خانه » بیوگرافی خوانندگان » آشنایی با بزرگان موسیقی » نمی‌ میرم‌ تا برای‌ نوه‌ هایم‌ تعریف‌ کنم‌
نمی‌ میرم‌ تا برای‌ نوه‌ هایم‌ تعریف‌ کنم‌

نمی‌ میرم‌ تا برای‌ نوه‌ هایم‌ تعریف‌ کنم‌

هنرمندان‌ کوبایی‌ با بازیافتن‌ اصلاحاتی‌ که‌ از ابداعات‌ مردمی‌ سرچشمه‌ گرفته‌ است‌، ترانه‌ هایی‌ را اجرا می‌ کنند که‌ از موضوع‌ های‌ واقعی‌ یا از چیزهای‌ ساده‌ زندگی‌ الهام‌ می‌گیرد. آنها با ارایه‌ آهنگ‌ های‌ قوی‌ و موزون‌ باعث‌ افتخار میراث‌ آفریقایی‌، اروپایی‌ و حتی‌ عرب‌ می‌شوند، تماشاگران‌ تمام‌ دنیا را سرگرم‌ می‌ کنند و به‌ رقص وا می‌ دارند. آنان‌ که‌ دایم‌ در حال‌ اجرا هستند در چهارگوشه‌ دنیا مورد تشویق‌ قرارگرفته‌ اند و اکثرا آموزش‌های‌ آکادمیک‌ و هنری‌ شان‌ در سطح‌ بسیار بالایی‌ قرار دارد. با این‌ همه‌، در جزیره‌ کوبا و درمجاورت‌ هموطنان‌ خود هستند. آنان‌ که‌ اغلب‌ مهربان‌، زود جوش‌ و حراف‌ هستند، هنگامی‌ که‌ روزنامه‌نگاری‌ بیگانه‌ از آنها درخواست‌ مصاحبه‌ می‌کند، کم‌ پیش‌ نمی‌آید که‌ شاهد ناپدید شدن‌ این‌ شادابی‌ و طراوت‌ باشیم‌. برای‌ این‌ کارشان‌ نیزدلایل‌ محکم‌ خود را دارند: «در مصاحبه‌ با ما، رسانه‌های‌ بین‌المللی‌ همواره‌ در پی‌ جنبه‌ های‌ سیاسی‌ مسائل‌ هستند و می‌خواهند با تحریف‌ گفته‌های‌ ما، به‌ کوبا و انقلاب‌ لطمه‌ زنند.» اینها گفته‌های‌ چوچووالدس‌ است‌ که‌ احتمالا می‌توان‌ او را کاملترین‌ پیانیست‌ دنیا دانست‌. او پنج‌ بار جایزه‌ گرمی‌ را برده‌ و دارای‌ چندین‌ دیپلم‌ افتخاری‌ است‌ که‌ مدارکی‌ دال‌ بر قدردانی‌ بین‌المللی‌ از اوست‌ .
درسال‌ ۱۹۶۰، چندین‌ هنرمند هنگامی‌ که‌ متوجه‌ شدند که‌ انقلاب‌ می‌رود تا به‌ فساد و شهوت‌ رانی‌ سازمان‌ داده‌ شده‌ توسط‌ «کوسانوسترا» مافیا پایان‌ بخشد، کشور خود را ترک‌ گفتند. کوسانوسترا از جزیره‌ کوبا، کاباره‌ و همچنین‌ بزرگترین‌ مرکز روسپی‌گری‌ کاراییب‌ را ساخته‌ بود. هنگامی‌ که‌ دولت‌ جدید نظام‌ تولید موسیقی‌ را اصلاح‌ کرد، این‌ عزیمت‌ها تشدید یافت‌. از آن‌ لحظه‌ به‌ بعد رادیوها، تلویزیون‌، شرکت‌ های‌ تولید موسیقی‌ ملی‌ گشتند و دریک‌ مرکز گردهم‌ آورده‌ شدند؛ تبلیغات‌ ممنوع‌ اعلام‌ شد و هنرمندان‌ تنها حقوقی‌ ؤابت‌ دریافت‌ می‌کردند.
