خانه » بیوگرافی خوانندگان » آشنایی با بزرگان موسیقی » گفت و گــــــو باآرون كاپلنــــد Aron Copland
گفت و گــــــو باآرون كاپلنــــد Aron Copland

گفت و گــــــو باآرون كاپلنــــد Aron Copland

Aaron-Copland

درباره آرون كاپلند
آرون كاپلند Aron Copland )متولد ۱۹۰۰) آهنگسازآمریكایى در بروكلین نیویورك به دنیا آمد، و از كودكى‏ به تحصیل موسیقى پرداخت.
در سال ۱۹۲۱ به پاریس رفت و در آنجا تحصیلات‏خود را در نزد خانم نادیا بولانژهBoulagerNadiaمعلم تواناى كمپوزسیون نیمه اول قرن‏بیستم به اتمام رسانید.
آثار اولیه كاپلند اثرات گوناگونى بر موسیقى‏نئوكلاسیسم نهاد. اما پس از بازگشت به امریكا از سال۱۹۲۴ صرفاً به تصنیف موسیقى امریكایى پرداخت.
در این زمان اثر بسیار موفقیت‏آمیزى بر اساس‏سفرهایش به امریكاى لاتین چون سالن مكزیكو(Salon Mexico(EL براى اركستر تصنیف كرد.
در سال ۱۹۵۰ به موسیقى سریال (Serial یا تكنیك‏سرى Series مجموعه‏اى از نتها در یك آهنگ از لحاظتم قابل تمیز باشد(علاقه‏مند شدكه این شیوه را درفانتزى پیانو و كانوتیشن (Connotation اشارت‏ضمنى( براى اركستر ارائه داد.
كاپلند غیر از نادیا بولانژه آموزگارانى چون روبین‏گلدمارك R. Goldmark و ویكتور ویل‏گنشتاینV.Willgenstein )آهنگسازان امریكایى( داشته‏است.
در سال ۱۹۲۶ و ۱۹۲۷ بورس تحقیقاتى گوگنهایم
Guggenheim رااز آن خود كرد و در سال ۱۹۳۰پاداشى به مبلغ ۵ هزار پوند از سوى RCA
به خاطر تصنیف سنفنى رقص Dance Simphony
دریافت داشت و سرانجام در سال ۱۹۴۵ جایزه پولیترزدر موسیقى را به خاطر تصنیف »بهار آپالاچیان« به‏دست آورد.
كاپلند به خاطر بسط و گسترش موسیقى مدرن‏امریكایى به عنوان عضوى از اعضاى كارگردانان‏شهرت یافت و پس از آن به مدیریت اتحادیه‏آهنگسازان و سازمان‏دهنده كنسرتها و فستیوالهابرگزیده شد.
كاپلند كه در آثارش جنبه‏هاى گونه‏گون زندگى امریكایى‏را توصیف مى‏كند، براى چند فیلم هالیوودى چون»موشها و آدمها« اثر استاین بك و »شهر ما« اثر ترونتن‏وایلدرز و وارثه موسیقى تصنیف كرده است.
كاپلند در ابتداى زندگى هنرى خود به جاز شدیداًدلبستگى داشت و از این رو در تصنیف موسیقى براى‏تئاتر و كنسرتو پیانو شیوه‏هاى جاز را در كار گرفت.
بعد از مدتى موسیقى جاز را رها كرد و به كارآیى وتازگى موسیقى نئوكلاسیك استراوینسكى دل بست وتكنیك بسیار مدرن، غامض و پیچیده‏اى را در آثار خودارائه داد.
پس از آن به موسیقى ساده مطبوع و دلپذیر گرایش پیداكرد كه در مصاحبه‏اى توضیح داد: »دریافتم كه موسیقى‏مردمى بسیار مهجور گشته است و از آن دور شده‏ایم. ازاین رو به سوى یك موسیقى جذاب و خوشایند روى‏آوردم…كوشیدم تا آنچه مى‏خواستم بگویم، با عباراتى‏ساده بیان كنم.«
در موسیقى براى اپراى توفان دوم Hurricane()The Second در موسیقى اركستر سالن مكزیكو
(EL Salon mexico) این تمایل را نشان داد كه‏مى‏تواند موسیقى جذابى براى شنوندگان خود تصنیف‏كند، بى‏آنكه عقاید خود را نزد دوستداران موسیقى به‏سطحى پایین بكشاند.
