خانه » آموزش موسیقی (صفحه ی 5)

آموزش موسیقی

هـــــــنر و موسیقــــــــی انسان نئاندرتــال ، قسمت اول

هـــــــنر و موسیقــــــــی انسان نئاندرتــال ، قسمت اول

shahin1
مقدمه : از دیدگاه دیرین شناسی ، قبل از ۱۰۰،۰۰۰ سال و تا حدود ۳۰،۰۰۰ سال پیش گونه ای از انسان میزیست كه دارای اختصاصات اندام شناسی ، ژنتیكی و انسان شناختی متفاوت با انسان امروزی Homo sapien sapiens بوده است. فسیل Homo sapiens neanderthalensis یا همان انسان نئاندرتال برای اولین بار در سال ۱۸۴۸ در غاری از ناحیه جبل الطارق مراكش و سپس در سال ۱۸۵۶در غاری در دره Neander در شهردوسلدورف آلمان كشف گردید.

ادامه مطلب

کاربـــــــــــرد مثلث در موسیقــــــــــــی

کاربـــــــــــرد مثلث در موسیقــــــــــــی

pyramids
اهرام مصر
مثلث از ابتدایی ترین اشکال هندسی بوده که انسانها در هنر ازاون استفاده میکردند، بدون شک اولین نوع از انواع مثلث هم که در هنر از آن استفاده شده مثلث متساول الاضلاع بوده است. اهرام مصر نمونه بسیاری قدیمی (حدود ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد) از کاربری مثلت در هنر معماری قدیم بوده است. نمونه های دیگر از استفاده از مثلث در هنر تمدن های قدیم را می تواند در کاشی کاری های دیواره معابد Pompeii در نپال نیز مشاهده کرد.معروف هست تالس (۶۴۰-۵۵۰ سال پیش از میلاد) که پدر ریاضیات، نجوم و فلسفه یونان باستان بوده از شاگردان خود می خواهد که به مصر سفر کنند تا از پیشرفت علوم در آن تمدن اطلاعات لازم را کسب کنند و فیثاغورث (Pythagoras) از اولین افرادی بوده که این دستور را می پذیرد و به مصر سفر میکند. فیثاغورث از بنیانگذاران علمی موسیقی در جهان بوده و اغلب از هندسه برای مدل کردن استفاده می کرده، می خواهیم با استفاده از تجربیات او سلسه مطالبی را پیرامون ارتباط موسیقی با علوم هندسه، فیزیک و ریاضی آغاز کنیم.

c-aug
مثلث متساول الاضلاع معادل یک آکورد افزوده
موسیقی را می توانیم به روشهای مختلف مدل کنیم برای شروع کار ساده ترین روش را انتخاب میکنم که عبارت است از مدل کردن عمودی موسیقی یاهمان هارمونی. این روش مدل کردن به موسیقیدان ها کمک می کند تا هنگام فکر یا گوش کردن به هارمونی تصویر بهتری از نت های موسیقی داشته باشند بخصوص برای نوازندگان سازغیر از پیانو.

یک دایره در نظر بگیرید و آنرا به دوازده قسمت مساوی (یک اکتاو کروماتیک) تقسیم کنید و نت ها را به ترتیب روی هر قسمت بنویسد مانند شکل. یکی از ساده ترین اشکال هندسی که در این دایره تقسیم شده می توان ساخت مثلت متساوی الاضلاع می باشد. که اگر آنرا بسازید و به آن دقت کنید تفسیر موسیقی آن یک آکورد افزوده خواهد بود. حتما” شنید که آکوردهای افزوده جدای از اینکه معکوس باشند یا نه چهار حالت بیشتر نیستند که دایره فوق این موضوع را بسادگی نمایش میدهد چرا که اگر راس بالایی مثلث را در جهت عقربه های ساعت حرکت دهیم تا رسیدن به نت E و انطباق دوباره روی خود، می تواند سه حالت دیگر را به خود بگیرد. همچنین به وضوح در شکل می توان دید که یک آکورد افزوده از سه فاصله (که در اینجا هرکدام یک ضلع مثلث هستند) یکسان معادل ۴ نیم پرده تشکیل شده است.

major and minor chords
آکوردهای بزرگ، کوچک، sus2 و sus4
شما باز هم می توانید مثلث های دیگری درست کنید. به شکل بعدی نگاه کنید که آکوردهای دو ماژور و لا مینور را نمایش میدهد. این دو مثلث (آکورد) خصوصیات جالبی دارند اولا” اضلاع آنها باهم برابر است، ثانیا” نسبت به خطی که از D کشیده میشود و به G# خطم میشود متقارن می باشند، حتما” می دانید که مینور نسبی گام دو ماژور، لامینور می باشد. به این طریق شما می توانید یک روش ساده برای پیدا کردن گامهای مینور و ماژور نسبی پیدا کنید، هر چند اینکار در پیانو بخاطر وضوح دیداری که چیدمان نت ها وجود دارد ساده می باشد.مثلث های متساوی الساقین هم جالب هستند یکی از آنها آکورد sus2 را تشکیل میدهد که در شکل مشاهده میکنید و همچنین میتوانید آکوردهای کاسته را نیز باز با یک مثلث متساوی الساقین درست کنید. اگر دقت کنید این مثلث متساوی الساقین حالت آکورد sus2 برای C و حالت آکورد sus4 برای G دارد. بنابراین می توان به ارتباط نزدیک آکوردهای sus در حالت های ۲ و ۴ برای فاصله های پنجم با یکدیگر پی برد. این نکته هم جالب خواهد بود اگر شما راس D در این مثلث را نسبت به راس C قرینه کنید به آکورد sus2 دیگری می رسید که یک پرده عقب تر است آکورد Csus4 قرار دارد.

