خانه » بیوگرافی خوانندگان (صفحه ی 10)

بیوگرافی خوانندگان

اشتوکهــاوزن Karlheinz Stockhausen ، عقل گـــرا و عـارف …قسمت اول

اشتوکهــاوزن Karlheinz Stockhausen ، عقل گـــرا و عـارف …قسمت اول

آهنگسازی عقل گرا و عارف که دامنه تأثیرگذاریش از بولز تا بیتلز گسترده است

کارلهاین اشتوکهاوزن که در ۷۹ سالگی درگذشت یکی از موزیسین های آینده بین و برجسته قرن بیستم بود. اشتوکهاوزن پیوسته یک بیت شعر از ویلیام بلیک را نقل می کرد: «کسی که لذت را در لحظه در می یابد، در طلوع جاودانگی به سر می برد». اشتوکهاوزن که مانند بلیک، تصویر های ذهنی خود را دنبال می کرد؛ همانند او به راه های عجیب غریب کشانده شد. در نتیجه او احترام فرقه ای را به خود جلب کرد که پیروی از آن در بین آهنگسازان قرن بیستم منحصر به فرد است. البته باید اشاره کرد که نتیجه فعالیت های او همچنین به تمسخر این آهنگساز نیز منجر شد. شاید این جمله از راجر اسکروتن که می گوید: «اشتوکهاوزن بیشتر از اینکه امپراطوری برهنه باشد، ستی از لباس های با شکوه است که یک امپراطور کم دارد» این دید تردید آمیز درباره اشتوکهاوزن را به خوبی توضیح می دهد. این دیدگاه از دهه ۷۰ قرن بیستم در کشورهای آنگلوساکسون حاکم است.

اشتوکهاوزن در ۱۸ سالگی، زمانی که یک دانشجوی موسیقی بود، رمان بازی مهره شیشه ای از هرمان هسه را در شهر جنگ زده کلن در آلمان خواند. خواندن این رمان طرز فکری که قبلا در ذهن او شکل گرفته بود را قوت بخشید. این طرز فکر از این قرار بود که «والاترین وظیفه انسان این است که موزیسینی به معنای واقعی شود و دنیا را موسیقیایی درک کند و شکل بخشد.» بدین ترتیب اشتوکهاوزن دلایل کافی داشت تا از این دنیا چشم بپوشد.

سال های کودکی او مصادف بود با رنج های دوره نازیسم و جنگی که به دنبال داشت. زمانی که تنها شش سال داشت مادرش را به آسایشگاه بیماران روانی منتقل کردند. ۹ سال بعد او را قانونا کشتند! در واقع مادر اشتوکهاوزن قربانی سیاست اتونازی بود که توسط نازی ها اعمال شد. در همین حین، پدرش طرفدار پروپا قرص نازی ها شد و نهایتا هم به جبهه شرق رفت و مفقود شد. گمان می رفت که در جنگ کشته شد است.

اشتوکهاوزن به خاطر می آورد که وقتی پسر بچه ای بیش نبود، رادیو پیوسته مارش های نظامی را با تم های تکراری پخش می کرد. این تجربه باعث شد که او از ریتم های منظم و تکراری در موسیقی منتفر شود و سمتشان نرود. البته همه تجربه های زمان کودکی او نیز تلخ نبودند. اشتوکهاوزن شدیدا تحت تأثیر مراسم سنتی کاتولیک ها در مناطق روستایی آلمان بود. ظاهرا پدرش از معلم های روستا بوده است.

اشتوکهاوزن ،۴۵ سال بعد، آنچه را که از مراسم عید پاک که توسط دختران جوان برگزار می شد را به خاطر می آورد، در پرده دوم مونتاگ مورد استفاده قرار داد. مونتاگ (Montag) یکی از هفت نمایش موزیکال اپرای دوره ای روشنایی «Licht» است. اشتوکهاوزن یک سوم پایانی زندگی خود یعنی حدود بیست و شش سال را به ساختن این آثار اختصاص داد.

ممکن است اینطور به نظر برسد که اشتوکهاوزن تافته جدا بافته ایست که به موسیقی الکترونیک و نمایش صحنه ای علاقه دارد. اما در واقع آنچه که در هیاهوی بحث و جدل های پر سر و صدا درباره اشتوکهاوزن گم شده است، این حقیقت است که او افکارش را با هوشمندی بسیار زیرکانه به اجرا درآورد به گونه ای که احترام و علاقه موزیسین های بسیار متفاوتی مانند، بولز و بیتلز را به خود جلب کرد.

اشتوکهازون خوش شانس بود زیرا طرز فکر انتزاعی و مخالفتش با فرم ها و واژه های قدیمی به مذاق هم عصرانش خوش آمد. درست است که اشتوکهاوزن در دهه هشتاد فردی تنها بود اما شرایط در دهه پنجاه به این صورت نبود.

يوهان سباستين باخ

يوهان سباستين باخ

جان بوت با بررسى زندگى باخ و ارائه دلایل متعدد، معتقد است باخ نه صرفاً آهنگسازى مذهبى بلكه بیشتر یك «مدرنیست» است. عكس روى جلد CDهاى جدید آثار باخ از همان نگاه اول، بسیار تعجب برانگیزند؛ به جاى طرح هاى همیشگى كه معمولاً پیكره اى از آهنگساز باكلاه گیس را نشان مى داد و دست نوشته هایش و ارگ كلیسا و صلیب، به تازگى دوكانتات (فرم مركب آوازى متعلق به دوره باروك) از باخ منتشر شد كه طرح جلد یكى از آنها كودكانى با نگاهى پرشور و ظاهرى غیرغربى بود و دیگرى تصویرى از آبشارى با عظمت؛ اما در این میان از همه عجیب تر، عكس آهویى است كه روى جلد كنسرتو براندنبورگ كار شده است.

حدس زدن اندیشه پشت این تغییرات چندان دشوار نیست. طرز فكر آنها و شیوه اجراى آثار باخ از سوى آنها به همان روشى است كه پیش از این و پس از كشف مجدد باخ در قله رومانتیك قرن نوزدهم، شروع شده بود.

واقعیت مسلم اینكه او آهنگسازى است متعلق به همه دوران ها و همه مردم دنیا. موسیقى باخ نه فقط زیباست، بلكه با عظمت و حیرت آور نیز هست و جنبه فراانسانى اش همه را مسحور مى كند.

اینك و در قرن بیست و یكم نیز دنیاى باخ، هنوز جهانى پرشور، زنده و فعال به نظر مى رسد؛ بولتن خبرى «انجمن ملى تحصیلات عالیه در زمینه موسیقى» در شماره اخیر خود به نقل از یكى از مدیران این انجمن مى نویسد: «اگر دانش آموزى در امتحان پیشرفته دوره متوسطه، بدون هرگونه اطلاعاتى درباره كلید باس نمره الف كسب كند، بسیار بهتر است؛ چرا كه در آن صورت او تحت فشار معلومات خود نیست؛ این فشار معلومات مى تواند خلاقیت را سركوب كند.» و امروز مى توان تصور كرد كه اگر همین برخوردارى از دانش كلید باس، خلاقیت باخ را سركوب نكرده بود، او تا كجا پیش مى رفت؟

برخى از كارشناسان، مهارت در نوازندگى را امرى ذاتى مى دانند و معتقدند این مهارت در ما همراستا با مهارت هاى زبانى از اعمالمان سرچشمه مى گیرد و با فشارهاى تكنیك سركوب مى شود.