درسال‌ ۱۹۶۲، هنگامی‌ که‌ رییس‌ جمهوری‌ وقت‌ امریکا، جان‌ اف‌ کندی‌ هرنوع‌ رابطه‌یی‌ را با هاوانا قطع‌ کرد، قاره‌ امریکا منبع‌ عمده‌ موسیقی‌ مردمی‌اش‌ را ازدست‌ داد. تقریبا همه‌ دولت‌ های‌ قاره‌ نیزهمین‌ کار را کردند. اثرات‌ این‌ انزوا بر روی‌ موسیقی‌ با تصمیماتی‌ که‌ درجزیره‌ گرفته‌ شد تشدید گردید. موسیقی‌ جاز، راک‌ و پاپ‌ که‌ به‌ عنوان‌ ناقل‌ «ورود امپریالیسم‌» محسوب‌ می‌ گشتند، به‌ مدت‌ چندین‌ سال‌ تقریبا سانسور می‌شد. تولید موسیقی‌ رقا، پخش‌ آن‌ و کنسرت‌ های‌ بزرگ‌ مردمی‌ که‌ به‌ عنوان‌ «باقی‌ مانده‌های‌» عصری‌ که‌ دوران‌ آن‌ به‌ سرآمده‌ تلقی‌ می‌شد، به‌ گونه‌ قابل‌ ملاحظه‌یی‌ کاهش‌ یافت‌. خوان‌ فورمل‌ و گروهش‌ به‌ نام‌ وان‌ وان‌ که‌ دربطن‌ زمان‌ یاد شده‌ یعنی‌ سال‌ ۱۹۶۰ به‌ وجود آمده‌ بود واکنون‌ به‌ نماد جهانی‌ کوبا تبدیل‌ شده‌ است‌ در این‌ مورد چنین‌ توضیح‌ می‌دهد: «این‌ موسیقی‌ها به‌ نوعی‌ تابو شدند و از آنها تصویری‌ نادرست‌ ارایه‌ داده‌ شد. در واقع‌ این‌ موسیقی‌ ها را هرگزرسما ممنوع‌ اعلام‌ نکردند. هرگز فرمان‌ صریح‌ و روشنی‌ دراین‌ باره‌ صادر نشده‌ بود . این‌ فقط‌ تصمیم‌ برخی‌ از محافل‌ بود.»
در واقع‌ در آن‌ زمان‌، برخی‌ ازکارمندان‌ وقت‌ دولت‌ که‌ شاید ادعای‌ ناب‌ بودن‌ فرهنگ‌ اجتماعی‌ انقلاب‌ را داشتند موفق‌ می‌ شوند چندین‌ دانشجوی‌ رشته‌ موسیقی‌ را که‌ درحال‌ نواختن‌ جاز یا موسیقی‌ مردمی‌ غافل‌ گیر شده‌ بودند بیرون‌ کنند یا مورد توبیخ‌ قراردهند . خیرالدو پیلوتو، یکی‌ از جوان‌ ترین‌ آهنگ‌ سازان‌ کوبای‌ معاصر، نوازنده‌ سازهای‌ کوبه‌یی‌ ومدیر گروه‌ کلیماکس‌ چنین‌ گواهی‌ می‌دهد:« چند نفر بودند که‌ تصمیم‌ گرفته‌ بودند زندگی‌ را برما سخت‌ کنند زیرا آنان‌ چنین‌ تصور می‌ کردند که‌ پس‌ ازموسیقی‌ کلاسیک‌ موسیقی‌ مرجع‌ موسیقی‌ نوع‌ دیگری‌ نمی‌ تواند وجود داشته‌ باشد.» با گذشت‌ زمان‌، چوچووالدس‌ از آن‌ دوران‌ چنین‌ یاد می‌ کند: «طی‌ سال‌های‌ نخست‌ انقلاب‌، دورانی‌ را گذراندیم‌ که‌ آکنده‌ از عدم‌ درک‌ها واشتباهات‌ بود. ولی‌ این‌ طبیعی‌ است‌ که‌ درآغاز یک‌ انقلاب‌، سردرگمی‌ های‌ بسیاری‌ وجود داشته‌ باشد. برای‌ همین‌ چیزهاست‌ که‌ یک‌ انقلاب‌، انقلاب‌ است‌. در آن‌ زمان‌، برخی‌ از نواختن‌ سرباز زدند. ما به‌ مبارزه‌ ادامه‌ دادیم‌ تا به‌ مقصود خود رسیدیم‌.»
