خانه » آموزش موسیقی » آشنایی با موسیقی » مناره سن اشتفن و شهر شوبرت (۱)
مناره سن اشتفن و شهر شوبرت (۱)

مناره سن اشتفن و شهر شوبرت (۱)

زوم ترجمه مقالاتی نظیر این كه از زمان تالیف آنها قریب به یكصد و پنجاه سال می گذرد از آن جهت ملموس تر خواهد بود كه فراموش نكنیم «شومان» خود یكی از برجسته ترین (و به تعبیری شریف ترین) آهنگسازان نیمه نخست قرن نوزدهم آلمان و خالق آثار كم نظیری همچون «كرایسلریانا» اوپوس ۱۶ و «فانتزی دوماژور» اپوس ۱۷ است كه به عنوان یك «منتقد مولف» در دوره ای از حیات آفرینش گری خود علاوه بر تصنیف موسیقی به نقد آثار مصنفان معاصرش پرداخته است. از آنجا كه آثار «شومان» بخش قابل توجه و تثبیت یافته ای از رپرتوار اجرا كنندگان امروزی را به خود اختصاص داده است نمی توان آرای او را به سادگی نادیده گرفت، هرچند كه گاهی نامتعارف و گاهی سنتی و از رمق افتاده به نظر برسند.«شومان» در نوشته حاضر قصد دارد یكی از آثار گمنام «فرانتس شوبرت» را كه در زمان خود كاملاً ناشناخته باقی مانده بود به همگان معرفی كند. اثری كه برای ما شنوندگان امروزی نه تنها غریبه نیست بلكه یكی از محبوب ترین فرزندان «شوبرت» به حساب می آید: «سمفونی شماره ۹ در دوماژور D.۹۴۴»
«شومان» در حالی مقاله حاضر را تالیف می كرده كه از وجود تنها هفت سمفونی «شوبرت» باخبر بوده است. اولین نسخه از دو سمفونی «سی مینور» (سمفونی ناتمام) و سمفونی «می ماژور» سال ها پس از مرگ مصنف و «شومان» یافت شد و از آن پس تغییراتی در ترتیب شماره گذاری سمفونی های آخر صورت گرفت و دست آخر سمفونی «می ماژور» و سمفونی «ناتمام» و سمفونی «بزرگ» (سمفونی مورد بحث) به ترتیب در جایگاه سمفونی های هفتم، هشتم و نهم تثبیت پیدا كرده اند.علاوه بر این مجموعه ۹ گانه از سمفونی های «شوبرت»، طرح هایی از چند اثر سمفونیك دیگر نیز همچنان در دست است كه هیچ گاه به سرانجام نرسیدند. موسیقی دانی كه برای نخستین بار از شهر «وین» دیدن می كند طبعاً از نوای سرور جاری در معابر شهر به وجد می آید و در برابر مناره «سن اشتفن» شگفت زده زانو می زند. لیكن اندكی بعد او در می یابد كه «آن» محوطه مجاور كلیسا كه دو مرد بزرگ در خاكش آرمیده اند و از هر ماوایی برایش عزیزتر، چقدر به شهر نزدیك است. چه بسیار موسیقی دانان جوانی كه همچون من، برای نثار تاج گل یا حتی تك شاخه ای، نظیر آنچه آنجا در جوار آرامگاه «بتهوون» نشانده شده بود، به سوی گورستان ناحیه «وه رینگ»۱ (Wahring) و قبر ساده «شوبرت» روانه می شوند.این چنین، یكی از آرزوهای قلبی من برآورده شده بود. برای مدتی طولانی به آن دو خیره شدم و به راستی كه به بخت «كنت اودونل»۲ كه مابین آن دو دفن شده بود حسادت كردم. مواجهه رودررو با یك انسان بزرگ و فشردن دستانش برای نخستین بار، یكی از تجارب به واقع مبارك در زندگی است. اما هیچ گاه بخت دیدار با هیچ یك از این دو بزرگ مردی كه بیش از دیگر مصنفان اخیر ستایش شان می كنم نصیب من نشد. پس بر آن شدم كه در حین زیارت خود از «وین»، از نزدیكان دست كم یكی از آنها، كسی را در كنار خود داشته باشم. در راه بازگشت به شهر ناگهان به ذهنم خطور كرد كه «فردیناند شوبرت» كسی كه برادرش «فرانتس» را به خوبی می شناخت، هنوز در قید حیات است. با «فردیناند» ملاقات كردم و شباهت های زیادی میان او و مجسمه نیم تنه «شوبرت» كه در جوار مزارش نصب شده بود یافتم. با این ملاحظه كه «فردیناند» كمی ریزنقش تر بود. با اندامی استوار كه در چهره اش راستی و موسیقی به یك میزان موج می زد. «فردیناند» كه پیش از این مرا به عنوان یكی از ستایشگران روراست برادرش در خاطر داشت، بسیار چیزها گفت و دست آخر بخشی از گنجینه اش را به من نشان داد: «دست نوشته های برخی تصنیفات ناشناخته شوبرت كه همچنان تنها در تملك او بود.»
از فرط شوق به خود می لرزیدم: به راستی از كجا می بایست آغاز می كردم؟