یتیمى در ۱۰ سالگى
باخ در سال ۱۶۸۵ در ایسناخ، تورینگه به دنیا آمد. اكثر اعضاى خانواده او هنرمند بودند و سطح آنها بالاتر از نوازندگان محلى در مكان هاى عمومى و كلیساها بود. اگرچه در آن زمان هنر موسیقى كلاسیك هنوز دوران اولیه و تجربه اندوزى خود را مى گذراند، اما بیشتر اعضاى خانواده باخ موسیقیدان هایى توانا و همه فن حریف بودند؛ اگرچه تعداد بسیار كمى از آنها توانستند تا حدى به توانایى هاى این آهنگساز بزرگ نزدیك شوند. در قرن نوزدهم به طور بسیار رایجى، معمول بود كه آهنگساز و دستیار نوازنده باشد و در صورتى كه نوازنده نمى توانست درباره موضوعى مشخص، بداهه نوازى كند، از آهنگساز استفاده مى شد. نوازنده ها نیز بیشتر در مراسم ویژه مذهبى، سیاسى و … خدمات خود را ارائه مى كردند.

سباستین در ۱۰ سالگى یتیم شد و از آن پس با یوهان كریستف _ برادر بزرگش _ زندگى مى كرد. همانجا بود كه آموزش رسمى سازهاى مختلف براى او امكان پذیر شد. براى ما روشن نیست كه برادر سباستین كریستف _ آیا خودش هم آموزش آهنگسازى مى داده و یا اینكه اصلاً آهنگسازى مى كرده است یا خیر. در هر حال سیستم آموزشى آن دوره، بر فراگیرى و آموزش از نمونه هاى قدیمى و تلخیص ایده هاى آنها براى خلق آثار جدید تأكید داشت. به نظر مى رسد این روش، صبورى و تحمل پذیرى خاصى به باخ داد.

باخ حتى در آثار اولیه خو د نیز توانایى زیادش در كپى كردن، گسترش دادن و پروراندن آثار گذشته را نشان داد؛ قطعه هایى كه براى ارگ و كلاوسن نوشته بود استعداد، ابتكار و قدرت بداهه نوازى او را به رخ مى كشید. در این آثار معمولاً او به مسیرى مى رود كه حركت انگشتانش بر كلاویه ها او را هدایت مى كنند! دو كشش درونى و توانایى كاملاً متناقض در باخ وجود دارد كه باعث متبحر شدن این هنرمند شده است: از یك طرف او «بداهه نواز» بود و از طرف دیگر بسیار «متفكرانه» با مسائل برخورد مى كرد و با وسواسى مثال زدنى تك تك نت ها را كنار هم قرار مى داد.

یك درس از ویوالدى

باخ، ابتدا از نوازندگان ارگ كلیسایى و دربار بود كه در این مشاغل نوازنده موفقى هم شد. چرا كه سرانجام در دهه دوم قرن هجدهم به سمت نوازنده رسمى دربار و ایمار ارتقا یافت. او در آن زمان توانست علاقه خود در زمینه آهنگسازى براى ارگ و كلاوسن را پرورش دهد؛ و از طرفى از آنتونیو ویوالدى آهنگسازى كه موسیقى سرزنده و مورد پسندى براى عامه مردم خلق مى كرد، درس هاى بسیارى آموخت؛ موسیقى ویوالدى در دربارهاى شمال آلمان بسیار محبوب بود و باخ از این آثار برجسته كه براى سازهاى زهى تنظیم مى شدند، بسیار الهام گرفت. در اینجا بود كه وجه تحلیلگر باخ به كمك او آمد و لذا توانست با استفاده از تكنیك برگشت و ترجیع، قفل موسیقى را براى دست یافتن به تمام اهداف خود بگشاید و یك گنجینه سازى بسیار موفق تصنیف كند.

موفقیت این تكنیك در غافلگیر كردن انتظارات شنونده است: بدین ترتیب كه در هنگام شنیدن قطعات مى دانیم یك ملودى آشنا به زودى بر مى گردد، اما نمى توانیم پیشاپیش حدس بزنیم كه این مسأله در كدام بخش، یا در چه زمانى و حتى در كدام كلید اتفاق مى افتد.

باخ كنسرتو، براندنبورگ را در دورانى كه خود از آن به عنوان دوران شاد زندگى اش ۲۳-۱۷۱۷ یاد مى كند، نوشت. در این زمان او كاپل فایستر شاهزاده لئوپولد بود و در واقع تنها دوران زندگى باخ بود كه مستقیماً به موسیقى كلیسایى نپرداخت. باخ از اشتیاق شاهزاده، براى شنیدن قطعه هاى جدید لذت مى برد. اما متأسفانه ازدواج لئوپولد با زنى بى علاقه به هنر، موقعیت باخ را در خطر انداخت. در سال ۱۷۲۱ باخ كه همسر خود را از دست داده بود، بار دیگر در همان سال ازدواج كرد و در سال ۱۷۲۳ در لایپزیك مشغول به كار شد و با سرعتى حیرت انگیز آثارى زیبا در موسیقى آوازى، براى مراسم یكشنبه هاى كلیساى سنت توماس نوشت.

او در مدت ۵ سال حداقل سه مجموعه «كانتات» تصنیف كرد كه تمام مراسم یكشنبه ها و اعیاد مذهبى یك سال این كلیسا را پوشش مى داد. احتمالاً داستان قدرت باورنكردنى باخ در خلق این آثار از خود آنها معروفترند! متن این آثار با طبیعت خود كه براساس تعالیم كاتولیكى انسان ها را از پرداختن به مسائل جنسى نهى مى كند در مقابل موسیقى پرشور آن، بسیار عجیب است؛ با این همه موج اخیرى كه براى اجرا و ضبط این نوع آثار به راه افتاده، به همگان نشان داده است كه همین قطعات جزو حیرت آورترین آثار باخ از منظر حسى و ساختار موسیقایى هستند. همه چیز قابل یادگیرى است.

قطعاً نقطه اوج هنر باخ «انجیل به روایت سنت ماتئو» است. این اثر شیوه روایتى تراژیك و با فرم موسیقى واقع گرا دارد و با «آریا»هاى احساس برانگیز خود به نیازهاى شنونده اش عمیقاً پاسخ مى دهد. او در این اثر تمام متدهاى اپرایى را یكجا جمع كرده و آنها را با زمان بندى فوق العاده اى در آمیخته و با لحنى كه احساسات شنونده را غافلگیر مى كند به او انتقال داده است. در اینجا باخ «محقق» كه در زمینه احساس موسیقایى اطلاعات وسیعى دارد با «نوازنده اى حرفه اى» و «شنونده اى دقیق» تركیب شده است.

همراه شدن باخ با جریانات فكرى قرن هجدهم، این مزیت را داشت كه او را قادر كند امكانات كشف نشده این دوره را بشناسد. در این دوره (۵۴-۱۷۳۲) اولین دائره المعارف آلمان با اطلاعاتى جامع، به همت «یوهان هنریش زدلر» در لایپزیك به چاپ رسید. زدلر در ابتدا مجموعه دائره المعارف ۱۲ جلدى نوشته بود كه بعدها با جمع آورى اطلاعات بیشتر، آن را به ۶۷ جلد رساند.

باخ نیز مانند زدلر سعى داشت تمام چیزهایى را كه ضرورت آموختن اش وجود دارد به دیگران نشان دهد بنابراین او این پروژه خود را با تكمیل The well _Tempered clavier در سال ۱۷۲۲ در كوتن دنبال كرد؛ و به راستى اثرى تمام عیار و بسیار هوشمندانه آفرید كه بر اساس سیستم جدید شستى ها و ردیف الفبایى آنها تألیف شده است. باخ سعى كرد با همین ساختار، تعداد زیادى «پرلود» (هر قطعه موسیقى كه به عنوان مقدمه یا اجراى پیش از قطعه اصلى، ساخته و اجرا مى شود)، «فوگ» (فرمى در موسیقى كه از چند ملودى به وجود آمده و بر مبناى یك سوژه خاص شكل گرفته اند و استادانه با دیگر سوژه ها ادغام مى شوند) و همچنین تمرین هاى سیستماتیك براى نوازندگان بنویسد. بى شك در هنگام خلق این آثار، دو شخصیت تمرین كننده و نوازنده باخ، حتى لحظه اى هم از او جدا نبوده اند.