شما می توانید دامنه مدل کردن را ادامه دهید و راجع به سایر مثلث ها فکر کنید، همچنین می توانید آکوردهای چهار صدایی را با انواع چهار ضلعی ها مدل کنید. سئوالی که پیش می آید این است که آیا هستند افرادی که با شنیدن موسیقی این اشکال در ذهن آنها نقش ببندد؟

 

کاوه رهنما
ســــــــــــــــــــونــــــــــــات

ســــــــــــــــــــونــــــــــــات

 

Franz Josef Haydn , 1732-1809
از پایه گذاران فرم سونات
یک تعریف ساده برای سونات می تواند به اینصورت باشد : “قطعه موسیقی که معمولآ برای یک یا دو ساز نوشته شده و در بیش از یک موومان اجرا می شود”. اما فرم و نحوه تنظیم سونات از قرن هفدهم تا کنون در مقاطع مختلف زمانی دستخوش تغییرات بسیاری شده است که سعی می کنیم در این نوشته به توضیح آن بپردازیم.

ریشه و مبدا پیدایش
سونات یا در واقع همان سوناتا (Sonata) از ریشه لاتین – ایتالیایی به معنی صدا دادن و نواختن (to sound , to play) است که در موسیقی برای قطعه ای بکار برده می شود که شما در آن تضاد را می توانید احساس کنید.

این اصطلاح موسیقی در قرن هفدهم هنگامی که بتدریج موسیقی آوازی (Vocal) از موسیقی سازی (Instrumental) جدا شد، مورد استفاده قرار گرفت. پیش از دوران کلاسیک از این اصطلاح برای بسیاری از فرم های موسیقی بدون کلام استفاده می شد، به همین دلیل نوعی ابهام در درک از معنی و مفهوم سونات در این دوره ها مشاهده می شود که به تدریج با پیداش و گذر دورهای مختلف موسیقی، سونات شخصیت خاص خود را پیدا کرد و به آنچه ما امروز می شناسیم تبدیل شد.

پایه گذاری فرم سونات در دوران کلاسیک آنقدر محکم و دقیق انجام گرفت که بتدریج در دوران رمانتیک این فرم توانست مبدا پیدایش انواع فرمهای موسیقی ارکسترال و کنسرتی – مانند سمفونی – شود. از جمله اولین آهنگسازان بزرگی که بنای سونات به معانی امروزی را پایه ریزی کردند می توان به هایدن، موتزارت و بتهوون اشاره کرد.

فرم های دوتایی و سه تایی
برخی از سونات ها دارای بخشهای دو قسمتی هستند (دقت کنید نه به معنای دو موومان) ، به اینصورت که در قسمت اول موسیقی، آهنگساز پس از جا انداختن یک گام مشخص به سمت گام جدیدی مدولاسیون می کند و در قسمت دوم از گام جدید به گام اولیه باز می گردد و آن بخش از موسیقی را به پایان می رساند.

به فرم نوعی از موسیقی که این حالت در آن رعایت می شود، فرم دوتایی یا Binary گفته می شود، معمول بر این است که از لحاظ اندازه این دوقسمت با یکدیگر مساوی باشند. دقت کنید که فرم Binary ممکن است در یک یا چند موومان و یا حتی بخشی از یک موومان اجرا شود.

در بسیاری دیگر از موارد نیز آهنگساز ترجیح می دهد تا برای ساخت سونات از ساختارهای سه بخشی استفاد کند که در اینصورت بخش اول را عینآ و یا با تغییر مختصری پس از قسمت دوم می آورد، به این فرم، فرم سه تایی یا Ternary گفته میشود.

مدولاسیون
مدولاسیون برای فرار از یکنواختی و همچنین ایجاد تضاد جزء جدا نشدنی سونات محسوب می شود. در فرم های استاندارد، اگر سونات در یک گام بزرگ شروع شود هنگام مدولاسیون به گامی بزرگ در فاصله پنجم پایه می رود و اگر گام اصلی کوچک باشد به گام بزرگ نسبی مدولاسیون می شود. بنابراین برای مثال اگر قسمت ابتدایی سونات در دو ماژور باشد به سل ماژور مدولاسیون می گردد و اگر در دو مینور باشد به می بمل ماژور.

لزومی ندارد که آهنگساز به یکباره عمل مدولاسیون را انجام دهد و یا اینکه تنها همین دو مدولاسیونی را که از آنها نام بردیم بکار ببرد. ممکن است آهنگساز در میان قسمتها نیز مدولاسیون های کوچک انجام دهد. بعنوان مثال ممکن است از دو ماژور برای مدت کوتاهی به ر بمل ماژور برود، سپس به ر ماژور و پس از آن تازه به گام فاصله پنجم یعنی سل ماژور.

مثال دیگر سونات پاتتیک بتهوون است که در آن آهنگساز قبل از رفتن به می بمل ماژور به دو ماژور می رود و سپس به دو مینور بازگشته به می بمل ماژور می رود.

کنتراست و تضاد
آهنگساز در عین استفاده از غالب های دوتایی و یا سه تایی، باید مد نظر داشته باشد در موسیقی او یک بخش شرح اولیه (exposition)، یک قسمت بسط و توسعه که در تضاد با قسمت اول است (development) و در نهایت یک قسمت تکرار و یادآوری اولیه (recapitulation) گنجانده شده باشد.

در قسمت توسعه (development) معمولآ ایده های موسیقی اصلی با حالتی متضاد از لحاظ ریتم، ملودی و … اولیه نوشته می شود. در این قسمت آهنگساز می تواند برخلاف اکسپوزیشن با تنالیته بازی کند، چرا که نیازی به تلقین آن به شنونده را ندارد.