عناصر عامه‏پسند و مردمى با طرحهایى جامع وشیوه‏اى گسترده در آثار بزرگى چون سنفنى سوم و باله‏بهار آپالاچیان، بدون توجه به سبكى كه كاپلندبرمى‏گزیند، در موسیقى او ملموس است. حتى موقعى‏كه اثرى از او اصیل نباشد، آن چنان به آن روح مى‏دمدكه شنونده را به خود مجذوب مى‏كند. به گونه‏اى كه‏آرتور رگر A. Reger بیوگرافى‏نویس‏مى‏گوید:»سرانجام یك موسیقیدان را پیدا كرده‏ایم كه‏مى‏تواند در كنار آهنگسازان بزرگ دیگر كشورها جاى‏گیرد.«
درباره آثار مهم آرون كاپلند:
۱- بهار آپالاچیان Appalachian Spring
كاپلند پارتیتور این باله را در سال ۱۹۴۴ بنا به‏درخواست بنیاد الیزابت اسپرگ كولیج Sprague CoolidgeElizabeth براى مارتا گراهامGrahamMartha بالرین امریكایى تصنیف كرد كه در سال۱۹۴۵ جایزه پولیترز در موسیقى را از آن خود كرد و به‏عنوان اثر تئاترى عالى آن فصل شناخته شد.
كاپلند خود درباره این اثر مى‏گوید:»موسیقى این باله‏شخصیت مارتا گراهام را در معرض دید مى‏گذارد. من‏از مدتها پیش ستایشگر میس گراهام بوده‏ام. مارتاگراهام نیز باید دلبستگى ویژه‏اى به موسیقى من داشته‏باشد، چرا كه در سال ۱۹۳۱ واریاسیونهاى پیانو مراهمچون پس‏زمینه‏اى براى كمپوزسیون رقصى به نام‏دیتى‏رام Dithyramb برگزید. از آن پس، البته پس ازیك وقفه طولانى من و میس گراهام تصمیم گرفتیم كه‏بار دیگر در كار صحنه با یكدیگر همكارى كنیم.«
بعد خانم كولیج میس گراهام را براى اجراى سه باله‏جدید در سال ۱۹۴۳ براى فستیوال سالیانه بنیاد درواشنگتن برگزید و بدین منظور سه آهنگساز را براى‏تصنیف موسیقى این سه باله در نظر گرفت. پل‏هیندمیت P. Hindemith آهنگساز آلمانى داریوس‏میلو D. Milhaud آهنگساز فرانسوى و خود مرا.
پس از یك تأخیر قابل توجه، میس گراهام متن‏بى‏عنوانى را برایم فرستاد كه به او پیشنهاد كردم‏تغییراتى در آن به‏وجود آورد و گراهام اعتراضى نكرد…عنوان بهار آپالاچیان را میس گراهام برگزید. این نام را ازشعرى از هارت كرین H.Crane شاعر امریكایى گرفته‏بود كه متن باله ارتباطى با آن نداشت.
صحنه این باله در تپه‏هاى پنسیلوانیا در اوایل قرن‏گذشته رخ مى‏داد. فصل بهار است. جشنى به افتخارازدواج یك روستایى با دلباخته‏اش برپا شده است. زن‏و مرد امیدوارانه به آینده خود مى‏اندیشند. همسایه‏اى‏با تجربه و یك طرفدار جنبش احیاگرى دین جنبه‏هاى‏عجیب سرنوشت بشرى را به زن و مرد یادآورى‏مى‏كنند و درنتیجه آنها صلح‏جویانه خود را براى‏پذیرش سرنوشت خود هر جور كه باشد، آماده مى‏كنندو باله پایان مى‏گیرد.