دوران بحرانى
باخ در سال ۱۷۳۶ هنگامى كه آهنگساز مخصوص پادشاه لهستان بود، بر قله هاى موفقیت حرفه اى اش ایستاده بود؛ اما یك سال بعد (حدود سال ۱۷۳۷) شاگرد سابق او _ یوهان آدلف شایبلر _ نقد بسیار تند و صریحى بر آثار این آهنگساز بزرگ نوشت؛ شایبلر مدعى شد: «لطافت» در موسیقى باخ بسیار كم به چشم مى خورد؛ او از «عنصر طبیعت» در موسیقى خود دور شده و با سبكى دیرفهم و مغشوش آثارش را ارائه مى كند. علاوه بر اینها به اعتقاد شایبلر، باخ با تعیین دقیق تمام جزئیاتى كه نوازنده باید اجرا كند، در كار هنرى به افراط افتاده است؛ ضمن اینكه تمام صداها در آثار باخ به یك اندازه مهم بوده و از تركیب آنها یك خط واحد به وجود نمى آید. شایبلر در نهایت مدعى بود كه تمام اجزاى موسیقى باخ با طبیعت در تضاد است.

این شاگرد سابق باخ ظاهراً بسیار تحت تأثیر نوع نگاه و جریان رایجى در آن زمان بوده كه موسیقى را ملودى هاى شاعرانه مى دانست كه از طبیعت الهام گرفته شده اند و نوازنده در اجرایشان به هر شیوه كه خودش بخواهد، آزاد است.

اما طرفداران باخ، كاملاً متفاوت با شایبلر مى اندیشیدند. یكى از اولین طرفداران او یوهان آبراهام برنبائوم بود. او نكاتى ارزشمند _ كه احتمالاً از خود باخ اخذ كرده بود _ درباره آثار او گفت؛ اول اینكه باخ از قوانین مسلم آهنگسازى پیروى كرده و لذا طبق تعریف، هرگز نمى تواند مغشوش كننده باشد. دوم اینكه اگر براى هنر «حقیقى» تقلید از طبیعت ضرورى باشد، حركت به سمت آن نیز خود به خود اجتناب ناپذیر خواهد شد. بنابراین نباید فراموش كرد كه همواره در طبیعت چیزهایى براى گمراه كردن هنرمند وجود دارند. به بیان دیگر برنبائوم مى خواست بگوید: «هر چه هنرى باعظمت تر و باشكوه تر باشد، بیشتر مى تواند زیبایى ها را از دل طبیعت استخراج كند.»

در نگرش برنبائوم به باخ، همان برداشت كلاسیك از موسیقى به عنوان «زبانى جهانى» بسیار مشهود است. حتى هنگامى كه او مباحث زیبایى شناسى «هنر مدرن» را پیشگویى مى كند. باخ به اینكه «قوانین آهنگسازى» حتماً باید «نظم آفرینش» را بازتاب دهد، چندان معتقد نبود. اعتقاد او به اینكه موسیقى وسیله اى است كه گاه باید از ناهنجارى هاى طبیعت نشأت گیرد، به روشنى نشانه اى از «مدرنیته ابتدایى» بود.

به نظر مى رسد باخ، مجموعه بزرگ آثارش براى ارگ به نام «Clavier Ubung Vol 3 » را بیشتر براى پاسخ گفتن به حملات منتقدش شایبلر نوشته است. در این اثر او از فرم هاى پلى فونى (چند صدایى) دوره رنسانس تقلید كرده است و به شیوه اى باشكوه و با بهره بردن از رازآمیزترین سبك هاى آهنگسازى، از جمله كانن آشكارا ادعاهاى شایبلر را درباره خودش رد كرده است.

باخ در آخرین دهه زندگى اش خارق العاده ترین آثار موسیقى برنامه اى خود مانند «واریاسیون گلدبرگ» و «مس براندنبورگ» را خلق كرد. آثار باخ در این دوره كه دیگر میانسال شده بود، با تكنیك هاى دشوار و متعددى كه در بعضى موارد باید مانند یك پازل در ذهن شنونده حل شوند(!) بسیار «گوشت تلخ» به نظر مى رسند. اگرچه این آثار براى اجرا در كنسرت ها، ارزش خاصى ندارند، اما هر نوازنده اى ناچار است كه آنها را بیش از سایر قطعات باخ تمرین كند.

اسطوره دریافتى
احتمالاً باخ با توجه عمیقى كه به شنونده اثر داشت، در مقابل طبیعت دشوار و آشفته كننده آثارش، آنها را براى برآوردن نیازهاى نسل بعد آماده مى كرد و در این میان اشباع شدن موسیقى او از معنا، در آن مستتر به نظر مى رسد. اما اگر نحوه استفاده او از حركات، بخش هاى ملودیك و دیگر ابزارهاى آهنگسازى را با دیگر آهنگسازان مقایسه كنیم و آنها را با تئورى هاى گوناگون بسنجیم، احتمالاً متوجه وجود معنایى خاص در همه آنها خواهیم شد.

بخش هایى از موسیقى باخ، در فاصله میان «بى معنایى» و «سرشارى از معنا» قرار دارد. با نگاهى اجمالى به تاریخ درمى یابیم كه «باخ اسطوره اى» قادر است نیازهاى هر دوره خاص را برآورده كند؛ مثلاً اولین نسل هوادارانش او را معلم ایده آل موسیقى مى دیدند؛ در اوایل قرن نوزدهم باخ، قهرمان ملى آلمان شد و مردم او را بسیار ستودند. آنها معتقد بودند او با قدرت نامحدود خود و ادغام سبك هاى متضاد، خواستار اتحاد آلمان بوده است. به او لقب لیبرال نیز داده اند، زیرا او با یكسان كردن اهمیت تمام خطوط آوازى، عده اى خاص از خوانندگان تصانیف را مطرح تر از دیگران نمى ساخت.

تئورى هاى متقارن
نسل هم عصر «مندلسون»، درست پس از اینكه «موسیقى كلاسیك» به دنبال آثارى از موتزارت، هایدن و بتهوون براى خود به تعریف ویژه اى دست یافت، باخ را «پدر موسیقى كلاسیك» نامید. اكنون این آهنگساز بزرگ، خالق یك سبك مجزاى موسیقى به دور از تمام اتفاقات محلى است؛ ادغام اندیشه و احساس مذهبى با والاترین درجات عالى از زیبایى شناسى هنر، نیروى عجیبى به باخ داد كه او را به صورت یك اسطوره تمام عیار از موسیقى درآورد.

در غرب، از موسیقى باخ، حتى به عنوان محركى براى احیاى روحیه مذهبى نیز استفاده كردند. موسیقى او پایه بسیارى از اتفاقات در موسیقى مدرن قرن بیستم بوده است؛ تعداد بى شمارى از آثار فوق العاده آهنگسازان آن قرن _ بیستم _ با كپى بردارى بسیار نزدیكى از آثار او خلق شده اند.

به تازگى برداشتى تخریبى از آثار باخ نیز رایج شده كه تقریباً تمام میزان هاى موسیقى او را به توده اى از معناهاى پنهان شده و پیغام هاى مفهومى تنزل داده است. بى تردید تاریخ و پرداختن به الهیات و معنویات بخش عمده ماهیت موسیقى در زمانه باخ بوده است. خود او نیز علاقه خاصى به اعدادى داشت كه در واقع كد نام خودش بودند، مسأله اى كه شاید در موسیقى باخ چندان نكته مهمى نباشد.

