیار كوچكتری به گوش می رسد، ولی با این ویژگی كه هرگز گوش شنوندگان از آن غربت احساس نمی كند. به نظر من اگر گرایشی به همبستگی اصوات، به صورت پولیفونی داشته باشیم راهی غلط و تقلیدی را انتخاب ننموده ایم؛ زیرا پولیفونی نمی تواند منحصراً در خدمت موسیقی دانان غرب باشد. به این دلیل كه پولیفونی «سنت» به شمار نمی آید و جزو آداب و رسوم قومی ملتی هم نمی تواند باشد بلكه هنری است در خور تشخیص و لذت گوشها. بنابراین پولیفونی می تواند راهی باشد كه پیش پای هر موسیقی دان اندیشمند و نوآوری باز است…. تلفیق اصوات گوناگون یك مقام با یكدیگر با حفظ كیفیت موسیقی ایرانی در جهت افقی و عمودی، و این چیزی است كاملاً ابتكاری كه باید بر پایه ی دلیل و برهان زیبایی واقعی استوار باشد.»

او برای بسیاری از فیلم ها موسیقی متن كار كرده است ولی هرگز موسیقی متن برای او حرفه جدی نبود، و از روی نیاز مادی دست به این كار می زد، ولی كارهای بسیار خوبی ارائه میكرد چون او با ساختار و ماهیت سینما آشنا بود.
مرتضی حنانه در ۲۴ مهر ماه ۱۳۶۷ خورشیدی؛ در ساعت ۱۱:۴۵ شب در اثر سكته ی قلبی در گذشت.


خرید وی پی ان
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است