كاپلند این باله را در سال ۱۹۴۴ تصنیف كرده است وویرجیل تامسن V.Thomson آهنگساز امریكایى این‏باله كاپلند را اثرى »شوخ و فرخنده« مى‏نامد. كاپلند ازمنابع فولكلوریك پارتیتور استادانه‏اى نوشته است كه‏در ساختار غنى و جاندار است و شانزده ساز را دربرمى‏گیرد.
در واقع كاپلند در سال ۱۹۴۵ خود را براى ساختن یك‏سوئیت براى اركستر بزرگ آماده كرد كه توسط اركسترفیل‏هارمونیك نیویورك به رهبرى آرتور رودزینسكى
A. Rodzinski در ۷ اكتبر همین سال به اجرا درآمد كه‏از آن پس پیوسته به وسیله اركسترهاى بزرگ ارائه گشته‏است.
كاپلند درباره این سوئیت كه بى‏وقفه به اجرا درمى‏آیدتوضیح مى‏دهد:
قسمت اول یا درآمد اركستر نوایى بسیار آهسته است.
قسمت دوم نوایى تند، با اتحاد نواى ناگهانى سازهاى‏زهى در یك آرپه‏جیو (Arpeggio اجراى پشت سر هم‏نتهاى یك آكورد( احساسى شاد، هیجان‏زده و دینى‏است كه نت پایه را به آن ارزانى مى‏دارد.
قسمت سوم مدراته Moderate )ملایم، معتدل( دوئه‏براى دوسائه كه نشان‏دهنده آینده عروس است وصحنه‏اى از مهربانى و عطوفت و هوس را در ذهن‏شنونده پدید مى‏آورد.
قسمت چهارم كاملاً تند -طرفدارى از جنبش احیاگرى‏و گروه مربوط به آن با احساساتى بى‏پیرایه براى رقص‏چهار زوج با نواى ویولون‏نوازان روستایى.
قسمت پنجم باز هم تندتر، رقص تك‏نفره عروس -نگرانى و دلواپسى یك مادر، شادمانى، ترس، حیرت.
قسمت ششم بسیار آهسته )همانند قسمت اول( یك‏صحنه انتقالى به خاطر بخش درآمد.
قسمت هفتم آرام و روان، صحنه فعالیت روزانه براى‏عروس و شوى كشاورز او. در این قسمت پنج‏واریاسیون به روى تم شیك (Shake) عضو فرقه‏مذهبى. این تم كه با كلارینت عرضه مى‏شود،ازمجموعه ملودیهاى شیك كه توسط ادوارد آندروز
E.Andrewsوتحت عنوان هدیه ساده ارائه شده‏است، و من آن را از او به عاریت گرفته‏ام.
قسمت هشتم مودراته، عروس در میان همسایگانش‏جاى مى‏گیرد و در پایان عروس و داماد آرام اما نیرومنددر خانه جدید خود ظاهر مى‏شوند. سازهاى زهى‏عباراتى دعاگونه آهنگ یكنواختى را عرضه مى‏دارندكه در پایان رگه‏هایى از بخش اول یا قسمت آغازین‏سوئیت به عنوان خاطره به گوش مى‏آید.
۲- بیلى كوچك Billy The Kid
لینكلن كریستین Lincoln Kristinمدیر باله كاروانCaravan از كاپلند مى‏خواهد تا این باله را تصنیف كندكه ظرف پنج هفته در تابستان ۱۹۴۸ به اتمام مى‏رسد وابتدا در اكتبر ۱۹۳۸ به اجرا درمى‏آید.
این باله داستان بیلى كوچك، آدمكشى را كه به ۲۱سالگى خود رسیده و هر سال مردى را كشته است، به‏تصویر مى‏كشد.
بیلى در خانه معشوقه مكزیكى خود با سرنوشتى‏كه‏انتظارش را مى‏كشد، رودررو مى‏گردد. بدین معنا كه‏به دست دوست پیشین خود كه اكنون كلانتر شده‏است،كشته مى‏شود.