باخ و مدرنیته
امروز به هر نقطه اى كه بنگرید، خواهید دید كه به اشكال مختلفى از «باخ» ستایش شده و به اساطیر شبیه تر است كه احتمالاً تمایل جهانیان در جهانى كردن باخ مى تواند مهمترین دلیل رسیدن او به این مرتبه باشد. باخ در زمان خودش كارى را انجام داد كه تاریخ بشریت هیچ گاه پیش از او شاهد آن نبوده است؛ احتمالاً این وسوسه براى جهانى شدن، از مفاهیم مدرنیته سرچشمه گرفته است. مفاهیمى كه باخ آن را به نوعى درك كرده بود و حتى مى توان گفت كه به یك معنا پایه گذار آن بوده است.

توان بالقوه باخ براى ایجاد «شادى»، فصل مشترك تمام نظریه هاى گوناگون درباره اوست. چنانچه باخ را به جاى یك اسطوره دست نیافتنى _ آنگونه كه امروز رایج است _ به عنوان انسانى قابل دستیابى و در كنار خویش تصور كنیم، از شنیدن قطعاتش كه زیركانه بسیارى از رنج ها و مشكلات را به سخره مى گیرند، مى توانیم درس هاى بى شمارى بگیریم. این در شرایطى است كه او نیز دردهایى تلخ و غیرقابل وصف همچون از دست دادن بیش از نیمى از ۲۰ فرزندش را در زندگى خود تجربه كرد. اگر امروز آثار او براى ما خوشایند است، قطعاً باید به تأثیرات باارزش این تجربه عظیم انسانى، از زمان هاى دور توجه كنیم و از آن ارزش هاى باشكوه در جهت پرورش قواى فكرى و تقویت حس زنده بودن خویش بهره ببریم.

آل دی میولا

آل دی میولا

آل دی میولا گیتاریست تحسین شده ی سبک جز فیوژن و جز لاتین ، متولد شده ۲۲ جولای ۱۹۵۴ در یک خانواده ایتالیایی، و بزرگ شده در نیوجرسی، در دوران جوانی اوقاتش را بین درسهای گیتار و علافی در کلوپهای سالسا تقسیم کرده بود. تحت تاثیر بسیار زیاد گیتاریست جز لری کوریل ، در دانشگاه موسیقی برکلی در بوستون ثبت نام نمود ، جایی که جلسات تمرینات ماراتن مانندش هنوز عامل حکایت افسانه هاست(آل هنوز استاد تکنیکالی است که تمام گیتاریستهای دیگر را با او اندازه می گیرند).
“ما سه نفر بودیم در یک اتاق؛ یکی در اتاق بود ، یکی در حمام و من گنجه را انتخاب می کردم.”

در نوزده سالگی بعد از چند جلسه کوتاه با کیبوردیستی به نام بری مایلز ، چیک کوریا از آل برای استفاده در Return to Forever در سال ۱۹۷۴ ، استفاده کرد. از آن وقت ستاره اقبال آل به سرعت درخشید.

طبق نظرسنجی پرفروشترین مجله گیتار در جهان ، مجله Guitar Player ، آل دی میولا معتبرترین جوایز گیتار را (در میان گیتاریستهای جهان) کسب کرده است. در دو دهه و نیم گذشته در سراسر جهان او را به عنوان یکی از برجسته ترین نوازندگان چیره دست در حیطه جز بی کلام (Instrumental Jazz ) معاصر ، می شناسند. خط مشی معروف آل دی میولا به اندازه گستره وسیعی است از احساسات جمع شده در سبکی منحصر بفرد که دربردارنده تاثیرات الهم شده هنرمندان جهان می باشد.

از سرعت و گرمی تکنوازیهای اولش تا رقابت و پیروزی در گیتار تریوی ” دی میولا – مک لافلین- دو لوچیا ” ، از اکتشافات برزیلیش در “Cielo e Terra ” و “Soaring Through A Dream ” تا انحراف به سمت تانگو و رومانتیسم در گروه آکوستیکش “World Synfonia ” و ضبط دومین آلبوم این گروه به نام Heart Of The Immigrants.
از شروع مسیر تک نوازیهای اولش، آلبومهایی مثل “Land Of The Midnight Sun ” ، “Elegant Gipsy ” و ” Casino ” در میان تمام نوازندگان بی کلام آن دوره جزو پرفروشترین آنها بوده اند
.
در حالیکه رادیو U.S متمایل به دوری کردن از موسیقی دلپسند معاصر است آل دی میولا همچنان در کمال احترام، در حال کسب موفقیتهای شگفت انگیز در موسیقی پیشگام می باشد. آل دی میولا دوباره و دوباره ،مثل یک موهبت الهی موسمی، خود را به عنوان آهنگساز و نوازنده ظریفترین و مهیج ترین ملودیهای تغزلی آشکار می کند. او مکررا توسط بزرگترین منتقدین موسیقی جهان بخاطر قطعات هنری و کارهای هنرمندانه گیتارش مورد توجه قرار گرفته است. فریبهای میولا در ترکیب ریتم های پیچیده سنکپ دار با ملودیهای محرک تغزلی و هارمونی پیچیده در بنیان این کارهای جدی ولی دل انگیز همیشه مهمترین و پیشروترین بوده است.

رد پای تکنیک وحشتناک و عمق موسیقی او را می توان در اولین آوازه جهانیش به همراه چیک کوریا و گروه Return To Forever در سال ۱۹۷۴ پیدا کرد. در ۱۹۸۰ در “Super Guitar Trio ” به همراه جانی مک لافلین و پاکو دو لو چیا ، پیروز اعلام شد.
آلبوم “Friday Night in Sanfrancisco ” یک ضبط استثنایی شد که تحسین همگان را برانگیخت. نتیجه ای که پی آمد آن فروش بیش از دو میلیون نسخه از آلبوم بود. آنها با همدیگر از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۳ تور گذاشتند و در سال ۱۹۹۶ نیز برای سی دی سوم “Guitar Trio ” و یک تور جهانی دور هم جمع شدند. در اوایل ۱۹۹۶ آل دی میولا یک گروه تریوی دیگر را با افرادی مثل جان لاک پونتی و استنلی کلارک تشکیل داد.

آل دی میولا گروهی را بوجود آورد که خودش آنرا اینگونه وصف می کند: ” شایسته ترین گروه در دوره موسیقایی من” . اسم این گروه جدید Al Di Meola World Sinfonia 2000 می باشد که شامل موزیسینهایی از آرژانتین ، کوبا و اسراییل است.

او شخصا ۲۱ آلبوم موسیقی خود را ضبط کرده است از جمله آلبوم سولوی گیتار آکوستیک جدیدش به نام “Winter Nights” . یک ضبط خیلی خودمانی از آل دی میولا که متناوبا از دو گیتار آکوستیک وینتیج و یک باندورا (ساز ۴۸ سیمی چنگ مانند) که توسط نوازنده اوکراینی به نام رومن هرینکیف نواخته می شود، استفاده شده است.

موسیقی متمرکز شده بر یک تم تعطیلات زمستانی و آهنگهایی شامل چهار آهنگ اصلی، چهارقطعه از آهنگهای کریسمس ، و دو قطعه معروف موسیقی پاپ. یکی آهنگ “Mercy Street ” از پیتر گابریل ودیگری “Scarborough Fair ” از پل سایمون. انتخاب موسیقایی آل دی میولا در این آلبوم و ترکیب آن با آهنگهای اصلی خودش، دارای نوعی حالت تماتیک هماهنگ و منحصر بفرد می باشد.
آل معتقد است که این آلبوم از نظر شنیداری بهترین ضبط صدایی است که تا حالا انجام داده است. علاوه بر رومن هرینکیف ، دوست و شریک موسیقایی آل ، هرنان رومرو ، در ضبط گیتار آکوستیک در دو قطعه و در تولید آلبوم همکاری کرده است.