درسال‌ ۱۹۷۷، با رسیدن‌ جیمی‌ کارتر به‌ ریاست‌ جمهوری‌، ستیزه‌ جویی‌ ایالات‌ متحده‌ نسبت‌ به‌ کوبا کاهش‌ می‌یابد. چندین‌ گروه‌ ازهنرمندان‌ جوان‌ به‌ امریکای‌ شمالی‌ سفر می‌کنند و نشان‌ می‌دهند اگرچه‌ تولید هنری‌ درجزیره‌ کوبا کند شده‌ ولی‌ متوقف‌ نشده‌ است‌. در همان‌ سال‌، یک‌ کشتی‌ با بیش‌ از پنجاه‌ نوازنده‌ جاز که‌ توسط‌ دیزی‌ گیلسپی‌ ودیوآمرام‌ هدایت‌ می‌شدند به‌ کوبا می‌رود. تقریبا هم‌ زمان‌، گروه‌ لاتیپیکا ۷۳، نخستین‌ گروه‌ امریکای‌ لاتینی‌ رقا سالسا مستقر در ایالات‌ متحده‌ امریکا است‌ که‌ از کوبا دیدار می‌کند. آنها در بازگشت‌شان‌ به‌ نیویورک‌ و میامی‌ با تهدید مرگ‌ روبرو می‌شوند و رادیوهای‌ متعددی‌ ترانه‌ های‌ آنها را تحریم‌ می‌کنند.
هنگامی‌ که‌ در سال‌ ۱۹۸۳، اسکاردلئون‌ هنرمند ونزوئلایی‌ رقا سالسا در فستیوال‌ بین‌ المللی‌ موسیقی‌ وارادرو شرکت‌ کرد، کما بیش‌ باهمان‌ واکنش‌ ها روبرو گشت‌. کمی‌ پس‌ ازآن‌، سازمان‌های‌ ضد انقلابی‌ مقیم‌ میامی‌ از وی‌ می‌خواهند تا در ملاء عام‌ پوزش‌ بخواهد و اگر چنین‌ نکند موسیقی‌ او سانسور خواهد شد، او باید متعهد می‌شد که‌ دیگر به‌ کوبا باز نگردد. ازآن‌ لحظه‌ به‌ بعد، به‌ صورت‌ قطره‌ چکان‌ و تقریبا همواره‌ به‌ گونه‌یی‌ پنهانی‌ است‌ که‌ یک‌ گروه‌ از ارکسترهای‌ امریکای‌ لاتین‌ جرات‌ می‌کند خودش‌ را در صحنه‌های‌ کوبا نشان‌ دهد.
در اوایل‌ سال‌۱۹۹۰، فروپاشی‌ بلوک‌ سوسیالیستی‌، نتایج‌ وخیمی‌ برای‌ اقتصاد کوبا ازجمله‌ در زمینه‌ های‌ هنری‌ در برداشت‌. پانچوآمات‌ یکی‌ از بزرگترین‌ نوازندگان‌ گیتار سه‌ سیمه‌ ترس‌ توضیح‌ می‌دهد: «دستگاه‌ های‌ موسیقی‌ بسیار گران‌قیمت‌ شدند و دانشجویان‌ دیگرامکان‌ ورود به‌ کنسرواتوار چایکوفسکی‌ را در مسکو نداشتند. برای‌ درس‌ خواندن‌ در آنجا، نیازبه‌ مقادیرزیادی‌ دلار بود و شکر دیگر به‌ عنوان‌ وسیله‌ پرداخت‌ پذیرفته‌ نمی‌ شد.»واشنگتن‌، با استفاده‌ ازانزوای‌ کوبا و با اختیارکردن‌ قوانینی‌ از نوع‌ برون‌ مرزی‌ که‌ مخالف‌ قوانین‌ موجود بین‌ المللی‌ بود تحریم‌ علیه‌ این‌ کشور را تشدید کرد. قوانین‌ نام‌ برده‌، بازرگانی‌ جزیره‌ را با کشور های‌ دیگر بسیار مشکل‌ ساخت‌. دربرابر این‌ موقعیت‌، هاوانا یک‌ « دوران‌ ویژه‌ » را مقرر کرد.