یك سوئیت اركسترى – كه تقریباً دوسوم موسیقى باله رادر بر مى‏گیرد براى اجراى یك سنفنى توسط كاپلندآماده مى‏شود كه بخشهایى را در بر مى‏گیرد:
مرغزارى همگانى، خیابانى در شهر مرزى، بازى شبانه‏ورق، جنگ با تفنگ، جشن پس از دستگیرى بیلى، وبار دیگر مرغزار همگانى
موسیقى این باله به خاطر سادگى، نقل قول مستقیم وچاشنى بومى آن قابل توجه است. آهنگهاى معروف‏گاوچرانان در این باله تازگى دارند.
۳- توفان دوم The Second Hurricane
اپرایى در یك پرده، كلام از ادوین دنبى E.Denby كه‏براى نخستین بار در ۲۱ آوریل ۱۹۳۷ در مدرسه‏موسیقى خیابان هنرى به نمایش درآمد.
توفان دوم اولین اپراى امریكایى است كه براى پسران ودختران مدرسه تصنیف شده است كه ابتدا در ۲۱آوریل ۱۹۳۷ توسط ۱۵۰ كودك و به رهبرى لمان انگلLeman Engel به اجرا درآمد.
ماجراى داستان این اپرا در بخش جنوبى ایالات متحده‏امریكا رخ مى‏دهد. دو صحنه اول آن در یك دبیرستان‏و ایستگاه رادیو به نمایش در مى‏آید و بقیه آن در زمین‏بایر روستایى نزدیك یك رودخانه بزرگ.
طرح این اپرا مربوط به چهار پسر و دو دختر مى‏شود كه‏همراه خلبانى مى‏آیند تا براى قربانیان سیل آذوقه‏بیاورند. در این اپرا پرده‏اى بالا نمى‏رود. شخصیتهاى‏اصلى و همسرایان در صحنه گرد مى‏آیند و در جاى‏خود قرار مى‏گیرند. مدیر مدرسه وارد صحنه مى‏شود ومى‏بیند كه همگى در جاى خود نشسته‏اند. بعد به‏تماشاگران اعلام مى‏دارد: ما مى‏خواهیم نمایشى را به‏اجرا درآوریم كه بخشى از آن حرف و گفت و شنوداست و بخش دیگر آن آواز. دو گروه همسرا داریم. این‏یكى شاگردان دبیرستان – و آن دیگرى والدین آنها. من‏خود مدیر دبیرستانم. فكر مى‏كنم پس از اندكى تفحص‏در صحنه‏اى از سوى ما مى‏توانید سایرین را بشناسید.
ابتدا یك اورتور را خواهید شنید كه نمایش پس از آن‏آغاز خواهد شد.
در تجزیه و تحلیل این اپرا هوارد توبمن H.Taubmanاز نیویورك تایمز مى‏نویسد: »پارتیتور این اپرا به دوقسمت تقسیم مى‏شود. همسرایان و آوازها هر كدام به‏گونه واحدى تنها عرضه مى‏شوند. در این اپرا باله‏اى نیزبه گونه پانتومیم اجرا مى‏شود كه مى‏گوید كودكان‏چگونه در نجات انسانها یارى مى‏دهند.
موسیقى این اپرا روشن، دراماتیك، طنزآمیز و ساده‏است كه شخصیت بى‏نظیر آهنگساز را در ارائه آن‏معلوم مى‏دارد.«
۴- سوئیت كره اسب كهر Red Pony
كاپلند در ۱۹۴۸ یك پارتیتور براى فیلم هالیوودى براساس داستان كره اسب اثر استاین بك تصنیف كرد.داستان و فیلم به بازتاب و یا عكس‏العمل یك پسرده‏ساله به نام جودى Jody كه در یكى از مراتع كالیفرنیازندگى مى‏كند، مربوط مى‏شود.
براى این فیلم كاپلند یك سوئیت اركسترى تصنیف كردكه توسط اركستر سنفنیك هاستن به رهبرى افرام‏كورتس Efrem Kurtz در اكتبر ۱۹۴۸ به اجرادرآمد.این سوئیت شش موومان را در بر مى‏گیرد:
موومان اول. سحرگاه در مرتع، كه طلوع سپیده‏دم رامجسم مى‏دارد. كار طاقت‏فرساى روزانه آغاز مى‏شود.یك ملودى فولكلوریك اتمفسر یك زندگى ساده‏روستایى را به شنونده القا مى‏كند.