از میان نامهایی که دی میولا در طول دوره درخشان حرفه ایش با آنها نواخته و یا ضبط کرده می توان به افرادی مثل چیک کوریا ، لوچیانو پاواروتی ، پاکو دو لوچیا ، پل سایمون ، فیل کالینز ، سانتانا ، جان مک لافلین ، لری کوریل ، استیو وینوود ، وین شورتر ، هربی هنکوک ، گانزولا روبالکابا ، جاکو پستوریوس ، لس پاول ، جان لاک پونتی ، استیو وای ، فرانک زاپا ، میلتون ناسیمنتو ، اگبرتو گیسمونتی ، جیمی پیج ، تونی ویلیامز ، استنلی کلارک ، استیو واندر ، ایراکر و بسیاری دیگر اشاره کرد.

ملودیهای مهیج و تنوع ریتمیک در “World Sinfonia” و “Heart of the Immigrants ” ، شدیدا تحت تاثیر استاد آرژانتینی تانگو مرحوم آستور پیازولا ساخته شده اند. در “Kiss My Axe ” و ” Infinite Desire ” و”Orange and Blue ” او منظره فرهنگی و موزیکال وسیعتری را به تصویر می کشد. به هر حال دوستی دی میولا و آستور پیازولا قبل از مرگش، عامل موثری در عمیق تر شدن علائق گیتاریست به موسیقی آرژانتین و دنیای کلاسیک بود.
“پیازولا تاثیر ژرفی بر پیشرفتهای من به عنوان یک موزیسین و یک انسان گذاشت. ما با هم دوستان نزدیکی شدیم که با پست با هم در تماس بودیم و بعدا در طی این تفریح ، شگفتی و علاقه من شدیدا برانگیخته شد تا این انسان بزرگ را بیشتر بشناسم.” ” چیک کوریا نیز شخص دیگری است که تاثیر زیادی در زندگی من داشته است. او یک حامی شگفت انگیز و الهام برانگیز ترین شخص در موسیقی و یک دوست بوده است. ” ” نواختن با چیک اولین قدم مهم در پیشرفت من به عنوان یک نوازنده بوده است.”

آلبومهای انحصاری دی میولا :

Land of the Midnight Sun …1976

Elegant Gypsy …1977

Casino …1978

Splendido Hotel …1980

Electric Rendezvous …1982

Scenario …1983

Cielo e Terra …1985

Soaring Through a Dream …1985

Tirami Su …1987

World Sinfonia …1990 with Dino Saluzzi

Kiss My Axe …1991

World Sinfonia II – Heart of the Immigrants (with Dino Saluzzi)…1993

Orange and Blue …1994

Di Meola Plays Piazzolla …1996 with Dino Saluzzi

The Infinite Desire …1998

Winter Nights …1999

World Sinfonía III – The Grande Passion …2000 with Toronto Symphony Orchestra

Flesh on Flesh …2002

Consequence of Chaos …2006

Vocal Rendezvous …2006

Diabolic Inventions And Seduction For Solo Guitar …2007

Pursuit of Radical Rhapsody …2011

کنی جی

کنی جی

 

kenny-g-discography-3

Kenneth Bruce Gorelickمعروف به کنی جی نوازنده چیره دست سازهای بادی نظیر ساکسیفون و فلوت در سبک جاز میباشد.
او در ۵ ژوئن ۱۹۵۶ در شهر سیاتل امریکا از پدر مادری یهودی به دنیا آمد . کنی جی بزرگترین هنرمند در فروش آثار بی کلام موسیقی در دوران معاصر میباشد.
او اولین کار حرفه ایش را در سال ۱۹۷۶ همراه با بری وایت و با آهنگ Love Unlimited Orchestra اجرا کرد در همین دوران هم اسم کنی جی را برای خودش انتخاب کرد. بعد از اتمام درسش از Central Washington University دو آلبوم دیگر با گروه Jeff Lorber Fusion بیرون داد و پس از آن دیگر به صورت یک سلوئیست به کارش ادامه داد.

اولین موفقیتش را با آلبوم چهارمش یعنی Duotones در سال ۱۹۸۶ که یکی از معروف ترین قطعات خودش را به اسم Songbird را هم در همین آلبوم نوازندگی میکند به دست آورد.
کنی جی در سال ۱۹۹۴ جایزه معروف گرمی را به خاطر تصنیف کردن قطعه Forever in Love از آن خودش کرد.
او در کارنامه هنری خود سابقه همکاری با هنرمندان بزرگی نظیر آندره بوچلی ، ویتنی هاستون ، سلن دیون ، ارثا فرانکلین و… را دارد.

در سال ۱۹۹۷ کنی جی موفق شد اسم خود را در کتاب رکوردهای گینس به خاطر اجرای طولانی ترین نُت تاریخ بوسیله ی ساکسیفون به ثبت برساند.

در فوریه ۲۰۰۰ کنی جی به کاخ سفید دعوت شد و به اجرای زنده برای بیل کلینتون و اعضای کابینه ش پرداخت .

آلبوم های کنی جی عبارتند از :

۱۹۸۲ Kenny G
۱۹۸۳ G Force
۱۹۸۵ Gravity
۱۹۸۶ Duotones
۱۹۸۸ Silhouette
۱۹۹۲ Breathless
۱۹۹۴ Miracles: The Holiday Album
۱۹۹۶ The Moment
۱۹۹۷ Six of Hearts
۱۹۹۹ Classics In The Key Of G
۲۰۰۰ Faith: A Holiday Album
۲۰۰۲ Paradise
۲۰۰۲ Wishes: A Holiday Album
۲۰۰۳ Ultimate Kenny G
۲۰۰۴ At Last…The Duets Album
۲۰۰۵ The Greatest Holiday Classics
۲۰۰۶ The Holiday Collection
۲۰۱۲ The Christmas Classic Album

جمیز هورنر

جمیز هورنر

جیمز هورنر (James Roy Horner) ، از معروف ترین آهنگسازان موسیقی متن ، در سال ۱۹۵۳ در آمریکا متولد شد . او نواختن پیانو را از ۵ سالگی آغاز کرد و تحصیلات خود را در کالج سلطنتی لندن و دانشگاه کالیفرنیا سپری کرد .

آهنگ سازی این هنرمند در ابتدا با فیلم های تراز پایین آغاز شد اما رفته رفته با کارهای زیبایش توانست همگان را مجذوب خود کند و آهنگسازی فیلم های بزرگی چون تایتانیک ، آواتار ، شجاع دل ، تروی ، بیگانگان ، دشمن پشت دروازه ، خانه ای از شن و مه ، افسانه و نقاب زورو ، یک ذهن زیبا ، مرد عنکبوتی شگفت انگیز و … را در کارنامه کاری خود ثبت کند .

او تا کنون موفق به نامزدی ۸ جایزه اسکار ، ۸ جایزه گلدن گلوب ، ۶ جایزه گرمی و همچنین موفق به کسب ۲ جایزه اسکار ، ۲ جایزه گلدن گلوب و ۴ جایزه گرمی شده است .
بی شک بزرگترین موفقیت جیمز هورنر خلق موسیقی متن فیلم تایتانیک است ، آنچه که ۲ جایزه اسکار ، ۲ جایزه گلدن گلوب و ۳ جایزه گرمی را برایش به ارمغان آورده و با فروش ۲۷ میلیون نسخه ای در جایگاه پرفروش ترین قطعه ی ارکسترال موسیقی متن تاریخ جا خشک کرده است .