از نکات بارزی که در development باید رخ دهد آن است که موسیقی باید به نقطه اوج خود یا همان Climax برسد. آهنگساز می تواند در development نیز از تکرار استفاده کند و سپس در قسمت recapitulation به یادآوری تم اولیه سونات بپردازد.

به تضادهای ریتمیک و فضاسازی های متفاوت میان این قسمتها از سونات آپاسیوناتای بتهوون دقت کنید :

قسمت های دیگر
سلیقه یک آهنگساز ممکن است باعث شود تا به یک سونات قسمتهایی مانند مقدمه و یا برگشت های بزرگی از نوع کدا (Coda) هم اضافه شود. وظیفه مقدمه آشنا سازی شنونده با تنالیته بدور از تمپوی قسمت اکسپوزیشن و یا تم اصلی قطعه است.

نکته ای که در انتها باید به آن اشاره شود آن است که مواردی که در بالا به آنها اشاره شد اصول و قالب اولیه تهیه یک سونات هستند و آهنگساز ممکن است با توجه به سلیقه خود هر مقدار که بخواهد از چهارچوب اولیه خارج شود.

سونات آلگرو
بسیاری از سوناتهای زیبای موتزارت و بتهوون که ما می شناسیم (همچنین بسیاری از سمفونی ها) حالت سونات آلگرو دارند. پایه گذار اصلی این فرم موسیقی هایدن است و بصورت کلی به چهار بخش اصلی تقسیم می شود.

۱- مقدمه : معمولآ تمپوی آرام دارد و ممکن است از تعداد کمی میزان (حتی صفر به معنی نداشتن مقدمه) تا بخش قابل توجهی از موسیقی را بخود اختصاص دهد. مقدمه معمولآ برای آشنایی گوش شنونده با کلید اصلی است اما این امکان هم وجود دارد که آهنگساز برای اتصال آن به کلید اصلی، توجه بیشتری به گامی که در فاصله پنجم کلید اصلی دارد را داشته باشد.

هیچ دلیلی وجود ندارد که آهنگساز تم هایی را که در مقدمه استفاده می کند در قسمت های بعدی دوباره مورد استفاده قرار دهد، در واقع انجام این کار بندرت توسط آهنگسازان مشاهده شده است.

استفاده از مقدمه برای یک سونات وزن موومان را بالا میبرد، مقدمه یک سونات در تکرارهای داخلی آورده نمی شود و تنها ممکن است آهنگساز آنرا در کدا (Coda) دوباره تکرار کند.

۲- Exposition : همانطور که قبلآ هم اشاره کردیم تم اصلی و مواد اولیه برای موسیقی در این قسمت آورد می شود. در سوناتها آلگرو این قسمت باتموپوی آلگرو – یا نزدیک به آن – اجرا می شود و معمولآ از سه قسمت کوچکتر تشکیل شده است که می توانند تکرار هم داشته باشد.

اول از همه قسمتی است که در آن موضوعی مطرح می شود. این موضوع در کلید اصلی موسیقی قرار دارد و شامل یک یا بیشتر تم است.

قسمت دوم مسیر گذر به گام جدید است. این قسمت ممکن است شامل یک پاساژ برای رسیدن به پل (Bridge) باشد که در آن مدولاسیون انجام می شود.

و بالآخره قسمت سوم که بخش پایانی نام دارد و هدف آن تاکید بر روی گام جدید است، آهنگساز آزاد است که از مواد ملودیک قبلی استفاده کند و یا تم های جدیدی را معرفی نماید.

۳- Development : این قسمت معمولآ با همان گامی که اکسپوزیشن در آن تمام شده است شروع می شود و آزاد ترین قسمت سونات محسوب می شود. آهنگساز می تواند به هر مقدار که بخواهد مدولاسیون انجام دهد و از هر تعداد تمی که بخواهد در آن استفاده کند. محدودیتی در تعداد میزانها ندارد و تمپوی آن معمولآ نزدیک به آندانته (Andante) انتخاب می شود.

قسمت بسط و توسعه می تواند فراز و نشیب های زیاد در ریتم، ملودی و دیگر المانهای موسیقی داشته باشد و همانطور که گفتیم Climax موسیقی در اینجا باید رخ دهد. مجموعه عواملی که بر شمردیم بعلاوه تمپوی پایین تضاد قابل ملاحظه ای را میان این قسمت و دو بخش اطراف خود ایجاد می کند. به قسمتی از این بخش Development آپاسیوناتا گوش کنید :

۴- Recapitulation : در این قسمت آهنگساز به تکرار و یادآوری قسمت Exposition می پردازد. ممکن است تغییراتی هم در آن اعمال کند اما آنقدر نیست که شنونده نتواند متوجه شود که این همان قسمت اول سونات است. به بخشی از Exposition سونات آپاسیوناتای بتهوون گوش کنید :

همانطور که اشاره کردیم ممکن است آهنگساز در انتهای Recapitulation از یک برگشت بزرگ به ابتدا استفاده کند و یا نه در صورت نیاز قطعه را به گونه ای به اتمام برساند که برای اتصال به موومان بعدی آماده شود.

از مفیدترین روشها برای شناخت بهتر فرم در موسیقی آن است که پس از آشنایی با چهار چوبهای تئوریک فرم، یکی از قطعات را بعنوان مدل انتخاب کرده بارها گوش کنید و پس از آشنایی با موسیقی، بر روی نت آن اقدام به تحلیل و آنالیز فرم نمایید، برای مثال سعی کنید بر روی سونات پاتتیک همین کار را انجام دهید. ( فایل pdf سونات پاتتیک از بتهوون )

کاوه رهنما
موسیقــــــــــــــی و ایدئولــــــــــوژی… قسمــت سوم

موسیقــــــــــــــی و ایدئولــــــــــوژی… قسمــت سوم

دلیل دیگری نیز که می توان برای عدم وجود محتوایی واحد و مشخص در موسیقی عنوان کرد و اینکه موسیقی توان انتقال یک مفهومی را به طور کامل ندارد، پاسخ به دلیلی است که برخی برای توجیه ضرورت موسیقی می آورند و آن این است که موسیقی عاملی است برای ایجاد آرامش در جهت رهایی از مشکلاتی که در طول زندگی مخصوصا” ماشینی بوجود می آید.