موومان دوم. هدیه (The Gift)، پدر جودى با دادن‏یك كره‏اسب به پسر خود او را به تعجب وامى‏دارد.جودى كره‏اسب را به رفقاى خود در مدرسه نشان‏مى‏دهد كه از این بابت آشوب و هیاهویى برپا مى‏شود.اما وقتى رفقاى جودى مى‏روند، پسرك شادمانى خودرا به دست مى‏آورد.
موومان سوم. مارش رویایى و موسیقى سیرك، جودى‏در افكار و تخیلات رویاوار خود فرو مى‏رودكه
دو رویاى او در این موومان بازگو مى‏شود. در رویاى‏اول، جودى خودش را، بیلى باكBilly Buck ملبس‏به زره‏اى سیمین، فرمانده گروهى ازشوالیه‏هامى‏پندارد. در رویاى دوم خود را شلاق‏زن ورام‏كننده سیركى در نظر مى‏آورد.
موومان چهارم. به سوى خوابگاه كارگران(Bunkhouse)، بیلى باك با اسبان میانه خوبى دارد وبه آنها یارى مى‏دهد، و نخستین تحسین و تمجیدجودى از اسب حد و حصرى ندارد. این صحنه‏اى‏است كه دو رفیق به خوابگاه كارگران مى‏روند.
موومان پنجم. داستان پدربزرگ جودى، داستان اینكه‏چگونه او یك واگن قطار صحیح و سالم از میان دشتهابه سوى ساحل دریا هدایت مى‏كند. اما نمى‏تواندتلخى داستان را از پسرك پنهان بدارد. به اعتقاد اوگرایش به سوى غرب به اتمام رسیده‏است.
موومان ششم. پایان خوش، برخى از عناوین این‏موسیقى در موومان فینال با یكدیگر متحد مى‏شوند.در واقع بازگشتى است به ملودى فولكلوریك آغازموسیقى كه این بار با گستاخى و راسخانه به اجرادرمى‏آید.
۵- سالن مكزیكى EL Salon Mexico
سالن مكزیكو، تالار رقص معروفى در مكزیكوسیتى‏است كه پاتوق مكزیكها به شمار مى‏آید. وقتى آرون‏كاپلند در سال ۱۹۳۲ از مكزیك دیدار كرد، بسیارفریفته آن شد. كاپلند خود درباره این اثر مى‏گوید:
»این موسیقى و یا رقص آن نبود كه مرا فریفته كرد، بلكه‏روح این مكان مرا به سوى خود كشانید. وقتى انسان به‏این گونه سالنها مى‏رود، واقعاً حس مى‏كند كه با مردم‏مكزیك ارتباط گرفته است… یادم مى‏آید در این حالت‏بود كه من تصمیم گرفتم قطعه‏اى درباره مكزیكوسیتى‏و معناى سالن آن تصنیف كنم.«
این اثر كه در تابستان ۱۹۳۴ ساخته شد، كاپلند فولكلوربومى مكزیك را در بخشى از موسیقى آن گنجانید.مى‏گوید قصد من این نبود كه صرفاً فولكلور بومى‏مكزیك را در بخشى از موسیقى خود بگنجانم، بلكه‏مى‏خواستم سادگى طبیعى آن را درخشش بدهم. من‏در این اثر فرمى برگزیدم كه نوعى تنوع تبدیل شده ازتمهاى مكزیكى در آن خودنمایى مى‏كرد.«
۶- تصویر لینكلن A Lincoln Portrait
پس از ماجراى پرل هاربور Pearl Harbor آندره‏كوسته لانتس Andre Kostelanetz رهبر روسى -امریكایى به من مأموریت داد چند تن از آهنگسازان‏امریكایى را بر آن دارم تا آثار اركسترى كوتاهى دربزرگداشت امریكاییان برجسته تصنیف كنند.