جالب است بدانید که جایگاه اول و دوم در لیست پرفروش ترین فیلم های تاریخ به فیلم هایی اختصاص دارد که جیمز هورنر آهنگسازی کرده ! ؛ یعنی آواتار و تایتانیک .

مایک اولدفیلد

مایک اولدفیلد

میکائیل گوردن اولدفیلد ، در ریدینگ در بریتانیا بتاریخ ۱۵ می ۱۹۵۳ بدنیا آمد. پسر دکتر هانری اولدفیلد و مورین برنادین لیستون (ایرلندی تبار) او آخرین فرزند از سه فرزند خانواده می باشد که هر سه در کار موسیقی فعال بوده اند .

کودکی مایک اولدفیلد قویا متأثر از بیماری مادرش است که بارها در بیمارستان روانپزشکی بستری می شود و سرانجام در اوایل ۱۹۷۵ فوت می کند. در رابطه با بحرانهای روانی مادرش، مایک اولدفیلد از نظر شخصیتی به درونگرایی بیمارناکی مبتلا می شود و از سن هفت سالگی به گیتار رو می آورد. خیلی زود او با تقلید از گیتاریستهای موسیقی فولکلور بریتانیایی که از سالهای ۶۰ رایج شده بود، روش شخصی خود را ابداع می کند. از گیتاریستهای شاخص این دوره می توانیم به بطور مشخص از John Renbourn و Bert Jansh نام ببریم.

در دوران نوجوانی مایک اولدفیلد گیتاریست تمام عیاری ست که در چند انجمن فولکلور عضویت دارد. ولی فعالیتهای خلاق او در واقع از سن پانزده سالگی با همکاری خواهرش «سالی» آغاز می شود. محصول این همکاری به روش(( سالا نژی)) موسیقی با دو ابزار موسیقی رایج درفولکلور بریتانیا، آلبومی ست بنام Children of the sun که در نوامبر ۱۹۶۸ در کمپانی ترانس آتلانتیک منتشر شد.
سپس مایک با برادرش تیری اولد فیلد گروه تازه ای تشکیل می دهد که چندان دوام نمی آورد. در این دوران گیتار الکترونیکی را در اختیار می گیرد که در اصل به مارک بولان Marc Bolan کمپوزیتور بریتانیایی تعلق داشت.
در فوریه سال ۱۹۷۱ بعنوان باسیست و سپس گیتاریست به کوین آیرس (Kevin Ayres ) و گروه او می پیوندد. در این گروه با کوپوزیتور آوان گاردیست داوید بدفورد آشنا می شود که او را به ادامه و گسترش کمپوزیسیونهای اولیه اش تشویق می کند.
در ۱۷ سالگی قطعاتی می سازد که بعدها به آغاز سیر تکوینی قطعاتی ست که مایک اولد فیلد در سن ۱۷ سالگی ساخته بود و ماکت آنرا نیز Tubular belles بوسیلۀ ضبط صوت Bang and Olufsen ضبط می کند که کوین آیرس به او قرض داده بود. این ضبط صوت محصول یک شرکت دانمارکی ست که ابزارآلات سمعی و بصری می سازد. او دستگاه ضبط را بنحوی دستکاری می کند که ضبط اصوات روی ضبطهای پیشین را امکانپذیر می سازد یعنی کاری که در استودیوهای موسیقی انجام میگرفت.
در تابستان ۱۹۷۱با ماکتی که تهیه کرده بود به تمام خانه های دیسک مراجعه می کند ولی هیچکس کار او را قبول نمی کند. ولی ناشناخته مورد توجه تام نیومن قرار می گیرد که خودش نیز موسیقیدان و در عین حال شرکت تولیدی داشت که در استودیوی The manor کار می کرد که به ریچارد برانسون تعلق داشت که یکی از تجار جوان بزرگ بریتانیایی ست و مارک ویرجین او شهرت بسیار زیادی پیدا کرد.
در سال ۱۹۷۱ ریچارد برانسون هنوز در حال طرح ریزی شبکۀ گسترده ای از فروشگاههای دیسک است و تلاش می کند تا برای منتشر کردن گیتاریست جوان جایی پیدا کند، ولی موفقیتی بدست نمی آورد. با اینحال ریچارد برانسوندر سال ۱۹۷۲ تصمیم می گیرد مارک خودش را ایجاد کند و به مایک اولدفیلد پیشنهاد می کند که در لیست نخستین هنرمندان برای مارک ویرجین Virgin ثبت نام کند و با او برای شش آلبوم قرارداد می بندد که بعدها به منشأ اختلاف نظر و دعوای حقوقی بین مایک اولد فیلد و ویرجین تبدیل می شود.

توبولار بلز بتاریخ ۲۵ می ۱۹۷۳ با شمارۀ کاتالوگ V2001 چند روز پس از ۲۰ امین سالگرد تولد مایک اولدفیلد منتشر می شود. این آهنگ شامل قطعۀ بلند موسیقی راک سمفونیک می باشد که روی هر دو طرف دیسک ۳۳ دور ضبط شده است. تمام یا تقریبا تمام ابزارهای موسیقی حاضر در این قطعه توسط خود مایک اولد فیلد بکار برده شده است و یکی از نکات قابل توجه از نظر تکنیکی برای ضبط موسیقی در آن دوران است. ریچارد برانسون این آلبوم را به رسانه های انگلیسی معرفی می کند و جان پیل دی جی معروف نیز هر دو طرف آلبوم را در برنامۀ بخش راک رادیو بی بی سی پخش می کند. آلبوم مایک اولدفیلد بشکل بی سابقه ای در تاریخ موسیقی بفروش می رسد، حادثه ای که برای قطعۀ موسیقی برای ابزار شگفت آور بود.
چند ماه بعد بازپرداخت تم این آهنگ برای تم اصلی فیلم “جن گیر ” این موفقیت را بیش از پیش در ابعاد گسترده تری بخصوص در ایالات متحدۀ آمریکا افزایش داد .

فهرست کامل آلبوم های مایک اولد فیلد:

Tubular Bells ….1973
Hergest Ridge ….1974
Ommadawn ….1975
Incantations ….1978
Platinum ….1979
QE2 ….1980
Five Miles Out ….1982
Crises ….1983
Discovery ….1984
The Killing Fields ….1984
Islands ….1987
Earth Moving ….1989
Amarok ….1990
Heaven’s Open ….1991
Tubular Bells II ….1992
The Songs of Distant Earth ….1994
Voyager ….1996
Tubular Bells III ….1998
Guitars ….1999
The Millennium Bell ….1999
Tr3s Lunas ….2002
Tubular Bells 2003 ….2003
Light + Shade ….2005
Music of the Spheres ….2008

اوتمار لیبرت

اوتمار لیبرت

اتمار لیبرت نوازنده چیره دست گیتار، نامزد ۵ جایزه گرمی( Grammy ) و دریافت کننده ۳۸ گواهی‌نامه طلا و پلاتین انجمن صنعت ضبط آمریکا، در سال ۱۹۵۹ از پدری آلمانی-چینی و مادری مجارستانی به دنیا آمد. او بیشتر کودکی خود را در سفر به اروپا و آسیا گذرانده است. او گیتار را از سن ۱۱ یازده سالگی شروع کرد و در ۱۸ سالگی هنگامی که در حال تکمیل دوره گیتار کلاسیک بود، عازم سفری طولانی به سمت آسیا و روسیه شد . Liebert بصورت گسترده سفر کرد و موسیقی سنتی این مناطق را فرا گرفت.