حال باید دید این نوع استفاده ابزاری از موسیقی تا چه اندازه باعث از بین بردن مشکلات و خستگی های ناشی از زندگی میشود. به عبارت دیگر آیا این فعل و انفعالات روانی ناشی از شنیدن موسیقی باعث فائق آمدن بر مشکلات و در نتیجه رشد تکامل انسان میگردد یا اینکه انسان تنها در لحظاتی که به موسیقی گوش میدهد، بطور موقت از این واقعیات زندگی فاصله گرفته و به محض تمام شدن موسیقی دوباره آن واقعیات و مشکلات بدون هیچ کم کاستی در برابر انسان قرار میگیرد! یعنی در اینجا موسیقی صرفا” جنبه تخدیری خواهد داشت. در پاسخ باید گفت، تجربه نشان داده است که صورت اخیر معمولا” اتفاق می افتد؛ یعنی موسیقی بطور موقت بدون اینکه بتواند انسان را در جهت حل مسائل زندگی راهنمایی کند، صرفا” ذهن فرد را مشغول خود کرده و با اتمام آن دوباره پس از یک فعالیت بی نتیجه به حالت اول خود باز میگردد. البته این موضوع تناقضی با اثر آرامش بخش برخی از انواع موسیقی ندارد، بلکه منظور ما از نتیجه گیری بالا این است که موسیقی صرف نظر از خاصیت تسکین دهندگی، الهام بخش نخواهد بود.

با این توضیح می توان گفت عده ای که به دنبال بیان عقاید و افکار و به اصطلاح نوع نگرششان به دنیا بوسیله موسیقی هستند، راهی به جز بیراهه نرفته اند. به عبارت دیگر موسیقی که در ذات و ماهیت خود عرضه کننده هیچ واقعیتی و عینیتی فیزیکی و مادی نیست، بالطبع نمی تواند وسیله ای برای بیان افکار و عقاید شخصی نغمه پرداز یا آهنگساز باشد.

در غیر این صورت می بایست در تاریخ متفکرانی بودند که ترجیح دهند نتایج فکری خود را با موسیقی عرضه کنند. موسیقی را می توان عاملی برای بیان حالت و احساسی خاص که در نظر آهنگساز است تلقی کرد که ایجاد آن حالت در تمام شنوندگان امکان پذیر نیست؛ یعنی اولا” شنوندگان باید در آن حال مخصوص قرار گرفته باشند و ثانیا” با قواعد و علائم (فرهنگ خاص) آن نوع موسیقی آشنا باشند تا بتوانند با آن موسیقی ارتباط برقرار کنند. پس موسیقی در این معنا از جهتی بی شباهت با زبان نخواهد بود؛ زیرا زبان هم بصورت ذاتی بیان کننده واقعیت مفهومی که عرضه میکند نیست. مثلا” لغت آب ، ذاتا در برگیرنده معنای مایعی حیات بخش نیست، چون ما در زبان فارسی به این مایع آب می گوییم و در زبان دیگری نیز بر حسب قرار داد اصولا” همواره در بردارنده معنای خاص خود میباشد و در کنار قرائن دیگر بطور کامل مفهومی مطلوب خود را می رسانند.

این قرار داد ها و قرائن همراه ثابت و حتی قابل انتقال بطور کامل و محسوس است؛ در صورتی که موسیقی به دلیل ذهنی و تجریدی بودنش نمیتواند حاوی این قراردادها و قرائن به صورت مطلوب باشد.

از اینرو انسانها برای ارتباط با یکدیگر و بیان مفاهیم مد نظر خویش از ساده ترین راه که همان زبان است استفاده می کنند که هم فراگیرتر از موسیقی و هم دارای قوانین و قرائن و قراردادهای ثابت است. پس نتیجه میگیریم عده ای که عامل اصالت موسیقی را پشتوانه ایدئولوژیکی آن می دانند یا ایدئولوژی خاصی را دنبال نمیکنند یا کاربرد زبان را برای انتقال مفاهیم بطور کامل فرانگرفته اند.

البته این نکته نیز نباید فراموش شود که فرق است بین موسیقی متفکرانه (که معلوم شد وجود خارجی ندارد) و نوعی از موسیقی که بستر را برای فکر کردن فرد فراهم می کند؛ ولی نه آن فکری که موسیقی میخواهد بلکه موضوعی که شخص میخواهد به آن فکر کند!
علی نجفی ملکی

موسیقــــــــــی و ایدئولــــــــوژی …قسمـت دوم

موسیقــــــــــی و ایدئولــــــــوژی …قسمـت دوم

در ادامه مطلب موسیقی و ایدئولوژی قسمت اول که از نظرتان گذشت اینک به قسمت دوم آن میپردازیم:
نوع تاثیر از موسیقی براساس وضعیت روحی و روانی افراد را می توان معلول شرایط محیطی و اجتماعی و نیز عوامل فرهنگی دانست. با این وجود میتوان صور ظاهری و نمودهای عینی موسیقی را بیان کرد، زیرا موسیقی با وجود اینکه از عینیت فیزیکی برخوردار نیست، اما مانند بسیاری از مفاهیم و موضوعات اعتباری و ذهنی قابل درک میباشد.