كاپلند خود یكى از آنان بود كه تصمیم گرفت قطعه‏اى‏درباره والت ویتمن W.Whitman شاعر امركیایى‏تصنیف كند. اما توسته لانتس او را متقاعد كرد كه‏موضوع موسیقى خود را از شخصیتهاى ادبى به‏شخصیتهاى سیاسى تغییر دهد. كاپلند خود در این باره‏مى‏گوید:
»وقتى با ویرجیل تامسن مشورت كردم او خاطرنشان‏كرد كه هیچ شخصیت برجسته‏اى برتر از لینكلن نیست‏كه درباره‏اش اثرى ساخته شود. البته كاملاً حق با او بود.اما در نهان بر این باور بودم كه تصویرى در موسیقى‏ارائه بدهم كه مدلش در آن بتواند حرف بزند. با صداى‏لینكلن این خطر را كردم. نامه‏ها و سخنرانیهاى لینكلن‏به متن موسیقى من یارى داد. البته از دو آواز آن دوره‏بهره گرفتم، یكى آواز نژادهاى كمپ تاون(Campton) و دیگرى قصیده‏اى مربوط به سال۱۸۴۰ تحت عنوان »مار مزاحم« كه امروزه كوه‏اسپیرینگ فیلد string field نامیده مى‏شود.
در این كمپوزسیون سه بخش گنجانده شده است:
در بخش آغازین مى‏خواهم حس مرموزى از مرگ و میركه شخصیت لینكلن را در خود مى‏گیرد ارائه كنم. وهمین‏طور نزدیك به بخش آخر چیزى از آرامش وسادگى روح ملموس است.
بخش تند میانى طرحهاى كوتاهى را در زمینه زمانى كه‏در آن زیست مى‏كنیم در خود جاى مى‏دهد.
این آهنگ در بخش فینال سرمى‏كشد و قصدم فقط این‏است كه قالبى ساده اما تألم‏پذیر از سخنان لینكلن رابازگو كنم.

موسیقى براى تئاتر
در این اثر اولیه كاپلند )بنا به تقاضاى اتحادیه‏آهنگسازان( موسیقى جاز با مفهومى گویا عرضه‏مى‏شود.
كاپلند خود توضیح مى‏دهدك »در نوشتن این اثر،نمایش یا عقیده‏اى ادبى در سر نداشتم«.. عنوان آن‏فقط گاه بر كیفیت تئاترى آن اشارتى دارد.«
این سوئیت بخشهایى را در بر مى‏گیردك
۱- پرولوگ Prologueیا درآمد، رقص Dance، واینترلود Interlude میان‏پرده، برلسك Burlesguمضحكه و اپیلوگ Epilogue گفتار پایانى، پرلود یك‏ملودى آرام دارد كه ابتدا با تك‏نوازى ترومپت شنیده‏مى‏شود. و در رقص یك قطعه عصبى و كاملاً ریتمیك‏خودنمایى مى‏كند و پس از یك بخش ملودیك دیگر یااینترلود، برلسك مى‏آید.
در اپیلوگ عنصرى از بخشهاى اول و سوم تكرارمى‏شود. این اثر در ۲۰ نوامبر ۱۹۲۵ توسط اركسترسنفنیك بوستون به رهبرى كوزه ویتسكى vitzkyKouse به اجرا درآمد.

متن مصاحبه
فیلد – آقاى كاپلند آثارتان نشان مى‏دهد كه اشكال‏گونه‏گونى دارند و بیشتر تحت تأثیر ایگوراستراویسنكى، موسیقى جاز و موسیقى دوازده تنى‏قرار گرفته‏اند.