در نهایت اولین آلبوم رسمی Ottmar با نام Nouveau Flamenco روانه بازار شد. این آلبوم به رادیو نیز پا باز کرد و برنامه ریزان رادیویی به رقابت برای پخش آهنگهای اوتمار لیبرت در شبکه های خود پرداختند از جمله موفقیتهای آلبوم او میتوان گفت که این آلبوم در سالهای ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۷ از طرف کشورهای امریکا، کانادا، نیوزیلند و استرالیا مورد تشویقهای گوناگونی قرار گرفت و بعنوان بهترین آلبوم سال برگزیده شد.

آلبوم بعدی او به نام Solo Para Ti در سال ۱۹۹۲ از طرف کمپانی سونی ( Sony Music ) انتشار یافت. این آلبوم با همکاری اوتمار لیبرت، لونا نگرا (Luna Negra) و با چهره محبوب کارلوس سانتانا (Carlos Santana) وارد بازار شد. این آلبوم نه تنها بعنوان بهترین آلبوم سال شناخته شد بلکه در بین ۱۰۰ آلبومی که در نوع خود بینظیر بودند در صدر قرار گرفت.
سبک موسیقی Ottmar Liebert را می‌توان فلامنکوی جدید (Nuevo Flamenco یا New Flamenco) نامید. به عبارتی ترکیبی هنرمندانه از گیتار فلامنکو و موسیقی های دیگر همچون جاز، راک، سلتیک (Celtic) و… .

او تاکنون بیش از ۳۰ آلبوم منتشر ساخته، در بیش از ۲۰ آلبوم به عنوان همراه حضور داشته و کنسرت های بزرگی را در کشورهای مختلف برگزار نموده که همگی مورد تحسین منتقدین و شنوندگان قرار گرفته است.

از آخرین کارهای او می‌توان به آلبوم Santa Fe در سال ۲۰۱۱ و کنسرت های ۲۰۱۲ اشاره نمود.

کارلوس سانتانا

کارلوس سانتانا

کارلوس سانتانا، گيتاريست مکزيکي‌تباري است که بيش از ۴۰ سال است در صف اول هنرمندان موسيقي راک و پاپ جهان ايستاده است ، در عرصهٔ موسیقی جوایز معتبر زیادی به دست آورده‌است.

کارلوس سانتانا در آتلان دو ناوارو در جالیسکو ی مکزیک به دنیا آمد. که اکنون یک خیابان و یک میدان در این شهر به نام سانتانا است. کارلوس صاحب دو برادر به نامهای آنتونیو و خورخه و نیز چهار خواهر به نام‌های لورا، ایرما، لتیسیا و ماریا است.
پدر کارلوس، ژوژه سانتانا، نوازندهٔ ویولن بود. کارلوس نیز نوازندگی ویولن را از پدر آموخت. کارلوس در ۸ سالگی تحت تأثیر تران هنرمندان بلو از قبیل بی. بی. کینگ، جان لی هوکر و تی-بون واکر که از رادیو آمریکا پخش می‌شد، به گیتار روی آورد.

پس از آن هنگامی که سانتانا فقط ۱۱ سال داشت، در کلوپ‌های شبانه شروع به نوازندگی گیتار کرد.
هنگامی که کارلوس سانتانا ده دوازده ساله بود، یک مرد آمریکایی بدو تجاوز جنسی کرد که پیامدهای آزاردهندهٔ آن در روان سانتانا تا سال‌ها باقی ماند، به گونه‌ای که در دههٔ نود، برای بهبودشان، پس از رایزنی با همسرش، چندین جلسه نزد روان‌کاو حاضر شد .
در سال ۱۹۶۰ خانوادهٔ سانتانا به سان‌فرانسیسکو نقل مکان کردند. یک سال بعد کارلوس نیز به آنها پیوست. در آنجا او به دبیرستان میشن رفت و زبان انگلیسی را آموخت و در سال ۱۹۶۵ نیز از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد.

در اواخر سال ۱۹۶۶، تام فرازیر تصمیم گرفت که گروه موسیقی راک جدیدی تشکیل دهد. فرازیر (گیتار) به کارلوس سانتانا (گیتار، آواز)، مایک کارابلو (پرکاشن)، راد هارپر (درام)، گاس رودریگز (گیتار باس) و جرج رولی (آواز) پیوست و گروه Santana Blues Band را به وجود آوردند.
پس از مدتی نام گروه به سانتانا تغییر یافت. در اواخر دههٔ ۶۰ گرچه گروه با چندین کمپانی موسیقی به توافق رسیده بود، اما گروه قرارداد را رد کرد. بنابراین هنگام اجرای گروه در جشنواره وودستاک ۱۹۶۹ برای حدود نیم میلیون نفر، هنوز هیز آلبومی از آنها منتشر نشده بود. در پایان همان سال سانتانا با کمپانی «کلمبیا رکوردز» قراردادی امضا کرد و گروه اولین آلبوم خودش را با نام سانتانا منتشر کرد. بعد از آن سانتانا آلبوم‌هایAbraxas و Santana III را منتشر کرد.
قطعه بدون کلام Incident at Neshabur (حادثه در نیشابور اولین بار در آلبوم Abraxas عرضه شد.

در آوریل سال ۱۹۷۳ سانتانا با دبورا سارا کینگ ازدواج کرد. آنها اکنون صاحب سه فرزند به نام‌های سالوادور، استلا و آنجلیکا هستند.
به عنوان عضوی از تالار مشاهیر راک اند رول، آهنگ‌های سانتانا تابحال بیش از ۹۰ میلیون نسخه در سرتاسر جهان فروش داشته‌است و بیش از ۱۰۰ میلیون نفر در کنسرت‌های او شرکت کرده‌اند. او همچنین برندهٔ ۱۰ جایزهٔ گرمی شده‌است.
مجله رولینگ استون در سال ۲۰۰۳ و در رده‌بندی ۱۰۰ گیتاریست برتر تمامی دوران، سانتانا را در رتبه پانزدهم قرار داد.

آلبوم‌ها
Santana Live at the Fillmore (عرضه شده در سال ۱۹۹۷)
(پخش زنده سانتانا در فیلمور)
Santana (۱۹۶۹): (سانتانا) دومین آلبوم نسبتاً پرفروش (پلاتینوم) در آمریکا.
Abraxas (۱۹۷۰) پنجمین آلبوم پلاتینوم در آمریکا
۳ (۱۹۷۱) US: ۲x Platinum
Caravanserai (۱۹۷۲) US: Platinum (کاروانسرا)
Carlos Santana & Buddy Miles! Live! (۱۹۷۲; C.S. with Buddy Miles) US: Platinum
Love Devotion Surrender (۱۹۷۳; C.S. with John McLaughlin) US: Gold
Welcome (۱۹۷۳) US: Gold
Illuminations (۱۹۷۴; C.S. with Alice Coltrane)
Borboletta (۱۹۷۴) US: Gold
Lotus (live) (۱۹۷۵)
Amigos (۱۹۷۶) US: Gold
Festival (۱۹۷۷) US: Gold
Moonflower (۱۹۷۷) US: 2x Platinum
Inner Secrets (۱۹۷۸) US: Gold
Oneness: Silver Dreams, Golden Reality (۱۹۷۹; C.S.)
Marathon (۱۹۷۹) US: Gold
The Swing of Delight (۱۹۸۰; C.S.)
Zebop! (۱۹۸۱) US: Platinum
Shango (۱۹۸۲)
Havana Moon (۱۹۸۳; C.S. with Booker T & the MGs, Willie Nelson, and The Fabulous Thunderbirds)
Beyond Appearances (۱۹۸۵)
Freedom (۱۹۸۷)
Blues for Salvador (۱۹۸۷; C.S.)
Spirits Dancing in the Flesh (۱۹۹۰)
Milagro (۱۹۹۲)
Sacred Fire: Live in South America (۱۹۹۳) US: Gold
Santana Brothers (۱۹۹۴; C.S. with Jorge Santana & Carlos Hernandez)
Supernatural (۱۹۹۹) US: 15x Platinum
Shaman (۲۰۰۲) US: 2x Platinum
All That I Am (۲۰۰۵) US: Gold

