خانه » آموزش موسیقی » آشنایی با موسیقی » موسیقی شناسی در ایران
موسیقی شناسی در ایران

موسیقی شناسی در ایران

شاید غلو آمیز نباشد اگر ادعا شود درصد قابل توجهی از معرفی موسیقی های شرقی نظیر ایران و هند در دنیای معاصر و به ویژه غرب، مرهون تلاشهای موسیقی شناسانی است – كه به هر انگیزه – به ثبت و ضبط و معرفی این موسیقی ها برخاستند. نكته دیگر آنكه اگر تا دهه های پیش موسیقی شناسان از دنیای غرب وارد موسیقی های شرقی می شدند، در چند دهه اخیر، موسیقی شناسان شرقی با تحصیل علم، تلاش و پژوهش، سعی در معرفی، شناسایی و ثبت و ضبط موسیقی كشور خود كردند.
گروهی را عقیده بر این است كه در ساحت هنر، مباحث تئوریك و نظری چندان به كار نمی آید. هنر باید آغاز شود، به انجام رسد و تأثیر بگذارد، باقی قضایا فرع است. به عنوان مثال در عالم موسیقی، نوا و آواهای موسیقی اهمیت و اعتبار دارد. باید نواخت و ساخت و شنید. این گروه براین باورند كه تحلیل، تحقیق و پژوهش و موارد مشابه حتی می تواند كاری عبث تلقی شود. از یك منظر شاید حق با این طیف باشد. هنر در ساحت خلق، آفرینش و اجرا معنا می یابد و تازه پس از این مرحله است كه یك محقق و پژوهشگر كار خود را می آغازد كه به ساحت اثر نزدیك شود و تلاش كند تا آن را بشناسد یا بشناساند. اما این همه واقعیت موجود نیست.
در حوزه موسیقی و فرهنگ شنیداری، پژوهش عرصه ای وسیع را در برمی گیرد. پژوهش و تحقیق نه تنها در مسیر مكاشفه، شناخت و كشف اثر به كار می رود كه مسیری جداگانه را به جهت رشد، اعتلا، ثبت و ضبط و طبقه بندی حجم وسیعی از فرهنگ و میراث معنوی یك قوم را دربرمی گیرد. اتنوموزیكولوژی و علم موسیقی شناسی به همین منظور شكل گرفته است. جدا از انگیزه های غیرموسیقایی در آغاز شكل گیری این علم، در حال حاضر موسیقی شناسی سهم عمده ای در حفظ، صیانت، معرفی، شناخت و حتی رشد و اعتلای موسیقی اقوام مختلف جهان ایفا كرده است. در ایران نیز شاید هرمز فرهت را بتوان از پایه گذاران جریان موسیقی شناسی به حساب آورد.
او با كسب دانش و آگاهی در دو عرصه آهنگسازی و موسیقی شناسی، برای نخستین بار تحقیقات علمی و آكادمیك موسیقی ایرانی را پی ریزی كرد. تا پیش از او اغلب تحقیقات مبتنی بر ذوق فردی و بیشتر با تكیه بر اطلاعات ناقص تاریخی بوده است. او ایرانیان و جامعه موسیقی را با علم موسیقی شناسی آشنا ساخت.
توجه به اهمیت موسیقی كلاسیك ایران در دهه سی و چهل را نباید چندان سهل گرفت. شاید حتی حضور اساتید برجسته ای چون نورعلی برومند و رشد و تربیت موسیقیدانان برجسته نسل پس از خود، تا حدودی مرهون شناخت، آگاهی و توجه فرهت به عنوان رئیس دپارتمان موسیقی دانشگاه تهران بوده است.
چه در دوران او، اساتید و دانشجویان موسیقی كلاسیك ایران از آزادی عمل نسبتاً
بالایی برخوردار بوده اند.
این مورد شاید در دوران حاضر جای بحث، بررسی و تأمل دارد. وضعیت دانشكده های موسیقی و نابهنجاری و شرایط تأسف بار آن بی ارتباط با سیستم مدیریتی نیست. در یك دانشكده، مدیر با گرایش مسلط و شیفتگی به موسیقی ادوار گذشته غرب، با تقسیم موسیقی به دو شاخه ایرانی و جهانی، عملاً فضای توهین و تحقیر موسیقی ایرانی را سبب شده است. وضعیتی كه در آن دانشجوی تازه وارد موسیقی ایرانی در یك فضای بلاتكلیف و جذب پاره ای نظریات برای فراگیری مبانی تئوری و سلفژ موسیقی غربی و نواختن پیانو، پس از ۴ سال نه موسیقی ایرانی فراگرفته و نه موسیقی غربی آموخته است. در دانشگاه دیگر، نیز وضعیت نابسامان برنامه درسی اساتید و یكسونگری به مقوله ردیف بی نیاز از توصیف است.
این مورد كه تحقیق و پژوهش مبتنی بر علم و دانش و آگاهی استوار است، یك پایه و بنیان جالب توجه به شمار می رود. در این خصوص نیز نظیر آموزش، موسیقی امروز ایران، دچار نابسامانی است. علی رغم حضور چند موسیقی شناس آگاه و پژوهش های درخور تأمل، حجم قابل توجهی از رویكردهای پژوهشی مراكز دولتی، شامل حضور جمعی است كه نه تنها موسیقیدان نیستند كه فاقد دانش و آگاهی موسیقی شناسی و علم آكادمیك امر پژوهش اند.
این دسته كه زیر عناوین پژوهشگر و محقق نیز فعالیت می كنند، با اجرای پروژه های كلان حمایت شده از سوی برخی ارگانها و چاپ كتاب موقعیت خود را در جامعه به رسمیت شناسانده اند. با توجه به نوپا بودن علم پژوهش موسیقی، عدم توجه موسیقیدانان به مقوله موسیقی شناسی و حجم اندك درصد مطالعه، فضا برای گروه مورد نظر باز به نظر می رسد.

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است