اما شما سبك ویژه‏اى دارید كه خودتان ابداع كرده‏اید،همین‏طور است؟
كاپلند – من دوست دارم در زمانهاى متمایز آثارمتمایزى تصنیف كنم كه این خود از جنبه‏هاى گوناگون‏شخصیت من به شمار آمده است. برایم كسالت‏آوراست كه پیوسته یك‏جور كار كنم و آهنگ بسازم. وقتى‏به یك میهمانى مى‏روید نمى‏توانید یك جور لباس برتن كنید. در نوشتن موسیقى هم از عقاید روحى وروانى یكسانى پیروى نمى‏كنید. این عقاید موسیقایى‏است كه به شما یارى مى‏دهد. اگر عقیده‏هاى خود را به‏گونه‏اى عرضه كنید كه طبیعتاً پیچیده باشد، بى‏شك‏آهنگى را هم كه تصنیف مى‏كنید پیچیده خواهد بود.در حقیقت برخى از موسیقیهاى خوب من براى باله وفیلم ساخته شده‏اند.
فیلد – فكر مى‏كنید كه در این میان، آهنگهایى كه براى‏فیلم »وارثه« نوشته‏اید، و جایزه اسكار را از آن خودكرده‏اید. بهترین آثارتان است؟
كاپلند – شاید.
فیلد – شما نه تنها به عنوان آهنگساز شهرت داریدبلكه به عنوان نویسنده سخنران، رهبر و ایفاكننده نیزشناخته شده‏اید. این جور كارها را چگونه با یكدیگرمقایسه و ارزیابى مى‏كنید؟
كاپلند – البته آنچه مرا بیشتر خشنود مى‏كند، خلق‏موسیقى است. چون این احساس را در تمام زمان درخود مى‏پرورانید. رهبرى كار بزرگى است، اما همین كه‏آن را به اتمام مى‏رسانید، مى‏باید بار دیگر آغازش كنید.از این رو رهبرى نقش یك جورى در زندگى من ندارد.وقتى پسربچه‏اى بودم، رهبرى چون غریزه‏اى در من‏پدید آمد.
فیلد – شما مشخصاً بسیارى از آثار خودتان را رهبرى‏كرده‏اید. آیا رهبر دیگرى یكى از مصنفات خود را به‏نزدتان آورده است كه رهبرى آن را بر عهده بگیرید؟
كاپلند – آه، بله. این ارجاع پیوسته برایم تجربه‏لذت‏بخشى بوده است. برخى از آهنگسازان وقتى به‏آهنگ خود گوش مى‏دهند، نمى‏توانند راحت باشند وتجدد اعصاب كنند. به چشم دیگرى به آن مى‏نگرنداگر آن‏طور كه مى‏خواهند آثارشان رهبرى نشود و به‏اجرا در نیاید، ناشاد مى‏شوند. من آزادتر از این دغدغه‏خاطرم.
اما اگر صحت داشته باشد كه طریقه‏هاى بیشترى براى‏تفسیر یك اثر موسیقى وجود داشته باشد، دیگرنمى‏توانید رهبرى خوبى را انجام دهید.
فیلد – برخى از منتقدان فكر مى‏كنند كه ارائه موسیقى‏مُدرن خوب كار مشكلى است. با این عقیده موافقید؟
كاپلند – نه، من این جور فكر نمى‏كنم. اگر این موضوع‏درست باشد، موتسارت هرگز نمى‏توانست این جذبه‏را در خود پرورش دهد.
فیلد – شما یك بار گفتید زنان آهنگسازان این استعدادرا ندارند كه مواد تجریدى در موسیقى را دریابند. آیاهنوز هم بر این باورید؟
كاپلند – بیان خطرناكى است. من فقط یك بار این‏حرف را زدم و بار دیگر تكرارش نخواهم كرد. مرا به‏دردسر خواهد افكند. در هر حال، من در نزد زنى به نام‏نادیا بولانژه Nadia Boulanger تلمذ كرده‏ام، از این‏رو خودم را از این حرف مبرا مى‏كنم.
فیلد – وردى Verdi دو اثر بزرگ خود به نامهاىFalstaff و اتللو را در پیرى تصنیف كرد. آیاشاهكارهایى را پیش‏بینى مى‏كنید كه با قلم شما نوشته‏شود؟
كاپلند – امیدوارم. اما قریب پنجاه سال است كه به كارآهنگ سازى پرداخته‏ام و اكنون احساس خطاكارى‏نمى‏كنم.

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


خرید وی پی ان
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است