۱- اصواتی موزون که از خواننده و به عبارت دیگر از منبعی انسانی بوجود می آید. توضیح آنکه صوت موزون صرفا” به این معنی نیست که موسیقی آوازی باید دارای ریتم باشد تا به آن اثری موسیقایی گفت، بلکه صوت انسانی در صورت دارا بودن یکی یا هر دو عنصر موسیقی یعنی ملودی و ریتم، حاوی مفهومی موسیقایی خواهد بود.

– اصوات و نغمات جذاب و هماهنگی که از آلات و ابزار ساخته دست بشر یا ابزاری طبیعی (مثل شاخ، نی و …) بوسیله انسان شنیده میشود. باید گفت که بیشترین آثار موسیقی بوسیله این نوع ابزار و ادوات اجرا شده است. این موضوع را میتوان معلول تنوع کیفی و کمی این مصنوعات دانست.

– اصواتی که از جانداران مانند پرندگان بروز میکند، که البته این قسم اصوات تولید شده توسط جانداران، خصوصا” پرندگان مانند دو مورد قبلی تاثیر آنچنانی از لحاظ موسیقیایی در انسان ندارند. ولی میتوان گفت حالت سرور و نشاطی که از خواندن برخی پرندگان مانند بلبل یا قناری به انسان دست میدهد، بی شباهت به تاثیر موسیقی بشری نیست.

– که دارای کمترین تاثیر روحی و روانی است، شامل اصواتی است که از اجزای طبیعت بوجود می آید، مانند صدای شرشر آب رودخانه یا غرش امواج دریا در برخورد با صخره های ساحل. با این وجود آنچه در این قسم دارای اهمیت میباشد، این است که برخی از اصوات در طبیعت، موجب تداعی برخی از دریافت ها میگردد و حال روانی خاصی در فرد شنونده ایجاد میکند، مانند صدای حرکت آب در جویبار که نوعی آرامش در انسان ایجاد میکند، هر چند این اصوات دارای عناصر خاصه تشکیل دهنده موسیقی نمیباشد.

در اینجا این سئوال مطرح میشود که موسیقی به چه دلیل در انسان تحرک و انبساط خاطر ایجاد میکند؛ به عبارت دیگر چگونه موسیقی با آن مفهوم غیر واقعی و ذات تجریدی خود حالتی مشخص و عینی در انسان بوجود می آورد؟ در این زمینه قبلا مقالاتی در این سایت نوشته شده ( تصویر تنال و مفهوم تنالیته ) که به چگونگی تاثیرات موسیقی روی انسان و حیوان پرداخته است ولی بصورت کوتاه میتوان در پاسخ گفت، البته این مسئله همیشگی و ثابت نیست. با امعان نظر که هیچ نوع موسیقی محتوایی را از ذات خود به نفس انسانی وارد نمیکند باید در نظر داشت هرصوت نغمه ای تنها میتواند آن حالات و مفاهیمی را در صفحه ادراک و ذهن انسان ایجاد کند، که در درون آن شخص شنونده موجود بوده است. به عبارت دیگر موسیقی در اینجا صرفا” جنبه تشدید کنندگی دارد. برای روشن شدن این مطلب دو مثال میزنیم:

اول: راجع به تاثیر ریتم موسیقی در انسان است، همانطور که میدانیم بخش عمده ای از موسیقی در قبایل کشورهای آفریقایی مبتنی بر ریتم است و سازهایی که در این قبایل مورد استفاده قرار میگیرد، اکثرا” سازهای کوبه ای میباشد. این قبایل از موسیقی بیشتر در جشنها، مراسم عبادی و مذهبی و نیز گاهی اوقات برای درمان برخی بیماریها استفاده میکنند. تاثیری که این افراد از موسیقی خودشان میگیرند کاملا” بر اساس شرایط فرهنگی و محیط قبایل و جامعه ای که در آن زندگی میکنند میباشد. حال ریتمهای مخصوصی که این افراد در مراسم خود به کار میبرند برای دیگر افراد قابل درک نیست و آن تاثیری را که از موسیقیشان میبرند برای مردم نقاط دیگر جهان مفهوم نیست؛ مگر اینکه ابتدا با آداب و رسوم و زبان و فرهنگ آن قبایل و شرایط زندگی و نوع معاشرت آنها با یکدیگر آشنا شوند.

مثال دوم راجع به ملودی و تاثیر آن در فرد شنونده است. درموسیقی ایرانی آواز دشتی در بردارنده نوعی حزن و اندوه است و ما با شنیدن این آواز معمولا” یاد فرصتها و نعمتهای از دست رفته می افتیم و دچار نوعی حسرت و غم میشویم. این میتواند به این دلیل باشد که معمولا” در مراسم سوگواری یا مواقع حزن انگیز از این آواز استفاده شده و تکرار این حالت به مرور باعث شده تا ما بلافاصله بعد از شنیدن آواز دشتی دچار حزن و اندوه شویم. حال کسی که در ایران متولد نشده و با حال و هوای موسیقی و فرهنگ ایرانی آشنا نیست با شنیدن این آواز مانند ما دچار دچار غم و اندوه نخواهد شد.

پس از این دو مثال میتوانیم دو نتیجه بگیریم، نتیجه اول اینست که موسیقی فی حد ذاته حاوی حالت و احساسی خاص و ثابتی نیست و دوم اینکه تحریک یا تشدید یک نوع حالت و احساس روحی توسط موسیقی در فرد برمیگردد به دریافت ها و مفاهیم فرهنگی و آن مضامین موسیقایی که شخص در رشد اجتماعی و قومی خود با آن تعامل داشته و به اصطلاح علم روانشناسی نسبت به آن “شرطی” شده است. در نهایت میتوان گفت مردم یک جامعه با شنیدن موسیقی و نغمه مخصوص آن جامعه، حال مطلوب آن موسیقی را به خود میگیرند، با این وجود از تمام اشخاصی که به این نوع موسیقی عادت کرده اند اگر برخی از آنها در خود آن احساس و حالت در نظر گرفته شده برای موسیقی را داشته باشند، مثلا” شادی یا اندوه یا ترس، بیشتر از سایرین تحت تاثیر آن موسیقی قرار میگیرند.