«فردیناند» همچنین دست نوشته های تعدادی از سمفونی های شوبرت كه برخی از آنها حتی تا به امروز همچنان اجرا نشده باقی مانده اند و برخی نیز پس از اولین اجرای تمرینی (rehearsal)، به سبب دشواری و غرابت۳، به گوشه ای افكنده شدند را به من نشان داد. «وین» را می بایست با تمامی موانعی كه بر سر راه یك مصنف قرار می دهد و با تمام مصیبت هایی كه در حین تدارك بستر اجرای آثار حجیم روا می دارد در نظر آورد تا آشكار شود كه چرا در این «شهر شوبرت» تنها بخش ناچیزی از تصنیفاتش اجرا و شنیده شدند. چه كسی می تواند تصور كند كه سمفونی «دوماژور» شوبرت تا چه موقع قرار بود در زیر گردوغبار مدفون باقی بماند اگر من بلافاصله با «فردیناند» هماهنگ نكرده بودم كه این اثر را به نزد «مندلسون» در «لایپزیگ»۴ بفرستد. «مندلسون»ی كه جزیی ترین بارقه ای از زیبایی از نظرش پنهان نمی ماند. و به واقع چنین شد. سمفونی «دوماژور» شوبرت به لایپزیگ رسید و در آنجا بارها اجرا شد و مورد تحسین همگان قرار گرفت. موسسه Breitkopf & Hartel امتیاز آن را خریداری كرد و بدین ترتیب ما امروزه این اثر را به شكل پارتیتور كامل و نیز پارتیسیون جداگانه برای هر ساز در اختیار داریم. به امید اینكه به زودی بارقه این اثر روشنگر جهانیان باشد!
اجازه دهید تا از همین ابتدای كار تصریح كنم « هر آن كس كه از این سمفونی غافل مانده است، به واقع از شوبرت چیز زیادی نمی داند.» هرچند با وجود میراثی كه تاكنون از «شوبرت» به ما رسیده است، چنین ستایشی چندان معتبر به نظر نمی رسد. باری، به رغم رنجش خاطر بسیاری از آهنگسازان بار ها، به درستی، تصریح شده است كه، «پس از سمفونی های بتهوون، می بایست خیال تصنیف اثر سمفونیك دیگر را از ذهن دور كرد.» البته حاصل دست رنج اغلب كسانی كه این توصیه را نادیده تلقی كرده اند، در نهایت از یك شمای خام و گنگ «شبه بتهوونی» فراتر نرفته است. (جدا از آن دسته به اصطلاح سمفونی های لوس كه تنها یادآور بس شایسته ای از «نه ذهنیات» بلكه از كلاه گیس های پودرزده «هایدن» و «موتسارت» هستند.) گرچه ممكن است در اینجا بتوان استثناهایی هم یافت اما همین دسته آثار نیز تنها از آن جهت كه در سیر تكامل خلاقیت «مصنف خود» شاخص هستند، اهمیت می یابند و نه به دلیل نقشی كه به طور عام در شكل گیری و تكامل «فرم» سمفونی ایفا كرده اند. «برلیوز» به فرانسه تعلق دارد و تنها گاهی از او به نیكی و به عنوان یك «عاقله مرد مجنون» اجنبی یاد می شود. من پیش از این، همچون بسیاری دیگر، احتمال می دادم كه «شوبرت» با اتكا بر ابداع گری مستحكم و شم سازمان بخشی منحصر به خود و به اعتبار اشراف بر بسیاری از فرم های موسیقی، در «فرم» سمفونی نیز تحولی به پا كند. این امر به طرز شگفت آوری تحقق یافته است. غرض «شوبرت» بدون تردید ادامه مسیر «سمفونی نهم بتهوون» نبوده است. آهنگساز پركاری نظیر او به راحتی در پی آفرینش یك سمفونی، سمفونی بعدی خود را تصنیف می كند. اینك مواجهه یكباره همگان با هفتمین سمفونی شوبرت بدون شناخت سمفونی های پیشین او تا بتوانند خط سیر بالندگی سمفونیك وی را پیگیری كنند شاید به تعبیری تنها وجه تاسف بار انتشار اثر اخیر و موجد سوءتعبیر از آن باشد. از سوی دیگر چه بسا كه انتشار این سمفونی بهانه ای برای انتشار دیگر آثار سمفونیك مصنف باشد. حتی كوتاه ترین این آثار مهر «شوبرت» را بر پیشانی دارد و البته آن «حضرات وینی» كه چند سال پیش برای به اصطلاح «سمفونی برتر» جایزه تعیین كرده بودند نیازی به تفحص آنچنانی در آن آثار طولانی و «چرند» نداشتند تا بدان گوهری كه مشتاقانه در پی اش بودند دست یابند. و این در همان حالی بود كه هفت سمفونی نفیس در اتاق مطالعه «فردیناند شوبرت» در حومه وین حاضر و آماده بر روی هم تلنبار شده بود.

اشتراک گذاری مطلب
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است