خوزه‌ لوییس‌ کورتس‌، فلوت‌ زن‌ خارق‌ العاده‌ و رهبرارکستر ان‌.جی‌.لاباندا به‌ یاد می‌آورد: «در چنین‌ وضع‌ وحشتناکی‌ با شکم‌ تقریبا خالی‌، بدون‌ برق‌ و گاز، ما کوشیدیم‌ با نواختن‌ رایگان‌ در دهات‌، کارخانه‌ ها و محله‌ها، کمی‌ شادی‌ برای‌ مردم‌ بیافرینیم‌. بخشی‌ از آن‌ چه‌ را که‌ ما با اجرا در خارج‌ از کشور به‌ دست‌ می‌آوردیم‌ هدیه‌ می‌ کردیم‌ که‌ شیر در مدارس‌ کم‌ نیاید … »
در این‌ زمان‌، چند هنرمند از کشور فرارکردند. ولی‌ به‌ شکل‌ متناقضی‌، طی‌« دوران‌ ویژه‌» بود که‌ « انفجار» موسیقی‌ رقا مردمی‌ کوبایی‌ صورت‌ گرفت‌ و این‌ گروه‌ بوئناویستا سوشیال‌ کلاب‌ بود که‌ به‌ اوج‌ اشتهار رسید.تحت‌ رهبری‌ هنرمند امریکایی‌ ری‌ کودر و هنرمند کوبایی‌ خوان‌ دمارکوس‌ گونسالس‌، این‌ گروه‌ «آل‌ استارز» ازهمه‌ هنرمندان‌، صداهای‌ هنرمندان‌ پیش‌ کسوت‌ را مانند کومپای‌ سگوندو، اماراپورتو اوندو، ابراهیم‌ فرر و هم‌ چنین‌ نوازندگان‌ جوان‌ را گرد هم‌ می‌ آورد تا ترانه‌ های‌ پیش‌ از انقلاب‌ را اجرا کنند.
با این‌ همه‌، راه‌ ترقی‌ برای‌ یک‌ هنرمند کوبایی‌، حتی‌ اگر بنام‌ هم‌ باشد پراز مانع‌ است‌. جهت‌ اجرا درسرزمین‌ ایالات‌ متحده‌ امریکا، باید یک‌ دانشگاه‌ یا یک‌ نهاد فرهنگی‌ ازاو دعوت‌ کند. قوانین‌ این‌ کشور، عقد هر نوع‌ قرارداد از نوع‌ بازرگانی‌ را با کوبا ممنوع‌ کرده‌ است‌. پول‌ هم‌ فقط‌ جهت‌ بازپرداخت‌ هزینه‌ها می‌تواند واریز شود. از دیگرسو، دریافت‌ ویزایی‌ که‌ موافقت‌ وزارت‌ امور خارجه‌ را داشته‌ باشد بیشتر به‌ یک‌ بخت‌ آزمایی‌ شبیه‌ است‌. هیچ‌ گونه‌ منطق‌ سیاسی‌ درآن‌ وجود ندارد. یک‌ بار پاسخ‌ مثبت‌ است‌ و باردیگر منفی‌ . و اگر کسی‌ یک‌ بار ویزا دریافت‌ کند ضمانتی‌ برای‌ دریافت‌ دوباره‌ آن‌ وجود ندارد. حتی‌ ممکن‌ است‌ تمام‌ اعضای‌ یک‌ گروه‌ ویزا دریافت‌ کنند به‌ جز رهبر ارکستر یا یکی‌ از نوازندگان‌ اصلی‌ آن‌…
این‌ برخورد گریبان‌گیر اعضای‌ بوئناویستا شد. و حتی‌ شامل‌ چوچو والدس‌ نیز گردید که‌ وعده‌ داده‌ بودند «کلیدهای‌» شهرهای‌ سان‌ فرانسیسکو، لس‌ آنجلس‌، مادیسون‌ و نویی‌ را به‌ او اعطا کنند . علت‌ ندادن‌ ویزا را قانون‌ مهاجرت‌ ۲۱۲ اف‌ اعلام‌ می‌ کنند. همان‌ قانونی‌ که‌ شامل‌ تروریست‌ ها، جنایتکاران‌ و قاچاقچیان‌ مواد مخدر می‌ شود…
خوان‌ فورمل‌، بدون‌ پنهان‌ کردن‌ انزجار خود واکنش‌ نشان‌ می‌دهد: «ما را تنبیه‌ می‌کنند زیرا ما در بطن‌ انقلاب‌، می‌آفرینیم‌ و دراین‌ جزیره‌ کمونیست‌ کاستریست‌ یا هرگونه‌ که‌ میل‌ دارید آن‌ را بنامید، می‌مانیم‌. تنبیهی‌ که‌ درامریکای‌ لاتین‌ و گاهی‌ نیز در اروپا به‌ ما تحمیل‌ می‌ شود، از آن‌ جهت‌ است‌ که‌ ما به‌ شبکه‌ های‌ پخش‌ و تبلیغات‌ دسترسی‌ نداریم‌. این‌ شرکت‌های‌ امریکایی‌ هستند که‌ دراین‌ بازار تصمیم‌ گیرنده‌ اند. مطلب‌ دیگر اینکه‌ اگر آنها با ما کارکنند این‌ خطربرایشان‌ وجود دارد که‌ ازسوی‌ اداره‌ مالیات‌ جریمه‌ شوند.»