البته در مواردی که نوعی از موسیقی تاثیر نسبتا” یکسانی بر تمامی افراد بشر میگذارد مانند موزیکهای نظامی دلیل بر اصول غریزی و همگانی بین فرهنگهاست که این نوع از موسیقی ها معمولا” دارای مشخصه ریتمیک می باشند تا ملودیک. (ادامه دارد…)

علی نجفی ملکی

موسیقـــــــــــی و ایدئولـــــــوژی…قسمـت اول

موسیقـــــــــــی و ایدئولـــــــوژی…قسمـت اول

 

بحث در مورد موسیقی و خصوصیات ذاتی آن امری است مشکل. این موضوع را میتوان دلیل دو بعدی بودن موسیقی دانست؛ یعنی موسیقی از جهتی متاثر از اندیشه و عواطف بشری و نشات گرفته از یکسری فعل و انفعالات ذهنی است و از جهتی دارای قواعد و اصولی است که با معیارهای مادی و حقیقی تا حدی قابل تجزیه و تحلیل و ارزیابی میباشد.

معمولا” مباحثی که پیرامون موسیقی مطرح شده، تا کنون از جانب افرادی بوده که تنها به یکی از این دو بعد احاطه داشته اند. یعنی گاهی فلاسفه از دیدگاه روانی و فلسفی به موسیقی پرداخته اند، بدون توجه به اصول فنی موسیقی و گاهی نیز موسیقیدانان در مورد موسیقی بحث کرده اند، بدون لحاظ عنصر روانی موسیقی، در نتیجه این موضوع باعث شده که تا امروز نیز موسیقی جزو فنون یا شاید بتوان گفت علوم تا حدی ناشناخته بشری قلمداد شود. دیگر اینکه نتوان راجع به موسیقی موضعی واحد گرفت و تاثیرات مادی و معنوی آنرا به خوبی شناخت. در این بین نیز عده ای از روی عناد به کلی موسیقی را عامل انحراف اخلاقی و پیشرفت بشری و عده ای دیگر موسیقی را ضامن بقای فرهنگ و اصالتهای انسانی میدانند.

در این بحث سعی شده در حد امکان موسیقی از هر دو زاویه بررسی شود تا موارد اصلی کاربرد آن را بتوان معین کرد.

از آنچه که تا کنون راجع به موسیقی و تاثیر آن بحث شده میتوان به این نتیجه رسید که موسیقی اساسا” نمیتواند هیچگونه واقعیتی را در ذهن انسان نمودار کند. زیرا آنچه که از موسیقی در ذهن منعکس میشود، شکل خاص و عینی نیست،بلکه توجیه کننده نوعی از ادراک است بسوی چیزی که واقعیت ملموس ندارد. به دیگر سخن، نغمات موسیقی در ذهن تجسم کننده احساساتی است خالص ولی فاقد عینیت. توضیح آنکه علم و معرفت حقیقی نسبت به امری مستلزم حصول شکل یا صورتی است از آن امر در ذهن؛ در غیر این صورت انسان نسبت به آن امر نمیتواند هیچگونه معرفت حقیقی پیدا کند.

این به واقعیت نرساندن موسیقی را برخی علما اختلال در حس واقع یابی انسان میدانند. یعنی انسان اساسا” به دنبال کشف واقعیات اطراف زندگی خود است و پیوسته در پی راهی است که بتواند با فعالیت ذهنی خود مجهولات را به معلومات تبدیل کند. حال آیا موسیقی در ذهن باعث مختل کردن این حس میگردد؟

به عقیده برخی، شنوندگان موسیقی به طور ناخودآگاه با یقین به عدم محتوای واقعی و عینی در موسیقی، توقع رسیدن به واقعیت را توسط موسیقی ندارند. ولی برخی نیز به این عقیده اند که انسان حتی با در نظر گرفتن این طرز فکر قبلی از شنیدن موسیقی، به طور غیر ارادی تحت تاثیر این واقعیت معدوم شده قرار میگیرد که خود باعث میشود ارزش و اعتبار ادراک واقعی و حقیقی به مرور زمان کم رنگ شود؛ یعنی اینکه عادت به موسیقی موجب استفاده از آن به عنوان راهی برای فرار از مواجهه با واقعیات زندگی با تمام سختی ها و نا ملایمات آن میشود، که در نتیجه باعث میشود رشد شخصیتی انسان که در گرو حل مشکلات و فائق آمدن بر آنها است و نیز در گرو تحمل شدائد روزگار میباشد، دچار نوعی اختلال گردد.

با این حال لذت شنیدن موسیقی به نظر میرسد به دلیل پوشش و ابزار عاطفی آن است که برای بیان مفهومی تجریدی به کار میرود. به دیگر سخن موسیقی ابزاری است با پوششی عاطفی برای فرار از واقعیت، یعنی فرار از هوشیاری و اختیار.

حال موسیقی چیست؟ تا به امروز تعریفی جامع و مانع از موسیقی ارائه نشده و هرکس بنا به مهارتهایی که داشته و از زاویه ای که به موسیقی نگاه میکرده تعریفی ارئه نموده است. دشواری تعریفی جامع و مورد قبول همه معلول سه علت میتواند باشد.

