خانه » آموزش موسیقی » آشنایی با موسیقی » هنر تفسیر در نوازندگی موسیقی کلاسیک ۲
هنر تفسیر در نوازندگی موسیقی کلاسیک ۲

هنر تفسیر در نوازندگی موسیقی کلاسیک ۲

در یک مرحله برقراری ارتباط بین اصوات موجود در قطعه – گروه بندی و طبقه بندی موتیف های ملودیک و ریتمیک – یافتن جمله ها و اجزای آنها – ادغام آنها با یکدیگر – آغاز – پایان و یا حل ایده ها در یکدیگر و مواردی از این قبیل است که آن را شناخت چهارچوب های ساختاری قطعه می نا میم .

و مرحله دیگر که از ویژگی خاصی برخوردار است :

– آشنایی با حوزه ها یی است که جریان حرکت و پایایی قطعه را تحت تاثیر خورد قرار میدهند.

مهمترین این حوزه ها انتقال انرژی در یک قطعه ی موسیقی است که در هنگام نوازندگی دستخوش نوسانات متعددی میشود. مرحله سوم را شناخت چهاچوب های احساسی و عاطفی قطعه می نامیم و آنرا اساسی ترین مرحله در تفسیر و تعبیر موسیقی محسوب میکنیم.در تفسیر موسیقی ساده ترین مطلبی که میتواند راهگشای دستیابی به بیانی زیبا باشد شناخت هنرمند از سنتهای اجرای موسیقی است یعنی آنچه امروز با نام Performance Practice در جهان مطرح شده است .سنتهای اجرا که در طی قرون گذشته به پیشرفت سبکهای موسیقی کمک کرده اند باعث تثبیت معیارهای زیباشناسی شده اند که این معیارها در نحوه برخورد هنرمند با چهارچوبهای صوتی از اهمیت بسیار بالایی برخوردارند.

از آنجا که معیارهای زیباشناسی در هر دوره ای متفاوتند نوازنده میباید به نحوه ی ترکیب ملودی ها – ریتم ها – جمله ها – موتیف ها و حتی روش آرتیکولاسیون و برقراری تمپو در هر دوره هنری توجه داشته باشد تا بتواند در بیان حال و حس درست قطعه موفق بشود.اما فراتر از رعایت معیارهای زیبا شناسی تاریخی – استفاده از فنونی که در مرحله دوم تفسیر یعنی چهارچوبهای ساختار کمک میکند ، استفاده از فن آرتیکولاسیون است آرتیکولاسیون ظرافتهای ساختاری قطعه را روشن کردن لازمه ی هر اجرای خوب است. فرایند جمله بندی که شامل تفکیک ایده های اصلی از فرعی – تشخیص مضامین انتقالی و یا نحوه ی جابجایی موتیف های مشترک و متضاد و برقراری ارتباط بین جمله ها و اجزای آنها میشود یکی از این فنون است که در ایجاد تفسیر شیوا و هیجان انگیز قطعه نقش مهمی را ایفا میکند. از دیگر مواردی که میتواند با شفافیت بیشتر چهارچوبهای موجود در ساختار قطعه را نشان دهد و استفاده صحیح از آن به نمایان ساختن الگوهای ریتمیک و یا ملودیک و ترتیب و طبقه بندی آنها کمک کند .در مرحله سوم که چهارچوب های احساسی قطعه را پوشش میدهد اساسی ترین فن استفاده از دینامیزم و تحرکات صوتی است که تاثیر مستقیم بر فرایند تفسیر دارد و حرکت قطعه را به وضوح تداوم میبخشد . در ساختار یک قطعه بخشهای مربوط و یا متضاد با درجه بندی تدریجی و یا ناگهانی صدا چنانچه در یک تسلسل منطقی در کنار هم قرار گیرند ایجاد پوایی و حرکت میکنند و ساختار قطعه را به صورت یک پارچه دستخوش جنب و جوش و فراز و نشیب های احساسی میکنند.