موفقیت‌ غیرقابل‌ انتظارگروه‌ بوئناویستا، بامیلیون‌ ها فروش‌، به‌ اعضای‌ آن‌ امکان‌ داد قراردادهایی‌ با شعبه‌ های‌ شرکت‌های‌ نام‌ برده‌ درخارج‌ ازامریکا امضا کنند. هنرمندان‌ دیگری‌ که‌ موفق‌ شده‌ بودند قراردادهایی‌ از این‌ نوع‌ را امضا کنند، بخت‌ کمتری‌ داشتند: ناگهان‌ به‌ گوشه‌یی‌ انداخته‌ می‌ شدند، صفحه‌ موسیقی‌ ضبط‌ شده‌ آنها «ناپدید» می‌شد و پخش‌ نمی‌ گردید.
هنگامی‌ که‌ از این‌ هنرمندان‌ می‌پرسیم‌ چرا در کوبا می‌ مانند، پاسخ‌ها ازقلبشان‌ می‌تراود. فورمل‌ می‌گوید:« درخارج‌ ازکشور به‌ من‌ پول‌، ویلا وامکاناتی‌ عظیم‌ پیشنهاد شد. و این‌ بسیار وسوسه‌ انگیز است‌. ولی‌ درعوض‌، شرطی‌ که‌ به‌ من‌ تحمیل‌ می‌گردید، غیرقابل‌ پذیرش‌ است‌: از من‌ می‌خواهند کوبا را برای‌ همیشه‌ ترک‌ گویم‌.» آلبرتوآلوارس‌ که‌ یکی‌ ازابداع‌ کنندگان‌ ضرب‌ اهنگ‌ کوبایی‌ است‌ می‌گوید: «من‌ مسافرت‌ می‌کنم‌، مشاهده‌ می‌ کنم‌ و به‌ خود می‌گویم‌: چرا باید کوبا را ترک‌ کنم‌؟ هیچ‌ کس‌ نمی‌ تواند ادعا کند که‌ درکوبا فقر و بدبختی‌یی‌ وجود دارد که‌ میلیون‌ ها امریکای‌ لاتینی‌، یا حتی‌ درخود ایالات‌ متحده‌ امریکا، در آن‌ زندگی‌ می‌ کنند. مسائل‌ ما در مقایسه‌ با آنچه‌ در خارج‌ از کشور دیدم‌ بی‌ نهایت‌ کوچک‌ اند.»
ابراهیم‌ فرر بزرگ‌ که‌ در ۶ اوت‌ گذشته‌ درسن‌ ۷۸ سالگی‌، پس‌ از آنکه‌ دراواخر عمرش‌ درتمام‌ دنیا به‌ شهرت‌ وآوازه‌ رسیده‌ بود درگذشت‌ ، می‌ گفت‌ که‌ درمملکتش‌ خود را بسیار خوشبخت‌ حس‌ می‌ کند: « برای‌ اینکه‌ نوه‌ هایم‌ یاد بگیرند انقلاب‌ را تحسین‌ کنند برایشان‌ تعریف‌ می‌ کنم‌ چگونه‌ پیش‌ از انقلاب‌ زندگی‌ می‌ کردیم‌. زیرا هنگامی‌ که‌ هم‌ سن‌ آنها بودم‌ حتی‌ امکان‌ یاد گیری‌ نوشتن‌ نام‌ خود را نیز نداشتم‌.»