اول اینکه موسیقی به دلیل تجریدی بودنش قابل تعریف با ارکان و اجزاء تعاریف معمولی در علوم عینی و تحقیقی نمی باشد. دیگر اینکه اختلاف در فرهنگها و اقوام موجب برداشت ها و تعاریف متفاوتی از موسیقی شده و شاید بتوان گفت این اختلافات قومی باعث تفاوت در موارد استفاده از موسیقی شده، یعنی برخی اقوام، موسیقی را صرفا” در جهت شادی و نشاط روحی مورد استفاده قرار میدهند و برخی نیز خواص درمانی و افزایش راندمان کاری موسیقی را در اولویت قرار میدهند و غیره. دلیل سوم نیز برمیگردد به اینکه هر یک از افراد با توجه به وضعیت خاص روحی و روانی تاثیرات مختلفی از موسیقی میگیرند که دلیل اخیر در راستای دلیل دوم باید مورد بررسی قرار گیرد. به عبارت دیگر نوع تاثیر از موسیقی براساس وضعیت روحی و روانی افراد را می توان معلول شرایط محیطی و اجتماعی و نیز عوامل فرهنگی دانست. (ادامه دارد…)

از علی نجفی ملکی

اجــــرام آسمانــــــــی و موسیقـــــــی کیــهان

اجــــرام آسمانــــــــی و موسیقـــــــی کیــهان

سیاره مشتری
موسیقی را علم اصوات دانسته اند اما میدانیم که این هنر با ریاضی و فیزیک رابطه ای مستقیم دارد و همانطور که در بحثهای قبلی اشاره شد فیلسوفان و دانشمندان بزرگی مثل ابوعلی سینا این موضوع را تایید کرده اند.

در رابطه با تاریخ وموسیقی درکتاب تاریخ موسیقی ایران نوشته حسن مشحون میخوانیم “پیروزی های اسکندر سبب انتشار تمدن یونانی در سرزمینها و کشورهای مفتوحه او گردید و دامنه ان تا هندوستان نیز رسید. اسکندر مایل بود تمدن و آداب و رسوم یونانی را به ایران تحمیل کند ” (که به این مکتب هلنیسم گویند) و در ادامه میخوانیم “اما با مشاهده عظمت تمدن ایران ناگذیر شد سازمان کشور و شیوه ی اداره آن را به همان صورتی که در دوره داریوش رایج بود نگاه داشته و آداب و رسوم ایرانی را محترم شمارد. پس از اسکندر هنرهای زیبا از جمله موسیقی در یونان راکد ماند ولی در شهرهای بزرگ و کانونهای تمدن آن عصر دیگر باز رونق یافت و هنرهای این دوره نسبت به قدیم بیشتر تعلیم گرفت و صفا یافته بود.”

بعلاوه ، آنچه از این مطلب میتوان استنباط کرد این است که تمدن ایران و یونان و علوم رایج در این اقوام از هم مستقل نبوده و تاثیراتی نیز بر هم گذارده اند که در اینجا فقط اشاره ای به اعتقادات این دو قوم در مبحث نجوم و موسیقی میکنیم.

یونانیان به اعداد و روابط آنها با پدیده های طبیعی اعتقاد بسیاری داشته اند، تا آنجا که فیثاغورث و طرفدارانش ادعا میکردند که اعداد سازنده جهان هستی میباشند و هرچیزی با اعداد قابل بیان است. بد نیست همینجا توضیح مختصری درباره یکی از دلایل فروپاشی این مکتب بدهیم؛ هنگامی که فیثاغورثیان میخواستند معروفترین قضیه خود – در مثلث قائم الزاویه مجذور طول وتر برابراست با مجموع مجذورات طول دو ضلع دیگر – را بیان کنند، با این پرسش مواجه شدند که اگر در مثلث قائم الزاویه ای طول هریک از اضلاع مجاور برابر یک واحد باشد طول وتر چه عددی میشود ؟ و فیثاغورثیان که ادعا میکردند، اعداد سازنده جهان هستی میباشند و هر چیزی با اعداد قابل بیان است حال نمیتوانستند آن عدد را بیان کنند؛ پس با هم عهد کردند که هیچ کدام این بحث را جایی عنوان نکنند و برای مخالفان هم مجازاتهای سنگین در نظر گرفته شد و برای همین هم امروزه به این عدد یعنی رادیکال دو، عدد گنگ میگویند، یعنی عددی که نباید ماهیت آن فاش شود. ولی این راز هم مانند دیگر اسرار فاش شد و مکتب فیثاغورس …!

فلاسفه یونانی، بحث یک رابطه هم بین موسیقی و اجرام آسمانی (موسیقی کیهانی)عنوان کردند؛ استاد بینش در کتاب سه رساله فارسی در موسیقی آورده “طرفداران و پیروان مکتب فیثاغورث اعتقاد داشتند که فاصله های کرات آسمانی از یکدیگر به نسبت فاصله های اعدادی است که نغمات آوازها را میسازند و گردش آنها نیز نغمه ساز میکند که روح عالم است و آن را گوش مردم به واسطه عادت یا عدم استقلال آنها را در نمی یابد”. (در ادامه توضیح خواهیم داد که چطور میتوانید صدای کرات آسمانی را بشنوید)

kepler
یوهان کپلر
هارمونی جهان و صدای سیارات

یوهان کپلر (۱۵۷۱- ۱۶۳۰) منجم آلمانی که روابط مهمی را میان اجرام آسمانی و ریاضیات کشف کرده، با استفاده از حرکت سیارات آهنگی برای آنها نوشت و آن را در کتاب خود “هارمونی جهان” بیان کرد و در قرن ۱۹ دو نفر به نامهای راف و راجرز این آهنگها را اجرا نمودند.