بدین ترتیب برای نمایان ساختن چهارچوبهای احساسی استفاده از دینامیزم زمانی موثر خواهد بود که انتقال انرژی و جریان سیال قطعه در آن نهفته باشد.فن استفاده از دینامیزم در ایجاد تنش و رهایی نیز نقش مهمی ایفا میکند و این امر خود نیروی محرکه ی انتقال انرژی و ایجاد تنش و رهایی در قطعه محسوب میشود .ایجاد تنش ورهایی در دینامیزم وابسته به آشنایی با تمامی پارامترهای موسیقی اعم از قابلیتهای ریتمیک و یا تونال چه ملودیک و هارمونیک است و بدین خاطر شناخت چهارچوب های صوتی و ساختاری قطعه در برخورد با آن از اهمیت بسیاری برخوردار است . به همین دلیل انتقال انرژی و ایجاد حرکت و پویایی در قطعه نیازمند تعامل بین تمامی ساختارهای ذکر شده و متکی بر قدرت نوازنده در برقراری ارتباط بین اجزا کوچک و بزرگتر و استفاده از آن ارتباطات در تبلور ترکیبات بزرگ و ساختار جامع قطعه است. برای دستیابی به شیوه ای که بتواند در حین توجه به اجزای کوچک تر قطعه موسیقی را به صورت یک واحد کل ارائه دهد.هنرمند میباید همواره در تلاش باشد که مهارتهای تکنیکی خود را در خدمت بیان شیوا و تفسیر پویا استفاده نماید .

در این باره ۲ سوال اساسی میتواند هدایت کننده ذهن نوازنده باشد .

حرکت قطعه از کدام نقطه به کدام نقطه طراحی شده است ؟
برای ارائه شفاف ابعادی که در تداوم این حرکت موثرند چه باید کرد؟

چنانچه این دو سوال همیشه مد نظر هنرمند باشد پویایی قطعه تضمین است. نکات ذکر شده نمونه ای از مسائل بنیادین هستند که میباید در تفسیر موسیقی به هنگام نوازندگی در نظر گرفته شوند. یک برخورد جامع با فرایند تفسیر که چهارچوب سه گانه قطعات را بطور واحد در نظر بگیرد ایجاب میکند که پارامتر های مشخصی هنگام نوازندگی دنبال شود .

در یک برنامه ریزی منطقی لازم است این پارامترها را چنین طبقه بندی کنیم:

۱٫ هویت : شخصیت قطعه از نظر معیارهای زیباشناسی تاریخی .

۲٫ توافق و تضاد : توجه به اشتراکات و تفاوتهای موجود در ساختار جمله یا قطعه

۳٫ ترکیب و تفکیک : برقراری همبستگی و یا جدایی بین ابعاد مختلف جمله یا قطعه

۴٫ جهت و حرکت : توجه به قابلیتهای تنیدگی و میزان انرژی در ساختار یک جمله یا قطعه .

۵٫ انگیزه : توجه به ترکیب احساس و حالات عاطفی در جریان قطعه .

۶٫ تعادل : ایجاد تناسب و یکپارچگی در جریان قطعه

۷٫ تداوم : ایجاد پیوستگی و استمرار در جریان قطعه.

موارد فوق پارامترهایی هستند که در نت و یا پارتیسیون قطعه منعکس نمیشوند و آشنایی با آنها محتاج آموزشهای عملی و صمعی است .اما آنچه از مطالب فوق برداشت میشود این نکته است که در فرایند نوازندگی علاوه بر توجه به عناصر نت – تمپو – ریتم – کوک – و امثال آن می باید به عنصر دیگری که جریان و حرکت نام دارد نیز توجه خاصی بشود .گرچه این عنصر و ملحقات آن در نوشتار فعلی به صورت تئوریک بر روی کاغذ منعکس شده است میتوانیم با روشهای هوشمند و خلاق آموزش آنرا بعنوان یکی از ارکان اساسی در تربیت نوازندگان در ایران مطرح سازیم .

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است