و خیرالدو پیلوتو زندگی‌ اش‌ را در کوبا به‌ شکل‌ زیر ترسیم‌ می‌ کند:«با وجودی‌ که‌ اینجا صدها مساله‌ داریم‌ زیرا فکر نمی‌ کنم‌ جامعه‌ کاملی‌ داشته‌ باشیم‌ متقاعد هستم‌ که‌ جهت‌ به‌ثمر رسانیدن‌ طرح‌هایم‌ درخارج‌، با مشکلات‌ بیشتری‌ روبرو خواهم‌ شد . یک‌ تهیه‌ کننده‌ ، موسیقی‌یی‌ را که‌ باید اجرا کنم‌ به‌ من‌ تحمیل‌ خواهد کرد واگر این‌ امر مطابق‌ میلم‌ نباشد باید برای‌ بقایم‌ دست‌ به‌ کار دیگری‌ بزنم‌. اما در اینجا، آن‌ موسیقی‌یی‌ را می‌ نوازم‌ که‌ خوش‌ آیندم‌ است‌. مگر یک‌ هنرمند چه‌ چیز دیگری‌ می‌ خواهد ؟ »
هنگامی‌ که‌ آنها را روی‌ صحنه‌ می‌بینیم‌، تصور این‌ که‌ ازنظام‌ سیاسی‌ خود با این‌ همه‌ نیرو دفاع‌ می‌ کنند به‌ سختی‌ به‌ مخیله‌ خطور می‌ کند. با وجودی‌ که‌ آنها از سخن‌ گفتن‌ درباره‌ اشتباه‌ های‌ صورت‌ گرفته‌ درانقلابشان‌ ابایی‌ ندارند.
خوزه‌ لویی‌ کورتس‌، یکی‌ از کسانی‌ که‌ واقعا نمی‌ تواند جلوی‌ زبانش‌ را بگیرد اعلام‌ می‌ کند: « این‌ فیدل‌ است‌ که‌ تصمیم‌ می‌ گیرد کمونیست‌ باشد یا سوسیالیست‌. من‌ اما پیرو فیدل‌ هستم‌. قبلا با چند دیوان‌ سالار درگیرشده‌ ام‌ ولی‌ این‌ دلیل‌ نمی‌ شود که‌ خود را ضد انقلاب‌ اعلام‌ کنم‌. در کوبا همه‌ چیز سیاسی‌ است‌ و این‌ چنین‌ است‌ که‌ مبارزه‌ می‌ کنیم‌ . اگردر دموکراسی‌ امریکایی‌ ادعا می‌ شود که‌ هرنوع‌ آزادی‌ مجاز است‌ پس‌ چرا ما را راحت‌ نمی‌ گذارند؟ اگر در این‌ کشور حزب‌ کمونیستی‌ وجود دارد، خب‌، پس‌ بگذارند وجود داشته‌ باشد. آنها از ما متنفرند زیرا نمی‌ توانند آنچه‌ را که‌ می‌ خواهند به‌ ما تحمیل‌ کنند. ما حق‌ داریم‌ هرنظامی‌ را که‌ می‌خواهیم‌ داشته‌ باشیم‌. آن‌ نظامی‌ را هم‌ که‌ داریم‌، روزی‌ که‌ دیگر برایمان‌ مناسب‌ نباشد تغییر خواهیم‌ داد .فیدل‌ این‌ مطلب‌ را خوب‌ می‌ داند .»
داوید کاسادو، در فردای‌ روزی‌ که‌ کنسرتی‌ را در برابر هزاران‌ جوان‌ پرشور پایتخت‌ اجرا کرد چنین‌ درد دل‌ می‌کند:« من‌ تاریخ‌ خود را دارم‌ که‌ نه‌ تاریخ‌ کمونیسم‌ است‌ و نه‌ تاریخ‌ انقلاب‌. بلکه‌ تاریخ‌ یک‌ واقعیت‌ عینی‌ است‌. من‌ یک‌ فرآورده‌ این‌ نظام‌ هستم‌ که‌ به‌ من‌ امکان‌ آنچه‌ را که‌ هستم‌ داده‌ است‌: یک‌ هنرمند سیاه‌ پوست‌، بسیار سیاه‌ پوست‌ . و یک‌ فرد خوشبخت‌ در اینجا، در کوبا.»

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است