بعضی از سیارات در حرکات خود صدایی شبیه به وزوز و یا بعضی دیگر صدای فش فش، یا صدایی شبیه به صدای امواج دریا، یا صدایی سوت مانند یا صدایی شبیه به صدای هلیکوپتر یا آژیر آمبولانس و … دارند. اما چطور میتوان صدای سیاره ای مثل مشتری را شنید ؟

(این قسمت از مجله نجوم انتخاب شده است!) در سال ۱۳۳۴ برای نخستین بار اخترشناسان دریافتند که بر روی موجهای کوتاه، پارازیت های ناشناسی ظاهر میشود. بعدها معلوم شد این پارازیتها از سیاره مشتری است! این سیگنالها درگستره ۱۰ تا ۴۰ مگاهرتز بودند. (بسامدهای کمترازاین مقدار بندرت در یونسفر زمین نفوذ میکنند)، منبع این سیگنال ها مشخص است، اما بنظر میرسد این سیگنالها حاوی نوسانهای پلاسمایی، لرزش گازرقیقی از الکترونها که در میدان مغناطیسی مشتری به دام افتاده اند باشد .

هنگامی که مشتری بالای سرشماست یعنی بیشترین ارتفاع را نسبت به زمین دارد، می توانید روی رادیو موج کوتاه خود صدای مشتری را در فاصله ۱۸-۲۲ مگاهرتز (که در ۱۹ مگاهرتز بیشتر است) بشنوید. سعی کنید رادیو را در محلی که تداخل مصنوعی وجود ندارد قرار دهید. این صدا شبیه صدای امواج دریاست و در هر ۲۰ دقیقه ۱-۶ بار ظاهر شده و در ثانیه ۱-۳ بار شنیده میشوند.
از شیدا

اختــــراع چـــاپ و تـرویـج موسیقــــــــی

اختــــراع چـــاپ و تـرویـج موسیقــــــــی

در ۱۴۵۰ یوهان گوتنبرگ (Johann Gutenberg) مخترع آلمانی موفق به اختراع ماشین چاپ شد و در سال ۱۵۰۱ اوتویانو دو پتروچی (Ottaviano de’Petrucci) ایتالیایی، این دستگاه را در راه خدمت به موسیقی به کار گرفت. این کار شیوه نگرش مردم به موسیقی را تغییر داد. اکنون مردم عادی میتوانستند موسیقی و رقص را از طریق کتابهای آموزشی بیاموزند و بتوانند به کمک ترانه های چاپ شده آواز بخوانند. به زودی از هر فرد تحصیل کرده انتظار میرفت بداند چطور آواز بخواند، برقصد یا سازی را بنوازد.

موسیقی به شکل آواز، نوع غالب موسیقی اوایل رنسانس بود و آواز بدون ساز در مراسم کلیسایی و مراسم غیر مذهبی مانند جشنها، معمول بود. موسیقی آوازی قرون وسطا دارای سه قطعه متفاوت آوازی بود که هر کدام به طور جداگانه ساخته و اجرا میشد. اما در دوران رنسانس قطعات موسیقی در چهار بخش یا بیشتر نوشته می شد. که معمولا” هر قطعه صدای قبل از خود را تقلید میکرد و همان کلمات را بر زبان می آورد.

اما برخلاف موسیقی دانهای قرون وسطا، در رنسانس موسیقیدانان به استفاده از چنگ (در نت نویسی) علاقه داشتند و ساخته های خود را با توجه به ایجاد هارمونیهای گوش نواز تکمیل میکردند. آنها از ترکیبهای چند صدایی (polyphony) نیز استفاده میکردند اما مراقب بودند که هر صدا با صداهای دیگر هماهنگ باشد و از ارزشش کاسته نشود.

در اواخر دوره رنسانس، سازها به نسبت قطعات آوازی فضای بیشتری را اشغال کردند. برای مدتی طولانی، آهنگسازان خود را با نوشتن نام ساز در کنار قطعه آوازی خسته نمیکردند اما همه میدانستند که سازهایی هم این قطعه را همراهی میکند. در سال ۱۵۱۱، هنگامی که چاپ کتابهایی در باره سازها آغاز شد دنیای نوازندگان فروتن دگرگون شد و اهمیت نوازندگان افزایش یافت.

سازهای مختلف در مراسم رسمی و غیر رسمی رقص، رقصندگان را همراهی میکردند. البته مردم همیشه با نوای ساز میرقصیدند اما در دوران رنسانس، بداهه نوازی جای خود را به موسیقی تعریف شده و هماهنگی داد که طبعا فن رقص را هم تحت الشعاع قرار داد و به شیوه های خاص رقص اروپایی انجامید. آهنگسازان در چهارچوب قوانین این رقصها به آهنگسازی میپرداختند و آنرا به چاپ میرساندند تا همه بتوانند آنرا بیاموزند.

بطور کلی می توان این وِیژگیها را برای موسیقی دوران رنسانس بیان کرد :
– ارتباط تنگاتنگ موسیقی و کلام بگونه ای که برای اغلب آهنگسازان این دوران از اصطلاح نقاش کلام استفاده می شد.
– بافت این موسیقی بیشتر پلی فنیک است و بخشهای مختلف ملودی های کمابیش یکسانی دارند.
– موسیقی رنسانس نسبت به قرون وسطی غنی تر بوده بعنوان مثال استفاده از بخش باس برای اولین بار در این دوران وارد موسیقی شده است.
– موسیقی کرال در دوران رنسانس به اوج خود رسید به همین دلیل این دوران را عصر زرین کرال می نامند.
– موسیقی رنسانس ریتمی آرام و اغلب بدون ضربه دارد و معمولا” بخش ها ریتم های مستقل اما شبیه به هم دارند که با اختلاف زمانی (حالت کانن) اجرا می شوند.


خرید وی پی ان
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است