ترانه‌های تکی
۱۹۶۹: “Jingo” #۵۶ US
۱۹۷۰: «Evil Ways» #۹ US
۱۹۷۱: «Black Magic Woman» #۴ US
۱۹۷۱: «Everybody’s Everything» #۱۲ US
۱۹۷۱: «Oye Como Va» #۱۳ US
۱۹۷۲: «No One to Depend On» #۳۶ US
۱۹۷۴: «Samba Pa Ti» #۲۷ UK
۱۹۷۶: «Let It Shine» #۷۷ US
۱۹۷۷: «She’s Not There» #۲۷ US, #۱۱ UK
۱۹۷۸: «Well All Right» #۶۹ US
۱۹۷۹: «One Chain (Don’t Make No Prison)» #۵۹ US
۱۹۷۹: “Stormy” #۳۲ US
۱۹۸۰: «You Know That I Love You» #۳۵ US
۱۹۸۱: “Winning” #۱۷ US
۱۹۸۱: «The Sensitive Kind» #۵۶ US
۱۹۸۲: «Hold On» #۱۵ US
۱۹۸۲: «Nowhere to Run» #۶۶ US
۱۹۸۵: «Say It Again» #۴۶ US
۱۹۹۹: “Smooth” (feat. Rob Thomas) #۱ US, #۳ UK (charted in ۲۰۰۰)
۲۰۰۰: «Maria Maria» (feat. The Product G&B) #۱ US, #۶ UK
۲۰۰۲: «The Game of Love» (feat. Michelle Branch) #۵ US, #۱۶ UK
۲۰۰۴: «Why Don’t You and I» (feat. Alex Band) #۸ US
۲۰۰۵: «I’m Feeling You» (feat. The Wreckers are Michelle Branch & Jessica Harp) #۵۵ US
۲۰۰۵: «Just Feel Better» (feat. Steven Tyler)
۲۰۰۶: «Cry Baby Cry» (feat. Sean Paul & Joss Stone) #۷۱ UK

جوایز مربوط به موسیقی
Latin Rock Band of the Year by the Latin New York Music Awards, – ۱۹۷۵
Bammy Award for Best Guitarist, – ۱۹۷۶
Bammy Award for Best Guitarist, – ۱۹۷۷
Bammy Award for Best Album, MOONFLOWER, – ۱۹۷۷
Chrystal Globe Award issued by CBS for International sales of over ۵٬۰۰۰٬۰۰۰, – ۱۹۷۷
Bammy Award for Musician of the Year, – ۱۹۷۸
Bammy Award for Best Guitarist, – ۱۹۸۰
Bammy Award for Best Guitarist, – ۱۹۸۱
Number ۱ Pop/Rock Guitarist by Playboy’s Reader Music Poll, – ۱۹۸۳
Number ۱ Pop/Rock Guitarist by Playboy’s Reader Music Poll , – ۱۹۸۴
Grammy Award for Best Rock Instrumental Performance, BLUES FOR SALVADOR, – ۱۹۸۸
Bammy Award for Musician of the Year, – ۱۹۸۸
San Francisco chapter of NARAS awards Carlos the MVP award, – ۱۹۹۱
Bammy Award for Musician of the Year, – ۱۹۹۳
Bammy Award for Best Guitarist, – ۱۹۹۴
Bammy Award for Best Guitarist, – ۱۹۹۵
Number ۱ Pop/Rock Guitarist by Playboy’s Reader Music Poll , – ۱۹۹۵
Rock Walk Induction, Guitar Center, Hollywood, CA, – ۱۹۹۶
Billboard Century Award, – ۱۹۹۶
Arthur M. Sohcot Award for Public Service and Excellence in Performance, – ۱۹۹۷
Bay Area Music Awards Walk of Fame Inductee, – ۱۹۹۷
Nosotros’ Golden Eagle Legend in Music Award, – ۱۹۹۷
Chicano Lifetime Achievment Award, – ۱۹۹۷
Rock and Roll Hall of Fame Induction, – ۱۹۹۸
Special Achievement ALMA Award, – ۱۹۹۹
Grammy Hall of Fame Award for Abraxas, – ۱۹۹۹
American Music Award for Favorite Pop/Rock Album; SUPERNATURAL, – ۲۰۰۰
Federazione Industria Musicale Italiana – Italian Music Awards – Best Male Artist ۲۰۰۰; Carlos Santana, – ۲۰۰۰
M۶ Award (France) International Male Artist of The Year, – ۲۰۰۰
Amigo Award (Spain) Best International Album – Supernatural, – ۲۰۰۰
Downbeat ۶۵th Annual Readers Poll for Beyond Group of The Year, – ۲۰۰۰
Touch Tunes Award for Most Performed Song – Smooth, – ۲۰۰۰
Latin Grammy Award for Best Pop Instrumental Performance – El Farol, – ۲۰۰۰
Comet Award (Germany) ‘Best International Artist’, – ۲۰۰۰
California Music Award for Outstanding Single – Smooth, – ۲۰۰۰
Grammy Award for Record of the Year – Smooth, – ۲۰۰۰
Grammy Award for Song Of The Year – Smooth (Written by Rob Thomas & Ital Shur), – ۲۰۰۰
Grammy Award for Best Pop Instrumental – El Farol, – ۲۰۰۰
Grammy Award for Best Rock Instrumenatl – The Calling (With Eric Clapton), – ۲۰۰۰
Grammy Award for Best Rock Performance by a Duo or Group With Vocals – Maria Maria (with The Product G & B), – ۲۰۰۰
Drummie Award – Best Percussion Recording; Supernatural, – ۲۰۰۰
VH-۱ Award ‘Your Song Kicked Ass But Was Played Too Damn Much’ – Smooth, – ۲۰۰۰
Amigo Award (Spain) Best International Band – Santana, – ۲۰۰۰
Downbeat ۶۵th Annual Readers Poll for Beyond Artist of The Year, – ۲۰۰۰
GQ Man of The Year Award – Music, – ۲۰۰۰
Latin Grammy Award for Best Rock Performance by Duo or Group With Vocal – Corazon Espinado, – ۲۰۰۰
Blockbuster Entertainment Award for Favorite Rock Artist or Group – Supernatural, – ۲۰۰۰
California Music Award for Outstanding Album – Supernatural, – ۲۰۰۰
Grammy Award for Album of the Year – Supernatural, – ۲۰۰۰
Grammy Award for Best Pop Collaboration With Vocals – Smooth (With Rob Thomas), – ۲۰۰۰
Grammy Award fpr Best Rock Performance by a Duo or Group – Put Your Lights On (With Everlast), – ۲۰۰۰
Grammy Award for Best Rock Album – Supernatural, – ۲۰۰۰
The DVD Awards – ۲۰۰۱ – Best DVD-Video Music Program for ‘A Supernatural Evening with Santana” presented by Video Store Magazine, – ۲۰۰۱
BMI Urban Awards – ۲۰۰۱ – Song of the Year for Maria Maria, – ۲۰۰۱
NARM Chairman’s Award for Sustained Creative Achievement, – ۲۰۰۲
Grammy Award for Best Pop Collaboration w/ Vocals – The Game of Love (w/ Michelle Branch), – ۲۰۰۲
Radio Music Award for Song of the Year/Adult Alternative Radio – The Game of Love featuring Michelle Branch, – ۲۰۰۳
Latin Recording Academy Person of the Year, – ۲۰۰۴
The World Music Awards, Legend Award-August ۳۱, – ۲۰۰۵
BMI Icon Award, – ۲۰۰۵


خرید وی پی ان
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است